پیشنهاد‌های مهدی کشاورز (٤,٢٣٨)

بازدید
٩,٢٦٧
پیشنهاد
٠

استخوان نخودی به استخوانی کوچک و گرد و کمابیش به اندازه ی نخود گفته می شود که کناره ی درونی مچ دست جای دارد و کار آن، اهرم کنندگی و افزودن توان ماهیچ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

[بازیکن] نخودی= ناخودی؛ بازیکنی که در بازی های کودکانه، نه یکی از بازیکنان خودی است نه از بازیکنان همآورد ( رقیب ) است. واژه ی ناخودی کم کم به ریخت ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دربست پیما، دربستپیما

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

درود به سرور ارجمند فرتاش و سپاس از نوشتارتان اینکه من کردی و لری و لکی را زبان نامیدم تنها با نگاه به شناسش و تعریفی که فرنگیان درین زمینه دارند نیس ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ملون درپایه یک واژه ی یونانی به معنی سیب است. یونانیانی که در سده سوم پیش از زایش مسیح، در لشکرکشی اسکندر به ایران تاخته بودند خربزه ، این میوه ی ب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نورَوِش [روش نو]، نوشیوه [شیوه ی نو]، نورِوال [روال نو]، نوکار [کار نو]

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

نورَوِش [روش نو]، نوشیوه [شیوه ی نو]، نورِوال [روال نو]، نوکاری [کار نو]

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آذینه، آذینک، زیورَفزار، پیرایه، آرایه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آذینه، آذینک، زیورابزار

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آویزگان، آویزابزار، زین افزار، زینَفزار، پیرایه، آرایه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زینَفزار، زین افزار، زینه، زینی، زینیک، ساز جنگ، تیزی، تیزیک، تیزیکان، تیزیگان، جنگینه، رزمینه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دربردارنده، فراگیرنده

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نشانه های کاهمانی یا کاستمانی؛ کاهمان، کاستمان= کاهیدگی، کاستگی، اختصار

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کوتاهنده، کوتاهگر، فِشُرَنده، فشرده ساز

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کاهیدگی، کاستگی، کاستمان، فشرده سازی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فشرده کردن کاهیدن بریدن چکیده کردن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فشرده کردن، چکیده کردن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

کاهیده، بریده، فشرده

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

کوچکساز= کوچک کننده؛ پسوندهای کوچکساز در پارسی: [اَک] مانند پسرک، دخترک، بهارک، شاپرک و. . . [چه] مانند باغچه، سراچه، کوچه، درختچه، نِیچه و. . . ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

درود واژه ی روله که در زبانهای کردی و لری و لکی به چم فرزند کوچک و عزیز است کوتاه شده ی واژه ی رود همراه با پسوند کوچکساز اوله است. رودوله کم کم به ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"کوچکسازی" کوچکسازی= کاری که برروی یک واژه برای کوچک کردن آن انجام می شود که با پیوستن پسوند کوچکساز به واژه روی می دهد مانند کوچک سازیِ واژه های [پ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آبیاری، سیراب؛ آبیاری کردن، سیراب کردن= مشروب کردن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دروگر، سکارگر، [سکارگر: دستگاهی که سه کار درو، کوبش و جداسازی دانه ها را انجام می دهد]

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دروگر، سکارگر، [سکارگر: دستگاهی که سه کار درو، کوبش و جداسازی دانه ها را انجام می دهد]

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کوچک کردن؛ کوچکسازی= کاری که برروی یک واژه برای کوچک کردن آن انجام می شود که با پیوستن پسوند کوچکساز به واژه روی می دهد مانند کوچک سازی واژه های پسر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

کوچکساز= کوچک کننده؛ پسوندهای کوچکساز در پارسی: [اَک] مانند پسرک، دخترک، بهارک، شاپرک و. . . [چه] مانند باغچه، سراچه، کوچه، درختچه و. . . [ژه] ما ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه ی "شنگول" ساخته شده از تکواژ "شنگ" همراه با پسوند کوچکساز [اول ul] است مانند پسوند اولul در واژه های خنگول، چنگول. ( این پسوند به ریخت [اوله] ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ردگ، رتگ

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تراز، پله، جایگاه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دوختگاه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دوختگاه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"دوختگاه" واژه ی بیگانه ی مزون اگر به چم کارگاه دوزندگی به کار رود به جای آن می توان از واژه ی دوختگاه بهره گرفت.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"دوختگاه" واژه ی بیگانه ی مزون اگر به چم کارگاه دوزندگی به کار رود به جای آن می توان از واژه ی دوختگاه بهره گرفت.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مرز رهش، مرز رهایی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رهش، رهایی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رهانش، رهایی رهیدگی، رستگی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رهیده، رسته

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رهانش، ترخیص شدن= رهانش یافتن، رهانده شدن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رهاندن، رهانش، ناانگیزش، ناانگیختگی، نیاَنگیختگی، ناگرایاندن، ناگرویدگی، ناگِرَوِش

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رهش، رهایی، رهیدن، رستن، رهاندن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رهش، وارَهِش؛ رها شدن از گیتی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وارستگی، رستگی؛ رستن و رهایی از گیتی و آنچه در آن است. وارسته، رسته= زاهد

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وارسته، رسته؛ کسی که گیتی را برای رسیدن به دگرگاه ( آخرت ) رها کرده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سیری ناپذیرانه، سیری ناپذیروار

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خب خدا را سپاس که دیوار حاشا همیشه بلند بوده و هست. جناب ۱۸ بزرگوار، خواهشانه دانسته های خودت را درباره ی معنی واژگان و فرواژگان ( اصطلاحهای ) پارسی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کوردلی، نفهمی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کورمنشی، حق نابینی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کوردلی، کورمنشی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کوردل، نفهم، بداندیش، کژاندیش، بیخرد، نادان، کژخو

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ارزیاب، بررسی کننده، پارنده، پارشگر،