پیشنهادهای بهنوش عافیتطلب (٣٤٣)
در رأس چیزی بودن
( در دین ) بدعت گذاری
به تفکیک موضوع
تعصب، تحجر
معضلات
حدود و ثغور
طَرَب
نشریۀ مدرسۀ مطالعات شرقی و آفریقایی ( Bulletin of the School of Oriental and African Studies )
الیاف ( برای پر کردن بالشت و عروسک و. . . )
سوزان avid longing اشتیاق سوزان
آشفته حالی
رقص جامه ریزان
صدای رگه دار
دیلماج
مِیِّت
اموات، رفتگان
[قدیمی] مُوَشَّح مثال ( از تاریخ بیهقی ) : و امروز که نامه به نام بندگان موشّح رسید، بر حکم فرمان عالی برفتند.
فریضه، تکلیف
انقیاد، گردن نهادن
[قدیمی] فراستاندن مثال ( از تاریخ بیهقی ) : که به هیچ حال خود فرانستاند و همداستان نباشد اگر کسی از خدمتکاران خاندان و جز ایشان در وی سخنی ناهموار گ ...
[قدیمی] به هیچ حال
[در متون قدیمی] حَرامی، قطاع الطریق
[در متن های قدیمی تر] امنیه
سبد رخت چرک ها
روحیه بخش
تنها کار مثال: All I can do is pray تنها کاری که از دستم برمی آید دعا کردن است.
شبانگاهی مثال: evening news اخبار شبانگاهی
تازه مثال: always sing at my work, and what's more, my song is not tuneless. من همیشه سر کار آواز می خوانم و تازه آوازم هم ناکوک نیست.
ورانداز کردن. مثال: She came up beside me and studied herself in the mirror. آمد کنارم و خودش را در آینه ورانداز کرد.
[کسی را] تحویل نگرفتن
باصفا
[در بازی] قبول نیست.
با شک وتردید
از خجالت آب شدن
رنگ وروپریده
دل را به دریا زدن.
[با ماشین] راه افتادن
تصمیم خود را دربارۀ چیزی گرفتن
چیزخور مثال در این جمله: I have no idea how he’d talked me into going to the circus. I must’ve been intoxicated. نمیدانم چطور مرا راضی کرد به سیرک ...
خود را به کاری مجاب کردن
سن وسال دار
از صرافت چیزی افتادن
دست شستن از
از آب وگل درآمدن
از پا ننشستن
باب طبع
خوشایند
از لحاظ جسمانی
بی پناهی
دل توی دل کسی نبودن برای انجام کاری