پیشنهادهای صمد توحیدی(شهرام) (٣,٢٩٧)
سرود. شعر. چام. چامک. بیت ۱_سرود دانسته از سراینده. ۲_سرودبسته به سراینده. شعر؛ از او است. ۲_شاید از اوست.
زِم. زِمگه. زمگاه. جَم. جمعیت"گروه. گروهش. شمار. شمارش. انبوه. انبوهش. بسیاره. بسیارش. بسیاران. بسیارانش. بسیارانشی. بسیارانشیت. بسیاریتان. بسیارانه. ...
" کودتا نما ":شبه کودتا.
ید طولایی دارد : " دست دارد ".
" دست کم. دست زیاد. دستبالا. دست پایین. دستفرا. دست فرو. دست فرازین. دست فرودین. دست بیش. دست کم . دست بیشتر. دست کمتر. دست افزا. دست کما. دست بیشتری ...
بنگر که به جاودان خرد می باشد. وین راه و روند نیک و بد می باشد. اینک که جهان مینوی را داریم. بنگر ز چه روی دست رد می باشد. شهرام.
آکَنش وار. آکَنش واره. آکنش وارگی. . آکنش مند. آکنش گون. آکنش گونه. آکنش گونگی. پراکنش وار. پراکنش واره. پراکنش وارگی. پراکنس مند. پراکنش مندی. آکنش ...
آکنده#پراکنده. جمعیت؛ ۱_آکنده. ۲پراکنده. آکندگی جمعیت و پراکندگی جمعیت. آکند و پراکند. آکنش و پراکنش. آکنا و پراکنا. آکناییت و پراکناییت. آکن ...
" برنامه. برنامه دادن. برنامه دانی. برنامه ریز. برنامه ریزی . برنامه مند. برنامه مندی":تعیین تکلیف.
" کوه کشان ":کهکشان.
" گیرندهء دلها. گرفتگر دلها. گرفت ور دلها. گیرآور دلها. گیراوردلها ":فاتح دل ها.
دلگیر. دلبر. دلباز. دلراز. دلجو. دلخو. دل نام. دل کام. دل گام. دل خام. دل وار. دل کاز. دل جار. دل پار. دل سار. دل ساز. دل ناز. دلنا. دلتیره. دلزار. د ...
" دل یافت. دل یافت ها. دل یافته. دل یافته ها ":الهام.
" خود سرکش ":نفس اماره. " خود سرزنش ":نفس لوامه. " خود یافتش ":نفس ملهمه. " خود ساختش ":نفس مطمئنه.
" کارکرده . فرسوده. کهنه . دست دوم ":مستعمل.
" زاد روز ":تولد. متولد. " مُرد روز ":توفی. متوفی. " زادهء ": متولد. " درگذشتهء ":متوفی.
" آیین سودیابی ":مکتب فایده ( استفاده ) . دفع الضرر و کسب المنفعه:" زیان زدایی و سودیابی ". آیین سود یابی و زیان زدایی برای همگان هست در همهء رشته ...
قفا نبک من ذکری حبیب و منزل. . . . ایستاده می گرییم به یاد یار و دیار . . . . . . گویا واژهء قفا حال باشد قفاً نبک من ذکر ی حبیب و منزل. بسقط اللو ...
" زمان آویزان. زمان آویخته. آویزگاه. آویخت گاه . گاه آویخته. گاه آویزان . وقت آویزان. وقت آویخته . آویختگاه. آویزگاه . آویزانه. آویختانه. زماناویز. ز ...
" برخورد نگرها. برخورد نگرش ها ":تضارب آرا.
" برخورد رای ها. برخورد دیدها. برخورد دیدگاه ها ":تضارب آرا.
" ( زی. زییِّ. گِرِی. لری ) . تند. باشتاب. دردم. بیدرنگ. درجا. تا بگویی خداش. برقی. چونان برق. یکدَم. نه ایستی. نمانی. نماند. نه ایست ":فوری.
تن تنانی: تن رنجانی.
