پیشنهادهای مهدی کشاورز (٤,١٣٣)
جداگانه= منفصله، جداگانگی= انفصال
بُریدگی سودبران، پایان سودبران، سودبر انجامی
گسیخته
فرزین انجمن
واژه زنجیر فراهم آمده از تکواژهای زِن و جیر است. زن در پایه باید همان زین به چم سلاح باشد و جیر که ریخت دیگری از واژه ی زیر است. زنجیر از روزگار با ...
زین از واژه ی اوستایی زئن به چم سلاح گرفته شده و واژه هایی همچو تبرزین، فرزین، زین وبرگ و. . . از همین واژه به دست آمده است. زین= سلاح زیناوند= زیند ...
زینمان برونوند/برونمرزی/فرامرزی؛ زینمان= فرزینمان، وزارت
برونوَند، برونپیوند، پیوندهای برونی، زینمان برونوند= وزارت امور خارجه، زینمان= فرزینمان، وزارت
فرزین= وزیر، فرزینمان یا زینمان= وزارت، فرزینگاه یا زینگاه= وزارتخانه
فرزین= وزیر، فرزینمان یا زینمان= وزارت، فرزینگاه یا زینگاه= وزارتخانه
فرزین= وزیر، فرزینمان یا زینمان= وزارت، فرزینگاه یا زینگاه= وزارتخانه
بدآهنگی، بدآوایی، دُژآوایی، ناهماهنگی واجی
آشکارنما؛ خود واژه های آشکار و نمایان هم اندریافت را می رسانند: افیونزدِگان ( معتادان ) آشکار، افیونزدگان نمایان
همداستان شدن، همسو شدن، همآوا شدن
"کم شایستی"، کمبود انسانهای شایسته چه زن چه مرد.
"جُفتار" جفتار=جفت شدن، زوج شدن، ازدواج
تَنکامی
تَنکامانه، تنکامه وار از روی تنکامی
جداشدگان، زنان جداشده
سنجش خِرَد ناب ( به آلمانی: Kritik der reinen Vernunft ) نخستین کتاب از سه گانه ی فلسفه ی انتقادی از امانوئل کانت است که نخستین بار در سال ۱۷۸۱ چاپ ...
دریافتِگان
بایَدانه، بایدوار، بایستانه
سوگخوانی، سوگ خوانی، سوگنمایش
سوگخوانی، سوگ خوانی
زَفتی= غلظت، زفت= غلیظ
زَفت
پیامدهی
آرامشگاه، آرامکده
آرامشگاه
بازیگاه، بازیسرا
بازیگاه
آوردگاه، ناوردگاه، بازیگاه
- پایِگان - بایستگان
بنیادانه، بنیادوار
بنیادانه، بنیادوار، از پایه، از بنیاد، از آغاز
بنیادانه، بنیادوار، از پایه، از ریشه
بومگشایی
بومگشایی، بوم گشایی، کشورگشایی
کشورگشایی، بوم گشایی
زورگیری
گرفتن، زورگیری کردن
گرفتن، گیرش، چنگ اندازی
گیرش
گرفتن، گیرش، گرفتمان؛ گرفتمان: بن گذشته - پسوند نامسازِ مان. نمونه: چیدمان، ساختمان، کشتمان ( کشتزار )
برگیری، برگیرش
رایانه سازی، رایانه ای کردن/شدن؛ پیشنهاد زیر برابر با computing بوده و درینجا نادرست است.
پسرفت
دیرگشت
ناهَمچم؛ ناهمچم# همچم ناهمچم: دو یا چند واژه، فرواژه ( اصطلاح ) ، واچک ( جمله ) که دارای چم ( معنی ) ناهمسان اند. واژگان یا واچکهای ناهمچم می توانن ...
فرواژه شناسانه، واژه شناسانه