پیشنهادهای مهدی کشاورز (٤,٤٥٣)
پَس رانی: ماهیچه یا ماهیچه های پس ( پشت ) ران
پَس رانی؛ [در کالبدشناسی]: سه ماهیچه ی پس ( پشت ) ران
[کالبدشناسی] پس رانی، پشت رانی، ماهبچه ی پس رانی؛ ماهیچه یا ماهیچه هایی که در پس ( پشت ) ران جای دارند.
پس رانی
[کالبدشناسی] پس رانی، پشت رانی، ماهیچه پس رانی؛ ماهیچه یا ماهیچه هایی که در پس ( پشت ) ران جای دارند.
آستانه
آستانه
سِرشتار= تخمیر، سرشته= خمیر، سِرشتگر، سِریسنده= مخمر؛ [سرشتن= سریسیدن، همانگونه که رشتن= ریسیدن]
سِرشتار= تخمیر، سرشته= خمیر، سِرشتگر، سِریسنده= مخمر؛ [سرشتن= سریسیدن، همانگونه که رشتن= ریسیدن]
سِرشتار= تخمیر، سرشته= خمیر، سِرشتگر، سِریسنده= مخمر؛ [سرشتن= سریسیدن، همانگونه که رشتن= ریسیدن]
به گمانم بن کنونی سرشتن، سِریسیدن باشد همانگونه که بن کنونی رِشتن، ریسیدن است. پیشوند سِ - رشتن: سرشتن پیشوند س - ریسیدن: سریسیدن در پارسی بن کنونی ...
"سِلَپ" سلپ: سه لَپ، لپ= لب، لبه، سگوش، سِبَر، سِسو، سسوک و. . . ؛ برابرواژگان فراوان و خوبی می توان بجای واژه های تازی پیشنهاد داد، چالش درینجاست ...
می توان از واژه ی لَپ ( =لب، لبه ) بجای واژه ی تازی [ضلع] بهره گیری کرد.
لبه، لب، لَپ؛ از این واژه های ساده می توان بخوبی بجای واژه ی تازی [ضلع] بهره گیری کرد. نمونه: سِلَپ= مثلث
دورهمی، همنشینی، نشست، همنشستی، سرم چون ز می تاب مستی گرفت سخن با سخا همنشستی گرفت. نظامی
همنشینی، همنشست
جابجاییها و پدیدآیی زبان پارسی نوین: پارسی باستان در پارس کاربردی بود و سپس پارسی میانه ( پارسیگ یا پهلوی جنوبی ) در همان بوم و از آن میان در پایتخت ...
جابجاییها و پدیدآیی زبان پارسی نوین: پارسی باستان در پارس کاربردی بود و سپس پارسی میانه ( پارسیگ یا پهلوی جنوبی ) در همان بوم و از آن میان در پایتخت ...
جابجاییها و پدیدآیی زبان پارسی نوین: پارسی باستان در پارس کاربردی بود و سپس پارسی میانه ( پارسیگ یا پهلوی جنوبی ) در همان بوم و از آن میان در پایتخت ...
فراخواندن، خواندن
چشم دوختن، ریز شدن ( رویِ )
چشمدوخته= متمرکز، چشمدوخت= تمرکز
چشمدوخت ( چشمدوختار )
چشم دوزی، چشم دوختن، زل زدن، ریز شدن
پندینه، تَرپند
زبانزد، ترپَند، پندینه
مانِش = مانند بودن، تمثیل
مانِش = مانند بودن، تمثیل
مانِش، نماد؛ مانش= مانند بودن
بُنواژه ی "ماندن" بجز چم [باقی ماندن]، به چم [مانند بودن، شبیه بودن] نیز است، پس بنواژنام "مانِش" بجز چمهای [ماندگاری، بقا، باقی ماندگی]، به چمهای [م ...
بُنواژه ی "ماندن" بجز چم [باقی ماندن]، به چم [مانند بودن، شبیه بودن] نیز است، پس بنواژنام "مانِش" بجز چمهای [ماندگاری، بقا، باقی ماندگی]، به چمهای [م ...
لاف زدن، گنده گویی کردن
در چارچوب
گساردن ریخت دیگری از گذاردن است مانند این نمونه ها: چه گفت نرگس گفت ای ز چشم دلبر دور غم دو چشمش بر چشمهای من بگسار. فرخی کار آنچنان که آید بگذارم ع ...
آبرومند، آبرودار
گرماتابی گرمالیان
گرماتابی گرمالیان
واژه ی لاغر از واژه ی لاغ به همراه پسوند اَر گرفته شده است. لاغ= دسته یا شاخه ی باریک از چیزی مانند یک لاغ مو یا یک لاغ سبزی. پسوندهایی مانند اَر، ...
واژه ی لاغر نیز از واژه ی لاغ به چم شاخه یا دسته باریک گرفته شده است.
بهجو، بهینجو، بهینه جو، بهگرا، بهینگرا، بهینه گرا، بهینه خواه آرمانجو، آرمانگرا، آرمانخواه
ترازمندی، ترازمند کردن
ترازمند کردن
ناروا، نادادگرانه
تراسپاری، تراجابجایی
تراسپاری، تراجابجایی
چلیپایی
چلیپایی
بُرخوردگی، نوآمیزی= نوترکیبی؛ بُرخورده، نوآمیز= نوترکیب
بُرخوردگی، نوآمیزی= نوترکیبی؛ بُرخورده، نوآمیز= نوترکیب
چهرانه، چهروار، چهره وار