پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
پسوند باز که در بیشتر کلمات مثل ، دختر باز ، کفتر باز ، همجنس باز وغیره . . . دیده می شود یک واژه ی ترکی است نه فارسی به این خاطر بعضی عقیده دارند که ...
باز : پسوند باز که در بیشتر کلمات مثل ، دختر باز ، کفتر باز ، همجنس باز وغیره . . . دیده می شود یک واژه ی ترکی است نه فارسی به این خاطر بعضی عقیده دا ...
دُرّاعِه: دکتر شفیعی کدکنی در مورد " دُرّاعِه" می نویسد : ( ( و گاه بدون تشدید ، پوشاکی که بر روی دیگر لباس ها می پوشیده اند و بیشتر اختصاص به اهل ز ...
پیران خراسانی: دکتر شفیعی کدکنی در مورد " پیران خراسانی" می نویسد : ( ( در میان اهل طریقت، پیران ِ تصوف خراسان شهرتی خاص داشته اند و بیشتر گویا به ا ...
سیامک: دکتر کزازی در مورد واژه ی " سیامک" می نویسد : ( ( معنای سیامک به درستی دانسته نیست و در اوستا چونان پور کیومرث نامی از او نرفته است. اما در پی ...
هنر: دکتر کزازی در مورد واژه ی "هنر " می نویسد : ( ( هنر با همین ریخت در پهلوی به کار می رفته است پنداشته شده است که این واژه از دو پاره ی هو ( =نیک ...
کیش: دکتر کزازی در مورد واژه ی " کیش" می نویسد : ( ( کیش در پهلوی با همین ریخت بکار می رفته است . کیش ، در پارسی ، واژه ای است هم معنی با دین؛امادر پ ...
فرّه : دکتر کزازی در مورد واژه ی " فرّه " می نویسد : ( ( فرّه در پهلوی در ریخت خورّه xwarrah بکار می رفته است . واژه ی پهلوی از خوَرْنَه اوستایی بر آ ...
دوتا: به معنی خمیده و گوژ است و دوتا شدن به معنی کرنش کردن و بالا خمانیدن و نماز بردن . ( ( دوتا می شدندی بر تخت اوی از آن بر شده فرّه و بخت اوی. ) ...
دکتر کزازی واژه ی " درتوان" را در نوشته های خود به جای واژه ی " بالقوه" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 2 ...
دکتر کزازی واژه ی " درتوان" را در نوشته های خود به جای واژه ی " بالقوه" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 2 ...
پوشیدنی: که در معنی تنْ پوش به کار رفته است در پهلوی در ریخت پوشیتنیگ pōšitanīg بوده است . ( ( ازو اندر آمد همی پرورش ؛ که پوشیدنی نو بُد و نو خور ...
خورش: در پهلوی خورشن xwarešn بوده است . ( ( ازو اندر آمد همی پرورش ؛ که پوشیدنی نو بُد و نو خورش. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ...
پرورش: در پهلوی پرورشن parwarešn بوده است . ( ( ازو اندر آمد همی پرورش ؛ که پوشیدنی نو بُد و نو خورش. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال ا ...
خوَد: به معنی کلاه آهنی در پهلوی خوت xwat بوده است. ( ( سر بخت و تختش برآمد ، به کوه ؛ پلنگینه پوشید خود با گروه ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، ...
گروه: دکتر کزازی در مورد واژه ی " گروه" می نویسد : ( ( گروه در پهلوی در ریخت گرْوه grōh بکار می رفته است. این واژه را با group در انگلیسی ، groupe در ...
پلنگینه: دکتر کزازی در مورد واژه ی "پلنگینه " می نویسد : ( ( پلنگینه در پهلوی در ریخت پلنگنگ palangēnag بکار می رفته است. می توانسته است بود "پلنگینه ...
برج حمل: دکتر کزازی در مورد " برج حمل" می نویسد : ( ( برج حمل بار ه ی بره است ، نخستین از دوازدهگان بره در پهلوی ورّگ warrag بوده است . ) ) ( ( چو ...
دکتر کزازی واژه ی " شوسْر" را در نوشته های خود به جای واژه ی " منی" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 232. )
دکتر کزازی واژه ی " شوسْر" را در نوشته های خود به جای واژه ی " منی" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 232. )
کیومرث: دکتر کزازی در مورد واژه ی " کیومرث" می نویسد : ( ( کیومرث در پهلوی در ریخت گیومرت gayomart بکار می رفته است. در اوستا گَیَ مَرِ تَن بوده است ...
پایه: در پهلوی پایگ pāyag بوده است. ( ( که نام بزرگی که آورد پیش کرا بود از آن برتران پایه بیش ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزا ...
پسر: دکتر کزازی در مورد واژه ی " پسر" می نویسد : ( ( پسر در پهلوی پُسر pusar بوده است . " ار " ar در آن پساوند است. ستاک واژه پُس pus ، در پهلوی و در ...
دیهیم:تاج دکتر کزازی در مورد واژه ی "دیهیم " می نویسد : ( ( دیهیم به معنی تاج است این واژه ی پارسی با diademe در فرانسوی و diademaدر اسپانیایی سنجیدن ...
آباد: در پهلوی آپات āpāt . در اوستایی ، آپاته āpāta بوده است. ستاک واژه: پا همان است که در "پاییدن" و" پاس "و پان ( =بان : پساوند ) مانده است. ( ( ...
همیشه: در پهلوی همیشگhamēšag بوده است. ( ( جهان بی سر و تاج خسرو مباد ! همیشه بماناد جاوید و شاد ! ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ...
