پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٢,١٣٨)

بازدید
٢٩,٧٧١
تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • پرداخت نقدی، تسویه حساب، مبلغ پرداختی • سود نقدی ( سهام یا سرمایه گذاری ) • غرامت ( بیمه ) ، برداشت ( قمار ) 🔸 مثال ها: "The fam ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

مثال؛ Ghalibaf wrote on X: 'They neither adhere to the ceasefire nor believe in dialogue. '" قالیباف در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: �آنها نه تعهدات آتش ب ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

مثال ها: "I've been climbing the walls all week waiting for the job offer letter. " تمام هفته را در حال بی قراری و اضطراب برای نامه پیشنهاد شغلی بوده ...

پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: "Don't worry, I have an ace up my sleeve for the final negotiation. " نگران نباش، برای مذاکره نهایی یک برگ برنده مخفی تو آستینم دارم. ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بدون مجازات رها شدن، تبرئه کامل شدن • بدون هیچ عواقبی فرار کردن، سالم و سلامت در رفتن • ( عامیانه ) آب از آب تکان نخوردن، هیچی بهش ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • سندروم گل شقایق بلند ( یا لاله بلند ) / فرهنگ تخریب نخبگان • حسادت به موفقیت دیگران، بریدن سر افراد موفق • تنبیه/انتقاد از کسانی که ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خار در چشم بودن، مایه دردسر و آزار بودن • منبع مزاحمت دائمی، عاملی برای عذاب و ناراحتی • کسی یا چیزی که مدام اعصاب خرد می کند ( با ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • حضرت مستطاب، مقام عالی، جناب • ( در عنوان گذاری روحانیون ) حضرت عالی جناب، آیت الله العظمی • برتری، والایی، مرتبت بلند His Eminence ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معادل فارسی: • دارایی اسمی • ثروتی که فقط روی کاغذ وجود دارد ( نه قابل تبدیل نقدی ) • ارزش نظری دارایی ها ( قبل از فروش و کسر هزینه ها ) 🔸 مثال ها ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • در آستانه … بودن، آماده … بودن • در شرف … قرار داشتن ( با احتمال وقوع بالا و قریب الوقوع ) • شرایط را برای انجام کاری داشتن، موقعی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

فالگوش یک رسم قدیمی و عامیانه در فرهنگ ایرانی است با دو معنی مرتبط: ۱. فالگوش گرفتن ( رسم و باور ) : در شب های خاص ( مثل شب چله، چهارشنبه سوری، یا شب ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل مجازی فارسی: • آتش بس اعلام کردن ( در دعوا و مشاجره ) • از موضع تهاجمی خارج شدن، کم کردن تنش • خصومت را کنار گذاشتن • ( در عین حال ) آماده ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بسیار سخت و طاقت فرسا • جهنمی، کشنده ( به صورت کنایه ) • درجه یک ( برای تأکید بر شدت مطلب مثبت ) 🔸 مثال ها: "The traffic on the ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی ( بر اساس بافت ) : • حریص، طماع • ( برای محتوا یا طراحی ) جذاب، گیرا، چشمگیر ( در معنای مثبت ) • پرتوقع 🔸 مثال ها: "The little boy w ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

سوپِرنومِرِری 🔸 معادل فارسی ( بر اساس بافت ) : • زائد، اضافی، مازاد بر نیاز • ( در تئاتر و فیلم ) هنرور، سیاهی لشکر ( فردی بدون دیالوگ در صحنه های ج ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • سایه ( نگرانی/اندوه ) را از کسی دور کردن • بار سنگین ( غم و اضطراب ) را از دوش کسی برداشتن • آسودگی و آرامش بخشیدن به کسی • ( متناظ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) گول زدن، فریب دادن، سرکیسه کردن • ( عامیانه ) از دست کسی خلاص شدن ( مثل "Stuff it!" ) مثال: "The car salesman really s ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • بوق کرنا ( در فرهنگ ایرانی ) – اشاره به شادی های پرخرج و تشریفاتی • جشن گرفتن ( به طور رسمی و مفصل ) • وقت تلف کردن در کارهای بیهو ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • یک سند ( نامه/پیش نویس/لایحه ) بسیار عجیب یا قابل توجه نوشتن • چیزی خارق العاده ( به طور مثبت یا منفی ) نوشتن و آماده کردن • یک متن ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( بر اساس بافت ) : • سرسخت، جنگجو، پرتلاش ( با وجود امکانات کم ) • لجباز، یک دنده ( در معنای مثبت ) • ( برای فیلم یا اثر هنری ) ناهم ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

( اغلب به صورت "throw bodies at a problem" ) 🔸 معادل فارسی: • نیروی انسانی بی شمار به کار گرفتن ( بدون توجه به تلفات یا هزینه ) • سپر انسانی کردن، ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( موضوع اصلی ) به یک چیز بزرگ خلاصه شدن • نتیجه نهایی به یک عامل بزرگ وابسته بودن • در نهایت مسئله به یک موضوع کلان ختم شدن 🔸 مثال ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • اضافات، موارد اضافی، اقلام فوق العاده • ( در هتل و مسافرت ) هزینه های جانبی ( مانند مینی بار، اینترنت، سرویس اتاق ) • ( در فیلم و ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • آزمون دسته جمعی • آدیشن باز و شلوغ ( برای بازیگران ) • فراخوان عمومی و انبوه برای استخدام یا تست • ( عامیانه ) جمع کردن افراد مثل ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 مثال ها: � "The documentary was so powerful it bent my mind about climate change. " مستند آنقدر قوی بود که طرز فکرم را درباره تغییرات آب وهوایی کا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 مثال ها: � "The two twins were almost indistinguishable from each other. " دو قلو تقریباً غیرقابل تشخیص از یکدیگر بودند. � "The counterfeit money ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بزرگ، عظیم، عالی، مهین • ( پیشوند ) مها - ( به معنای بسیار بزرگ یا والا ) • ( اسم ) نام دخترانه رایج در کشورهای عربی و مسلمان ( به ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پرتو رونتگن، پرتو X ( X - ray ) • اشعه ایکس ( نام قدیمی و رسمی ) • پرتوهای ناشناخته کشف شده توسط ویلهلم رونتگن توضیح کوتاه: Roent ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • فریاد صرعی، cry صرعی • صدای ناگهانی و غیرارادی در ابتدای تشنج • فریاد اولیه تشنج تونیک - کلونیک ( grand mal ) • خروج اجباری هوا از ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

