پیشنهادهای مهدی کشاورز (٤,٢٣٨)
استخوان نخودی به استخوانی کوچک و گرد و کمابیش به اندازه ی نخود گفته می شود که کناره ی درونی مچ دست جای دارد و کار آن، اهرم کنندگی و افزودن توان ماهیچ ...
[بازیکن] نخودی= ناخودی؛ بازیکنی که در بازی های کودکانه، نه یکی از بازیکنان خودی است نه از بازیکنان همآورد ( رقیب ) است. واژه ی ناخودی کم کم به ریخت ...
دربست پیما، دربستپیما
درود به سرور ارجمند فرتاش و سپاس از نوشتارتان اینکه من کردی و لری و لکی را زبان نامیدم تنها با نگاه به شناسش و تعریفی که فرنگیان درین زمینه دارند نیس ...
ملون درپایه یک واژه ی یونانی به معنی سیب است. یونانیانی که در سده سوم پیش از زایش مسیح، در لشکرکشی اسکندر به ایران تاخته بودند خربزه ، این میوه ی ب ...
نورَوِش [روش نو]، نوشیوه [شیوه ی نو]، نورِوال [روال نو]، نوکار [کار نو]
نورَوِش [روش نو]، نوشیوه [شیوه ی نو]، نورِوال [روال نو]، نوکاری [کار نو]
آذینه، آذینک، زیورَفزار، پیرایه، آرایه
آذینه، آذینک، زیورابزار
آویزگان، آویزابزار، زین افزار، زینَفزار، پیرایه، آرایه
زینَفزار، زین افزار، زینه، زینی، زینیک، ساز جنگ، تیزی، تیزیک، تیزیکان، تیزیگان، جنگینه، رزمینه
دربردارنده، فراگیرنده
نشانه های کاهمانی یا کاستمانی؛ کاهمان، کاستمان= کاهیدگی، کاستگی، اختصار
کوتاهنده، کوتاهگر، فِشُرَنده، فشرده ساز
کاهیدگی، کاستگی، کاستمان، فشرده سازی
فشرده کردن کاهیدن بریدن چکیده کردن
فشرده کردن، چکیده کردن
کاهیده، بریده، فشرده
کوچکساز= کوچک کننده؛ پسوندهای کوچکساز در پارسی: [اَک] مانند پسرک، دخترک، بهارک، شاپرک و. . . [چه] مانند باغچه، سراچه، کوچه، درختچه، نِیچه و. . . ...
درود واژه ی روله که در زبانهای کردی و لری و لکی به چم فرزند کوچک و عزیز است کوتاه شده ی واژه ی رود همراه با پسوند کوچکساز اوله است. رودوله کم کم به ...
"کوچکسازی" کوچکسازی= کاری که برروی یک واژه برای کوچک کردن آن انجام می شود که با پیوستن پسوند کوچکساز به واژه روی می دهد مانند کوچک سازیِ واژه های [پ ...
آبیاری، سیراب؛ آبیاری کردن، سیراب کردن= مشروب کردن
دروگر، سکارگر، [سکارگر: دستگاهی که سه کار درو، کوبش و جداسازی دانه ها را انجام می دهد]
دروگر، سکارگر، [سکارگر: دستگاهی که سه کار درو، کوبش و جداسازی دانه ها را انجام می دهد]
کوچک کردن؛ کوچکسازی= کاری که برروی یک واژه برای کوچک کردن آن انجام می شود که با پیوستن پسوند کوچکساز به واژه روی می دهد مانند کوچک سازی واژه های پسر ...
کوچکساز= کوچک کننده؛ پسوندهای کوچکساز در پارسی: [اَک] مانند پسرک، دخترک، بهارک، شاپرک و. . . [چه] مانند باغچه، سراچه، کوچه، درختچه و. . . [ژه] ما ...
واژه ی "شنگول" ساخته شده از تکواژ "شنگ" همراه با پسوند کوچکساز [اول ul] است مانند پسوند اولul در واژه های خنگول، چنگول. ( این پسوند به ریخت [اوله] ...
ردگ، رتگ
تراز، پله، جایگاه
دوختگاه
دوختگاه
"دوختگاه" واژه ی بیگانه ی مزون اگر به چم کارگاه دوزندگی به کار رود به جای آن می توان از واژه ی دوختگاه بهره گرفت.
"دوختگاه" واژه ی بیگانه ی مزون اگر به چم کارگاه دوزندگی به کار رود به جای آن می توان از واژه ی دوختگاه بهره گرفت.
مرز رهش، مرز رهایی
رهش، رهایی
رهانش، رهایی رهیدگی، رستگی
رهیده، رسته
رهانش، ترخیص شدن= رهانش یافتن، رهانده شدن
رهاندن، رهانش، ناانگیزش، ناانگیختگی، نیاَنگیختگی، ناگرایاندن، ناگرویدگی، ناگِرَوِش
رهش، رهایی، رهیدن، رستن، رهاندن
رهش، وارَهِش؛ رها شدن از گیتی
وارستگی، رستگی؛ رستن و رهایی از گیتی و آنچه در آن است. وارسته، رسته= زاهد
وارسته، رسته؛ کسی که گیتی را برای رسیدن به دگرگاه ( آخرت ) رها کرده است.
سیری ناپذیرانه، سیری ناپذیروار
خب خدا را سپاس که دیوار حاشا همیشه بلند بوده و هست. جناب ۱۸ بزرگوار، خواهشانه دانسته های خودت را درباره ی معنی واژگان و فرواژگان ( اصطلاحهای ) پارسی ...
کوردلی، نفهمی
کورمنشی، حق نابینی
کوردلی، کورمنشی
کوردل، نفهم، بداندیش، کژاندیش، بیخرد، نادان، کژخو
ارزیاب، بررسی کننده، پارنده، پارشگر،