پیشنهادهای مهدی کشاورز (٣,٥٣٤)
نیستانه= غیرحضوری، هستانه= حضوری
هستانه= حضوری، نیستانه= غیر حضوری،
واژه ی نیستانه را می توان بجای واژه های ناپارسی [غیرحضوری، غیابی] بکارگیری کرد. هستانه= حضوری نیستانه= غیر حضوری، غیابی
واژه ی هستانه را می توان بجای واژه ی تازی [حضوری] بکار برد.
نیستانه؛ ( نیست - پسوند قیدساز انه )
غایب= نامَده ( ناآمده ) ، حاضر= باشنده؛ برای دانش آموزان: هست بجای حاضر، نیست بجای غایب
واژه ی نامَده را می توان بجای واژه ی تازی [غایب] بکار گرفت.
باشنده= حاضر، نامَده= غایب؛ [نامده=ناآمده، نیامده]؛ برای دانش آموزان: هست بجای حاضر نیست بجای غایب
کهن نما: چیزی که دارای نما و رویه دیرینه و باستانی و کهن است بدون اینکه باستانی باشد.
به خِنِسی یا کنسی افتادن یا به خنسی خوردن= به دردسر افتادن همراه با بی پول بودن
خِنِس شدن= - گره افتادن یا دشوار شدن یا پیچیده شدن کار، - کش پیدا کردن و به درازا کشیدن بی دستاورد کار
به درازا کشیدن، کش پیدا کردن
بی فرجام، بی دستاورد
خِنِس شدن، کش پیدا کردن و طولانی شدن کار
نما؛ نمای گزارشی= وجه خبری/اخباری
ریخت گزارشی: ریختی از کارواژه که نَهِش بیان شده در پاره گفتار را مانند نهشی رخدادی نشان می دهد.
در دستور زبان: واچَک[در پارسی میانه]
واچک گزارشی
گزارشی؛ جمله اخباری/خبری= واچک گزارشی
گزارشی
گزارشی
واچک گزارشی
گزارشی
- شُلانه - شل و ول وار، شل و ولانه - شرمسارانه
وادادگی= انفعال واداده= منفعل
منفعل= واداده، سست، شل و ول انفعال= وادادگی، سستی
واژه ی واداده را می توان بجای واژه ی تازی [منفعل] بکار برد.
این واژه نباید به ریخت [نادر خور ( =خورنده نادر ) ] نوشته شود بلکه نادَرخور ( نا درخور ) است که چَمَد ( معنی دهد، یعنی ) ناشایست، ناسزاوار، آنچه درخو ...
لرزاننده، لرزشگر، لرزانه
گُنده و ناهماهنگ، ناجور، ناسازگار، نادَرخور، بی اندام، ناساز هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
رایش= تنظیم، ساماندهی، اندازه گیری، اندیشه ورزی، رایزنی، رایش= ریاضی
واژه ی کهن نمای مزداهیک را می توان در سویه های فلسفی و پنداری ( انتزاعی ) ِ ریاضی بکار گرفت و برای سویه های کاربردی این دانش، واژه ی رایِش را بکارگیر ...
رایش وار، رایشانه، رایِش= ریاضی
رایِشی؛ وابسته به رایش= ریاضی
خودنمایانی
فرا رایش
کشاننده فراماده ای، کشاننده فرامادیک
واژه ی "هرآینه" به گمان بسیار باید [هر آیین] بوده باشد. آیین به چم روش، شیوه، روال و. . . هرآیین= به هر شیوه و روشی؛ پذیرفتنی ست که در پارسی کهن، ...
- انگارپذیر، پندارپذیر، - انگاشتنی، پنداشتنی، - پذیرفتنی
برهم کنش؛ [مانند دو دارویی که با یکدیگر برهم کنش یا تداخل دارند]
پویاننده= محرک؛ در جایی که واژه های محرک، حرکت و یا متحرک در یک نوشتار می آیند می توان از واژه ی پویاننده به جای محرک بهره گرفت. پویاننده ناپویا= م ...
ابرخوراک
اَبَرخوراک، ابرمیوه
اَبَرخوراک، ابرمیوه
نیکنما، نیک نما
کافرنمایی
پنجک= یک از پنج، یک پنجم، مانند چارک دهک، صدک
پنجک= یک از پنج، یک پنجم؛ نمونه های دیگر: چارک، دهک، صدک
در رایش ( ریاضی ) : نَوَدآر؛ نودآر: آورنده کُنج یا زاویه تا نود
انجامنده، انجامان؛ زاویه ی مکمل= کُنج انجامان