پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
دشت آبرفتی، قطعه زمینی مسطح محدود به یک رودخانه که در روی آن آبرفت ته نشین می شود که ممکن است در روی یک دشت سیلابی یا در روی یک دلتا یا در روی یک باد ...
سنگهای قلیایی :سنگهای آذرینی که سرشار از مواد سدیم، پتاسیم، ولیتیوم و مانند آن باشد.
هوازدگی: نوعی حال تهوع که به علت پرواز در ارتفاع زیاد یا سرعت زیاد در انسان عارض می شود .
انطباق، سازش با محیط :روندی که بر اساس آن، فرد یا گروه، امکان ادامه کار و زندگی در یک محیط خاص را می یابد
گسل فعال:گسلی است که احتمال دارد در آینده, زلزله دیگری را ایجاد کند. اگر گسلی در ده هزار سال گذشته یک بار و یا بیشتر حرکت ایجاد کرده باشد به عنوان گس ...
اکتینومتر: دستگاهی که بتواند شدت تشعشع بویژه شدت تشعشعات خورشید را اندازه گیری کند
اکروپل: اصطلاحی یونانی است به معنی نقطه برآمده مرتفع. این اصطلاح برای شهرهای نظامی و دفاعی که ابتدا با یک دژ و یا یک قلعه شروع شده است به کار می رود.
اشتر دل: ترسنده و بد دل
اسم عزرائیل بد در رفته است: با بی احتیاطی هایی که در امر حفظ صحت می کند مردن او ناگزیر است و بر ملک الموت تهمت مرگ خویش می نهد . ( دهخدا، امثال و حکم ...
اسب پیشکش به دندانش نگاه نکنند: معطی له را نزیبد که در عیوب عطیعه نظر کند چه آن را به رایگان بدست کرده و حقی بر بخشنده نداشته است . ( دهخدا، امثال و ...
از یک پیاله مست است: با اندک اظهار مهری به او خرسند شود . ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 166 )
از یک پرستو تابستان نشود: بر نادر حکم نتوان کرد . ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 166 )
از یک گل بهار نمی شود: بر نادر حکم نتوان کرد . ( دهخدا، امثال و حکم ، ص 166 )
خروزان: دکتر کزازی در مورد واژه ی "خروزان " می نویسد : ( ( خروزان که با ریخت های ”خزوران ” و ”خزروان ” نیز در بر نوشته ها آمده است ، دیوی است که شناخ ...
چاک: دکتر کزازی در مورد واژه ی " چاک" می نویسد : ( ( ریشه و معنای بنیادین چاک بر من روشن نیست. آیا ”چاک “ ریختی است از چک، در چکیدن؟ سرشکهای آب نیز، ...
وارونه: دکتر کزازی در مورد واژه ی " وارونه" می نویسد : ( ( وارونه یا ”وارون ”ریختی است از اپارون apārōn یا ابارون abārōn در پهلوی به معنی ستیزنده و گ ...
آویختن: در پهلوی با همین ریخت کاربرد داشته است . و مصدری دیگر همتا و هممنی با آن آگستن agustan بوده است . ( ( سیامک بیامد برهنه تنا برآویخت با پور ...
برهنه: در پهلوی برهنگ brahnag بوده است . ( ( سیامک بیامد برهنه تنا برآویخت با پور آهرمنا ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1 ...
پذیره: دکتر کزازی در مورد واژه ی " پذیره" می نویسد : ( ( پذیره در پهلوی در ریخت پتیرک patīrag و پدیرگ padīrag بکار می رفته است. از مصدر پدیرفتن padīr ...
گوش گشادن: دکتر کزازی در مورد عبارت " گوش گشادن" می نویسد : ( ( کنایه ی فعلی ایما از باریک و به دقت شنیدن . ) ) ( ( دل شاهْ بچَه برآمد به جوش ؛ سپ ...
به جوش آمدن: دکتر کزازی در مورد عبارت " به جوش آمدن" می نویسد : ( ( به جوش آمدن استعاره ای پیرو ( =تبعیّه ) از آشفتن و بی تاب و آرام شدن است . ) ) ...
دکتر کزازی واژه ی " ویژگی برین " را در نوشته های خود به جای واژه ی " صفت عالی " بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1 ...