تن آسا:تن رنج . تناسایی:تن رنجایی. تناسا:تن رنجا. تناسان: تن رنجان. تن پرور=تن آسان. تن آسانی=تن پروری. تن آسان: تن رنجان.
" آرامشی. آسایشی. آرامش خواه. آسایس خواه. آرامش پذیر. آسایش پذیر. آرامش دوست. آسایش دوست. آسای آسا. آسایش آسا. آرامش دوست. آرام آسا. آرایش گرا. آسایش ...
" جاخواه. جایجو. جاجو. رتبه خواه. بالاخواه. بالاجو. ولاخواه. والاجو. والاجوی. بالا نشین. بالخواه. والاخواه. والاخواهی. بالاخواهی. " :جاه طلب.
" آسودگی خواه. آسایش خواه. آسود. آسوده. آسودا. آسایشی ":راحت طلب.
پیشه ها به روند در همهء رشته ها به روند امروزی رسیده اند؛ در دانستنیهای چهار گانهء دانشها فرزانشها آیینها ورازوریها و کم کم در نمودارهای تمدنی به امر ...
" کَلَنجار " :دیالکتیک ( کشمکش ) .
" باز بینی بِینَما . بازنگری بِینَما ":ویدیو چلنج.
" رسنها. . پیوندها. درها. سازها. برگها. ساز و برگها. ابزارها. مایه ها ":اسباب تقدیم.
" پیش فرست ":تقدیم.
" پیش داشت. پیش انداخت. پیش کش ":تقدیم.
مجلس خبرگان رهبری:" همایش سنای رهبری ".
فرخنده. آزاده. گرامی. نیک. خوش. خوشبخت:اسعداللهُ ایامَکم؛ روزهایتان؛ گرامی. فرخنده. گرامی. نیک. آزاده. خوش. خوشبخت. شاد. شادمان. رها. رستگا ...
" روزهای خدا ":ایام الله. " روز خدا ":یوم الله.
کار. کارش. بار. بارش. کارش و بارش. برخوردش. سرش. سامانس. سرش و سامان. برخوردش. نهادش. نهادینگی. باز خورد. بازخوردش. برخورد . برخوردش. برخوردس و بازخو ...
" سبک. برخورد ":وضع موجود.
نهاد کنونی. سامان کنونی. سر و سامان کنونی. روند کنونی. راه کنونی. رسم کنونی . راه و رسم کنونی. ترز کنونی. برخورد کنونی. کنش کنونی. واکنش کنونی. کنش و ...
" نسخه پایه و اصلی ویا نسخه واره " :نسخه ها.
" دستا. دستیانه. دستیانگی. دستیانه ورزی گری. گرا . گروی. دستکرد. دستکردی. دستکردیانه. دستکردیانه. دستکردوری. مند. هایشان ":تایید.
دستا.
"بانیرویش. نیرویشمند. نیرویشمندانه. نیزویشور. نیرویشورز. نیرویشورزانه:نیرویشمندنگی . نیرویشمندانه گی وار ناک هایشان. ":energetically.
" رزم انداز. رزمنداز. پیکارنداز. پیکارندازی. جنگانداز. جنگ اندازان. پیکارنداز. پیکارندازانه گر ورزیهایشان ":حرب.
جنگاور. جنگجو. جنگافربن. جنگ آفرین. جنگی. جنگینه. جنگانه. جنگایین. جنگ آیین. رزماور. زرم آور. جنگمند. جنگ کن. رزم کن. رزمورز. رزمورزی. رزمورزانه رزم ...
جنگاور.
" یکّه. یکش. تکّه. تکش. همّه . همّش ":فراکسیون.
" سخن درست پاسخ ندارد. سخن راست پاسخ ندارد. سخن درستین پاسخ ندارد. سخن راستین پاسخ ندارد: " حرف حق جواب ندارد.
باداباد جو. بادا باد جویی . باداباد پذیر:ماجرا جو. ماجرا پذیر. بادابادپذیری. ریس جو . ریسک پویر.