پیشنهادهای مهدی کشاورز (٤,٢٣٣)
فرواژه شناختی، فرواژه شناسیک
رایانه ای شدن؛ ترادیس شدن زیرساخت از دستی به رایانه ای
رایانه ای کردن، رایانه سازی
فرواژه شناسی
درود "رای" و "راست"، بن کنونی و بن گذشته ی بُنواژه ی "راستن" ( =راست و درست کردن، اصلاح کردن، سامان دادن، عیب زدودن ) هستند که امروزه بیشتر با پیشوند ...
رایانیده، رایانشی، رایانه ای شده
رایانیدن، رایانه ای کردن رایانش
رایانش
آموزنده، آموزا [دارای ساختاری همچو گویا، دانا، بینا، کوشا، جویا و. . . ]، یادگیر
یادگیرنده، یادگیر، فراگیرنده، فراگیر
کارساز، کارگشا، سودبخش
پیچک، [واج پیچ خورده]
خَمشو، خمپذیر، خمش پذیر، خمیدنی
شُلول، شُل لول= لوله ی شل، لوله ی خَمشو. شلول بجای واژه ی آلمانی شیلنگ ( به چم مار! )
شُلول، شُل لول= لوله ی شل، لوله ی خَمشو
خَمِش= خمیدن، خم شدن؛ خمش داشتن= خمیدگی داشتن، خمیده بودن، خماندن= خم کردن
خَمشو [خم شونده]، خمیدنی، خمپذیر
گاهی می توان از واژه ی "سنگینی" به جای [شدت] بهره گرفت.
سنگین؛ درگیری شدیدی میان دو طرف بوجود آمد. درگیری سنگینی میان دو سو پدیدار شد.
"تارشامه" تارشامه ( میان شامه یا تنندویی ) ، نوواژه ایست بجای واژه ی تازی عنکبوتیه. پرده ی مغزی - بندپِیی ( نخاعی ) ، زیر استخوان سر و چسبیده به آن ...
- نمایش، بذار و بردار زندگی پر تشریفات= زندگی نمایشی - شیوه نامه، کاغذبازی تشریفات اداری= شیوه نامه سازمانی، کاغذبازی نهادی/سازمانی
شیوه نامه سازمانی، کاغذبازی نهادی/سازمانی
جایگاه نمایشی/آیینی
آیینگرا، آیین پرداز
آیینگرایی، آیین پردازی
نماگرایی، نمایشگرایی، نماپردازی
نمایشگرا، نماگرا نماپرداز
نمایشانه، نماپردازانه، نماسازانه
نمایی، نمایشی
نمایشی، آیینی، نماپردازانه
نمایی، نمایشی [از روی نما]
نمایی؛ اقدام صوری= کارِ نمایی
کشکی، بیخود، بیهوده، ساختگی، نمایی، نماسازی، نماپردازی، نماپردازانه؛ مقام تشریفاتی= جایگاه نمایی
پیمان نامه
گستره ی هوایی
خونریزی زیر تارشامه
زیر تارشامه [گستره یا بستر زیر تارشامه]
گستره زیر تارشامه
پِی= عصب، بندپی= نخاع، بندپیی یا بندپییک= نخاعی
نرمش، نرمی، آسانگیری، ساده گیری
[در اخترزمین شناسی]: تارگون
تارشامه، میان شامه، تَنَندویی؛ پرده ی مغزی - بندپیی ( نخاعی ) دارای سه لایه است که از بیرون به درون اینهاست: ۱. سخت شامه ۲. تارشامه یا میان شامه یا ...
تَنَندو= تارتَن، عنکبوت [تننده] تنندویی= تارتنی، عنکبوتی، [در پزشکی - کالبدشناسی]: تنندویی= تارشامه، میانشامه، عنکبوتیه؛ پرده ی مغزی - بندپیی ( نخا ...
تارشامه، میان شامه
تارشامه، میان شامه
- بخت، بختگاه: وخت تنگ بود و من مجال گفتار پیدا نکردم. وخت تنگ بود و من بخت گفتار نیافتم. - زمینه: او مجالی برای خودنمایی نیافت. او زمینه ای برا ...
واژه های کوچک، کودک، کوتاه همریشه اند و پسگشت آنها در پارسی میانه یا پهلوی است؛ این واژگان با کوت ( cut ) از یک ریشه ی آریواروپایی اند. کوچک: کوتاهچ ...
سرودینه، چکامانه
فرهنگواره
- درنگرش ها، درنگرشان، درنگریستنیها، درنگریستنها، نگاه کردنیها، در نظر آوردنیها، - روی آوردنیها، رویآوَرِشها، رویآورشان روی کردنها، - پرداختن ...