پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
زینهار: دکتر کزازی در مورد واژه ی " زینهار" می نویسد : ( ( زینهار در پهلوی در ریخت zēnhār بکار می رفته است. بخش نخست این واژه زین در بنیاد به معنای ج ...
بافرین: دکتر کزازی در مورد واژه ی " بافرین" می نویسد : ( ( بافرین ریختی پیشاوندی و صفتی است از "آفرین"، به معنی ستودنی و برخوردار از آفرین. "بافرین" ...
جادو: دکتر کزازی در مورد واژه ی " جادو" می نویسد : ( ( جادو در پهلوی در ریخت یاتوگyātūg بکار می رفته است. جادوگر، در این زبان، کت kēt و کنداگ kundag ...
گرز: دکتر کزازی در مورد واژه ی "گرز " می نویسد : ( ( گرز در پهلوی در ریخت ورز warz یا ورز wazr بکار می رفته است. پنداشته شده است که این واژه از وَجْر ...
پردخته:در معنی تهی پردخته ماندن : تهی نهادن ، بی بهره گردانیدن ( ( شدند انجمن دیو بسیارْ مَر؛ که پردخته مانند از او تاج و فر. ) ) ( نامه ی باستان ...
پردخته ماندن : تهی نهادن ، بی بهره گردانیدن ( ( شدند انجمن دیو بسیارْ مَر؛ که پردخته مانند از او تاج و فر. ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جل ...
آمار: دکتر کزازی در مورد واژه ی " آمار" می نویسد : ( ( آمار از واژه ی مر بر آمده است مر در پهلوی در ریخت مر و مار mār به معنی شمار بکار می رفته است. ...
مر:شمار ، تعداد زیاد دکتر کزازی در مورد واژه ی " مر" می نویسد : ( ( مر در پهلوی در ریخت مر و مار mār به معنی شمار بکار می رفته است. این واژه هنوز در ...
زین: دکتر کزازی در مورد واژه ی " زین" می نویسد : ( ( زین در پهلوی زن zēn بوده است و در این زبان در معنی زره و ساز و برگ جنگی به کار می رفته است این و ...
بارگی: دکتر کزازی در مورد واژه ی "بارگی " می نویسد : ( ( ریختی پساوندی از باره به معنی اسب و درهمان معنی . باره در پهلوی بارگ bārag بوده است . ) ) ...
روزه: دکتر کزازی در مورد واژه ی " روزه" می نویسد : ( ( روزه در پهلوی در ریخت روچگ rōčag و روزگ rōzag بکار می رفته است. ) ) ( ( چو جان بر دل هر کسی ...
شَهْرَسْپْ : دکتر کزازی در مورد واژه ی " شَهْرَسْپْ " می نویسد : ( ( شَهْرَسْپْ دستور نیکو کردار و خدایْ ترس تهمورث که نماز شب و روزه را پایه نهاده ا ...
خُنیده : دکتر کزازی در مورد واژه ی " خُنیده " می نویسد : ( ( خُنیده به معنی پرآوازه و نیکنام است و در ریخت اسم مفعول از مصدر خنیدن که کاربرد نیافته ا ...
نیایش: دکتر کزازی در مورد واژه ی " نیایش" می نویسد : ( ( نیایش در پهلوی نیایشن niyāyišn بوده است. نیایش ، در ریخت ، اسم مصدر شینی است . اما مصدر آن ک ...
نواختن: دکتر کزازی در مورد واژه ی " نواختن" می نویسد : ( ( نواختن در معنی گرامی داشتن و نوازش کردن به کار رفته است . معنای دیگر آن نوا برآوردن از ساز ...
عنصر مَلکی : طبیعت فرشتگی ، سرشت فرشتگان که نوری است. ( ( و حکمت در این آن بود که سه بار طبیعت بشریت وی را به عنصر ملکی مزاج داد . ) ) ( برگزیده ...
اِنتفای شُبهت: : از میان رفتن شک ( ( . . . دلالت بر صحت نبوت و تحقیق رسالت و انتفای شبهت . ) ) ( برگزیده ای ازکشف الاسراروعدَّة الابرارمیبدی، محم ...
بازبریدن : گذشتن ، عبور کردن ( ( . . . به یک شب بادیه در نوردند و دریا باز برند. . ) ) ( برگزیده ای ازکشف الاسراروعدَّة الابرارمیبدی، محمد مهدی ر ...
لیویرlivir : لیبیریا لویر لب پایین شترگفته می شودکه کنایتا به لب آدمهای لب درشت هم می گویند.
چایمون ( چاهمون ) [اصطلاح عشایر]: سرما خوردگی.
