پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٧,٩٨١)

بازدید
٢٢,٧٣٦
تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: عمل کردن به قول / تحقق وعده / انجام تعهد ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( رسمی – تعهدی ) :** انجام ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: هشدار دادن / خبر دادن از قبل / آگاه کردن در زبان محاوره ای: یه خبر دادن، از قبل گفتن، یه هشدار کوچولو دادن، خبر کردن ____________ ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: سالم ام / آسیب ندیدم / هنوز سرپا هستم در زبان محاوره ای: جون سالم به در بردم، هنوز جمع و جورم، له نشدم، سالمم ___________________ ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شماره ای که دیگه کسی نمی پوشه، شماره ای که به افتخار یه بازیکن کنار گذاشته شده 🔸 تعریف ها: 1. ( ورزشی – رسمی ) : شماره ای که یک تیم ورزشی پس از باز ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: سندرم پاریس / شوک فرهنگی پاریس در زبان محاوره ای: حالت قاطی کردن یا فروپاشی روانی بعد از دیدن واقعیت پاریس ______________________ ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: ملایم تر برخورد کردن / از شدت انتقاد یا حمله کم کردن / خودداری از ضربه ی کامل در زبان محاوره ای: کوتاه اومدن، نرم تر گفتن، ضربه رو ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: واقعاً به معنای واقعی کلمه / دقیقاً همون طور که گفته شد / بدون اغراق در زبان محاوره ای: واقعاً همینه، بدون شوخی، به معنای واقعی ش، ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

/ˈkeɪ. ɡəl/ یا /ˈkiː. ɡəl/ کِیگل یا کیگل ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: تمرین کگل / ورزش کف لگن / تمرین تقویت عضلات داخ ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: کف لگن / عضلات کف لگن در زبان محاوره ای: عضلات پایین تنه، عضلات داخلی لگن، عضلات کنترل ادرار ____________________________________ ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 واژه: **Lining** ( اسم – آناتومیک، محافظتی، پزشکی ) لای نینگ ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: پوشش داخلی / لایه ی محا ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: درد گرفتن / کوفته شدن / حساس یا ملتهب شدن ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فیزیکی – ورزشی ) :** احس ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: افزایش وزن پیدا کردن / چاق شدن / سنگین تر شدن ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فیزیولوژیک – طبیعی ) ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: کم، بیشتره / سادگی بهتره / هر چی کمتر، بهتر ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فلسفی – زیبایی شناختی ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: پوسته پوسته / خشک شده / زبر و بی روح / قدیمی و بی کیفیت ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فیزیکی – تو ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: می خواد یه حرفی بزنه / حرف داره / اعتراض داره / دلش پره در زبان محاوره ای: یه چیزی می خواد بگه، صداش دراومده، داره غر می زنه ____ ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: زشت و چندش شدن / به هم ریخته شدن / بی ریخت و ناپاک شدن در زبان محاوره ای: وضعش چندش شده، داره بی ریخت می شه، داره به هم می ریزه _ ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: شلوار جین پدرانه / جین ساده و بی مد / جین قدیمی و راحت در زبان محاوره ای: شلوار جینی که باباها می پوشن، مدل قدیمی، راحت ولی بی کلا ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: بلند کردن نمایشی / وزنه زنی غرورمحور / حرکت خودنمایانه در زبان محاوره ای: واسه پز دادن وزنه زد، خودشو باد کرد، فقط واسه کلاس گذاشت ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اسم، صفت 🔸 معادل فارسی: رهایی بخش / آزادکننده / سبک کننده / حس آزادی در زبان محاوره ای: یه حس رهایی، انگار آزاد شدی، سبک شدی، دیگه خودتی _______ ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: آغاز / راه اندازی / پرتاب / ورود به مرحله ی جدید در زبان محاوره ای: راه افتادن، رفتن سر زندگی، شروع مستقل، پریدن از لانه ________ ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: ادویه ی رابطه رو حفظ کردن / هیجان رو نگه داشتن / تازگی رو حفظ کردن در زبان محاوره ای: رابطه رو از یکنواختی درآوردن، هیجان رو نگه د ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

