به هم ریختن ( برنامه ها )
چوب لای چرخ گذاشتن
مختل کردن عملی یا کاری
مختل کردن عملی یا کاری
🔸 معادل فارسی:
• لطمه زدن، اخلال ایجاد کردن، خراب کردن
• قاطی کردن ( برنامه یا فرایند )
• مانع ایجاد کردن، سنگ انداختن جلوی کار
• ( بریتانیایی: throw a spanner in the works )
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
"We had everything ready for the launch, but the CEO's last‑minute changes threw a wrench in the works. "
ما همه چیز را برای راه اندازی آماده کرده بودیم، اما تغییرات لحظه آخری مدیرعامل به کل برنامه لطمه زد.
"The heavy rain really threw a wrench into our plans for a beach day. "
باران سنگین واقعاً برنامه ما برای یک روز ساحلی را خراب کرد.
"Don't throw a wrench in the process unless you have a better solution. "
تا راه حل بهتری نداری، فرایند را مختل نکن.
• لطمه زدن، اخلال ایجاد کردن، خراب کردن
• قاطی کردن ( برنامه یا فرایند )
• مانع ایجاد کردن، سنگ انداختن جلوی کار
• ( بریتانیایی: throw a spanner in the works )
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
ما همه چیز را برای راه اندازی آماده کرده بودیم، اما تغییرات لحظه آخری مدیرعامل به کل برنامه لطمه زد.
باران سنگین واقعاً برنامه ما برای یک روز ساحلی را خراب کرد.
تا راه حل بهتری نداری، فرایند را مختل نکن.