اِپی فیزیو لیستِزیس توضیح کوتاه: Epiphysiolisthesis ( یا Epiphysiolysis ) به لغزش یا جابجایی اپی فیز ( بخش انتهایی استخوان در حال رشد ) نسبت به متافی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

توضیح کوتاه: Chimney sweeps' cancer ( یا سرطان جاروکِش های دودکش ) یک نوع سرطان پوستی ( معمولاً کارسینوم سلول سنگفرشی ) کیسه بیضه است که در قرن ۱۸ و ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • اپی استرنوم • ( آناتومی انسان ) بخش بالایی جناغ سینه ( معادل manubrium sterni ) • ( در جانورشناسی ) استخوان interclavicle یا بخش ج ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

اپی تندینیوم 🔸اپی تندینیوم ( Epitendineum ) یک غشای لیفی سفیدرنگ است که سطح خارجی تاندون ( زردپی ) را به طور کامل می پوشاند و آن را احاطه می کند. ا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: "She's been as busy as a bee organizing the school fair. " او برای سامان دهی به جشنواره مدرسه چنان جنب وجوشی داشته که گویی لحظه ای آسایش ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • به امضا رساندن ( یک لایحه ) و تبدیل آن به قانون • امضای قانون ( توسط رئیس جمهور یا شاه ) • تصویب نهایی و ابلاغ قانون ( بعد از تصوی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 عبارت: Gioconda / La Gioconda ( اسم خاص – ایتالیایی/هنری ) 🔸 تلفظ و تلفظ فارسی: /dʒoˈkonda/ ( ایتالیایی ) جوکُندا کلمه Gioconda نام ایتالیایی ت ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • علاوه بر آن، گذشته از آن، و تازه . . . هم • حتی ( برای تأکید بر شدت چیزی ) • در همان حال، همان طور 🔸 مثال ها: "He made a rude com ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • دروغ لیبرال، دروغ های لیبرالی • افسانه یا ادعای غلط طرفداران لیبرالیسم • ( در گفتمان محافظه کارانه ) دروغ یا تحریف ایدئولوژیک چپ/لی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • دروغ نجیب، دروغ مقدس • دروغ مفید برای خیر عمومی • دروغی که برای حفظ نظم اجتماعی یا خیر جمعی گفته می شود • افسانه یا روایت ساختگی که ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • دروغ خودخواهانه، دروغ به نفع خود • دروغی که صرفاً برای منافع شخصی ( نه دفاع از دیگران یا جلوگیری از آسیبی جدی ) گفته می شود • فریبک ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی ( به عنوان اسم ) : • سیاه نمایی ( ارائه منفی و مغرضانه اطلاعات ) • پیچاندن ( تحریف و چرخش خبری برای فریب افکار عمومی ) • سانسور گزین ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • امتداد وجود خود، بُعد دیگری از خود • بخش جدایی ناپذیر از هویت فرد • چیزی که جزئی از شخصیت و موجودیت فرد محسوب می شود 🔸 مثال ها ( ب ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • به هدف نرسیدن، کوتاه آمدن، ناکام ماندن • موفق نشدن ( علیرغم تلاش ) • کم آوردن ( از نظر پول، زمان یا منابع ) • بازنده شدن ( در رقا ...

پیشنهاد
١

Put in a good word for someone 🔸 معادل فارسی: • پشت کسی حرف زدن ( مثبت ) ، واسطه گری خوب کردن • برای کسی لابی کردن، سفارش کسی را کردن • از کسی تعریف ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تحمل کردن، تاب آوردن، طاقت داشتن • هضم کردن ( در معنای مجازی ) • قبول کردن ( چیزی ناخوشایند ) 🔸 مثال ها: "I can't stomach peopl ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( با ماشین ) زدن، زیر گرفتن ( کسی را ) • نقش بر زمین کردن، با ضربه نقش بر زمین کردن • ( مجازی ) کسی را از نظر روحی در هم شکستن • ( ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • با کسی بدرفتاری کردن، کسی را تحقیر کردن • کسی را به این و آن فرستادن، به خودش ندادن • کسی را لگدمال کردن ( رفتاری قلدرمابانه ) • ا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • اهمیت دادن، برای چیزی ارزش قائل شدن ( در جملات منفی ) • ذره ای اهمیت دادن، به فکر بودن • ( رک و بی ادبانه ) به تخم کسی هم نبودن ( ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • سهام خریدن، سهام برداشتن ( به عنوان یک تحلیلگر یا سرمایه گذار ) • ( در انبارداری ) سفارش برداشتن، کالای موجودی را برداشتن • ( به ع ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • یخ شکن، تکه یخ شناور • یخپاره، صفحه یخ شناور ( در دریا یا دریاچه ) 🔸 توضیح کامل: Floe به تکه های بزرگ و مسطح یخ گفته می شود که در ...