پیشنهادهای مهدی کشاورز (٤,٢٣٣)
خوشنگری، نیکنگری، نیک نگری، خوشرویی، نیکرویی
رویآوَرِش ها، درنگرشها، نکوییها، نوازشها، مهربانیها،
از واژه ی بوم به چم سرزمین، می توان بجای واژه های تازی [ناحیه، منطقه] بهره گرفت: کشوری را که عدل عام ندید بوم در بومش ایچ بام ندید انجمن آرا
قلیاب، کلیاب، تلخاب
بَستار
[پزشکی]: بَستار، ابزار ثابت کننده و یا کاهنده دامنه حرکت اندام مانند ستون مهره ها. اندامیار: ابزار یاریگر حرکت اندام مانند زانو [دندانپزشکی]: دندانب ...
بَستار= بِرِیس
بِستار دگرش یافته ی [بی استوار] است به چم سست و نااستوار.
ساده انگارانه،
ساده انگارانه، ساده انگاری، ساده پنداری؛ گاهی می توان از یکی از برابرهای بالا بهره گرفت. نمونه: این گمان که بتوانیم در این کم آبی کشت برنج هم داشته ...
"چهرانش" چهرانش= ۱ - چهراندن، چهره دادن، سروصورت دادن، چهره پرداختن ۲ - نمای پذیرفتنی و خوش چهره یا فریبنده به یک چیز نادرست دادن، چهره پردازی کردن ...
کاروَر، کاربر، کارگر، راننده، رانشکار، ابزارگر، دستکار
گرامی وار، آبرومندانه، بزرگوارانه، بزرگمنشانه
خواهشانه، خواهشگرانه
رُخواره، رخواره= آرواره ی بالا، بزرگترین استخوان چهره و کارسازترین آنها در رخسازی
رُخواره، رخواره= آرواره ی بالا، بزرگترین استخوان چهره و کارسازترین آنها در رخسازی
رُخواره، رخواره= آرواره ی بالا، بزرگترین استخوان چهره و کارسازترین آنها در رخسازی
زنخدان؛ زَنَخ= چانه، زنخدان= استخوان دارنده ی چانه، آرواره ی پایبن
زنخدان؛ زنخ= چانه، زنخدان= استخوان دارنده چانه
[در دوچرخه] زنجیرکِش، زنجیرپران
زنجیرکِش به [دنده عوض کن] دوچرخه هم گفته می شود.
زنجیرکِش، زنجیرپران
زنجیرکِش، زنجیرپران
زنجیرکِش، زنجیرپران
خرسند= قانع خرسندی= قناعت؛ : بدانچَت بدادند خرسند باش/که خرسندی از گنج ایزد عطاست ناصرخسرو درین بازار اگر سودیست با درویش خرسند است خدایا منعمم گردا ...
خرسندی= قناعت، خرسند= قانع؛ : بخرسندی و بردباری ز مرد/همه نیک باشد بدرمان درد گرشاسب نامه اسدی توسی بدانچَت بدادند خرسند باش/که خرسندی از گنج ایزد ...
بامداد، بامدادان
کتکتو در گیلکی
بخت، بختگاه
هرگز خوش ندارم درینجا از واژه ی دشمن بهره ببرم واژه ی سنگین با بار منفی ویرانگری ست که شاید خودِ به کار بردنش دشمن تراشی کند. واژگان گیج و ویج و منگ ...
کژپندارانه، کژپندارگونه
وارونه سازی
پیلمرغ= بوقلمون این پرنده از روی آویزه ی پوستی که روی نوکش است در پارسی دری افغانستان پیلمرغ نیز نامیده می شود.
بوقلمون بومی آمریکای شمالی و مکزیک است. کموبیش ۵۰۰ سال پیش از زایش مسیح، بومیان مکزیک و آمریکای جنوبی توانستند آن را رام و اهلی کنند . رفتن به اروپا ...
در جایگاه پیشوند می توان از تکواژهای [بد، کژ] بهره گرفت. مانند: Misbelieve کژباوری، کژباور شدن، Misapply= بدکاربری، بد بکاربردن
نادُرُستانه
نادُرُستانه
نادرستانه، از روی نادرستی
نادرستانه = از روی نادرستی
- "نادرستانه" = از روی نادرستی ؛ - "آسانگیرانه" = با آسانگیری
روی سخن نمودن، روی سخن کردن، روی سخن ساختن، سخنگیر نمودن، سخنگیر کردن، سخنگیر ساختن
گیرنده، سخنگیر، پیامگیر
آبدهی کردن= مشروب کردن رودخانه های بسیاری این سرزمین را آبدهی می کنند.
آبدهی کردن
استخوان نخودی به استخوانی کوچک و گرد و کمابیش به اندازه ی نخود گفته می شود که کناره ی درونی مچ دست جای دارد و کار آن، اهرم کنندگی و افزودن توان ماهیچ ...
[بازیکن] نخودی= ناخودی؛ بازیکنی که در بازی های کودکانه، نه یکی از بازیکنان خودی است نه از بازیکنان همآورد ( رقیب ) است. واژه ی ناخودی کم کم به ریخت ...
دربست پیما، دربستپیما
درود به سرور ارجمند فرتاش و سپاس از نوشتارتان اینکه من کردی و لری و لکی را زبان نامیدم تنها با نگاه به شناسش و تعریفی که فرنگیان درین زمینه دارند نیس ...
ملون درپایه یک واژه ی یونانی به معنی سیب است. یونانیانی که در سده سوم پیش از زایش مسیح، در لشکرکشی اسکندر به ایران تاخته بودند خربزه ، این میوه ی ب ...