فسوس:ریشخند دکتر کزازی در مورد واژه ی "فسوس " می نویسد : ( ( فسوس کوتاه شده ی افسوس در پهلوی در ریخت اپسوس apsōs بکار می رفته است به معنی ریشخند. آن ...
توس: دکتر کزازی در مورد واژه ی " توس" می نویسد : ( ( توس که زادگاه فردوسی نام خویش را از او ستانده است از پهلوانان و سپهداران نامبردار در شاهنامه است ...
پروین: دکتر کزازی در مورد واژه ی "پروین " می نویسد : ( ( پروین در اوستا پَئوئیرائینی ، نام ستاره ای است در پیکره ای اخترین بر فراز کوهان ورزا ( = ثور ...
زیستن: در پهلوی با همین ریخت و نیز در ریخت زیوستن zīwistan با بن اکنون زیو zīw به کار می رفته است . ( ( به گیتی پرستندهٔ فرّ ِ نصر زید شاد در سایهٔ ...
همال:همتا ، همسر دکتر کزازی در مورد واژه ی " همال" می نویسد : ( ( همال در پهلوی در همین ریخت و در ریخت همهل hamahl بکار می رفته است . پسوند " آل " را ...
اُسْتْوار: دکتر کزازی در مورد واژه ی "اُسْتْوار " می نویسد : ( ( اُسْتْوار از دو پاره " اُست / وار "ساخته شده است . وار پساوندی است که در بزرگوار و س ...
شهنشاه: در پهلوی شاهانشاه šāhānšāh بوده است. این واژه در ریخت هزوارشی" مَلْکانْ مَلْکا" نوشته می شده است و "شاهانشاه " خوانده می شده است. ( ( شهنشا ...
برده: در پهلوی ورتگ wartag بوده است. ( ( هر آنکس که دارد ز پروردگان از آزاد و از نیکدل بردگان ، ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کز ...
آزاد: در پهلوی آزات āzāt بوده است. ( ( هر آنکس که دارد ز پروردگان از آزاد و از نیکدل بردگان ، ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزاز ...
پرورده: در پهلوی پرورتگ parwartag بوده است. ( ( هر آنکس که دارد ز پروردگان از آزاد و از نیکدل بردگان ، ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال ا ...
پدفوز:لب و دهان و ذائقه ( ( دایه یی کو طفل شیرآموز را؟ تا بنعمت خوش کند پَدفوز را ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول 1363، ص 227 ...
مزاج بد:دنیا دوستی که ما را از زندگی روحانی و معنوی دور می کند و مرگ همین است . ( ( شرط تبدیل مزاج آمد بدان کز مزاج بد بود مرگ بدان ) ) ( مثنوی م ...
ز مه تا ماهی:در بیت زیر یعنی در تمام مراتب خلقت ( از بالاترین تا پایین ترین به اعتقاد قدما ) ( ( پس ز مه تا ماهی هیچ از خلق نیست که بجذب مایه او را ...
بِهِل اعذار را:بهانه ها را کنار بگذار ( ( بر گشا گنجینهٔ اسرار را در سوم دفتر بهل اعذار را ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول 13 ...
سه بار سنت شدن: دکتر محمد استعلامی در مورد "سه بار سنت شدن "می نویسد : ( ( همان مثل یا اعتقاد مردم است که به صورت های مختلف در تداول زبان فارسی تعبیر ...
اُستن:ستون و پایه ( ( سقف گردون کو چنین دایم بود نه از طناب و استنی قایم بود ) ) ( مثنوی مولوی ، دفتر 3 ، محمد استعلامی ، چاپ اول 1363، ص 225 ) ...
زرّ نوذری: سکه ای بوده است که به پادشاه نوذر منسوب بوده. ( ( زاء زهدت کرد با نون نفاق و حاء حرص تا نمودی زهد بوذر بهر زرّ نوذری ) ) ( تازیانه های ...
منبر و دار: دکتر شفیعی کدکنی در مورد " منبر و دار" می نویسد : ( ( در ادبیات فارسی میان این دو تقابلی است از نوع تقابل تضاد، زیرا بر منبر رفتن و بر د ...
محیط اغبر : کره ی زمین ( ( بر تو هم آبی برانند ، ار اثیر دوزخی از تو هم گردی برآرند ار مُحیط اَغْبَری ) ) ( تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصاید سن ...
اثیر دوزخ: آتش ِ جهنم ( ( بر تو هم آبی برانند ، ار اثیر دوزخی از تو هم گردی برآرند ار مُحیط اَغْبَری ) ) ( تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصاید سنا ...
آب راندن بر کسی: رها کردن آب بر روی چیزی ، به تعبیر عصر ما : وِل دادن آب به طرف جایی یا کسی . ( ( بر تو هم آبی برانند ، ار اثیر دوزخی از تو هم گردی ...
پوستین دریدن: کنایه از در افتادن با دیگران و خصومت با ایشان است . ( ( ای دریده یوسفان را پوستین از راه ظلم باش تا گرگی شوی و پوستین خود دری ) ) ( ...
فری: آفرین ، احسن ، تکی ، بی نظیر هستی. ( ( همچنین تُرکی همی کن ، تا به هر دم تابعه گوید اندر مغز تاریک ِتو کای کافر! فری ! ) ) ( تازیانه های سلو ...
خنجر آهنج: شمشیر کش ، تیغ زن ، آهنجیدن بمعنی کشیدن. ( ( کیست سلطان؟ آنکه هست اندر نفاذ حکم او خنجر آهنجانْش بحری، ناوک اندازان بری ) ) ( تازیانه ...