پیشنهادهای مهدی کشاورز (٤,٢٣٢)
آرامسار، آرامسرا [آرامشگاه پزشکان]
آرامسار، آرامسرا [آرامشگاه پزشکان]
خود نشان دادن خودی نشان دادن، بجای [ابراز وجود کردن]
"بخت" این تیم بخت های فراوانی برای گلزنی داشت که از دست داد. ؛ می توان این واژه را با پسوند گاه پیوند داد و بختگاه را بدست آورد به چم جایگاه بخت و ...
"یافتار" یافتار= یافتن و دریافتِ درونمایه و مفهوم و چم هرچیزی. "چمگیری" چمگیری= گرفتن و به دست آوردن چم و معنای یک چیز.
آرامسار، آرامسرا
آرامسرا، آرامسار
آرامسرا، آرامکده، آرامسار
نارِوال
می توان از واژه های [گوله یا گیله] بجای قرص ( دارو ) بهره گرفت. گوله، گیله= گلوله، گوی کوچک
از واژه های [گوله یا گیله] می توان بجای قرص ( دارو ) بهره گرفت. گوله، گیله= گلوله، گوی کوچک
واژه ی گیله، واگویی دیگری از گوله است و هر دو کوتاه شده ی واژه ی [گلوله ] اَند؛ این واژه در اسپهان، گُله و گولی گفته می شود. و واژه ی گلوله نیز ساخت ...
اینهمانی، همانی، [این، همان است]
اینهمانی، همانی
"چیزتار" چیزتار= تارکده چیزها
"چیزتار" چیزتار= تارکده چیزها
بهره کِش
بهره کشی
همدردی، همراهی، برادری، برابری، همترازی، یکسانی، همسانی
فراگستر؛ فراگسترش، فراگستر شدن= متاستاز دادن فراگستری= اندازه ی گسترش و متاستاز دادِگی چنگار یا سرطان در تن.
به همانگونه به همان سان؛ این پرسش کوتاه و به همان سان پرارزش است.
پخشا، پخشنده
سیرکامی، سیرکامیدن= ارضا شدن، سیرکام شدن سیرکاماندن= ارضا کردن، سیرکام کردن
دریافت پذیر، دریافتنی، سُهِش پذیر، سُهیدنی
"سوختگاه" می توان از واژه ی سوختگاه بجای ایستگاه های سوخت ( پمپ بنزین/گاز/گازوئیل ) بهره گرفت.
سوختگاه
سوختگاه
دوستارانه
"ویژه وار" ویژه وار= تخصصی، بطور تخصصی، به شیوه ی تخصصی
ضربآهنگانه، آهنگدارانه
فرآوردِگان،
فرآوردِگان، ساخته ها، ساختِگان
جفت کلیک
همگفت، همگفتار، همگفتمان همسخن، روی سخن، سخنگیر
سخنگیر، روی سخن، همسخن، همگفتار
همسخن، همنشین، همگفتار
هماورد
- هماورد، همنَبَرد، - همنشین، همسخن، همدم، روی سخن - رویارو، روبرو، روبرویی، - یارو
" لُکِّه" لکه: گونه ای از پوییدن میان راه رفتن و دویدن. : [پس از خواندن سعدی، وقتی از خانه ی خاله ام به خانه ی خودمان بازمی گشتم، قوز می کردم و از ف ...
"روزها" نِبیگ یا کتابیست نوشته ی دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن ( ۱۳۰۴ - ۱۴۰۰ ) . این نبیگ یکی از مهم ترین و برجسته ترین نمونه های خودزندگی نامه نویسی د ...
بنیادگرا، آیینگرا
آیینگرایی، دیرینگرایی
لُکِّه: گونه ای از پوییدن میان راه رفتن و دویدن. : [پس از خواندن سعدی، وقتی از خانه ی خاله ام به خانه ی خودمان بازمی گشتم، قوز می کردم و از فرط هیجا ...
رانده: وز فراوان ابر رحمت ریخته باران فضل رانده یی را بر امید عفو، شادان دیده اند خاقانی
برق زدن، تابیدن[در ذهن و اندیشه]= متبادر شدن [در ذهن و اندیشه] رسیدن، آمدن، درآمدن[در ذهن و اندیشه]
یادآیی، یادآیش، برق زدن یا تابش[در ذهن و اندیشه]
[به ذهن یا اندیشه] آمدن یا رسیدن یا درآمدن، [در ذهن یا اندیشه] برق زدن یا تابیدن
برق زدن یا تابیدن[در ذهن یا اندیشه]، [به ذهن] آمدن یا رسیدن
دگراِنگارش
"مادرزادانه" [بند یا قید] مادرزادانه= به طور مادرزادی، از شکم مادر