پیشنهادهای مهدی کشاورز (٤,٠٠٥)
جناب ساسانی درود بر شما بر پایه سخن فرهنگ نویسان، واژه ی کجک یا کژک، نام میله ی آهنی بوده ابزار فیلبانان یا چوبی سر کج است برای نواختن کوس و طبل و ده ...
ببین جناب سرور یا خاکپور یا سازنده پارسی یا . . . شاید زبان شناسان ندانند نخستین بار کدام مردم بوده اند که برای نمونه واژه یا پیشوند [پر، فر، فرا، پ ...
خواسته
بَرنمون، نمونک
نفرین بر کسانی که دین خدا برای آنها شده دستگاه نیرنگ و ابزار چریدن و نان خوردن. یقه بسته و انگشتری عقیق و تقبل الله در صف اول نماز و سلام علیکم و رح ...
ناشناساندنی، شناخت ناپذیر، بازنمودناپذیر
شناساندنی، شناخت پذیر، بازنمودنی، بازنمودپذیر
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم آرزوست دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
درونیافت
ای بزرگان تاریخ و ای پژوهشگران تاریخ نویس یه مقاله ای پایان نامه ای چیزی بدید این بابا کاربر پایینی هم از رو باد روده بنویسد تا تاریخ رو از بیخ تر ن ...
چشم ترس شدن ترس و نگرانی بیمارگونه داشتن، بیش از اندازه به چیزی بدگمان و پرواگر شدن [از برای تجربه و آزمودگی تلخی که پیشتر، از آن چیز به دست آورده ب ...
ترس و نگرانی بیمارگونه داشتن، مارگزیده شدن، بیش از اندازه به چیزی بدگمان و پرواگر شدن [از برای تجربه و آزمودگی تلخی که پیشتر، از آن چیز به دست آورد ...
چشم ترس شده، هراسان، ترسان مانند زبانزد [مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد] ویژگی کسی که بلایی سرش آمده پس در آن باره بیش از اندازه بدگمان و پ ...
چشم ترس شده، چشم ترسیده
نفرین بر کسانی که دین برای آنها شده دستگاه نیرنگ و ابزار نان خوردن. یقه بسته و انگشتری عقیق و تقبل الله در صف اول نماز و سلام علیکم و رحمت الله در ک ...
خخخخ باشه بابا یکی تو راست میگی یکی هم . . . خلیج فارس خیلی خوش نمکه بپا فشارت رو به چشات نزنه
خواهشانه
درود گمان دیگری بر ریشه شناسی نامواژه ی شتر: واژه ی شتر در اوستا به ریخت [اشتَرَه] به کار می رفته است، همچنین در اوستا واژه ی ستَورَه ( stawra ) را ب ...
جناب فیلی این فرتوری که بارگذاری کرده ای با نام [رسوایی بزرگ در ترکیه] داستانش چی بوده؟
بنده ای از بندگان خدا ( خضر ) بی علت کشتی را سوراخ کرد🔨📌 و موسی به او پرخاش کرد😡؟!!! ⏳️ سپس گماشتگان پادشاه که کشتی را آسیب دیده یافتند🫤 از گرفتن ...
کاستمان ( میوز ) گونه ای پخشش یا تقسیم هسته ی یاخته است که در آن، شمار فامتن های یاخته به نیم کاهش می یابد.
رِشتمان در زیست شناسی، فرآیند پخشش یا تقسیم یاخته ای که در آن، یک یاخته ی زاینده، دو یاخته ی دختری یکسان از نظر وراثتی پدید می آورد. رشتمان= میتوز؛ ...
یاخته افزایی
نهیب= ترس، در گاهی باره ها تهدید: خوفم مده که سلمان از غم ترا بسوزم پروانه را ز آتش دادن، نهیب تا کی. سلمان ( از آنندراج ) - خط و نشان کشیدن= تهد ...
دریای پارس در روزگار باستان یک دریای درونی در ایران و بوم پارس بود به این چم که همه کرانه های این دریا، چه شمالی چه جنوبی، بخشی از خاک ایران بود. د ...
دریای پارس در روزگار باستان یک دریای درونی در ایران و بوم پارس بود به این چم که همه کرانه های این دریا، چه شمالی چه جنوبی، بخشی از خاک ایران بود. د ...
گوشتک
گوشتک
غُنده : هجر تو چون غنده ای شد در دلم ای شفای جان ببر این غنده را. مولوی
درود به کاربر حسین در برخی کوی و برزنها یا شهرهای پیرامون اسپهان هم به جای عمدا، واژه ی الحَدِگی یا الهَدگی کاربرد دارد، همچنین در برخی بومهای دیگر ا ...
دریابست، دریابستار
لایه پوش، روکشدار
گاهی در برخی باره ها می توان از واژه ی "کشوری" به جای [رسمی] بهره گرفت. زبان کشوری= زبان رسمی
بُرز= قد، بالا، ارتفاع، برزو= بلندقد، بلندبالا ؛ بر آن برز و بالا و آن فرّ اوی بسی بودنی دید و بس گفتگوی. فردوسی واژه ی "برز" را می توان به جای وا ...
بُرز= قد و بالا، قامت برزو= بلندقد، بلندبالا ؛ بر آن برز و بالا و آن فرّ اوی بسی بودنی دید و بس گفتگوی. فردوسی.
بُرز= قد و بالا، برزو= بلندقد، بلندبالا البرز= کوه برز ؛ بر آن برز و بالا و آن فرّ اوی بسی بودنی دید و بس گفتگوی. فردوسی.
دل گفت مرا علم لدنی هوس است بیاموز مرا اگر ترا دسترس است ، گفتم که الف، گفت دگر؟ گفتم هیچ در خانه اگر کس است یک حرف بس است
[غده ی] پس جناغ، پسجناغ
پزشکی: [غده] پس جناغ، پسجناغ
درود بالا، بلندا= قد، ارتفاع واژه ی بلند که در پارسی میانه یا پهلوی نیز به همین ریخت کاربرد داشته دارای ساختار زیر است: بن کنونی - پسوند نامسازِ [َ ن ...
واژه ی روال دارای ساختار زیر است: بن کنونی - پسوند نامساز ال؛ [رو] بن کنونی از رفتن و پسوند ال، واژه ی روال را ساخته است به چم [راه، روش، شیوه]. نمو ...
واژه ی مانند دارای ساختار زیر است: بن کنونی - پسوند نامسازِ [َ ند]، [مان] بن کنونی بُنوواژه ی [مانستن/ماندن= همانند بودن] است که با پیوستن پسوند َ ن ...
واژه ی رَوَند به گمان بسیار دارای ساختار زیر است: بن کنونی - پسوند نامسازِ [َ ند]، [رو] بن کنونی بُنوواژه ی [رفتن] است که با پیوستن پسوند َ ند به آن ...
درود واژه ی بلند که در پارسی میانه یا پهلوی نیز به همین ریخت کاربرد داشته به گمان بسیار دارای ساختار زیر است: بن کنونی - پسوند نامسازِ [َ ند]، تکواژ ...
رهادین شدن ( رها کردن دین ) ، از دین برگشتن
رهادین= مرتد، رهادینی= ارتداد
رهادینی= ارتداد، رهادین= مرتد
رهادینی= ارتداد، رهادین= مرتد
رهادین= مرتد، رهادینی= ارتداد
بُنساز، بنسازه، ساختمایه، سازمایه= ماده اولیه