پیشنهادهای مهدی کشاورز (٤,٠٠٥)
آرامانه، آهسته وار، به آهستگی
با پیگیری، با سختکوشی و پافشاری
درود و سلام به جناب برزکی پذیرش همیشگی و پیاپی واژگان بیگانه، نشانه ی پویایی یک زبان نیست، نشانه ی بیماری و مایه ی آبروریزی آن زبان و یا بیگانه پرستی ...
در پیِ، در پی این/ آن، به دنبالش، برآیندش، دستاوردش، پیروَش، پیروِ آن/این
خُشبواب
خُشبواب
تنهاگاه، جداگاه خودگاه، خودسرا
ناگهان، ناگهانه، ناگاهانه
میانگین وار، میانه وار
رای"، بن کنونی از بُنواژه یِ ( مصدرِ ) [راستن و راییدن] به چم راست و درست کردن و نظم و سامان دادن است، اکنون در پارسی این بنواژه را با پیشوند گوناگون ...
همکنون در جهان دستکم ۱۰۰ میلیون پارسی زبان در سه کشور به همراه ازبکستان ( خوارزم ) هست که زبان نخستشان پارسی است و زبان یکدیگر را همیاب هستند، دیگر گ ...
فریب دهنده
نبودی، ناهستی
ما که هیچ جایی لاف ریاضی وار بودن پارسی را نزده ایم که اینک نگران این باشیم که چرا گردو گردو شده و سیب و هندوانه نشده. با یک دست انداز کوچک که پیش آ ...
درباره پسوند بندواژساز [انه] که آن را درخور برای پیوستن به زاب دانستید مانند هنرمند - هنرمندانه، و این پسوند را درخور برای پیوستن به بن کنونی ندانست ...
من برای این نهاده دو راهکار پیش می نهم که هر دو در پارسی امروز روامند است: ۱ - ساختار واچکیِ ( جمله ایِ ) [نام - ِ - بندواژ - زاب] ۲ - ساختار واچکیِ ...
بایستِگان
ناچارانه، ناگزیرانه
ناچارانه، ناگزیرانه به ناچار، به ناگزیر
خشنودگر
کرانمندانه، کرانمندوار، کراندارانه
نزدانه، نزدیک به نزدیک وار
کنارانه، کناروار، کران وار، کراندارانه
کراندار، کرانمند
نِسبی= نزدی ( حدودی، نزدیک ) ، نسبتا= نزدانه، نزدیک به، کمابیش
رایان= راینده "رای"، بن کنونی از بُنواژه یِ ( مصدرِ ) [راستن و راییدن] به چم راست و درست کردن و نظم و سامان دادن است، اکنون در پارسی این بنواژه را با ...
درباره ی پسوند [ال] که برخی دوستان برپایه ی آن واژه ی دیسال را ساخته اند: پسوند [ال] در پارسی یک پسوند نامساز است واژه هایی همچو نهال، روال، پوشال، چ ...
یکسرانه، سراسرانه، سرتاسرانه، - * اُسپُرانه، اسپر= کامل
گذرانه، گذراوار
دورویانه، دورو وار
همسان وار،
پیوسته وار، پیاپی وار
جداوار
سامانمندانه، آراسته وار
پیاپی وار، بازگشتانه
نارسان سازی
گاهی از واژه ی "گزینه" نیز می توان در برگردان این واژه بیگانه بهره گیری کرد.
رخدادنی، رخدادپذیر
ناسودبری، بی بهرِگی
دست یافتنی
در اسپهان تاسیانه به خوراکهایی گفته می شود که مادر عروس هنگام نخستین بارداری دخترش می پزد و با فراخواندن آشنایان، به خانه ی دخترش می برد. این واژه ب ...
آواز در بازار مسگری یا مسگران سخن یا لاف یا ادعا در جایی که امکان بازشناسی آن نباشد، تشخیص درستی یا نادرستی آن امکانپذیر نباشد. مانند آواز در بازار ...
اگر لاف ریزبینانه و دقیق بودن ترکی در حد و اندازه ی ریاضی را زدی پس باید همچو ریاضی یک قانون برای همه ی نمونه ها راست نماید وگرنه لاف در غریبی زده ای ...
انگیزه پذیر، پاداش دادنی
شناختنی، شناخت پذیر، بازشناختنی
شناختار، برشناخت
درود بر جناب فرتاش ارجمند اگر برای چالش دوم که درباره ی بندواژ ( قید ) های پیش از زاب هستند همراه با برخی نمونه ها روشنگری کنید سپاسگزار می شوم.
میان انسان بودن با ابدیت و جاودانگی، ناسازگاری یا دوگانگی نیست. ابدیت کجاست؟ جاودانگی چگونه ست؟ همین که انسان شیفته و آرزومند زندگی است یعنی که همچ ...
میان انسان بودن با ابدیت و جاودانگی، ناسازگاری یا دوگانگی نیست. ابدیت کجاست؟ جاودانگی چگونه ست؟ همین که انسان شیفته و آرزومند زندگی است یعنی که همچ ...
به گمانم در ترکی به مربا هم ترشی می گویند چون شکر و گلاب و هویج و میوه ها کنار هم می مانند و تباه و خراب نمی شوند. در ترکی، پنیر هم گونه ای ترشی ست ...