پیشنهادهای رهگذر (١٣,٠٨٨)
متلکِ بی ارزش
خاله زنک بازی درآوردن
هیچ پوچ پشیز چیز بی ارزش
به فکر کسی رسیدن به ذهن کسی خطور کردن به ذهن کسی متبادر شدن
من از حقم کوتاه نمیام
دل به دریا زدن تصمیم گرفتن
هنوز دو دلم
عقل که تقسیم می کردن تو دستشویی بودی! اونموقع که داشتن ادب و شعور و تقسیم میکردن تو تو صف دستشویی بودی!
کبود شدن ( از شدت عصبانیت )
یک موضوع کاملا متفاوت
حرف زدن تا زبان مو درآوردن
سریع و با هیجان حرف زدن
افسرده شدن
مسئولیت سنگین به عهده داشتن کار سختیه که به اندازه یه آدم موفق خوب باشی
نظرم عوض شد
بکش کنار!
با شکوه برگشتن با قدرت برگشتن خیلی خفن برگشتن
دیگه هیچ کاری باهات ندارم
حالت دار کردن ( موها ) حالت دادن به موها
کاری را راه اندازی کردن
تلاشت رو تحسین میکنم حتی اگه نتیجه عالی نبود کارت عالی بود
تمام تلاش خود را کردن از ته دل و با تمام توان تلاش کردن همه چیز خود را گذاشتن از جون و دل مایه گذاشتن
زیاده روی کردن در جبران ضعف و اشتباه بیش از حد جبران کردن
ردیف کردن جور کردن
هر جور حساب کنی اشتباهه
کلا غلط برداشت کردی
کیف اسناد و مدارک
الان عینک رو گذاشتن
عینک به چشم داشتن
مرغ همسایه غازه همه چی از دور قشنگ تره
ایده ای که یهو به ذهن میاد یادآوری یا نظر خواستن
تمرکز طولانی بررسیِ عمیق و تحلیل
تیره و کدر مبهم و مشکوک تاریک و نامعلوم گنگ و پیچیده
واکنش بد هنگامی که خبر یک اتفاق خوب را برای فردی می شنوید گربه دستش به گوشت نمی رسه میگه بو میده دماغ سوختگی
متوجهت هستم
منو توی بلاتکلیفی نذار
دور نگه داشتن دفع کردن جلوگیری کردن از چیزی بد یا خطرناک
آروم باش بیخیال
آدم امن و همیشگی
هر چقدرم . . . هر مقدار که . . .
خبر ندارم
پول ندارم بی پولم
وسط صفحه بازی
دلم خیلی گرفته
پام گرفته ( گرفتگی عضلانی )
نو اندیش
با کسی بد بودن رابطه بدی با کسی داشتن
در مورد چیزی مطلع بودن یا آشنا بودن
اطلاعات یا خبری را دریافت کردن ( درمورد دریافت نامه, تماس تلفنی و غیره )
سرِ پا نگه داشتن حفظ کردن نجات دادنِ چیزی از خراب شدن یا شکست خوردن