پیشنهادهای مهدی کشاورز (٤,٠٠٥)
زیمایه، زیمایه ی شکننده ی نشاسته به جوقند ( مالتوز )
"دَریختن" درریختن ( درون ریختن ) ؛ با سترده شدن یکی از واجهای ر، [دریختن] به دست می آید که درخور به جای تزریق کردن ( injection ) است. دریختن= تزریق ...
"دَرچکاندن" یا "درچکانش"به جای تزریق کردنِ چکه ای ( مانند سرم ) ؛ "دَریختن" ( درریختن ) یا دریزش به جای تزریق کردن تند ( مانند دریزش ماهیچه ای )
سراچه
سراچه
چکانش، دَرچکانش= چکاندن دارو در تَن مانند سرم؛ دَریزش ( درریزش ) = تزریق یا ریختن تند دارو در تن.
"دَریختن" درریختن ( درون ریختن ) ؛ با سترده شدن یکی از واجهای ر، [دریختن] به دست می آید که درخور به جای تزریق کردن ( injection ) است. دریختن= تزریق ...
دَرچکاندن به جای تزریق کردن
پاشنده، سرشیلنگ، افشانک، شیپوره، کلِگی [کلاهک دهانه دار در برخی ابزارها و دستگاه ها]
قندزاکافتی
قندزاساختی
قندزایشی، قندزاییک
قندزایی، قندزاییک
قندزاسازی؛ [قندزا=گلیکوژن]
قندزاسازی، [قندزا=گلیکوژن]
قندزا، قندساز، خوقندزا، زیقندزا، [زیقند ( زی قند ) یا خوقند ( خون قند ) = گلوکز]
قندزا، قندساز، زیقندزا، خوقندزا؛ [زیقند یا خوقند= گلوکز]
نوقندزایی، نوزیقندزایی؛ [زیقند=قند زیستی، گلوکز]
نوقندزایی، نوزیقندزایی؛ زیقند= قند زیستی، قند زندگیزا= گلوکز
به سمع و نظر رساندن= آگاه کردن، به آگاهی رساندن
آگاه کردن، به آگاهی رساندن
آگاه کردن، آگاه نمودن
پستانک، دهانک، دهانه، شیپوره، افشانک، پخش کن، پاشنده، سرلوله،
"پلپل" ؛ نگار من چو حال من چنان دید ببارید از مژه باران وابل [وابل=باران درشت] توگفتی پلپل سوده بکف داشت پراکند او ز کف بر دیده پلپل. منوچهری گر سر ...
پشت گوش اندازی، سپوزکاری
ولنگارانه، آسانگیرانه
پِی= عصب، بندپی= نخاع، سربندپی= بصل النخاع، مغزینه
سربندپِی؛ پِی= عصب، بندپی= نخاع، سربندپی= بصل النخاع
"سربندپِی"؛ پِی= عصب، بندپی= نخاع سربندپی= بصل النخاع
ایراختن: ای - راختن؛ واژه ی ای یا ایو ( ew ) در پارسی میانه به چم "یک" بوده که گاهی با همین چم در واژه ها و بنواژه ها نقش پیشوندی هم می یافته مانند: ...
همبندار
همبستن
واژه ی سواری، زاب پیوندی ( صفت نسبی ) از نامواژه سوار است. واژه ی سوار برگرفته از واژه ی پارسی میانه "اسبار" و این نیز از واژه ی پارسی باستان "آسبار ...
به جای واژه ی تازی مَرکَب: - چارپا، ستور، - سواری
نِسبی= پیوندی، سنجشی؛ صفت نسبی= زاب پیوندی، زاب پیوندی= زاب یا صفتی که به یک نام پیوند داده می شود.
"زاب پیوندی" زاب ( صفت ) ی که به یک نام ( اسم ) پیوند داده می شود.
کاشانک به جای [سوئیت]
واخَنده، واخیدن= جدا کردن رشته های پنبه و پشم
نرمینه
نرمینه
- گوارش پذیر، خوشگوار - پذیرفتنی، باورپذیر، سبک
ماهیابی، نوماهیابی؛ گروه های ماهیاب
نوماهجویی ( نو ماه جویی ) ، ماهجویی؛ گروه استهلال= گروه ماهجو، گروه نوماهجو
سنجیدنی، سنجش پذیر
برنجین، برنجی
رازپوشی، پرده پوشی
کشمان یا کشتمان ز حبوبات در همه "کشمان"/ نیست چندانکه درکشند به فخ ( دام ) نزاری قهستانی بیرجندی ( سده هفتم ) میرزا علی اکبرخان نفیسی ( ناظم الاطب ...
بازداری یا بازدارش
فَرساختی، کارخانه ای
درود واژه بیل در بنمایه های تا دوهزار ساله ی پهلوی به دیس bel و bil دیده می شود که ریشه در پارسی باستان دارد، یعنی بی گواه تاریخی سخنی نگفته ایم ولی ...