حیار [اصطلاح عشایر]: کارگر بدون مزد
جغله [اصطلاح عشایر]: پسرک ( پسربچه )
چالمه [اصطلاح عشایر]: دل درد کهنه
چارچلنگ [اصطلاح عشایر]: چهار دست وپا
پیلیش [اصطلاح عشایر]: ذره ذره
پاردم سویده [اصطلاح عشایر]: دنیا دیده
پیناس [اصطلاح عشایر]: خسیس
پچل [اصطلاح عشایر]: کثیف
اجامور [اصطلاح عشایر]: زیرک
ارغنی [اصطلاح عشایر]: گردن کج
مامو [اصطلاح عشایر]:مادربزرگ
بابو:پدربزرگ
بازار تباه کردن : از توجه کردن و پرداختن به کسی یا چیزی مانع شدن ( ( شب روز کنم ، روز شب اندر کارت/ با خلق جهان تبه کنم بازارت ) ) ( برگزیده ای ا ...
بازار ساختن : داد و ستد کردن ، توجه کردن و پرداختن به . . . ( ( تا اگر خواهد که با غیری نِگرد یا به کسی طمع کند یا به دیگری بازاری سازد. ) ) ( بر ...
میان دربستن : کنایه از آماده شدن ( ( آنچه بر دیدار وی نعمت است از وی آزاد کردن و نعمت وی به طاعت وی به کار بردن و شکر وی را میان در بستن ) ) ( برگ ...
در نفس خویش : به خودی خود ، بذاته ( ( قسمی از آن مقدمات گویند که آن در نفس خویش مقصود نیست، ) ) ( برگزیده ای ازکشف الاسراروعدَّة الابرارمیبدی، مح ...
عادت پرست : آنکه تابع عادت و رسم های متداول است. ( ( دور باش از صحبت خود پرور عادت پرست / بوسه بر خاک کف پای ز خود بیزار زن ) ) ( برگزیده ای ازکش ...
چشم زخم : چشم برهم زدن ، اندک زمان ( ( بلای تمام اندوه باطن است که یک چشم زخم پای از جای برنگیرد . ) ) ( برگزیده ای ازکشف الاسراروعدَّة الابرارمیب ...
بر آراستن:آماده و مهیا کردن. ( ( نبینی که کافران هر یک چندی دیگر صَنمی بر آرایند ) ) ( برگزیده ای ازکشف الاسراروعدَّة الابرارمیبدی، محمد مهدی رکن ...
هر یک چندی : ( قید مقدار مبهم ) هر چند روزی، مدت زمانی ( ( نبینی که کافران هر یک چندی دیگر صَنمی بر آرایند ) ) ( برگزیده ای ازکشف الاسراروعدَّة ال ...
آب گشتن زهره: کنایه از بسیار ترسیدن
علم قدیم:علم همچون حیات و قدرت از صفات ذات آفریدگار متعال است ( نه صفات فعل ) ، و چون ذاتش قدیم و بی آغاز است . ( ( به علم قدیم دانسته بود و تقدیر ...
گه زخم کوس:کنایه ای ایماست از بامدادان که در آن نخستین کوس را می کفته اند و نخستین نوبت را می زده اند . ( ( چو این کرده شد ماکیان و خروس کجا بر خرو ...
کوس: دکتر کزازی در مورد واژه ی " کوس" می نویسد : ( ( کوس به معنی تبیره و طبل بزرگ است که با آن نوبت می زده اند . کوس بُن اکنون است از کوستن در پهلوی ...
: دکتر کزازی در مورد واژه ی " " می نویسد : ( ( زخم در شاهنامه ویژگی سبکی است و در معنی کوبه و ضربه به کار رفته است. این معنا و کاربرد زخم هنوز در واژ ...
ماکیان: دکتر کزازی در مورد واژه ی " ماکیان" می نویسد : ( ( ماکیان به معنی مرغ خانگی است . واژه ی مرغ که در دری کهن نام گونه بوده است و تمامی پرندگان ...
شاهین: دکتر کزازی در مورد واژه ی " شاهین" می نویسد : ( ( شاهین می باید بازخوانده به " شاه " باشد: مرغ شکاری شاهوار که از دیگر مرگان برتر است؛ نیز در ...
سیه گوش: جانداری است از گونه ی یوز که " پروانه "و " فروانق " نیز نامیده شده است . ( ( رمنده ددان را همه بنگرید سیه گوش و یوز از میان برگزید ) ) ( ...
یوز: در پهلوی با همین ریخت ریخت بوده است . ( ( رمنده ددان را همه بنگرید سیه گوش و یوز از میان برگزید ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الد ...
رمنده: اسم فاعل از " رمیدن " است ، مصدری که در پارسی بر پایه ی " رم برساخته شده است . ( ( رمنده ددان را همه بنگرید سیه گوش و یوز از میان برگزید ) ) ...