وحشی بافقی
لغت نامه دهخدا
این غزل از اوست :
لاله اش از سیلیت نیلوفری شد آه آه
ای معلم شرم از آن رویت نشد رویت سیاه
ای معلم ، ای خداناترس ، ای بیدادگر
من گرفتم دارد اوهمسنگ حسن خود گناه
کرد رویت صد نگاه جان فزا از بهر عذر
خونبهای صد هزاران چون تو ناکس هر نگاه
باد دستت خشک همچون خامه آن ماهرو
باد رخسارت سیه چون مشق آن تابنده ماه
جان من معذور فرما، من نبودم باخبر
زندگی را ورنه من میساختم بر وی تباه
این زمان هم غم مخور دارم برای کشتنش
همچو وحشی تیر آه جان گداز عمرکاه.
رجوع به دیوان وحشی بافقی چ حسین نخعی شود.
فرهنگ فارسی
پیشنهاد کاربران
به نام چاشنی بخش زبانها/حلاوت سنج معنی در بیانها
بلند آن سر که او خواهد بلندش/نژند آن دل که او خواهد نژندش
در نابسته ی احسان گشاده ست/به هرکس آنچه می بایست داده ست
به ترتیبی نهاده وضع عالم/که نی یک موی باشد بیش و نی کم
... [مشاهده متن کامل]
اگر لطفش قرین حال گردد/همه ادبارها اقبال گردد
وگر توفیق او یک سو نهد پای/نه از تدبیر کار آید نه از رای
خرد را گر نبخشد روشنایی/بماند تا ابد در تیره رایی
کمال عقل آن باشد در این راه/که گوید نیستم از هیچ آگاه
وحشی بافقی در فرهاد و شیرین
بلند آن سر که او خواهد بلندش/نژند آن دل که او خواهد نژندش
در نابسته ی احسان گشاده ست/به هرکس آنچه می بایست داده ست
به ترتیبی نهاده وضع عالم/که نی یک موی باشد بیش و نی کم
... [مشاهده متن کامل]
اگر لطفش قرین حال گردد/همه ادبارها اقبال گردد
وگر توفیق او یک سو نهد پای/نه از تدبیر کار آید نه از رای
خرد را گر نبخشد روشنایی/بماند تا ابد در تیره رایی
کمال عقل آن باشد در این راه/که گوید نیستم از هیچ آگاه
وحشی بافقی در فرهاد و شیرین
لیدیباگ:لیدی به معنای خانم، باگ به معنای کفشدوزک، یک ابرقهرمان خیالی و کارتونی بوده

