opposite

/ˈɑːpəzət//ˈɒpəzɪt/

معنی: ضد، ضد، روبرو، وارونه، متناقض، نقیض، مقابل، معکوس، از روبرو
معانی دیگر: فرارون، فراروی، مخالف، پاد، پادگر، (هندسه) متقابل، همارا، (گیاه شناسی - طرز قرارگیری برگ بر ساقه) رو به رو، همرو (در برابر: یک در میان alternate)، در طرف مقابل، روبروی، عکس قضیه
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
(1) تعریف: located at or on the sides opposing each other; facing.
مترادف: facing
مشابه: adverse, cross, on the contrary

- opposite walls
[ترجمه ترگمان] روبروی دیوارها قرار داشت
[ترجمه گوگل] دیوارهای مقابل
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: as unlike as possible.
مترادف: contrary, converse
متضاد: identical, same
مشابه: conflicting, contradictory, contrasting, other, reverse

- the opposite opinion
[ترجمه ترگمان] برعکس،
[ترجمه گوگل] نظر مخالف
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
(1) تعریف: a person or thing that faces or is contrary to another.
مشابه: contrary, negative

(2) تعریف: a person or thing as unlike another as possible.
مترادف: antithesis, contrary, converse
مشابه: antipode, antonym, contrast, inverse, reverse

(3) تعریف: counterpart.
مترادف: counterpart
مشابه: analogue, parallel

- He's my opposite in the other company.
[ترجمه ترگمان] اون مخالف منه
[ترجمه گوگل] او در شرکت دیگری مخالفت کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
حرف اضافه ( preposition )
• : تعریف: on the other side or end; facing.
مترادف: vis-a-vis
مشابه: across from

- They are building their house opposite mine.
[ترجمه ترگمان] آن ها خانه خود را روبروی من ساخته اند
[ترجمه گوگل] آنها خانه خود را در مقابل من قرار می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
قید ( adverb )
مشتقات: oppositely (adv.), oppositeness (n.)
• : تعریف: in a facing or opposing position.
مترادف: across from
مشابه: contrary

- He walked opposite.
[ترجمه ترگمان] در مقابل او به راه افتاد
[ترجمه گوگل] او به سمت مقابل رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. opposite angles
گوشه های همارا (زوایای متقابل)

2. the opposite direction
جهت مخالف

3. on the opposite side of the road
در طرف مقابل جاده

4. the very opposite of the truth
کاملا خلاف واقع (یا حقیقت)

5. a people of opposite political inclinations
مردمی با گرایش های سیاسی متضاد

6. he and i hold opposite views on this issue
در این باره او و من عقاید متضادی داریم.

7. he is the direct opposite of his brother
او درست نقطه ی مقابل برادرش است.

8. this word has two opposite meanings
این واژه دو معنی مخالف دارد.

9. love and hate are two opposite extremes
عشق و تنفر دو نقطه ی مقابل هم هستند.

10. his shop is on ferdowsi avenue opposite bank melli
مغازه ی او در خیابان فردوسی روبروی بانک ملی است.

11. mina burst in excitedly through the opposite door
مینا سراسیمه از در مقابل پرید تو.

12. an individual is presumed innocent unless the opposite is proven
هر فرد بی گناه فرض می شود مگر آنکه خلاف آن ثابت شود.

13. each side of a triangle subtends the opposite angel
هر بر مثلث در جلو زاویه ی مقابل قرار دارد.

14. he is polite toward the (members of the) opposite sex
او نسبت به جنس مخالف (زنان) مودب است.

15. She's so cussed she always does the opposite of what you ask.
[ترجمه ترگمان]او همیشه مخالف چیزی است که تو از او می پرسی
[ترجمه گوگل]او خیلی متقاعد شده است که او همیشه مخالف آنچه شما میپرسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. There's a photo of him on the opposite page/on the page opposite.
[ترجمه ترگمان]تصویری از او در صفحه مخالف در صفحه مقابل وجود دارد
[ترجمه گوگل]یک عکس از او در صفحه مخالف / در مقابل متن وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. His words had exactly the opposite effect.
[ترجمه ترگمان]کلمات او دقیقا برعکس بود
[ترجمه گوگل]کلمات او دقیقا همان اثر متضاد را داشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. Drivers coming in the opposite direction swerved to avoid the bodies.
[ترجمه ترگمان]رانندگانی که در جهت مخالف پیش می آیند، برای اجتناب از اجساد منحرف می شوند
[ترجمه گوگل]رانندگان که در جهت مخالف قرار می گیرند، برای اجتناب از بدن ها استفاده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. The people sitting opposite us looked very familiar.
[ترجمه ترگمان]مردمی که روبروی ما نشسته بودند خیلی آشنا به نظر می رسیدند
[ترجمه گوگل]مردم نشسته مقابل ما به نظر بسیار آشنا بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. We're in the very modern-looking building opposite the station.
[ترجمه ترگمان]ما در ساختمان بسیار مدرن روبروی ایستگاه هستیم
[ترجمه گوگل]ما در ساختمان بسیار مدرن به نظر می رسد در مقابل ایستگاه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. Her second husband was the exact opposite of her first .
[ترجمه مریم] شوهر دوم او دقیقا مخالف اولی ( شوهر اولش ) بود
|
[ترجمه ترگمان]شوهر دومش دقیقا برعکس او بود
[ترجمه گوگل]شوهر دوم او دقیقا مخالف او بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. South is opposite north on a compass.
[ترجمه ترگمان]جنوب در قطب مخالف قطب شمال است
[ترجمه گوگل]جنوب در قطب نما در مقابل شمال قرار دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. In England you must drive on the opposite side of the road to the rest of Europe.
[ترجمه ترگمان]در انگلستان شما باید طرف مقابل جاده را به بقیه اروپا برانید
[ترجمه گوگل]در انگلستان شما باید در طرف مقابل از جاده به بقیه اروپا رانندگی کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. He cried to his friend on the opposite side of the street.
[ترجمه مریم] او در طرف دیگر خیابان برای دوستش گریه کرد
|
[ترجمه ترگمان]به دوست خود در سمت دیگر خیابان فریاد زد:
[ترجمه گوگل]او به طرف او در طرف مقابل خیابان گریه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

