پیشنهاد‌های کاوه جوانمرد (٥١)

بازدید
٥٤٤
تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

1. تاب آوری The ability of people or things to recover quickly after something unpleasant, such as shock, injury, etc He showed great courage and re ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مربیِ کارآموزی ( به ویژه در آموزشهای حین کار ) His former coach had remained his mentor throughout his career He now runs his own company and is a ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

واژه معادل آن در قوانین ایران: �اعاده به خدمت� یا �اعاده به کار� است - برابر قانون یعنی باز گرداندن به ادامه خدمت کسی که قبلاً به انحاء مختلف از خدمت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

scarcely more than [20 days/ . . . ] اندکی بیش از ، کمی بیش از [20 روز/ . . . ]

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

منطقه گشت پلیس و نیز نیروی گشت پلیس [C2] دیکشنری آکسفورد - ردیف چهارم: the area that a police officer walks around regularly and which they are re ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

البسه، پوشاک apparel [uncountable] ​ ( especially North American English ) clothing, when it is being sold in shops The store sells women's and c ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اصیل در زبان تخصصی بازرگانی کلمه principal در برابر agent به کار رود. برابر قانون مدنی و قانون تجارت ایران، "اصیل" در برابر "نماینده" به کار می رود. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بانک سپرده گذاری depository bank سپرده گذار depositor [C2]

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

یعنی عقلانیت یا خردورزی: در فلسفه یونانی، به بکارگیری عقل و خرد برای حصول شناخت گفته می شود که در مقابل مفاهیمی چون، تجربه گرایی یا اصالت حس قرار می ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

به سقف چیزی رسیدن مثلاً به سقف سرعت، به سقف قیمت، . . . Inflation topped out at 12 per cent تورم به سقف 12 درصد رسید

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

مطابق دیکشنری آنلاین آکسفورد، 1. اسم فاعل است ( نه صفت ) و به معنی �عیب یاب� یا �تشخیص دهنده عیب� به صورت ترکیب اضافی ( مضاف و مضاف الیه ) به کار م ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

عیب یابی ( در کامپیوتر و الکترونیک ) مرض یابی، تشخیص بیماری ( در پزشکی )

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

موهن ( توهین آمیز نسبت به مقدسات )

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٥

کلمه ای با این املا نداریم و اشتباه است. صحیح آن extravagant است. لطفا اصلاح فرمایید.

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١٠

شواهد فزاینده

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

reach out ( to somebody ) التفات و مرحمت کردن The church needs to find new ways of reaching out to young people She was a great one for reaching ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

التفات و مرحمت کردن The church needs to find new ways of reaching out to young people

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

زندگی پُرمشغله

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

ضربه مهلک

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

اعیان و اغنیا

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٠

ذی شعور بودن ( احساس و ادراک ) ذی شعور بودن ( انگلیسی: Sentience ) به ظرفیت داشتن احساس و ادراک گفته می شود. فلاسفه قرن هجدهم از این مفهوم برای تما ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

قاطع؛ مطلق

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

پیش بینی از روی قرائن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

مقتضی؛ اقتضایی؛ احتیاطی

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

راز و نیاز گفتن با کسی یا چیزی to share your emotions and feelings with somebody/something without speaking He spent much of his time communing wit ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٠

پریدن حرف از دهان ( حرف غیر منتظره یا ناخواسته ای زدن ) to say something, especially something surprising or rude She sometimes comes out with th ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

یه چیز ی ( مثلا در کتب For and Against داستان پنجم ) [countable] ( with an adjective ) ( old - fashioned ) an object that is unusual or diffi ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

Much Ado About Nothing هیاهوی بسیار برای هیچ - نمایشنامه ی کمدی اثر ویلیام شکسپیر

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

عداوت، خصومت

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٠

1. make a fuss about sth الم شنگه راه انداختن؛ قشقرق به پا کردن I'm sorry for making such a fuss about the noise She made a big fuss about not havin ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

قربون صدقه کسی رفتن They made a great fuss of the baby The dog loves being made a fuss of Make a fuss of your dog when he behaves properly

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٣

1. آرزو His burning ambition was to study medicine At last he had realized his life's ambition 2. عزم و اراده She was driven by personal ambition Sh ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٧

شرمسار؛ خجالت زده؛ خِجِل self - conscious ( about something ) : nervous or embarrassed about your appearance or what other people think of you He's ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

خوش باور؛ ساده لوح

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٨

خود بزرگ بین؛ متکبّر thinking that you are better or more important than anyone else By contrast, his brother was vain, selfish and egoistic

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

سیاست مآب؛ سیاست مآبانه؛ مدبرانه careful not to say or do anything that will annoy or upset other people SYNONYM diplomatic That wasn't a very tac ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

علیرغم محالات ( برخلاف نا محتمل ها ) . Against all ( the ) odds, he made a full recovery

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

محالات

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٧

اختیار ویژه، حق ویژه ( به واسطه موقعیت اجتماعی ) the royal prerogative ( = the special rights of a king or queen ) The president exercised his pr ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

shed something خلاص شدن از چیزی . The factory is shedding a large number of workers a quick way to shed unwanted pounds ( = extra weight or fat on ...

پیشنهاد
٢

دستِ بالا را گرفتن؛ جانب احتیاط را گرفتن ​to show too much of a good quality in order to avoid showing too little I thought it was better to err on ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

به موضوعی پی بردن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

مصرّانه

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

1. صیانت We have a duty to uphold the law The freedom of the press must be upheld 2. تنفیذ ( تأیید حکم یا سند قبلی ) Judge Davis upheld the county ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

غفلتاً

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٤

1. متحمل شدن [C1] You risk incurring bank charges if you exceed your overdraft limit If the council loses the appeal, it will incur all the legal cos ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

غیرمترقبه، دو از انتظار

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

شرح ما وقع؛ شرح حال، شرح ماجرا an eyewitness account ( = a description given by somebody who saw what happened ) ?Can you give us an account of w ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

ابلاغ کردن [C2] to officially state something or say that rules, principles etc must be obeyed . He had clearly laid down his view in his opening ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

مرعوب کردن

١