پیشنهادهای رهگذر (١٣,٠٨٨)
برق زدن چشمها درخشش چشم از روی شادی یا هیجان
رو برگرداندن نگاه خود را دزدیدن
به وضوح دیدن آشکارا متوجه شدن
ای شیطون!
( به کسی یا چیزی ) حس تعلق داشتن
تو کار غرقم سرم خیلی شلوغه
ها؟ چیه؟! آدم ندیدی؟!
علیرغم میل باطنی
پایه ی . . . هستم I'm up for a trip. پایه ی سفر هستم.
لباس راحت و آزاد
( لباس ) جذب ولی نه خیلی تنگ
علاقمند به زبان و فرهنگ انگلیسی
علاقمند به فرهنگ های دیگر
علاقمند به موسیقی و صدای باکیفیت
هی غلت میزدم اما خوابم نمی برد
مثل جنازه خواب رفتم خیلی عمیق خوابیدم
هیچوقت قدیمی نمیشه
از گفتن خودداری کردن امتناع کردن از اظهارنظر
کتاب باز کتاب دوست
غیبت داغِ داغ
مسئولیتش با من نیست
زندگیم روبراهه
به هم ریختن ( برنامه ها )
داریم اسباب کشی میکنیم
داری سربه سرم میذاری؟!
درهم رفتن چهره
تک و توک
بی تفاوت سرسری گیر
مقرراتی محتاط
جانماز آبکش متظاهر و ریاکار
به اندازه گذران زندگی پول داشتن
صدای سرخ شدن جیلیز و ویلیز
بازسازی تغییر سبک و ظاهر نوپردازی
هرچی فکر میکنم یادم نمیاد هیچی به ذهنم نمی رسه
تمومش کن دیگه
سرم خیلی شلوغه
حواسم بهت هست
ازت توقع داشتم ازت بعید بود
بزرگ کردن یک موضوع کوچک سروصدای زیادی برای یک مشکل بی اهمیت از کاه کوه ساختن جنجال بیخودی راه انداختن سروصدا برای هیچ
بیشتر ضرر دارد تا فایده ضررش بیشتر از منفعتشه
باید عقلم می رسید
ناقص العقل
پرت و پلا گفتن
آدم ناجور شخص مرموز آدم ناباب
مچ کسی را گرفتن کسی را غافلگیر کردن
از شدت تعجب یا زیبایی نفس کسی را بند آور ن ( شوکه کردن )
کسی را به شدت شگفت زده و غافلگیر کردن ( معمولا بار مثبت داره )
آدم حسود و بخیل
بزن به چاک!
داغون قراضه