تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

written permission from a teacher for a student to be out the classroom and in the halls of the school

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

می توان این طور هم ترجمه کرد: یکی در میان موفق مثل: . and hit - and - miss humor. . . . . . و شوخ طبعی ای ( شوخی هایی ) که یکی در میان جواب می دهد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

پیشانوجوان معمولا بچه های 9 تا 12 ساله که هنوز به بلوغ نرسیده اند.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

پیشانوجوان معمولا بچه های 9 تا 12 ساله که هنوز به بلوغ نرسیده اند.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

قدیمی هم معنی می دهد. مثل ol’ trial and error

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خلق یک جهان خیالی اما باورپذیر

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

کاملا ساکت کاملا بی صدا extremely quiet

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

( به عنوان صفت ) پر از شور و حال

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

عامیانه این معانی را هم می دهد: مرد ترسو، مرد ضعیف، مردنما Slang. A man regarded as weak, timid, or unmanly.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

طعمه، قربانی، هدف، شکار معنی تحت اللفظی �شکار مجاز� هم گاهی وقت ها بد نیست. n. a person who is the aim of an attack ( especially a victim of ridic ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

گرفتاری دوسره، محذوریت مضاعف یا پیوند دوگانه ( انگلیسی: Double bind ) نوعی تنگنا در ارتباطات است که در آن فرد ( یا گروه ) دو یا چند پیام متعارض دریاف ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

It can be used to indicate that a topic of discussion is about work or working. For example: "When it comes to working, they have always exceeded exp ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اظهارنظرهای توهین آمیز نسبت به انتخاب ها یا سبک زندگی یک فرد ( که گاهی مبنای استدلالی هم دارد ) در حالت کلی می شود توهین و تحقیر هم ترجمه کرد. Pe ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

به شدت آزاردهنده

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

صمیمانه، عمیق، مشتاقانه EARNEST � PROFOUND � WHOLEHEARTED � INTENSE

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

عاری از اعتماد به نفس فقدان اعتماد به نفس

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

به ندرت این معنی را هم دارد: مقاوت کردن در برابر انتقاد resist or withstand wear, criticism, etc. ; stand up, hold water

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

ذکر ذکر گفتن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

Unpleasant experiences that put one's endurance and strength to the test. Everyday events that would be tiresome or redundant to recount. I went t ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

عامیانه و در ابتدای جمله می شود این طور هم معنی کرد: حالا هرچی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مخفی شدن v. To seek refuge in a secret place, especially to evade a pursuer. The gangsters hid out in a remote cabin until it was safe to return to ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

1. move downward and lower, but not necessarily all the way; descend, fall, go down The temperature is going down The barometer is falling The curtai ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

( به صورت کلی می شود چنین معادل هایی را هم برایش استفاده کرد: ) سعی کردن، تلاش کردن مثل این جمله: we work to understand shame البته معنی دقیق ترش ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

یادآوری یا پیام کوتاه "a quick note" is a perfectly acceptable phrase in written English. You can use it to indicate that you are writing a brief me ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

کسی را به شدت ترساندن فردی را تا سرحد مرگ به وحشت انداختن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

1. طرد شده ( از جامعه یا خانه ) 2. کشتی شکسته ( کسی که از غرق شدن کشتی جان سالم به در می برد )

پیشنهاد
١

جوری رفتار کردن که انگار مهم تر از کسی هستید که واقعا هست. behaving as if you are more important than you really are. He's been getting too big fo ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

قبل از صفت می شود این ها هم ترجمه کرد: کاملا، مطلقا، فوق العاده، خیلی مثل: خیلی خوب / Damn Good

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

بغل جانانه، در آغوش گرفتن حسابی ( به نظرم منظور به شیوه قدیم است و در تضاد با در آغوش گرفتن های باب این روزگار ) I can be spelt Ole or Ol and it m ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

مانع نویسنده، سد نویسنده، بلاک نویسنده ناتوانی در شروع یا ادامه نوشتن به دلایلی بجز فقدان مهارت اولیه یا تعهد the inability to begin or continue wr ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

انتخاب ساده ترین راه برای رهایی از شرایطی دشوار extricate oneself from a difficult situation by choosing the simplest rather than the most honourabl ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

در مورد سریال: تماشای راحت، تماشای آسان easy to watch, eat, drink, etc. in large quantities. "Friends" is one of the most bingeable TV shows of al ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

حیوان مرده ای که تاکسیدرمی شده

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

در مواردی می شود ( میانسال ) هم ترجمه کرد. in American English of an unspecified age, but no longer young. usually said of women.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

تصمیم به انجام کاری به تنهایی یک تنه عمل کردن to decide to do something by yourself, without help from other people: I decided to go it alone and s ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

عمل یا رفتاری پرجلوه و پرزحمت که معمولا برای جلب توجه و علاقه کسی صورت می گیرد. An especially elaborate, showy action, typically to win someone's l ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

معصومیت

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

Crazymaking is when a person sets you up to lose, as in the examples above: You're damned if you do and damned if you don't. You're put in lose - los ...

پیشنهاد
٠

اصطلاحی که صورت های مشابه دیگری هم دارد و یعنی: هنوز انرژی زیادی باقی مانده

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

شیشه تیله ها ظرف شیشه ای تیله ها

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

سفره دل را بیش از حد باز کردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

فیلم سرقتی کمدی A heist film is a movie that has an intricate plot woven around a group of people trying to steal something. Comic versions are ofte ...

پیشنهاد
١

توانایی کنترل کردن یا شکست دادن خیلی راحت فردی یا چیزی to be able to very easily control or defeat someone: He eats people like you for breakfast.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

معنی دیگری هم دارد: بازیگر دوره گرد یا سیار بازیگری که به نقاط مختلف کشور سفر می کند و نمایش برپا می کند.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

نق زدن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

از چیزی قدرت یا جرات گرفتن She drew courage from her family's unwavering support.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

موضوع های روزمره ای که اغلب مردم سر میز آشپزخانه درباره شان صحبت می کنند: مقوله های روزمره و عادی مثال: نشان دادن خود عادی ام به تماشاگران - نمایش ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

درک شده هم معنی می دهد به خصوص اگر قبل از یک مفهوم بیاید.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

بجز معانی مورد اشاره دوستان می شود چنین هم ترجمه کرد: روبه رو شدن، رویارویی، مواجهه ( به خصوص در مورد بحث کردن )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

بجز دفاع کردن از حق خود که دوستان هم اشاره کرده اند به این معنی هم هست: نقشی را ایفا کردن act as best man, usher, or bridesmaid for someone at a we ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

رویکرد مخالف رویکرد مقابل پاد رویکرد

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

گاهی وقت ها بسته به جمله در ترجمه فارسی باید با این معادل ترجمه شود: ناشی از مثال: جو اجتماعی ناشی از کمبود social climate of scarcity

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اطاعت پیروی تسلیم ( پذیرش )

پیشنهاد
٠

اجازه ندادن به رقیب برای کسب یک پیروزی راحت to not allow someone to win easily We're going to give the other candidate a run for her money از نظر کی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

کارتونی

پیشنهاد
٠

با خشم و عصبانیت بحث و جدل کردن به نظرم می شه به صورت عامیانه همون یقه دراندن هم ترجمه کرد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

به نظرم می شود این طور هم ترجمه کرد: بودجه جمع کن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

تحریف شده

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

به اندازه کافی قدر ندیده و تحسین نشده قدرندیده

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

چیزی یا موقعیتی به سرعت یا بدون تلاش به سوی بدتر شدن پیش می رود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

حرفه ای که خدمات مربوط به سلامت و آموزش ارایه می دهد. حرفه یاری رسان، حرفه یاریگر

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

همه چیز دان فردی که جوری رفتار می کند که انگار همه چیز را می داند.

پیشنهاد
٠

مَثَل معروفی است اما گاهی با کنایه و دوپلهو هم به کار برده می شود. در حالت عادی به وفور چیزی اشاره دارد. مثلا: you can't swing a cat without hittin ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

هموار کردن راهی هموار کردن مسیری

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

سرپرستی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

و البته بر اساس توضیح خودم می شود چنین هم ترجمه کرد: کتاب کسب و کار

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

کتاب تجاری: کتابی که درباره مدیریت و اداره کردن یک کسب و کار است یا به جنبه های مالی یک کسب و کار می پردازد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

ازته دل خوش قلب هم می شود گفت: اما خوش قلب معادل خودش را دارد: Kindhearted

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

محرک شرمندگی یعنی عاملی که باعث شرمنده شدن فرد می شود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

گاوصندوق بازکن دزدی که می تواند قفل گاوصندوق ها را بازی کند و. . .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٩

گوینده خبر هم معنی می دهد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

در مورد خبر ( و موارد مشابه ) می شود چنین هم ترجمه کرد: مثل بمب

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

به عنوان صفت یعنی: بسیار موفق / Extremely Successful

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

بسیار موفق و مورد تحسین

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

ازدواج یا رابطه عاشقانه با اختلاف سنی زیاد

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

با دل و جرات

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

احساسات گرایی مفرط، ابتذال، پیش پاافتادگی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

سربه هوا خل وچل

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

سونای بخار

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

می شود گفت در فارسی همان �مرد موقعیت های دشوار� است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١١

ظریف هوشمندانه نکته سنج

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

تند و تیز

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

رضایت مندی هم در مواردی معادل خوبی است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

عشق زده ( بر وزن ماه زده است Moonstruck ) یا مجنون عشق ( متوجه هستم که معادل های روانی نیستند و موافقم که پیشنهاد آقای خواجه وندی بهتر است )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

( درباره متن یا سخنرانی ) تمایل به دورشدن از موضوع اصلی یا پرداختن به موضوع های متعدد پس این صفت را علاوه بر �بی ربط� و �نامربوط� و �پرت� می شود با ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

نیمه بازنشسته فردی که بازنشسته شده یا از کار دست کشیده است اما به صورت پاره وقت یا هرازگاه کار می کند.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

بسته به جمله می شود به صورت تحت اللفظی �ارزش های تولیدی� هم ترجمه کرد. در کل منظور تولید یک پروژه سینمایی با بودجه کلان است که به سازندگان اجازه می ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

واقعیت تلخ است

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

باهوش کتابی ( اشاره به آدمی که تجربه زندگی واقعی ندارد و همه چیز را به واسطه کتاب ها یاد گرفته است )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

اسطوره سازی کردن اسطوره ساختن به شکل اسطوره درآوردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

در متن سینمایی: بخش های که به منظور پرداخت دراماتیک یک رویداد تاریخی، بر اساس تصور و خیال به ماجراهای واقعی اضافه می شوند.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

پراضطراب

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

رضا حسینی مضمون، پیرنگ یا مشخصه ای که در یک فیلم، سریال، کتاب یا. . . تکرار می شود. ( به طور طبیعی با موتیف فرق دارد ) a connecting theme, plot, ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

در متنی درباره فیلم های موزیکال می توان چنین ترجمه کرد: بخش یا قسمت موزیکال/ موسیقیایی ( که به قطعه های موزیکالی اشاره دارد که در چنین فیلم هایی وجو ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

someone who deceives you about his true nature or intent in order to take advantage of you چیزی تو مایه های جاسوس می شه معادل من: مُنهیان

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

آدم سرزنده و مفرح

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

to act melodramatically; overact بازی ملودراماتیک و اغراق آمیز، افراط در ایفای نقش

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

در سینما و موسیقی: پایان دروغین A false ending is a device in film and music that can be used to trick the audience into thinking that the work has ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

توضیح ها را دوستان حمیدرضا و عاطفه داده اند، به عنوان معادل فارسی این پیشنهاد را دارم: خطر انفجار

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

یا: نفس گرا

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

1 - صحنه دراماتیک 2 - گروهی از آدم ها که در ترکیب جذابی قرار گرفته اند، مثلا در یک نقاشی

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

بر اساس فرهنگ هزاره: برقراری آرامش، صلح و صفا

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد

عادی سازی

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٧

در متن سینمایی گاهی بهتر است چنین ترجمه شود: بیان هنری

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

ضد روایت، روایت معکوس

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

هم خون یا حتی در مواردی: نسبت خونی