پیشنهادهای مهدی کشاورز (٤,٠٠٥)
مرز رهش، مرز رهایی
رهش، رهایی
رهانش، رهایی رهیدگی، رستگی
رهیده، رسته
رهانش، ترخیص شدن= رهانش یافتن، رهانده شدن
رهاندن، رهانش، ناانگیزش، ناانگیختگی، نیاَنگیختگی، ناگرایاندن، ناگرویدگی، ناگِرَوِش
رهش، رهایی، رهیدن، رستن، رهاندن
رهش، وارَهِش؛ رها شدن از گیتی
وارستگی، رستگی؛ رستن و رهایی از گیتی و آنچه در آن است. وارسته، رسته= زاهد
وارسته، رسته؛ کسی که گیتی را برای رسیدن به دگرگاه ( آخرت ) رها کرده است.
سیری ناپذیرانه، سیری ناپذیروار
خب خدا را سپاس که دیوار حاشا همیشه بلند بوده و هست. جناب ۱۸ بزرگوار، خواهشانه دانسته های خودت را درباره ی معنی واژگان و فرواژگان ( اصطلاحهای ) پارسی ...
کوردلی، نفهمی
کورمنشی، حق نابینی
کوردلی، کورمنشی
کوردل، نفهم، بداندیش، کژاندیش، بیخرد، نادان، کژخو
ارزیاب، بررسی کننده، پارنده، پارشگر،
واکاونده، واکاوگر، پارنده، پارشگر، بررسی کننده، ارزیاب
واکاونده، ارزیاب، بررسی کننده
بازیسرا، بازیگاه
کاربر ۱۸ گرامی، نخست اینکه ما برای اینجور گفتن یا نوشتن هیچ زوری نمی زنیم و دوم، هر کاری و گفته ای، دوستدار شایسته ی خود را می یابد، این نوشتارها برا ...
مردم کوچه بازار، کوچه بازاریها
کژیابی
کژیابی
نادرستی یافتن، کژیابی کردن
آژخ برداری؛ آژَخ، آزخ= پولیپ، دانه ی گوشتی
آژَخسان؛ آژخ= پولیپ
آژَخناک = دارای دانه های گوشتی فراوان آژخ، آزخ= پولیپ
آژَخ، آزخ= دانه های گوشتی روی پوست یا اندام های درونی
آژَخ، آزخ= غده ی گوشتی
فراگیتی، نهانسرا
جهان مانا، آنجهان، دگرگاه
پسینگاه
دگرگاه، دگرسرا، دیگرسرای، آنجهان
دگرگاه، دیگرسرای
دگرگاه، دگرسرا، دیگرسرای
"دگرگاه" از این واژه می توان به جای واژه ی تازی [آخرت= دیگرسرای، آنجهان] بهره گرفت.
دربست، دربست کردن، دربست دادن
دربست هوایی، هوادربست
کِفت= شانه، دوش، کتف : عرابی ، ذوالاکتاف کردش لقب/چو از مهره بگشاد کفت عرب فردوسی یکی کوه یابی مر او را بتن/بر و کفت و یالش بود ده رسن فردوسی سرانجام ...
تک گوهری
باورمند، باورمند بودن= قائل بودن
رودررویی، رویارویی، روبرویی
گواژه از کسی که فقط سخن می گوید و به دنبال کار و عمل به گفته هایش نیست.
دَرهم رفتن، همدرون شدن
دَرهم، درهم رونده
"رای"، بن کنونی از بُنواژه یِ ( مصدرِ ) [راستن و راییدن] به چم راست و درست کردن و نظم و سامان دادن است، اکنون در پارسی این بنواژه را با پیشوند گوناگو ...
زِمِهر، مهربانانه، بخششانه، بخشش وار
سِتُر: بن کنونی از بنواژه ی ستردن. سِتُرد: بن گذشته ی ستردن
بِستُر= بِزُدا، بپیرای، بتراش؛ ستردن= زدودن، پیراستن، تراشیدن. سِتُر و سِتُرد، بن کنونی و بن گذشته ی بُنوواژه ی ستردن استند مانند سِپُر و سِپُرد که ...