پیشنهادهای علی اصغر سلحشور (٩٥٠)
عام عمومی همگانی در دسترس عموم در دسترس همگان
نهشت، نهشته ( در باستان شناسی )
مهر و موم کردن با موم
اسم: مهر فعل: مهر زدن، مهر کردن
تابوت ( عموماً سنگی )
شاعر چکامه سرا سرودگو سرایشگر سراینده
محوطه، سایت ( به ویژه در باستان شناسی ) : archaological site: محوطۀ باستان شناختی
علاوه بر معنی خوب و خیر، دو معنی پرکاربرد دیگر آن: چشمه چاه
تبدیل گر مبدل تبدیل کننده
دگرگونی بنیادی دگردیسی
انتقال دادن انتقال یافتن منتقل کردن
برابرهای شایستۀ فارسی: دریافتن پی بردن
تبلیغ کردن رواج دادن ترویج کردن پخش کردن
پخش کردن پراکندن منتشر کردن انتشار دادن گستراندن
مهم اساسی بنیادی کلیدی
پرکاربردترین معانی در متون فارسی: تصویر پیکره شکل
آثار، آفرینش ها برای نمونه artistic creations: آثار هنری، آفرینش های هنری
دستکاری کردن handle of reality: دستکاری کردن واقعیت
گنجانده شده
یکی از معانی و برابرهای شایسته پارسی واژه challenge، �کلنجار� است.
چندین دهه ای چند دهه ای
could be قطعیت نداشتن و احتمال را نشان می دهد: شاید به احتمال احتمالاً
برابرهای پارسی: پاک سپندینه برای نمونه آتش سپندینه: holy fire در دین زردشتی
مستی بخش سُکرآور
قرار دادن گماردن جا دادن جای دادن جای گذاری گذاشتن
پالودن پالایش کردن
گِل سفالگری
به نظر پرکاربردترین معانی این واژه در متون فارسی به شرح زیر باشند: حیاط دربار دادگاه
یکتا یگانه منحصر به فرد بی بدیل
مذکور فوق الذکر مزبور یاد شده نامبرده
بنیاد دوباره برپاسازی دوباره
ممتاز، مرغوب، با کیفیت ( درباره خوراک، نوشیدنی )
اوضاع را سروسامان دادن اوضاع را روبراه ساختن
نامعمول نامتعارف
شیوا رسا
بستر محمل محیط
ربط داشتن بی ربط نبودن ارتباط داشتن مرتبط بودن پیوند داشتن
شورانگیز مهیج
بالغ عاقل پخته و مجرب
در عرصه حکمرانی در امر پادشاهی
در آغاز راه قرار داشتن تازه کار تازه وارد نوپیشه
برای نمونه مثلاً به عنوان مثال به عنوان نمونه
معنی امروزی تر: چادر معنی با بار معنایی دینی: خیمه معنی مرتبط با دربار شاهان و حاکمان ( به ویژه ایران ) : خرگاه
قطعه تدفینی محدوده تدفینی
عجز و لابه
سرشکسته خوار شده
همگون همگن استاندارد
لگدمال شده لگدکوب شده
له کردن لگدکوب کردن
در هم شکستن در هم کوبیدن به سختی شکست دادن