پیشنهادهای مهدی کشاورز (٤,٤٥٣)
چهریک، چهره ای
تکگرایی، تک گرایی؛ همبخش زدایی، مانندزدایی
گنده، پاگنده، ستبر
سه فامی، سه فامتنی، سِفامی
سه فامی، سفامی
بازگفتی
ساده، بی مایه
راهبست
هوابست
آبخوان
آبخوان
دانش دریافتی به جای علم حصولی
دانش بایی به جای علم حضوری، دانش بایی= دانشی که [با] داننده است، [با] داننده همراه است، جدای از او نیست، همیشه [با] اوست.
دانش دریافتی، دانش آموختنی
دریافتی، دریافتنی، آموختنی= حصولی؛ دانش دریافتی= علم حصولی، دانش بایی= علم حضوری، دانش بایی= دانشی که همراه با داننده است.
دریافتی، دریافتنی، آموختنی؛ دانش دریافتی= علم حصولی، دانش بایی= علم حضوری، دانش بایی= دانشی که همراه با داننده است.
دانش بایی= علم حضوری، دانش بایی= دانشی که [با] داننده است، [با] داننده همراه است، جدای از او نیست همیشه [با] اوست. دانش دریافتی= علم حصولی
دانش بایی، دانشی که [با] داننده است، [با] داننده همراه است، جدای از او نیست همیشه [با] اوست.
بیهمتا، نایاب
بی همتا
بُلکامِگان، پُرکامگان، پرکامان، شادخواران، کامزَدِگان
کامران، کامزده، شادخوار،
پُرکام، پرکامه، بُلکامه
پُرکامان
چالَک: چاله ی کوچک، چاله ی ریز پشت هسته ی خرما که جایگاه رویش جوانه ی خرما است.
پردَک: پرده ی نازک پیرامون هسته ی برخی میوه ها مانند هسته ی خرما
نخک به نخ یا رشته ی باریک میان شیار هسته ی خرما گفته می شود.
تیز کردن
تیز شدگی، برخاستگی تیز کردن، تیز شدن
پردَک= پرده ی پیرامون هسته ی خرما نخک= نخ یا رشته ی میان شیار هسته ی خرما چالَک= چاله ی ریز پشت هسته ی خرما کلاهک= کلاه سر خرما که با آن به خوشه ب ...
پردَک= پرده ی پیرامون هسته ی خرما نخک= نخ یا رشته ی میان شیار هسته ی خرما چالَک= چاله ی ریز پشت هسته ی خرما کلاهک= کلاه سر خرما که با آن به خوشه ب ...
پردَک= پرده ی پیرامون هسته ی خرما نخک= نخ یا رشته ی میان شیار هسته ی خرما چالَک= چاله ی ریز پشت هسته ی خرما کلاهک= کلاه سر خرما که با آن به خوشه ب ...
پردَک= پرده ی پیرامون هسته ی خرما نخک= نخ یا رشته ی میان شیار هسته ی خرما چالَک= چاله ی ریز پشت هسته ی خرما کلاهک= کلاه سر خرما که با آن به خوشه ب ...
پردَک= پرده ی پیرامون هسته ی خرما نخک= نخ یا رشته ی میان شیار هسته ی خرما چالَک= چاله ی ریز پشت هسته ی خرما کلاهک= کلاه سر خرما که با آن به خوشه ب ...
تابتا، تا به تا
ویسپوری، ویسپوریک، ویسپور بودن، شاپور بودن
ویسپور، ویسپوهر، واسپور، واسپوهر
ویسپوهر، ویسپور، واسپوهر، واسپور
ویسپور یا ویسپوهر: ویس - پور/پوهر= پسر طایفه ویسپور= بزرگزاده، نجیبزاده این واژه در پهلوی ساسانی به ریخت واسپور یا واسپوهر هم درآمده است.
ویسپوران، واسپوران
رگزنی
" گل گلاب" ز خوی جمال نبی چون گل گلاب شده ست شقایق از حسد بخت گل کباب شده ست ملاطغرا ( از آنندراج ) چو بلبل است ز مستی همیشه فریادم بود گلابی مِی چو ...
سرطان یا چنگار چیست؟ آیا اهرم فشاری برای کنده شدن روح به بهای له شدن تن است؟ یا بالی ست برای پرواز آن؟ یا هر دو، دو روی یک سکه اند؟ کرم ابریشم همه ی ...
"تبارگروه" تبارگروه، برچسب ژنتیکیِ دودمانی است که نشان می دهد کروموزوم Y یا دی ان ای میتوکندریاییِ یک فرد، در کدام شاخه از درخت فرگشتیِ انسان ها ریش ...
تبارگروه= تک گروه، هاپلوگروپ؛ برچسب ژنتیکیِ دودمانی است که نشان می دهد کروموزوم Y یا دی ان ای میتوکندریاییِ یک فرد، در کدام شاخه از درخت فرگشتیِ انس ...
پس پایش
چالشی که شما با تاریخ دارید از عینکی ست که بر چشم گذاشته اید هرچیزی که سود خود را در آن ببینید زود بهش چنگ می افکنید و هرچه که به زیانتان باشد پس می ...
من همینجا هم ترک بودن خزرها را واپس نزدم بلکه گفتم دیدگاه تاریخنگاران درین باره دو دسته است در یک دسته مانند بُنخان های ارمنی خزرها ترک دانسته شده ان ...
گاهی: پشت هم انداختن، پشت هم اندازی کردن
اَبَرکمان، برکمان= ویولنه، کنترباس، فراکمان= ویولن سل، کمانه= ویولا، کمان، کمانک، کمانچه فرنگی= ویولن، کمان نواز= ویولن نواز