🔸 معادل فارسی:
• ( عامیانه ) تند و بی وقفه حرف زدن
• پرحرفی کردن ( با سرعت زیاد و بدون توقف )
• وراجی کردن، چرت و پرت گفتن پشت سر هم
• حرف زدن مثل تیرِ از ترکش رها شده
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
"The little boy was so excited about his birthday that he talked a blue streak for an hour before he even opened his presents. "
پسر بچه آنقدر از تولدش هیجان زده بود که یک ساعت قبل از اینکه حتی هدیه هایش را باز کند، تند و بی وقفه حرف زد.
"My aunt is usually quiet, but give her a glass of wine and she'll talk a blue streak about her travels. "
خاله من معمولاً ساکت است، اما یک لیوان شراب به او بده، تند و بی وقفه درباره سفرهایش حرف می زند.
"After three cups of coffee, he was talking a blue streak, jumping from topic to topic without pausing. "
بعد از سه فنجان قهوه، تند و بی وقفه حرف می زد و بدون مکث از موضوعی به موضوع دیگر می پرید.
• ( عامیانه ) تند و بی وقفه حرف زدن
• پرحرفی کردن ( با سرعت زیاد و بدون توقف )
• وراجی کردن، چرت و پرت گفتن پشت سر هم
• حرف زدن مثل تیرِ از ترکش رها شده
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
پسر بچه آنقدر از تولدش هیجان زده بود که یک ساعت قبل از اینکه حتی هدیه هایش را باز کند، تند و بی وقفه حرف زد.
خاله من معمولاً ساکت است، اما یک لیوان شراب به او بده، تند و بی وقفه درباره سفرهایش حرف می زند.
بعد از سه فنجان قهوه، تند و بی وقفه حرف می زد و بدون مکث از موضوعی به موضوع دیگر می پرید.
سریع و با هیجان حرف زدن
یه بند حرف زدن
صحبت کردن زیاد و سریع
to talk much and rapidly
صحبت کردن زیاد و خیلی سریع
to talk a lot and very fast
مثال:
Although I'm usually shy, that night I talked a blue streak from the moment I arrived at the party.
... [مشاهده متن کامل]
اگرچه من معمولاً خجالتی هستم، اما آن شب از لحظه ورود به مهمانی خیلی زیاد و سریع صحبت کردم.
صحبت کردن زیاد و خیلی سریع
مثال:
... [مشاهده متن کامل]
اگرچه من معمولاً خجالتی هستم، اما آن شب از لحظه ورود به مهمانی خیلی زیاد و سریع صحبت کردم.