ترجمه‌های زباری (٢٧٨)

بازدید
١,٧٣٤
تاریخ
٢ سال پیش
متن
Nevertheless, Freud did detect a providential, protective element in the superego.
دیدگاه
٠

با این وجود، فروید نتوانست عناصر خداشناسانه و حفاظت کننده را در فرامن شناسائی کند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The superego was Freud's term for the conscience -- values and ideals, shame and guilt.
دیدگاه
٠

فرامن اصطلاحی است که فروید درباره هشیاری . . . ارزش ها و ایده آل ها، پشیمانی و احساس گناه به کار برده است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
They are superego, ego and ID.
دیدگاه
٠

( سه جزء فرویدیسم ) شامل فرامن، خودخواهی و نهاد هستند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Under this theory, the superego as a restraint.
دیدگاه
٠

بر اساس این نظریه، فرامن یا نفس اماره به عنوان مهارکننده نقش دارد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The decline of the superego disturbs the equilibrium to a dangerous degree.
دیدگاه
٠

افول نفس اماره تا درجه خطرناکی، اعتدال را مختل می کند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
My adolescence was a triumph of the superego over the id.
دیدگاه
٠

دوره نوجوانی من، غلبه اخلاقیات بر هوای نفس بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Charles Dickens was a raconteur par excellence.
دیدگاه
٠

چارلز دیکنز داستان سرای برجسته ای بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He went on to become the talk-show host par excellence.
دیدگاه
٠

او ( حرفه اش ) را ادامه داد تا مجری برنامه گفتگوی فوق العاده ای گردید.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He is the elder statesman par excellence.
دیدگاه
٠

او پیشکسوت سیاست بی نظیری است

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Without you? Id be a soul without a purpose. Without you?Id be an emotion without a heart. Im a face,without expression, A heart with no beat. Without you by my side, Im just a flame without the heat. Elle Kimberly Schmick.
دیدگاه
٠

بدون تو؟ من روحی هستم بدون هدف. بدون تو؟ من احساسی هستم بدون دل. رخساره ای هستم بدون بیان، قلبی بدون ضربان. بدون تو در کنار من، شعله ای هستم بدون گرم ...

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The Canadian Supreme Court ruled that the State can ban pornographic images which "denigrate women".
دیدگاه
٠

دادگاه عالی کانادا حکمی داد که به موجب آن تصاویر مستهجن که مسبب "بی آبروئی زنان" می گردند را ممنوع کند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Attempts to denigrate his playing simply because of his popularity are misplaced but regrettably widespread.
دیدگاه
١

تلاش ها برای تحقیر شیوه ی بازی او کاملاً نابجا بوده، ولی متاسفانه شایع شده است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The amendment prohibits obscene or indecent materials which denigrate the objects or beliefs of a particular religion.
دیدگاه
١

این الحاقیه موجب ممنوعیت نشر مفاد زشت و ناپسندی است که سبب تحقیر اهداف و اعتقادات مذاهب خاص می گردد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
To assert this is to denigrate the effectiveness of the police.
دیدگاه

برای اثبات این، باید توانمندی پلیس را زیرسوال ببری.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I didn't intend to denigrate her achievements.
دیدگاه
١

قصد من خدشه دار کردن دستاوردهایش نبود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
You shouldn't denigrate people just because they have different beliefs from you.
دیدگاه
١

نباید کسی را به دلیل داشتن عقاید مذهبی متفاوت تحقیر کنیم.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The higher the interest rate, the greater the financial risk - which, of course, cuts both ways.
دیدگاه
٠

هر چقدر نرخ بهره بیشتر باشد، خطرپذیری مالی بیشتری خواهد داشت، که صد البته، مثل شمشیر دو لبه ست.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I gazed up at the withering contrail.
دیدگاه
٠

به رد دود جت که در حال پخش شدن بود خیره ماندم.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
It's just not part of my constitution to complain about small things.
دیدگاه
٠

این در مرام و نهاد من نیست که درباره ی مسائل پیش پا افتاده غر بزنم.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He's always had a strong constitution.
دیدگاه
٠

او همیشه از یک بنیه قوی برخوردار بوده است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He's a kind of intellectual superman.
دیدگاه
١

او به نحوی یک ابرمرد در حوزه اندیشه می باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Intellectual pretension was never one of his vices.
دیدگاه
١

تظاهر به اندیشمندی هرگز از خصیصه های وی نبوده است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
She considered everyone her intellectual inferior.
دیدگاه
١

او همه مردم را از لحاظ فکری پایین تر از خودش تصور می کرد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Happy birthday to an attractive,intellectual,sophisticated and all round splendid person.
دیدگاه
١

تولدت مبارک! ای تو که فردی جذاب، خردمند، روشن فکر و تماماً با شکوه هستی.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
"On the broad canvas of presidential trade policy, Obama's decision is unexceptional, " says Doug Irwin, a trade historian at Dartmouth College.
دیدگاه
٠

داگ اروین، تاریخ شناس تجارت دانشگاه دارتموث اذعان کرد: "

تاریخ
٢ سال پیش
متن
But it couldn't have been easy being Billy Ripken either, an unexceptional major league infielder craning his neck for notice while the press swarmed around Hall of Famer and elder brother Cal.
دیدگاه
٠

اما بیلی ریپکین بودن هم آنقدر نمی توانست کار ساده ای باشد، توپ زن لیگ برتری بدون استثنا که گردن خود را برای دیدن اخطاریه کج کرده بود و در حالیکه خبرن ...

