پیشنهادهای علی باقری (٤٠,١٣٠)
تیغه مرکزی ( Centerboard ) [اصطلاح دریانوردی] :تیغه عمودی که در وسط کشتی ( کیل ) به صورت طولی قرار می گیرد. این تیغه با افزایش سطح جانبی غلتش عرضی را ...
قلاب زنجیر ( Chain Hook ) [اصطلاح دریانوردی]:میله و یا اهرمی که دارای یک قلاب در سر خود بوده و بوسیله آن زنجیر لنگر را جابجا می کنند .
زنجیر لنگر ( Chain Cable ) [اصطلاح دریانوردی]
چاه زنجیر ، انبار زنجیر ( Chain Locker ) [اصطلاح دریانوردی] :قسمتی در بخش پائینی سینه کشتی که زنجیر لنگر در آن جمع شده و نگهداری میگردد .
خفت زنجیری ، متوقف کننده زنجیری ( Chain Stopper ) [اصطلاح دریانوردی] :طول کوتاهی از زنجیر که مجهز به یک قلاب است که این قلاب به یک چشمی بسته دراز منت ...
لوله چاه زنجیر ، دهانه چاه زنجیر ( Chain Pipe ) [اصطلاح دریانوردی]:لوله ای که از طریق آن زنجیر لنگر به چاه زنجیر وارد و یا از آن خارج می شود.
نقشه دریایی ( Chart ) [اصطلاح دریانوردی] :نقشه ای که در آن عمق آب ، جنس کف دریا و سایر اطلاعات ناوبری مورد نیازمشخص گردیده است .
بویه زیر آبی زنجیر ( Chain Support Buoy ) [اصطلاح دریانوردی] :این نوع بویه در زیر آب به عنوان بویه غوطه ور نگهدار زنجیر در یک عمق تعیین شده استفاده م ...
چشمی فلزی ( Chocks ) [اصطلاح دریانوردی]:چشمی فلزی روی دک که از داخل آن طناب عبور میدهند و ممکن است باز و یا بسته باشد.
اطاق نقشه در کشتی ( Chart House ) [اصطلاح دریانوردی] :محوطه ای در حوالی پل فرماندهی کشتی که نقشه های دریایی در آن محل نگهداری می شوند و یا کار روی ای ...
نبشی تنظیم ( Clip ) [اصطلاح دریانوردی]:از این نوع نبشی در کشتی سازی برای تنظیم پروفیل ها در هنگام جوشکاری استفاده می شود.
موت شاخی ، موت دو شاخ ( Cleat ) [اصطلاح دریانوردی]:وسیله ای چوبی یا فلزی ، معمولاً با دو شاخ پیش آمده که به دور آن می توان طنابی را بست.
فضای خالی ، بستاب ( Cofferdam ) [اصطلاح دریانوردی]:فضاهای خای بین کمپارتمانتهای ناو برای عایق کردن کمپارتمانتها از یکدیگر و یا جلوگیری از ورود آب و س ...
زوار ، دیواره دور دریچه ( Coamings ) [اصطلاح دریانوردی]:برجستگیهای ساختمان دور دربهای دیواره ها و برجستگی لیه قابقهای کوچک برای جلوگیری از ورود آب را ...
کشتی ذغال کش ( Collier ) [اصطلاح دریانوردی]:کشتی فله بر حمل ذغال سنگ
دیوار تصادم کشتی : ( Collision Bulkhead ) [اصطلاح دریانوردی]دیوار عرضی مقاوم و ضد آبی که در فاصله معینی از سینه کشتی نصب میگردد تا در هنگام رخ دادن ت ...
نردبان ، نرده ( Companionway ) [اصطلاح دریانوردی] :پله و یا نردبانی که برای بالا رفتن و پائین آمدن از یک دک به دک دیگر در روی دکها نصب میگردد .
قطب نما ( Compass ) [اصطلاح دریانوردی]:وسیله ای جهت مشخص کردن سمت و یا جهت نسبت به شمال حقیقی .
کاروان ، اسکورت کاروان دریایی ( Convoy ) [اصطلاح دریانوردی]:تعدادی از کشتیهای تجاری و یا ناوهای پشتیبانی نیروی دریایی که در زمان جنگ و یا شرائط ناایم ...
هواکش ( Cowl ) [اصطلاح دریانوردی] :لوله های هواکش و یا تهویه که در روی دکها قرارداشته و به شکل دودکش میباشند .
زین قایق، خرک قایق ( Cradle ) [اصطلاح دریانوردی] :هر نوع زین یا خرکی که قایق را در خشکی و یا روی کشتی بر روی آن قرار می دهند
به پهلو حرکت کردن ( Crab ) [اصطلاح دریانوردی] :حرکت ناو از پهلو در آب .
پرسنل کشتی ( Crew ) [اصطلاح دریانوردی]:کلیه افرادی که در کشتی مشغول انجام وظیفه میباشند . افراد لازم برای انجام یک ماموریت خاص .
سمت های متقاطع ( Cross Bearings ) [اصطلاح دریانوردی] :روشی برای تعین موقعیت کشتی در دریا . در این روش از دو شی ء در ساحل سمت گرفته شده که از تقاطع ای ...
( Cribbing ) [اصطلاح دریانوردی]الوارهائی که در هنگام ساخت و یا تعمیر کشتی برای حفظ تعادل و نگهداشتن کشتی در زیر آن قرار میدهند .
