پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٢,١٣٨)

بازدید
٢٩,٧٥٤
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • با پول خود را خلاص کردن / با رشوه یا پرداخت وجه از چیزی دررفتن • با پول از موقعیتی خارج شدن ( مثل خدمت سربازی، زندان، قرارداد ) � ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) با یه وضعیت افتضاح و بدبختی بیرون رفتن • ( طنز ) با یه ظاهر خیلی بد و نامرتب بیرون زدن 🔸 نکته: این عبارت خیلی رایج نی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رایند 🔸 معادل فارسی: • پوست ( میوه هایی مثل پرتقال، لیمو، هندوانه، خربزه ) • پوسته ( پنیر ) 🔸 نکته: این کلمه مخصوص پوست ضخیم و سفت مرکبات و خربز ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 نکته: این اصطلاح معمولاً به صورت طنز یا اغراق آمیز استفاده میشه. وقتی کسی میگه “I had to twist his arm” یعنی مجبور شدم کلی خواهش کنم یا فشار بیارم ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • انجامش دادیم / درستش کردیم • تحت پوششه / شاملش میشه • دیگه نگران نباش / حل شده • ( در بیمه ) تحت پوشش بیمه ست 🔸 نکته: این عبارت ب ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ایجاد رویه کردن، رویه سازی کردن • سابقه ایجاد کردن ( برای موارد مشابه آینده ) • پیشینه قانونی یا اداری درست کردن • الگو یا نمونه ش ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • “We’ve been running for an hour. Time for a hydration break. ” یک ساعته داریم میدویم. وقت استراحت برای آب خوردنه • “The coach called a ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

وی سی سی تیود 🔸 معادل فارسی: • فراز و نشیب ها ( معمولاً در زندگی یا سرنوشت ) • دگرگونی ها و تغییرات ناگهانی ( به ویژه تغییرات ناخوشایند ) • نوسانا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پریدن غذا یا نوشیدنی در نای ( موقع خوردن یا آشامیدن ) • راه اشتباهی رفتن مایعات یا غذا به جای مری به سمت نای • سرفه کردن ناگهانی م ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ملاتونین ( هورمون طبیعی بدن ) • هورمون خواب، هورمون تنظیم چرخه خواب و بیداری • مکمل ملاتونین ( برای درمان بی خوابی ) • ماده ای که ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • استیک تی بون ( نوعی استیک گوساله با استخوان T شکل ) • تصادف تی بون ( تصادف جانبی، وقتی جلوی یک ماشین به پهلوی ماشین دیگر می خورد ) ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( فعل ) : • صاف کردن، مرتب کردن، هم تراز کردن • حل کردن، تسویه کردن ( اختلاف، حساب و کتاب ) • ( عامیانه ) رشوه دادن، پول دادن برای را ...

پیشنهاد
٥

Crony Capitalism 🔸 معادل فارسی: • سرمایه داری رفاقتی • سرمایه داری مبتنی بر پارتی بازی • سرمایه داری خویشاوندسالار • سرمایه داری رانتی • اقتصاد رفاق ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • سرمایه داری رفاقتی • سرمایه داری مبتنی بر پارتی بازی • سرمایه داری خویشاوندسالار • سرمایه داری رانتی • اقتصاد رفاقتی Crony Capitali ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • درخت پوشه ها، ساختار درختی دایرکتوری • سلسله مراتب فایل و پوشه • درخت دایرکتوری، نمای درختی فایل سیستم • ساختار پوشه بندی ( هیرارشی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 تفاوت Ultrasonographer و Radiologist واژه وظیفه Ultrasonographer انجام سونوگرافی و تهیه تصاویر Radiologist تفسیر تصاویر و ارائه تشخیص پزشکی د ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

عمدتاً در عبارت at loggerheads 🔸 معادل فارسی: • در حال اختلاف شدید، درگیر دعوا و کشمکش • سر ناسازگاری داشتن، با هم درافتادن • مخالف هم بودن، در تقاب ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: � "I didn't get a good look at the thief's face. " نتونستم خوب صورت دزد رو ببینم / دقیق نگاه کنم. � "Come closer so you can get a good l ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تبرئه، پاک کردن از اتهام • رفع اتهام، بی گناه دانستن • خلاص کردن از گناه یا تقصیر، معاف کردن از مسئولیت • اثبات بی گناهی، exonerati ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • سهم خواستن، درصد خواستن • طلب کردن سهم از سود یا معامله • حق السکوت یا سهم خود را مطالبه کردن • ( در زمینه جنایی/غیررسمی ) سهم خود ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: � "The witness refused to divulge the identity of the killer. " شاهد از افشا کردن هویت قاتل خودداری کرد. � "She promised not to divulge ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • از پیش جلوگیری کردن، رفع کردن نیاز به چیزی • بی نیاز کردن، غیرضروری کردن • خنثی کردن، برطرف کردن ( مشکل یا مانع ) • دور زدن مشکل ب ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • اشتباه، غلط، بی راه • خارج از موضوع، بی ربط • دور از واقعیت، نادرست • قافیه را اشتباه گرفتن، از خط خارج شدن 🔸 مثال ها: � "Your ass ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • از همان ابتدا، از همان اول، یک راست از خط شروع • بلافاصله، بی درنگ، در همان لحظه ی اول • بدون معطلی، با انرژی و شتاب از همان نقطه ی ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • با تنبیه خیلی سبک خلاص شدن • مجازات جزئی گرفتن، با جریمه یا توبیخ ساده رها شدن • از چنگ عدالت فرار کردن با تنبیه ناچیز • ( طنزآمیز ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: � "I indulged in a long hot bath after a stressful day. " بعد از یه روز پراسترس، دل به یه حمام داغ و طولانی دادم / به خودم حال دادم. � " ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • آدم دید بالا / strategist کلان نگر • کسی که فقط تصویر کلی و سطح بالا را می بیند • فرد استراتژیک که وارد جزئیات نمی شود 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • قربانی له شده / کاملاً له و لورده • قربانی کاملاً نابودشده یا شکست خورده • کسی که زیر فشار/ضربه کاملاً خرد شده ( جسمی یا احساسی ) ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: � "Someone tampered with the lock on the door. " کسی قفل در را دستکاری کرده بود. � "It's illegal to tamper with evidence in a criminal c ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٨

