پیشنهادهای مهدی کشاورز (٣,٥٣٤)
بازارگردی گشت و گذار و وقت گذرانی در بازار و فروشگاه هاست بیشتر با هدف دیدن یا بازبینی کالاها و نرخها گاهی همراه با خرید یک چیز کوچک.
بازارگرد
چشمی، چشمیک، دیداری، دیدنی، آشکار، پیدا
چشمی، دیداری، آشکار، هویدا
پازاج، پازاچ؛ [واژه های [زاچ، زاج، زاچه، زاجه] به چم [زن تازه زا] است که از بن [زای] از بنواژه "زاییدن" به همراه پسوند [چه] ساخته شده اند. درینجا پ ...
واژه های [زاچ، زاج، زاچه، زاجه] به چم [زن تازه زا] است که از بن [زای] از بنواژه "زاییدن" به همراه پسوند [چه] ساخته شده اند. درینجا پسوند "چه" که به ...
جناب عطار میوه ی تلخ فساد و تباهی که امروز داریم می بینیم ریشه اش خود این حکمرانی تباهی گستر و فسادزاست. شاید اون گاهنامه ی آنچنانی که قانون نامیده ...
ابزار فرمانگاه
فرمانگاه
فرمانگاه
فرمان گزاری: گزاردن یا انجام فرمان، بجای فرواژه ی تازی [اجرای احکام]
فرمان گزاری، انجامِ فرمان؛ [درینجا واژه ی فرمان، دربردارنده ی یک درونمایه ی ویژه و کلی است بنابراین نیاز به جمع بستن به ریخت فرمانها ندارد]
دریافتی
شکوه، بزرگی، بزرگمنشی، جاه، فره، فرهمندی
اَبَرباژپردازان
باژ= مالیات، باژپرداز= مُوَدی مالیاتی
دستگاه انجامی، نهاد انجامی، سازمان انجامی
پردازنده، پرداختگر بجای واژه ی تازی [مُوَدی]، باژپرداز= مودی مالیاتی
پردازندگان، پرداختگران؛ باژپردازان= مودیان مالیاتی
در بخش های باختری استان اسپهان مانند بخش لنجان، نامواژه ی هالولِت برای نامیدن برادر زن بکار می رود. ریشه یابی: ریشه ی این واژه هالو می باشد که ریخت ...
راستار= مدیر، سرراستار= مدیر کل
رایِشدان، داننده دانش رایش
از رایش ( ریاضی ) ، همبسته به رایش، رایش وار، ریاضی وار
سرزرداری : سر زر داری
سرزردار : سر زر دار
زرداری
زردار
۱ - "تاوان سرا" [در راهنمایی و رانندگی]؛ ؛ ۲ - " انجامگاه" [در نهاد دادگستری]
نهاد دادگستری
انجامپذیر، شدنی، انجام شدنی، انجام دادنی، پیش بردنی؛ - دستگاهای اجرایی= دستگاه های انجامی، نهادهای انجامی، سازمان های انجامی
- سود، [پرخاصیت= پرسود] - هنر، [آدم بی خاصیت= آدم بی هنر] - کارایی، [خواص این میوه= کارایی این میوه]
پویش، جنبش، بسیج، کارزار
چم ساخت، چمساخت
چم شناسی
به انجام رساندن، پیاده کردن، پیاده سازی کردن، هستی بخشیدن
به انجام رساندن، پیاده کردن، پیاده سازی کردن، هستی بخشیدن
به انجام رساندن، پیاده کردن، پیاده سازی کردن
انجام پذیر= عملی، به انجام رساندن، پیاده کردن= عملی کردن
به انجام رساندن، پیاده کردن، پیاده سازی کردن
جنبش، پویش، پویایی
باشیابی کردن، باش یابی کردن
هست و نیست، باشندگی، باش یابی، باشیابی
روال زدگی، عرف زدگی روالگرایی، عرفگرایی
عرفی کردن، عرفگرا کردن، عرفزده کردن روالگرا کردن، روالزده کردن
روالگرا، عرف گرا
روالگرا، عرف گرا
روالگرایی، عرفگرایی
رَویه ای، رَویانه، رویه وار، رِوالی، روالانه
رَویه، روال