پیشنهادهای امیرحسین سیاوشی خیابانی (٣٣,٦٨٥)
کور کردن / شدن نطق کسی
نطق کسی را کور کردن
کور کردن نطق کسی
نطق کسی را کور کردن
به اجابت پیوستن:برآورده شدن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۵۰۳ ) .
دغل رنگ . [ دَ غ َ رَ ] ( ص مرکب ) حیله باز. نادرست . دغاباز : به دوستان دغل رنگ من که بیزارم به عهد ماضی از اسلاف و حالی از اعقاب . خاقانی .
به اجابت پیوستن:برآورده شدن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۵۰۳ ) .
به اجابت پیوستن:برآورده شدن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۵۰۳ ) .
به اجابت پیوستن:برآورده شدن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۵۰۳ ) .
bring something into force
به اجابت پیوستن:برآورده شدن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۵۰۳ ) .
come into force/bring something into force=if a new law, rule, change etc comes or is brought into force, it starts to exist
پس رویداد
subsequent
خواجه ٔ هفت بام . [ خوا / خا ج َ / ج ِ ی ِ هََ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایه از زحل است . ( انجمن آرای ناصری ) : کمر بندگی ببسته مدام خواجه ٔ هفت ...
smooth the way for
smooth the way for
شهر در کردن . [ ش َ دَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تبعید کردن . ( یادداشت مؤلف ) .
خلیفه ٔ شهر. [ خ َ ف َ / ف ِ ی ِ ش َ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) شهربان . داروغه . پلیس به اصطلاح امروز : در شهر خلیفه ٔ شهر را فرمود داری زدند. ( تا ...
خلیفه ٔ شهر. [ خ َ ف َ / ف ِ ی ِ ش َ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) شهربان . داروغه . پلیس به اصطلاح امروز : در شهر خلیفه ٔ شهر را فرمود داری زدند. ( تا ...
smooth the way/path for something
راست میانه
Adalet ve Kalkınma Partisi
pose an impediment to
pose an impediment to
pose an impediment to
pose an impediment to
pose an impediment to
pose an impediment to
candidature
lay the groundwork for
lay the groundwork for
lay the groundwork for
lay the groundwork for
apace
apace
apace
apace
a false/empty/hollow promise ( =one that will not be kept )
a false/empty/hollow promise ( =one that will not be kept )
a false/empty/hollow promise ( =one that will not be kept )
a false/empty/hollow promise ( =one that will not be kept )
a false/empty/hollow promise ( =one that will not be kept )
salutary experience/lesson/reminder etc=a salutary experience is unpleasant but teaches you something
not amount to much/anything/a great deal etc to not be important, valuable, or successful
بسیاری . [ ب ِ ] ( حامص ) بسیار و بمعنی درازی مجاز است . ( آنندراج ) . کثرت و فراوانی و زیادتی . ( ناظم الاطباء ) . وفور. فزونی . بیشی . برکت . انبوه ...
بسیاری . [ ب ِ ] ( حامص ) بسیار و بمعنی درازی مجاز است . ( آنندراج ) . کثرت و فراوانی و زیادتی . ( ناظم الاطباء ) . وفور. فزونی . بیشی . برکت . انبوه ...
external affairs
external affairs
lead up to something