🔸 معادل فارسی: • به طور غیرمنتظره و ناگهانی رسیدن ( بدون درخواست قبلی ) • از راه غیررسمی و ناگهانی وارد شدن • مثل باد وارده شدن، سر و کله اش پیدا ش ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) مشکوک، غیرقابل اعتماد • ( عامیانه ) کلاهبردار، شیاد، خلافکار ( در مورد افراد ) • ( عامیانه ) مبهم، ناجور، روی اعصاب ( ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: • سرکوب کردن، فرو نشاندن ( اعتراض، شورش، احساسات ) • سرپوش گذاشتن، لاپوشانی کردن ( اطلاعات، حقیقت، اخبار ) • مهار کردن، متوقف کردن ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دست کم، حداقل، لااقل • در کم ترین حالت، اگر هیچ چیز دیگر نباشد • از این کمتر که نمی شود، حداقلش این است که • ( تأکیدی ) حتی اگر هیچ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آمپ ( با تأکید روی یک هجا ) 🔸 معادل فارسی: به عنوان اسم: • داور ( به ویژه در بیس بال، سافت بال، کریکت و تنیس ) • ( عامیانه ) کسی که داوری یا میانج ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی ( فعل ) : • ( عامیانه ) از زیر بار در رفتن، طفره رفتن، سرسری گرفتن • ( عامیانه ) به سختی از پس چیزی برآمدن، رد شدن از روی لبه ی پرتگاه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "She left the documents undisturbed on her desk. " → مدارک را دست نخورده روی میز خود گذاشت. • "I need a quiet place where I can work ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • زیر و رو کردن، هر جا را گشتن ( برای پیدا کردن چیزی یا کسی ) • به هر دری زدن، تلاش گسترده کردن • ( عامیانه ) موشکافی کردن، همه جا ر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اَد نازِیـَم ( آمریکایی ) – اَد نُزیـَم ( بریتیش ) 🔸 مثال ها: • "He repeated the same joke ad nauseam until no one was laughing anymore. " → همان ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "That abandoned house looks so creepy at night. " → آن خانه ی متروکه شب ها خیلی ترسناک و خزنده به نظر می رسد. • "He kept staring at ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • پریشان، ناآرام، مضطرب ( از نظر روحی یا عاطفی ) • مشکل دار، پرچالش، پرتنش ( موقعیت یا دوره زمانی ) • سرکش، ناآرام، بزهکار ( در مور ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • تخم و ترکه، اولاد، بچه ( با بار منفی یا شوخی آمیز ) • زاده، نتیجه، حاصل ( در معنای استعاری ) 🔸 مثال ها: • "Get your spawn away f ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. تأثیر گذاشتن، دل کسی را به دست آوردن: • "The advertisement really reached young people. " → این تبلیغ واقعاً روی جوانان تأثیر گذاشت / به دل جوانان ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • تخم بد، بذر شر ( کسی که ذاتاً شرور یا فاسد به دنیا آمده ) • آدمی که از کودکی تمایل به بدی و جنایت دارد • ( در روانشناسی و جرم شناس ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( slang اجتماعی ) دایره اطرافیان، شبکه اجتماعی، حلقه آشنایان • ( slang ) افراد نزدیک اما نه خیلی صمیمی، خویشاوندان دور، آشنایان 🔸 ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تجزیه، تجزیه جسد ( در پزشکی قانونی ) • ( مخفف Decomposition ) فرآیند پوسیدگی و تجزیه بدن • ( در برنامه نویسی ) Decompilation = برگ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: � "He stumbled while walking home drunk. " موقع برگشتن به خانه مست بود و تلو تلو می خورد. � "She stumbled over the uneven pavement. " به ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ماشین توقیفی با بوت ( چرخ قفل ) ، ماشین قفل چرخ شده • ماشینی که به خاطر جریمه پارکینگ پرداخت نشده، چرخش قفل شده • ماشین با بوت ( دس ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • حجم پرونده ها، تعداد موارد • تعداد بیماران/موکلان/پرونده هایی که یک نفر مسئول آن هاست • بار کاری ( در پزشکی، حقوق، مددکاری اجتماعی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • مخفیانه رد شدن، دزدکی عبور کردن • بدون اینکه کسی بفهمد از جایی گذشتن • پنهانی و آرام رفتن از میان چیزی • ( مجازی ) به طور مخفیانه ی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • مجموعه مظنونین، فهرست suspects • گروه افراد مشکوک، حوضچه مظنونین • دایره افراد تحت شک ( در یک پرونده جنایی ) • لیست احتمالی مجرمان ...