تاریخ
٢ سال پیش
متن
At the time, I thought it normal and unexceptional .
دیدگاه
٠

یک زمانی تصور می کردم که یک قضیه عادی و معمولی است

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The rest of the summer was unexceptional.
دیدگاه
٠

بقیه روزهای تابستان خیلی عادی گذشت.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He was a hard-working, if unexceptional, student.
دیدگاه
٠

اگر نگوییم که یک شاگرد بی نظیر است، خیلی سخت کوش است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Since then, Michael has lived an unexceptional life.
دیدگاه
٠

از آن زمان بود که مایکل یک زندگی معمولی را ادامه داد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
She rose, threw one withering look at Cranston and followed the others out.
دیدگاه
١

او از جای برخاست، نگاهی تحقیر آمیز به کرانستن ون انداخت و به دنبال سایرین خارج شد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Rotten had also adopted an increasingly withering view of his colleagues.
دیدگاه
١

راتن نیز دیدگاه به شدت تحقیر آمیز نسبت به همکارانش اتخاذ کرده بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
I gazed up at the withering contrail.
دیدگاه
١

به دود جت که در حال پخش شدن بود خیره ماندم.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The daily firings produced by the withering economy offered loopholes of opportunity for a young man who kept his eyes open.
دیدگاه
١

اخراج های روز به روز ناشی از اقتصاد رو به زوال، روزنه ای از فرصت را برای جوانی باز نمود که همیشه در کمین نشسته بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
A withering look from his wife silenced him.
دیدگاه
١

نگاه تحقیر آمیز همسرش، او را ساکت کرد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He made a withering attack on government policy.
دیدگاه
١

او حمله ( انتقاد ) حقارت آمیزی به سیاست دولت اعمال کرد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
She reserved her most withering scorn for journalists.
دیدگاه
١

او اهانت آمیزترین متلک هایش را برای روزنامه نگاران نگه می دارد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The old values are withering away in a new society.
دیدگاه
١

ارزش های باستانی در جامعه کنونی در حال زوال تدریجی هستند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
As John approached at full tilt he saw a queue of traffic blocking the road.
دیدگاه
١

همانطور که جان با سرعت بالا نزدیک شد، مشاهده کرد که صف ترافیک جاده را مسدود کرده است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Should he dash off a few writs?
دیدگاه
٠

نباید او به سرعت چند خط دیگر بنویسد؟

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Excuse me, I must dash off now.
دیدگاه
٠

ببخشید، باید الان سریعاً بروم.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He dashed cold water on his face.
دیدگاه
٠

آب سرد را روی صورتش پاشید.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Accordingly, break traditional idea manacle, blend in world market as soon as possible, accelerate open model economy grows, the economic progress to impoverished area is all in all.
دیدگاه
٠

در نتیجه، قید و بندهای ایده های سنتی را در هم بشکنید، در تجارت جهانی در حداقل زمان ممکن بپیوندید، رشد اقتصادی مدل باز و توسعه اقتصادی مناطق فقیررا تس ...

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Take the taste of manacle for the first time.
دیدگاه
٠

برای اولین بار طعم اسارت را بکشید.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
But as a result of traditional idea manacle, a lot of places appeared a variety of incommensurate reaction.
دیدگاه
٠

اما به دلیل قید و بند ایده های سنتی، بسیاری از مناطق، واکنش های نامناسب مختلفی بروز داده اند

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He was a homicidal and delusional sociopath, she said.
دیدگاه
٠

او گفت که او مردی قاتل و روان آزاری متوهم بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The mirrors all round the walls give an illusion of greater space.
دیدگاه
٠

آیینه های چیده شده در سرتاسر دیوارها، توهمِ فضایی بزرگ تر را القا می کرد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
They suffer from the illusion that they cannot solve their problems.
دیدگاه
١

آنها این توهم را داشتند که دیگر نتوانند مشکلات خودشان را حل کنند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
Deafness or tinnitus may or may not be associated.
دیدگاه
٠

ناشنوایی و وزوز گوش دو حالتی هستند که ممکن است مرتبط باشند یا خیر.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
She has tinnitus and he has one good ear, one bad.
دیدگاه
٠

خانمش وزوز گوش دارد و خودش یک گوش خوب و یک گوش معیوب دارد.