دکتر کزازی واژه ی " ویژگی برین " را در نوشته های خود به جای واژه ی " صفت عالی " بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1 ...
گوش بر مالش نهادن: تأدیب کردن سران را گوش بر مالش نهاده مرا در همسری بالش نهاده ( خسرو و شیرین ) شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص۴.
گوش گشادن : کنایه ای ایماست از نیک گوش فرا دادن ، و سخنی را باریک و بهوش شنیدن چو بشنید کاوس از ایوان خروش بلرزید در خواب و بگشاد گوش نامه ی باستان ، ...
خجسته: دکتر کزازی در مورد واژه ی " خجسته" می نویسد : ( ( خجسته در معنی همایون وبشگون و از دو پاره ی " خ " که ریختی است از پیشاوند هو hu به معنی خوب ، ...
پری: دکتر کزازی در مورد واژه ی " پری" می نویسد : ( ( پری در پهلوی پریگ parīg بوده است . در پارسی ، پری واژه ای پسندیده و نیکوست و وارونه ی" دیو" و نم ...
سروش: دکتر کزازی در مورد واژه ی " سروش" می نویسد : ( ( سرْوش در پهلوی سروش sroš از سَرئوشه در اوستایی برآمده است. و نام یکی از بزرگترین ایزدان زرتشتی ...
گران:کوه مانند دکتر کزازی در مورد واژه ی " گران" می نویسد : ( ( گر gar یا گل gal در پهلوی نامی است دیگر کوه را . می انگارم که این واژه ی پهلوی در واژ ...
گرشاه: دکتر کزازی در مورد واژه ی " گرشاه" می نویسد : ( ( گرشاه بَرْنام کیومرث است و به معنی "کوهشاه" یا شاه کوه . گر gar یا گل gal در پهلوی نامی است ...
ماتای باشی: رده در جامعـﮥ هویی، ترکستان چین
مافه/ مُعافه ( چینی ) ، گاری دو چرخ چینی ( گونه ای درشکـﮥ اسبی )
لشکرباشی: 1. فرمانده ی لشکر. 2. دستیار قوش بیگی ولایت، مترادف باتورباشی
لاتِ جنگی: خدای جنگ، فرمانده ی کل انگلیسی در افغانستان، 1839ـ1842
لاتِ کلان: پیروزی هند
گوجه نوش: با تحقیر درباره ی چادرنشینان؛ کسی که گوجه ( گونه ای آش سبزی ) می نوشد
لات: ارباب
گلَه باتور/ گله بهادر: 1. رزمنده ی مسلح به سلاح ساده. 2. “سپاه تازه” سامان داده در خجند به دست عالِم خان از مردم کوهستانی، 10000 نیرو، در 1800 م. بعد ...
گلباغ: ”باغ گل“، معمولا، دژ یا برج و بارو در ترکستان چینی ( در1826 ) ، خجندیان برای سه ماه نزدیک کاشغر بسیچ شده بودند؛ نزدیک خجند در کرانـﮥ رود سیردر ...
گز: واحد طول برابر با 195/62 سانتی متر در خجند ( نامه به امیربخارا به درازای 5/1 گز و پهنای 1 گرم )
گبورنه/ گیورنات/ گبورناط/ گبورناطر/ گبورناد/ گبور/ گوبیرناطیر/ گوبیرناطر/ گوبرناقور/ گبرناطور/ گبیرناتور/ گبیر ناطور: فرماندار روسی
گذر پلی: کرایه برای گذر از رودخانـﮥ سیردریا در فرغانه
کیمخاب :کیم خاو چینی ( ابریشم زرین )
گازه: پناهگاه از شاخه های درخت
کوندَه: غل و زنجیر؛ بندهای پا
کوکتاش: تالار مشهور با سنگ های براق در شیراز و سمرقند
قَلتاق: آدم پست، تبهکار قالتاق گاهی فرمانده دژ[. 2. رئیس هشت نگهبان ( = میرشب ) و پاسبان شهر با وظیفـﮥ نگاه داری جمعیت از دزدان ]اُغری[ و راهزنان ]با ...
قِزامِق: سرخک
قطب الاقطاب: قطبِ قطبان، لقب برخی از پیران
قِرق میرگان: ”چهل تیرانداز“، دستـﮥ ویژه ی خان