پیشنهاد‌های مهدی کشاورز (٤,٢٣٨)

بازدید
٩,٢٧٢
تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ناچارانه، ناگزیرانه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ناچارانه، ناگزیرانه به ناچار، به ناگزیر

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خشنودگر

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کرانمندانه، کرانمندوار، کراندارانه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نزدانه، نزدیک به نزدیک وار

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کنارانه، کناروار، کران وار، کراندارانه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کراندار، کرانمند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نِسبی= نزدی ( حدودی، نزدیک ) ، نسبتا= نزدانه، نزدیک به، کمابیش

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رایان= راینده "رای"، بن کنونی از بُنواژه یِ ( مصدرِ ) [راستن و راییدن] به چم راست و درست کردن و نظم و سامان دادن است، اکنون در پارسی این بنواژه را با ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

درباره ی پسوند [ال] که برخی دوستان برپایه ی آن واژه ی دیسال را ساخته اند: پسوند [ال] در پارسی یک پسوند نامساز است واژه هایی همچو نهال، روال، پوشال، چ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

یکسرانه، سراسرانه، سرتاسرانه، - * اُسپُرانه، اسپر= کامل

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گذرانه، گذراوار

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دورویانه، دورو وار

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

همسان وار،

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیوسته وار، پیاپی وار

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جداوار

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سامانمندانه، آراسته وار

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیاپی وار، بازگشتانه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نارسان سازی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گاهی از واژه ی "گزینه" نیز می توان در برگردان این واژه بیگانه بهره گیری کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رخدادنی، رخدادپذیر

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ناسودبری، بی بهرِگی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دست یافتنی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در اسپهان تاسیانه به خوراکهایی گفته می شود که مادر عروس هنگام نخستین بارداری دخترش می پزد و با فراخواندن آشنایان، به خانه ی دخترش می برد. این واژه ب ...

پیشنهاد
٠

آواز در بازار مسگری یا مسگران سخن یا لاف یا ادعا در جایی که امکان بازشناسی آن نباشد، تشخیص درستی یا نادرستی آن امکانپذیر نباشد. مانند آواز در بازار ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اگر لاف ریزبینانه و دقیق بودن ترکی در حد و اندازه ی ریاضی را زدی پس باید همچو ریاضی یک قانون برای همه ی نمونه ها راست نماید وگرنه لاف در غریبی زده ای ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

انگیزه پذیر، پاداش دادنی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شناختنی، شناخت پذیر، بازشناختنی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

شناختار، برشناخت

پیشنهاد
١

درود بر جناب فرتاش ارجمند اگر برای چالش دوم که درباره ی بندواژ ( قید ) های پیش از زاب هستند همراه با برخی نمونه ها روشنگری کنید سپاسگزار می شوم.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

میان انسان بودن با ابدیت و جاودانگی، ناسازگاری یا دوگانگی نیست. ابدیت کجاست؟ جاودانگی چگونه ست؟ همین که انسان شیفته و آرزومند زندگی است یعنی که همچ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد

میان انسان بودن با ابدیت و جاودانگی، ناسازگاری یا دوگانگی نیست. ابدیت کجاست؟ جاودانگی چگونه ست؟ همین که انسان شیفته و آرزومند زندگی است یعنی که همچ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به گمانم در ترکی به مربا هم ترشی می گویند چون شکر و گلاب و هویج و میوه ها کنار هم می مانند و تباه و خراب نمی شوند. در ترکی، پنیر هم گونه ای ترشی ست ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

جناب ساسانی درود بر شما بر پایه سخن فرهنگ نویسان، واژه ی کجک یا کژک، نام میله ی آهنی بوده ابزار فیلبانان یا چوبی سر کج است برای نواختن کوس و طبل و ده ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

ببین جناب سرور یا خاکپور یا سازنده پارسی یا . . . شاید زبان شناسان ندانند نخستین بار کدام مردم بوده اند که برای نمونه واژه یا پیشوند [پر، فر، فرا، پ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خواسته

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بَرنمون، نمونک

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

نفرین بر کسانی که دین خدا برای آنها شده دستگاه نیرنگ و ابزار چریدن و نان خوردن. یقه بسته و انگشتری عقیق و تقبل الله در صف اول نماز و سلام علیکم و رح ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

ناشناساندنی، شناخت ناپذیر، بازنمودناپذیر

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شناساندنی، شناخت پذیر، بازنمودنی، بازنمودپذیر

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم آرزوست دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

درونیافت

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

ای بزرگان تاریخ و ای پژوهشگران تاریخ نویس یه مقاله ای پایان نامه ای چیزی بدید این بابا کاربر پایینی هم از رو باد روده بنویسد تا تاریخ رو از بیخ تر ن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

چشم ترس شدن ترس و نگرانی بیمارگونه داشتن، بیش از اندازه به چیزی بدگمان و پرواگر شدن [از برای تجربه و آزمودگی تلخی که پیشتر، از آن چیز به دست آورده ب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

ترس و نگرانی بیمارگونه داشتن، مارگزیده شدن، بیش از اندازه به چیزی بدگمان و پرواگر شدن [از برای تجربه و آزمودگی تلخی که پیشتر، از آن چیز به دست آورد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چشم ترس شده، هراسان، ترسان مانند زبانزد [مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد] ویژگی کسی که بلایی سرش آمده پس در آن باره بیش از اندازه بدگمان و پ ...

پیشنهاد
٠

چشم ترس شده، چشم ترسیده

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نفرین بر کسانی که دین برای آنها شده دستگاه نیرنگ و ابزار نان خوردن. یقه بسته و انگشتری عقیق و تقبل الله در صف اول نماز و سلام علیکم و رحمت الله در ک ...

پیشنهاد
١

خخخخ باشه بابا یکی تو راست میگی یکی هم . . . خلیج فارس خیلی خوش نمکه بپا فشارت رو به چشات نزنه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

خواهشانه