پیشنهاد‌های علی اصغر سلحشور (١,٠٢٧)

بازدید
٢,٦٨٩
تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

مستی بخش سُکرآور

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

قرار دادن گماردن جا دادن جای دادن جای گذاری گذاشتن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

پالودن پالایش کردن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

گِل سفالگری

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

به نظر پرکاربردترین معانی این واژه در متون فارسی به شرح زیر باشند: حیاط دربار دادگاه

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یکتا یگانه منحصر به فرد بی بدیل

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مذکور فوق الذکر مزبور یاد شده نامبرده

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنیاد دوباره برپاسازی دوباره

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ممتاز، مرغوب، با کیفیت ( درباره خوراک، نوشیدنی )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اوضاع را سروسامان دادن اوضاع را روبراه ساختن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نامعمول نامتعارف

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شیوا رسا

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بستر محمل محیط

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ربط داشتن بی ربط نبودن ارتباط داشتن مرتبط بودن پیوند داشتن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

شورانگیز مهیج

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بالغ عاقل پخته و مجرب

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در عرصه حکمرانی در امر پادشاهی

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در آغاز راه قرار داشتن تازه کار تازه وارد نوپیشه

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برای نمونه مثلاً به عنوان مثال به عنوان نمونه

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

معنی امروزی تر: چادر معنی با بار معنایی دینی: خیمه معنی مرتبط با دربار شاهان و حاکمان ( به ویژه ایران ) : خرگاه

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قطعه تدفینی محدوده تدفینی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عجز و لابه

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سرشکسته خوار شده

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

همگون همگن استاندارد

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لگدمال شده لگدکوب شده

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

له کردن لگدکوب کردن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در هم شکستن در هم کوبیدن به سختی شکست دادن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به صورت نامشروع تصاحب کردن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شالی ستون در باستان شناسی به شالی ستونِ پایه ستون گفته می شود که به صورت حلقه ای و گرد است. هر پایه ستونی ( از جمله نمونه های هخامنشی ) به طور معمول ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

غیرسلطنتی از تبار شاهی نبودن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مردن درگذشتن چشم از جهان فروبستن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

معانی ادبی تر و محترمانه تر: چشم از جهان فروبستن دیده از جهان فروبستن دنیال را ترک کردن دست از جهان کشیدن از دار دنیا رفتن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

غصب به زور گرفتن تصاحب کردن ( به زور ) برای نمونه: occupancy of the throne: به زور تصاحب کردن تخت پادشاهی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاهانه وابسته به نظام پادشاهی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پدیدار شدن نمایان شدن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در مزکز توجه قرار داشتن مرکزیت داشتن مورد توجه بودن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آراستن تزیین کردن زینت دادن مترادف با واژگانی چون: ornament یا decorate

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تأیید کردن صحه گذاشتن گواهی دادن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

تحت پیگرد قرار دادن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تخلف

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سنجاق قفلی

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مهست مهترین

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی پرده صریح بی تعارف

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نبرد سخت نبرد جان فرسا

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اصل و نسب شاهی

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

سرسپردگی فرمانبرداری

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

imperial: وابسته به امپراتوری، شاهانه، همایونی Empire: شاهنشاهی، امپراتوری kingship/monarchy: پادشاهی، شهریاری rule: فرمانروایی، حکمرانی royal: سلطنت ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

بسیج کردن raising forces: بسیج نیروها

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منسجم ماندن از انجسام برخوردار بودن

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تهیدست ترین