## 🔹 واژه: **Wooing** ( اسم – عاشقانه، تبلیغاتی، استعاری ) 🔸 **معادل فارسی:** دلبری / دل بردن / خواستگاری / جذب / جلب نظر 🔸 **تعریف:** فرآین ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔹 اکولوژی ( Ecology ) 🔸 تعریف: علم مطالعه ی روابط بین موجودات زنده و محیط اطرافشان. یعنی بررسی رفتار، تعامل، وابستگی، رقابت، و تأثیرات متقابل بین ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 اکولوژی ( Ecology ) 🔸 تعریف: علم مطالعه ی روابط بین موجودات زنده و محیط اطرافشان. یعنی بررسی رفتار، تعامل، وابستگی، رقابت، و تأثیرات متقابل بین ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 اکوسیستم ( Ecosystem ) 🔸 تعریف: یک واحد طبیعی شامل همه ی موجودات زنده ( گیاه، جانور، میکروب ) و عناصر غیرزنده ( آب، خاک، هوا، نور ) که با هم در ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 اکوسیستم ( Ecosystem ) 🔸 تعریف: یک واحد طبیعی شامل همه ی موجودات زنده ( گیاه، جانور، میکروب ) و عناصر غیرزنده ( آب، خاک، هوا، نور ) که با هم در ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: پر کردن گوش کسی / بمباران شنیداری / گفتن زیاد به کسی در زبان محاوره ای: گوششو پر کرد، هی گفت و گفت، گوش طرفو خسته کرد ___________ ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: در جریان گذاشتن کسی / کسی را در راز یا برنامه ای شریک کردن در زبان محاوره ای: طرفو تو ماجرا شریک کرد، گذاشتش تو جریان، بهش گفت قضی ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: لو دادن / خبرچینی کردن / خیانت کردن / گزارش دادن به مقامات در زبان محاوره ای: طرفو لو داد، رفت خبرشو داد، فروختش، جاسوسی کرد ____ ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: وضعیت نو / کاملاً سالم / بی عیب و نقص در زبان محاوره ای: مثل روز اولشه، انگار تازه از کارخانه دراومده، صفره صفر _________________ ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: شفاف و تمیز / تروتمیز و شیک / سرحال و مرتب در زبان محاوره ای: همه چی روونه و تر و تمیزه، خوش فرم و بی نقصه، تمیز و خوش تیپه _____ ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

تفاوت بین **speak to** و **speak with** ظریفه، اما از نظر لحن، رابطه، و زمینه ی اجتماعی معنا پیدا می کنه. - - - ## 🔹 **Speak to** 🔸 **معادل فا ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: هیچ ایده ای / هیچ سرنخی / هیچ تصوری در زبان محاوره ای: هیچی نمی دونه، اصلاً نمی دونه چی به چیه، یه جورایی تو مهه ________________ ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تفاوت های معنایی و کاربردی با واژه های مشابه: 🔸 **Seep** یعنی نفوذ تدریجی، خزنده، و اغلب نامحسوس—چه در مورد مایعات، چه احساسات یا تأثیرات. وقتی می ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: نشت کردن / تراوش کردن / آرام نفوذ کردن / کم کم پخش شدن در زبان محاوره ای: یواش یواش درز کرد، آروم نفوذ کرد، کم کم پخش شد ________ ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: پخش کردن / منتشر کردن / پراکندن / گسترده / نامتمرکز در زبان محاوره ای: پخش شد، پخش و پلاست، همه جا ریخته، متمرکز نیست ___________ ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: گسترش دادن / منتشر کردن / تکثیر کردن / انتقال دادن در زبان محاوره ای: پخش کرد، رواج داد، منتقل کرد، زیادش کرد ___________________ ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: دانش / حوزه ی شناخت / محدوده ی فهم / درک در زبان محاوره ای: تو فهمش نمی گنجه، از دایره ی درکش خارجه، نمی دونه از چی حرف می زنی __ ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: در جریان بودن / در حلقه ی ارتباطی ماندن / بی خبر نماندن در زبان محاوره ای: تو جریان باش، از قضیه عقب نمون، تو بازی بمون _________ ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: روشن شدن / جا افتادن / فهمیدن / به ذهن رسیدن در زبان محاوره ای: یهو فهمید، تازه گرفت چی شده، تازه براش روشن شد __________________ ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: نادیده گرفتن عمدی / بی محلی کردن / وانمود کردن که نمی شناسی در زبان محاوره ای: کلاً محلش نذاشت، انگار اصلاً نمی شناستش، رد شد و نگ ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: میل ابرازشده / خواسته ی بیان شده / تمایل آشکار در زبان محاوره ای: چیزی که طرف صراحتاً گفته می خواد، خواسته ای که رو کرده، میل علنی ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: نابجا / ناهماهنگ / وصله ی ناجور / آدم نچسب / جور نبودن با محیط در زبان محاوره ای: وصله ی ناجوره، به اون محیط نمی خوره، انگار اشتبا ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: ابتدایی / اولیه / ناقص / سطحی / ناپخته در زبان محاوره ای: خیلی پایه ایه، هنوز خامه، چیز خاصی نداره، تو مرحله ی اولشه ____________ ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: کش دادن / آب بستن / طول دادن / پرحجم سازی / پُر کردن با مطالب اضافی در زبان محاوره ای: الکی کشش داد، با چرت وپرت پرش کرد، آب بستش ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: نفخ / ورم / بادکردگی / تورم بیش ازحد در زبان محاوره ای: باد کرده، زیادی گنده شده، پر و پف کرده، سنگین شده _______________________ ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آپ پلی ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: بزرگ نمایی کردن / برجسته کردن / پررنگ جلوه دادن در زبان محاوره ای: قضیه رو پررنگ ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: اغراق کردن / بزرگ نمایی کردن / آب وتاب دادن / از حد گذروندن در زبان محاوره ای: زیادی شلوغش کرد، قضیه رو گنده کرد، خیلی بزرگش کرد ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: زینت دادن / آراستن / تزئین کردن / آب وتاب دادن / اغراق کردن در زبان محاوره ای: قضیه رو خوشگلش کرد، یه کم چاشنی اضافه کرد، زیادی قش ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: بزرگ نمایی کردن / از کاه کوه ساختن / بی خودی شلوغش کردن / زیادی حساس شدن در زبان محاوره ای: بی خودی قضیه رو گنده کرد، یه چیز کوچیک ...