در، درباره، در حدود، راجع به، پیرامون، در باب، در شرف، با، قریب، در اطراف، نزدیک، نزد، در صدد، دور تا دور
در شرف
مترادف ها
فارسی به عربی
قادم
پیشنهاد کاربران
چمهای دیگر:
در شُرُفِ. . . = بر لبه ی. . . ، پیرامونِ. . .
در شُرُفِ. . . = بر لبه ی. . . ، پیرامونِ. . .
دَر شُرُفِ: در آستانەیِ، نزدیک به، در نزدیکیِ، در روندِ، در فرایندِ
اشرف
در آستانۀ -
درگیرودار
در شرف: در حال انجام دادن کاری
اتفاقی که برای وقوع آماده است، لکن هنوز اتفاق نیافتاده است.