پیشنهادهای بهنوش عافیتطلب (٤٩٢)
[سگ] واق واقو
نقره گین آن مسجد معروف است به مهد عیسی، علیه السلام، و قندیل های بسیار برنجین و نقره گین آویخته است، چنان که همه شب ها بسوزد. ( سفرنامۀ ناصرخسرو )
[قدیمی] زیادت از و سال باشد که زیادت از بیست هزار خلق در اوایل ماه ذی الحجه آنجا حاضر شوند. ( سفرنامۀ ناصرخسرو )
خاکی چون مقداری بالا رفتیم صحرایی عظیم در پیش آمد، بعضی سنگلاخ و بعضی خاکناک. ( سفرنامۀ ناصرخسرو، به کوشش توکلی صابری، ص۱۹۳ )
دل به دریا زدن
[در الهیات] حدوث، حدوث زمانی
استقراء تام
استدلال دورى
قیاس اقترانی
برتابیدن مثال: The common people cannot bear the truth that God and the hereafter are incorporeal. عامۀ مردم این حقیقت را برنمی تابند که خدا و آخرت غ ...
ثابت، همیشگی
[در متون فقهی] ولایت عامه
[در متون دینی] منهیّات
مصادرۀ اموال
آداب
رهبانیّت
[در متون فقهی] اعمال سیئه، سیئات
[در متون فقهی] اعمال صالحه، صالحات
لباس های پشمی
دست وپا کردن
[در متون فقهی] مُباح
مبارک، پربرکت
در ضدّیت با
خود را لو دادن
[وقتی اسم چیزی یادمان رفته] چیز
در نتیجۀ
[لباس] سرهمی چسبان
مالیات غیرنقدی
اسهال ناشی از خوردن غذاهای هندی
تلألو
طاقت، تاب
دودِل
رأی گیری کردن
موی فِرزَده
وزن اضافه کردن مثال: You need to put some wight on. You are far too skinny باید یه کمی وزن اضافه کنی. زیادی لاغری.
عمراً، محاله همچین کاری بکنم. مثال: They want me to apologize? Fucked if I will میخوان معذرت خواهی کنم؟ عمراً!
( وقتی اسم چیزی یادمان رفته ) چیز، چی بهش می گن. مثال: It is whatsitsname - a chain saw این چیزه، اره برقیه. این - چی بهش می گن - اره برقیه.
نجوش
تشریف فرمایی مثال: thank you all for coming از تشریف فرمایی شما متشکرم.
مکاشفات
خبر آوردن مثال: it was reported that: خبر آوردند که
صالحین
نصوص وحی
مُرشد
زنادقه
( در متون قدیمی ) مُقام کردن به سمنان آمدم و آنجا مدتی مُقام کردم. ( سفرنامۀ ناصرخسرو )
دوشین
نصوص
مذمت
[در علم حدیث] سلسلۀ اِسناد به معنی زنجیرۀ تشکیل شده از راویان تا صاحب سخن