پیشنهادهای علی اصغر سلحشور (١,٠٢٧)
plight بدبختی فلاکت هم معنیِ calamity
مجرب کارکشته کارآرزموده
ایزدان
دودمان، خاندان ( به ویژه در متون تاریخی و باستان شناسی )
ثابت شد به اثبات رسید نشان داده شد as demonstrated: همانطور که ثابت شد، چنانکه نشان داده شد، همان گونه که به اثبات رسید
ornamental= decorative: زینتی، تزیینی، آذینی
دارای پیکر و اندام
کشف شده مکشوف یافت شده یافته
کشفیات یافته ها archaeological discoveries: کشفیات باستان شناختی، یافته های باستان شناختی
رخ دادن روی دادن حادث شدن
نامعمول نامتعارف
متعارف عادی
هم عصر هم روزگار هم زمانه
به طرز برجسته قابل لمس
pulp fiction به معنای داستان عامه پسند یا داستان مبتذل، عنوان فیلمی از کوئینتین تارانتینو، نویسنده و کارگردان آمریکایی
مبتذل بی مایه بی ارزش پیش پا افتاده عامه پسند برای نمونه فیلم سینمایی pulp fiction ( یا داستان عامه پسند ) از کوئینتین تارانتینو، نویسنده و کارگردان ...
سلطنتی شاهی شاهانه همایونی ملوکانه
بار دادن بارعام دادن بارعام باریابی مترداف واژۀ levee
گذر کردن گذشتن پشت سر گذاشتن
palace: کاخ، قصر place: جا، مکان
آسودن آرامیدن
temple: معبد sanctuary: پرستشگاه shrine: زیارتگاه
برانگیختن برانگیزاندن
قبولاندن قانع کردن قانع ساختن
پاسداری کردن پاسبانی کردن
عام عمومی همگانی در دسترس عموم در دسترس همگان
نهشت، نهشته ( در باستان شناسی )
مهر و موم کردن با موم
اسم: مهر فعل: مهر زدن، مهر کردن
تابوت ( عموماً سنگی )
شاعر چکامه سرا سرودگو سرایشگر سراینده
محوطه، سایت ( به ویژه در باستان شناسی ) : archaological site: محوطۀ باستان شناختی
علاوه بر معنی خوب و خیر، دو معنی پرکاربرد دیگر آن: چشمه چاه
تبدیل گر مبدل تبدیل کننده
دگرگونی بنیادی دگردیسی
انتقال دادن انتقال یافتن منتقل کردن
برابرهای شایستۀ فارسی: دریافتن پی بردن
تبلیغ کردن رواج دادن ترویج کردن پخش کردن
پخش کردن پراکندن منتشر کردن انتشار دادن گستراندن
مهم اساسی بنیادی کلیدی
پرکاربردترین معانی در متون فارسی: تصویر پیکره شکل
آثار، آفرینش ها برای نمونه artistic creations: آثار هنری، آفرینش های هنری
دستکاری کردن handle of reality: دستکاری کردن واقعیت
گنجانده شده
یکی از معانی و برابرهای شایسته پارسی واژه challenge، �کلنجار� است.
چندین دهه ای چند دهه ای
could be قطعیت نداشتن و احتمال را نشان می دهد: شاید به احتمال احتمالاً
برابرهای پارسی: پاک سپندینه برای نمونه آتش سپندینه: holy fire در دین زردشتی