صلیب دکل کشتی ( Cross Tree ) [اصطلاح دریانوردی]:از این صلیب به منظور نصب آنتن های مخابراتی و یا آویزان کردن طناب پرچم در بالای دکل کشتی استفاده می شو ...
برآمدگی ( Cusp ) [اصطلاح دریانوردی]:شن و ماسه ای که در اثر جریان آب در طول ساحل از آب بالا آمده است .
دنبوی ( Dan Buoy ) [اصطلاح دریانوردی]:بویه ای که جهت مشخص کردن نقاط خطرناک ( نظیر نقاط مین روبی شده ) مورد استفاده قرار میگیرد و این بویه دارای میله ...
کنترل صدمات ( Damage Control ) [اصطلاح دریانوردی]:کلیه اقداماتی که باعث گردد تا در هنگام بروز تصادم ، حریق ، انفجار و یا هر گونه سانحه دیگر بتوان ضمن ...
جرثقیل قایق ( Davit ) [اصطلاح دریانوردی]:جرثقیل ویژه ای که بر روی کشتی نصب شده و برای برای به آب اندازی و یا از آب گرفتن قایق از آن استفاده می شود . ...
دنبوی ( Dan Buoy ) [اصطلاح دریانوردی]:بویه ای که جهت مشخص کردن نقاط خطرناک ( نظیر نقاط مین روبی شده ) مورد استفاده قرار میگیرد و این بویه دارای میله ...
مستقیم به عقب ( Dead Astern ) [اصطلاح دریانوردی]:حرکت مستقیم کشتی به عقب
مستقیم به جلو ( Dead Ahead ) [اصطلاح دریانوردی] :حرکت مستقیم کشتی به طرف جلو بدون تغییر مسیر .
ناوبری تخمینی ( ناوبری کور ) ( Dead Reckoning ) [اصطلاح دریانوردی]:روشی در ناوبری که در آن با محاسبه راه و سرعت کشتی موقعیت نقطه بعدی که کشتی در زمان ...
درپوش ضد نور ( Dead Light ) [اصطلاح دریانوردی] :در پوشهائیکه روی پنجره های شیشه ای کشتی نصب شده تا مانع از عبور روشنائی به خارج از اماکن داخلی گردند ...
فاصله مرده ، خیز عرضی ته کشتی ( Dead Rise ) [اصطلاح دریانوردی] :فاصله عمودی بین کیل کشتی تا انحنای خن .
ناوبری تخمینی ( ناوبری کور ) ( Dead Reckoning ) [اصطلاح دریانوردی]:روشی در ناوبری که در آن با محاسبه راه و سرعت کشتی موقعیت نقطه بعدی که کشتی در زمان ...
موتور خیلی آهسته به جلو ( Dead Slow Ahead ) [اصطلاح دریانوردی] :دستوری که جهت موتورخانه صادر شده تا دور موتور خیلی آهسته به جلو تنظیم گردد .
موتور خیلی آهسته به عقب ( Dead Slow Astern ) [اصطلاح دریانوردی] :دستوری که جهت موتورخانه صادر شده تا دور موتور خیلی آهسته به عقب تنظیم گردد.
عرشه ( کشتی یا سکو و غیره ( Deck ) [اصطلاح دریانوردی] ) :گاهی به آن پل نیز می گویند. پل سراسری به دکل اصلی معروف است . دکلهای بالای دکل اصلی با شماره ...
وزن مرده ( Deadweight ) [اصطلاح دریانوردی] :اختلاف بین وزن کشتی با بار کامل ( بار ، سوخت ، آب ، مایحتاج و . . . ) و وزن کشتی خالی
تیر عرضی ( Deck Beam ) [اصطلاح دریانوردی] :تیر نگهداری یک دک .
دفتر وقایع کشتی ( Deck Log ) [اصطلاح دریانوردی] :دفتری که کلیه اتفاقات رخ داده در روی کشتی را از لحظه عملیاتی شدن تا بازنشستگی کشتی در آن ثبت میکنند ...
کارکنان ساحلی عرشه ( Deck Crew ) [اصطلاح دریانوردی]:کارکنان تخلیه و بارگیری کشتی مستقر در عرشه نیروی انسانی که روی عرشه کشتی در هنگام تخلیه و بارگیری ...
کِهْ: در پهلوی کس kas بوده است. ( ( چنین یادگاری شد اندر جهان برو آفرین از کهان و مهان ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 138 ...
دکتر کزازی در مورد واژه ی " آفرین " می نویسد : ( ( آفرین: در پهلوی آفرْین afrīn بوده است. آفرین که در پارسی به معنی ستایش به کار می رود، ستاک باستان ...
سپهبد: در پهلوی ، در ریخت سپاهپت spāhpat به کار می رفته است. ( ( چو بشنید ازیشان سپهبَد سَخُن یکی نامور نامه افگند بُن ) ) ( نامه ی باستان ، جلد ...
شاه: دکتر کزازی در مورد واژه ی "شاه " می نویسد : ( ( شاه با همین ریخت در پهلوی به کار می رفته است و در شمار واژه های هُزْوارش بوده است. هزار وارش ها ...
گُند آور: دکتر کزازی در مورد واژه ی " گُند آور" می نویسد : ( ( گُندآور به معنی پهلوان و دلیر است و از دو پاره: گند/ /آور ( = پساوند ) ساخته شده است. ...
چگونه: در پهلوی چگونگč egōnag بوده است . ( ( چگونه سرآمد ، به نیک اختری ، برایشان بر ، آن روز ِ گُند آوری ؟ ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر ...