پیشنهادهای مهدی کشاورز (٤,٠٠٥)
بخت، بختگاه
هرگز خوش ندارم درینجا از واژه ی دشمن بهره ببرم واژه ی سنگین با بار منفی ویرانگری ست که شاید خودِ به کار بردنش دشمن تراشی کند. واژگان گیج و ویج و منگ ...
کژپندارانه، کژپندارگونه
وارونه سازی
پیلمرغ= بوقلمون این پرنده از روی آویزه ی پوستی که روی نوکش است در پارسی دری افغانستان پیلمرغ نیز نامیده می شود.
بوقلمون بومی آمریکای شمالی و مکزیک است. کموبیش ۵۰۰ سال پیش از زایش مسیح، بومیان مکزیک و آمریکای جنوبی توانستند آن را رام و اهلی کنند . رفتن به اروپا ...
در جایگاه پیشوند می توان از تکواژهای [بد، کژ] بهره گرفت. مانند: Misbelieve کژباوری، کژباور شدن، Misapply= بدکاربری، بد بکاربردن
نادُرُستانه
نادُرُستانه
نادرستانه، از روی نادرستی
نادرستانه = از روی نادرستی
- "نادرستانه" = از روی نادرستی ؛ - "آسانگیرانه" = با آسانگیری
روی سخن نمودن، روی سخن کردن، روی سخن ساختن، سخنگیر نمودن، سخنگیر کردن، سخنگیر ساختن
گیرنده، سخنگیر، پیامگیر
آبدهی کردن= مشروب کردن رودخانه های بسیاری این سرزمین را آبدهی می کنند.
آبدهی کردن
استخوان نخودی به استخوانی کوچک و گرد و کمابیش به اندازه ی نخود گفته می شود که کناره ی درونی مچ دست جای دارد و کار آن، اهرم کنندگی و افزودن توان ماهیچ ...
[بازیکن] نخودی= ناخودی؛ بازیکنی که در بازی های کودکانه، نه یکی از بازیکنان خودی است نه از بازیکنان همآورد ( رقیب ) است. واژه ی ناخودی کم کم به ریخت ...
دربست پیما، دربستپیما
درود به سرور ارجمند فرتاش و سپاس از نوشتارتان اینکه من کردی و لری و لکی را زبان نامیدم تنها با نگاه به شناسش و تعریفی که فرنگیان درین زمینه دارند نیس ...
ملون درپایه یک واژه ی یونانی به معنی سیب است. یونانیانی که در سده سوم پیش از زایش مسیح، در لشکرکشی اسکندر به ایران تاخته بودند خربزه ، این میوه ی ب ...
نورَوِش [روش نو]، نوشیوه [شیوه ی نو]، نورِوال [روال نو]، نوکار [کار نو]
نورَوِش [روش نو]، نوشیوه [شیوه ی نو]، نورِوال [روال نو]، نوکاری [کار نو]
آذینه، آذینک، زیورَفزار، پیرایه، آرایه
آذینه، آذینک، زیورابزار
آویزگان، آویزابزار، زین افزار، زینَفزار، پیرایه، آرایه
زینَفزار، زین افزار، زینه، زینی، زینیک، ساز جنگ، تیزی، تیزیک، تیزیکان، تیزیگان، جنگینه، رزمینه
دربردارنده، فراگیرنده
نشانه های کاهمانی یا کاستمانی؛ کاهمان، کاستمان= کاهیدگی، کاستگی، اختصار
کوتاهنده، کوتاهگر، فِشُرَنده، فشرده ساز
کاهیدگی، کاستگی، کاستمان، فشرده سازی
فشرده کردن کاهیدن بریدن چکیده کردن
فشرده کردن، چکیده کردن
کاهیده، بریده، فشرده
کوچکساز= کوچک کننده؛ پسوندهای کوچکساز در پارسی: [اَک] مانند پسرک، دخترک، بهارک، شاپرک و. . . [چه] مانند باغچه، سراچه، کوچه، درختچه، نِیچه و. . . ...
درود واژه ی روله که در زبانهای کردی و لری و لکی به چم فرزند کوچک و عزیز است کوتاه شده ی واژه ی رود همراه با پسوند کوچکساز اوله است. رودوله کم کم به ...
"کوچکسازی" کوچکسازی= کاری که برروی یک واژه برای کوچک کردن آن انجام می شود که با پیوستن پسوند کوچکساز به واژه روی می دهد مانند کوچک سازیِ واژه های [پ ...
آبیاری، سیراب؛ آبیاری کردن، سیراب کردن= مشروب کردن
دروگر، سکارگر، [سکارگر: دستگاهی که سه کار درو، کوبش و جداسازی دانه ها را انجام می دهد]
دروگر، سکارگر، [سکارگر: دستگاهی که سه کار درو، کوبش و جداسازی دانه ها را انجام می دهد]
کوچک کردن؛ کوچکسازی= کاری که برروی یک واژه برای کوچک کردن آن انجام می شود که با پیوستن پسوند کوچکساز به واژه روی می دهد مانند کوچک سازی واژه های پسر ...
کوچکساز= کوچک کننده؛ پسوندهای کوچکساز در پارسی: [اَک] مانند پسرک، دخترک، بهارک، شاپرک و. . . [چه] مانند باغچه، سراچه، کوچه، درختچه و. . . [ژه] ما ...
واژه ی "شنگول" ساخته شده از تکواژ "شنگ" همراه با پسوند کوچکساز [اول ul] است مانند پسوند اولul در واژه های خنگول، چنگول. ( این پسوند به ریخت [اوله] ...
ردگ، رتگ
تراز، پله، جایگاه
دوختگاه
دوختگاه
"دوختگاه" واژه ی بیگانه ی مزون اگر به چم کارگاه دوزندگی به کار رود به جای آن می توان از واژه ی دوختگاه بهره گرفت.
"دوختگاه" واژه ی بیگانه ی مزون اگر به چم کارگاه دوزندگی به کار رود به جای آن می توان از واژه ی دوختگاه بهره گرفت.