پیشنهادهای مهدی کشاورز (٤,٤٥٣)
همِستان، هازمان
ترک ها پیش از ورود به آذربایگان و آناتولی تا حد بسیار فراوانی، "ایرانیان ترکزبان شده" بودند. کوچندگانی که در سده ی ۱۱ میلادی به بعد ( سلجوقیان و اوغ ...
ترک ها پیش از ورود به آذربایگان و آناتولی تا حد بسیار فراوانی، "ایرانیان ترکزبان شده" بودند. کوچندگانی که در سده ی ۱۱ میلادی به بعد ( سلجوقیان و اوغ ...
ترک ها پیش از ورود به آذربایگان و آناتولی تا حد بسیار فراوانی، "ایرانیان ترکزبان شده" بودند. کوچندگانی که در سده ی ۱۱ میلادی به بعد ( سلجوقیان و اوغ ...
بومها
شاشِش، شاشیدن میختن، میزیدن، گُمیختن، گمیزیدن، گمیزش
پرتونگاری از شاشدان ( مثانه ) هنگام شاشِش
شاشِش، شاشیدن، میزیدن، میختن، گُمیزیدن، گُمیختن، گمیزش
شاشِش، شاشیدن میزیدن، میختن گُمیزیدن، گمیختن
تارجوییدن، تارجویی کردن
تارجویی، تارجویی کردن= سرچ کردن، جستجو کردن در بستر تارکده
تارجوییدن، تارجویی کردن
تارجوییدن، تارجویی کردن
ناشناسی، ناشناختی؛ کارواژه ی ناشناختی یا ناشناس کارواژه بجای کارواژه ی مجهولی
وَچَک یا واچَک، واژه ای در پارسی میانه به چم جمله است. واژه ی "واچَک" همریشه با واژه های واج، واژ، واز، آواز و. . است. بِواج= بگو، حرف بزن واچک= گف ...
گذشت
نیکمنش نیکخو، بهمن
نیکراد، نیک راد
نیک نهاد، نیک سرشت، بزرگمنش
زودبخش، زودبخشا
کوم و کومیک در پارسی میانه به چم [معده/اشکُم/شکم] بوده است که اکنون به ریخت کُم در گویشهای ایرانی کاربردی ست؛ با بهره گیری از این واژه، من نوواژه های ...
آرامسار، آرامسرا [آرامشگاه پزشکان]
آرامسار، آرامسرا [آرامشگاه پزشکان]
خود نشان دادن خودی نشان دادن، بجای [ابراز وجود کردن]
"بخت" این تیم بخت های فراوانی برای گلزنی داشت که از دست داد. ؛ می توان این واژه را با پسوند گاه پیوند داد و بختگاه را بدست آورد به چم جایگاه بخت و ...
"یافتار" یافتار= یافتن و دریافتِ درونمایه و مفهوم و چم هرچیزی. "چمگیری" چمگیری= گرفتن و به دست آوردن چم و معنای یک چیز.
آرامسار، آرامسرا
آرامسرا، آرامسار
آرامسرا، آرامکده، آرامسار
نارِوال
می توان از واژه های [گوله یا گیله] بجای قرص ( دارو ) بهره گرفت. گوله، گیله= گلوله، گوی کوچک
از واژه های [گوله یا گیله] می توان بجای قرص ( دارو ) بهره گرفت. گوله، گیله= گلوله، گوی کوچک
واژه ی گیله، واگویی دیگری از گوله است و هر دو کوتاه شده ی واژه ی [گلوله ] اَند؛ این واژه در اسپهان، گُله و گولی گفته می شود. و واژه ی گلوله نیز ساخت ...
اینهمانی، همانی، [این، همان است]
اینهمانی، همانی
"چیزتار" چیزتار= تارکده چیزها
"چیزتار" چیزتار= تارکده چیزها
بهره کِش
بهره کشی
همدردی، همراهی، برادری، برابری، همترازی، یکسانی، همسانی
فراگستر؛ فراگسترش، فراگستر شدن= متاستاز دادن فراگستری= اندازه ی گسترش و متاستاز دادِگی چنگار یا سرطان در تن.
به همانگونه به همان سان؛ این پرسش کوتاه و به همان سان پرارزش است.
پخشا، پخشنده
سیرکامی، سیرکامیدن= ارضا شدن، سیرکام شدن سیرکاماندن= ارضا کردن، سیرکام کردن
دریافت پذیر، دریافتنی، سُهِش پذیر، سُهیدنی
"سوختگاه" می توان از واژه ی سوختگاه بجای ایستگاه های سوخت ( پمپ بنزین/گاز/گازوئیل ) بهره گرفت.
سوختگاه
سوختگاه
دوستارانه
"ویژه وار" ویژه وار= تخصصی، بطور تخصصی، به شیوه ی تخصصی