پیشنهاد‌های مهدی کشاورز (٤,٠٠٥)

بازدید
٨,١٢٢
تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ماهیزار

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آغازگاه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سرا خانه نشیمن، نشیمنگاه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیرابند، پیرابند کردن، پیرابستن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیرابندگاه= محل قرنطینه؛ پیرابند= قرنطینه

پیشنهاد
٠

نبردگاه، رزمگاه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تهیگاه، جاخالی

پیشنهاد
٠

آوردگاه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی گماشته، بی سرپرست، بی نماینده

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی سرپرست

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی گماشته، بی سرپرست، بی نماینده

پیشنهاد
٠

تخمچاله

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

- تخمچاله؛ - زدوبندگاه

پیشنهاد
٠

جدایشگاه، پخشگاه، پیوندگاه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جدایشگاه، پخشگاه، پیوندگاه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ستیزه گرانه، دشمنانه، ناسازگارانه، باستیزه گری، بادشمنی، بابرخورد، بارویارویی

پیشنهاد
٠

پادکنشگر گیرنده

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رویارو، در برابر، روبرو

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پادکنشگر، ستیزنده، ستیزه گر، رویارو، ناسازگار

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ستیزه گرانه، دشمنانه، ناسازگارانه بارویارویی، بابرخورد، بادرگیری ناهمسان وار

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ستیز، ستیزش، رویارویی، برخورد، ناسازگاری، ناهمسانی، دشمنی، درگیری

پیشنهاد
٠

همایشگاه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گِردایشگاه؛ گردایش= گرد آمدن، اجتماع کردن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گِردایشگاه، گردآیش= گرد آمدن، تجمع کردن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زیگاه، زیستگاه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خریدگاه، تیمچه

پیشنهاد
٠

درمانگاه کودکان

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دارِشگاه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از واژه ی "خریدگاه" می توان بجای واژه های [مجتمع تجاری، مرکز خرید، پاساژ] بهره گیری کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خریدگاه، تیمچه، بازار

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خریدگاه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گِردایشگاه= مرکز یا محل تجمع، گردایش= تجمع

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در برخی باره ها: گِردایشگاه؛ گردایشگاه سربازان= محل تجمع سربازان

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گِردآیش، گردایش؛ گردایش= گرد آمدن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

می توان از واژه گِردآیش ( گردایش ) ، به جای واژه ی تازی [تجمع] بهره گیری کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"مَرچین" یا "مارچین"؛ مارچین= شماره چین، سودوکو مَر یا مار همان شمار یا شماره است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

"مَرچین" یا "مارچین"؛ مارچین= شماره چین، سودوکو مَر یا مار همان شمار یا شماره است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رسیدن؛ دردهای فراوانی به او وارد شده است. دردهای فراوانی به او رسیده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی ریشه، بی رگ وریشه، بی کس وکار،

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"دهان نوازی" ساخت نواهای آهنگین با دهان ( زبان، لبها، کام، حنجره )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دهان نوازی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دهان نوازی؛ آهنگ سازی با دهان

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دهان نوازی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کفچه، دستاک [ابزار ورزشی]

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کفچه، دستاک [در ورزش]

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد

کفچه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک غازی یا یه غازی= صرفه جو؛ چمهای دیگر: کم بها، کم ارزش، بی ارزش، دوزاری، پست، خوار، ناچیز

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه های غزو و غازی به چم جنگ و جنگجو، شاید با واژه ی پارسی گاز[گاز گرفتن] از یک ریشه باشد به این شیوه که واژه ی گاز از پارسی میانه درون تازی شده و د ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دوزاری، بی ارزش، ناچیز، خوار، پست

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خودنمایانه، فریبکارانه