ضد (اسم)
opponent, adversary, hostile, foe, antagonist, opposite, contrast

ضد (صفت)
contrary, opponent, adversary, hostile, opposite, antagonistic

روبرو (صفت)
adverse, opposite, head-on

وارونه (صفت)
opposite, converse, reverse, inverse, topsy-turvy, upside-down, head over heels, resupinate

متناقض (صفت)
contradictory, incompatible, opposite, inconsistent, conflicting, repugnant, discrepant

نقیض (صفت)
contrary, contradictory, opposite

مقابل (صفت)
contrary, equal, opposite, equivalent, inverse

معکوس (صفت)
contrary, opposite, reverse, reverberate, inverse, inverted, turned upside down, echoic, reflected, repercussive

از روبرو (صفت)
opposite

تخصصی

[برق و الکترونیک] مقابل، مخالف
[فوتبال] روبرو-مقابل
[مهندسی گاز] مقابل، روبرو، معکوس
[ریاضیات] مقابل، متقابل، مخالف، روبرو

به انگلیسی

• contrast; something contrary
facing, across from; contrary; reverse; different; antithetical
on or towards an opposite side; contrarily
across from, facing
if one thing is opposite another, it is facing it.
the opposite side or part of something is the one that is farthest away from you.
opposite is used to describe things of the same kind which are as different as possible in a particular way. for example, north and south are opposite directions, and winning and losing are opposite results in a game.
if two things of the same kind are completely different in a particular way, you can say that one is the opposite of the other.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیضد، ضد، روبرو، وارونه، متناقض، نقیض، مقا ...معانی متفرقهفرارون، فراروی، مخالف، پاد، پادگر، ( هندس ...بررسی کلمهصفت ( adjective ) • ( 1 ) تعریف: located at or on the sides opposing each other; facing. • م ...جمله های نمونه1. opposite angles گوشه های همارا ( زوایای متقابل ) 2. the opposite direction جهت مخالف 3. on t ...مترادفضد ( اسم ) opponent, adversary, hostile, foe, antagonist, opposite, contrast ضد ( صفت ) contrar ...بررسی تخصصی[برق و الکترونیک] مقابل، مخالف [فوتبال] روبرو - مقابل [مهندسی گاز] مقابل، روبرو، معکوس [ریاضیات] مقابل ...انگلیسی به انگلیسیcontrast; something contrary facing, across from; contrary; reverse; different; antithetical on or t ...
معنی opposite، مفهوم opposite، تعریف opposite، معرفی opposite، opposite چیست، opposite یعنی چی، opposite یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف o، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف o، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف o، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف o
کلمه بعدی: opposite angle
اشتباه تایپی: خححخسهفث
آوا: /اپپسیت/
عکس opposite : در گوگل
معنی opposite

پیشنهاد کاربران

مخالف
As a noun

تضاد،
مغایرت،
ضد و نقیض،


Ex:
Rule number 35 of Shams of Tabriz
In this world, it is not the similarities and regulations that takes us step forward, but blunt opposites.
Face to face
عکس، مخالف، متضاد
متضاد

روبرو، مقابل
The bus stop is opposite the garage
پادنهاد
رو به رو، چشم تو چشم، دهن به دهن
( حرف اضافه، حرف اضافه مکان )
مخالف
ضد

Adj عکس/ روبرو
Adv روبرویی
Preposition روبروی
Noun خلاف
Opposing مخالف
مخالف

It's not always easy to meet members of the opposite sex
تفاوت ، مخالف
متضاد یک کلمه ، تضاد ، مخالف ، تفاوت ، خلاف
opposite ( زیست شناسی - علوم گیاهی )
واژه مصوب: متقابل
تعریف: ویژگی برگ آذینی با دو برگ یا ساختاری دیگر در هر گره که در دو طرف ساقه یا محور مرکزی قرار دارند
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما