پیشنهادهای رهگذر (١٣,٣٧١)
مثل جنازه خواب رفتم خیلی عمیق خوابیدم
هیچوقت قدیمی نمیشه
از گفتن خودداری کردن امتناع کردن از اظهارنظر
کتاب باز کتاب دوست
غیبت داغِ داغ
مسئولیتش با من نیست
زندگیم روبراهه
به هم ریختن ( برنامه ها )
داریم اسباب کشی میکنیم
داری سربه سرم میذاری؟!
درهم رفتن چهره
تک و توک
بی تفاوت سرسری گیر
مقرراتی محتاط
جانماز آبکش متظاهر و ریاکار
به اندازه گذران زندگی پول داشتن
صدای سرخ شدن جیلیز و ویلیز
بازسازی تغییر سبک و ظاهر نوپردازی
هرچی فکر میکنم یادم نمیاد هیچی به ذهنم نمی رسه
تمومش کن دیگه
سرم خیلی شلوغه
حواسم بهت هست
ازت توقع داشتم ازت بعید بود
بزرگ کردن یک موضوع کوچک سروصدای زیادی برای یک مشکل بی اهمیت از کاه کوه ساختن جنجال بیخودی راه انداختن سروصدا برای هیچ
بیشتر ضرر دارد تا فایده ضررش بیشتر از منفعتشه
باید عقلم می رسید
ناقص العقل
پرت و پلا گفتن
آدم ناجور شخص مرموز آدم ناباب
مچ کسی را گرفتن کسی را غافلگیر کردن
از شدت تعجب یا زیبایی نفس کسی را بند آور ن ( شوکه کردن )
کسی را به شدت شگفت زده و غافلگیر کردن ( معمولا بار مثبت داره )
آدم حسود و بخیل
بزن به چاک!
داغون قراضه
متلکِ بی ارزش
خاله زنک بازی درآوردن
هیچ پوچ پشیز چیز بی ارزش
به فکر کسی رسیدن به ذهن کسی خطور کردن به ذهن کسی متبادر شدن
من از حقم کوتاه نمیام
دل به دریا زدن تصمیم گرفتن
هنوز دو دلم
عقل که تقسیم می کردن تو دستشویی بودی! اونموقع که داشتن ادب و شعور و تقسیم میکردن تو تو صف دستشویی بودی!
کبود شدن ( از شدت عصبانیت )
یک موضوع کاملا متفاوت
سریع و با هیجان حرف زدن
افسرده شدن
حرف زدن تا زبان مو درآوردن
نظرم عوض شد
مسئولیت سنگین به عهده داشتن کار سختیه که به اندازه یه آدم موفق خوب باشی