پیشنهادهای علی اصغر سلحشور (١,٠٢٧)
مستی بخش سُکرآور
قرار دادن گماردن جا دادن جای دادن جای گذاری گذاشتن
پالودن پالایش کردن
گِل سفالگری
به نظر پرکاربردترین معانی این واژه در متون فارسی به شرح زیر باشند: حیاط دربار دادگاه
یکتا یگانه منحصر به فرد بی بدیل
مذکور فوق الذکر مزبور یاد شده نامبرده
بنیاد دوباره برپاسازی دوباره
ممتاز، مرغوب، با کیفیت ( درباره خوراک، نوشیدنی )
اوضاع را سروسامان دادن اوضاع را روبراه ساختن
نامعمول نامتعارف
شیوا رسا
بستر محمل محیط
ربط داشتن بی ربط نبودن ارتباط داشتن مرتبط بودن پیوند داشتن
شورانگیز مهیج
بالغ عاقل پخته و مجرب
در عرصه حکمرانی در امر پادشاهی
در آغاز راه قرار داشتن تازه کار تازه وارد نوپیشه
برای نمونه مثلاً به عنوان مثال به عنوان نمونه
معنی امروزی تر: چادر معنی با بار معنایی دینی: خیمه معنی مرتبط با دربار شاهان و حاکمان ( به ویژه ایران ) : خرگاه
قطعه تدفینی محدوده تدفینی
عجز و لابه
سرشکسته خوار شده
همگون همگن استاندارد
لگدمال شده لگدکوب شده
له کردن لگدکوب کردن
در هم شکستن در هم کوبیدن به سختی شکست دادن
به صورت نامشروع تصاحب کردن
شالی ستون در باستان شناسی به شالی ستونِ پایه ستون گفته می شود که به صورت حلقه ای و گرد است. هر پایه ستونی ( از جمله نمونه های هخامنشی ) به طور معمول ...
غیرسلطنتی از تبار شاهی نبودن
مردن درگذشتن چشم از جهان فروبستن
معانی ادبی تر و محترمانه تر: چشم از جهان فروبستن دیده از جهان فروبستن دنیال را ترک کردن دست از جهان کشیدن از دار دنیا رفتن
غصب به زور گرفتن تصاحب کردن ( به زور ) برای نمونه: occupancy of the throne: به زور تصاحب کردن تخت پادشاهی
شاهانه وابسته به نظام پادشاهی
پدیدار شدن نمایان شدن
در مزکز توجه قرار داشتن مرکزیت داشتن مورد توجه بودن
آراستن تزیین کردن زینت دادن مترادف با واژگانی چون: ornament یا decorate
تأیید کردن صحه گذاشتن گواهی دادن
تحت پیگرد قرار دادن
تخلف
سنجاق قفلی
مهست مهترین
بی پرده صریح بی تعارف
نبرد سخت نبرد جان فرسا
اصل و نسب شاهی
سرسپردگی فرمانبرداری
imperial: وابسته به امپراتوری، شاهانه، همایونی Empire: شاهنشاهی، امپراتوری kingship/monarchy: پادشاهی، شهریاری rule: فرمانروایی، حکمرانی royal: سلطنت ...
بسیج کردن raising forces: بسیج نیروها
منسجم ماندن از انجسام برخوردار بودن
تهیدست ترین