پیشنهادهای غزال سرخ (١,٤٠٨)
. To have a difficult responsibility or burden that one must handle on one's own مثال: . Nancy has had her cross to bear since her husband passed aw ...
به نقل از هزاره: دیده شدن در در انظار قرار داشتن جلب توجه کردن مورد توجه بودن چشم ها را به سوی خود متوجه کردن
در معرض دید مورد توجه
نامزدِ نمایندگی مجلس شدن نامزد انتخابات پارلمانی شدن
به نقل از هزاره: دمر، دمرو prone to: مستعدِ، آماده ی
به نقل از هزاره: مستعدِ آماده ی
A prepared publicity or news announcemen بیانیه ی مطبوعاتی
به نقل از ویکیپدیای انگلیسی: Crataegus ( /krəˈtiːɡəs/ ) , commonly called hawthorn, quickthorn, thornapple, May - tree, whitethorn, or hawberry, is a ...
با شلیک گلوله کشتن
به نقل از هزاره: 1 - قدم، گام 2 - [حرکت، پیشرفت و غیره] سرعت، آهنگ، شتاب 3 - [داستان] پویایی
مایحتاج
اجرایی عملیاتی عملی
همه ی تلاش را کردن نهایت تلاش را کردن از جان و دل مایه گذاشتن
چندملیتی چندفرهنگی جهان شهری به نقل از هزاره: جهان وطنی [شخص] جهان وطن جهانی
تا حد ممکن حتی الامکان حتی المقدور
( rare in the United States and Canada, common in Britain, Australia and New Zealand, slang, informal ) An expression of . dismay, disgust, anger, ...
نه چیز دیگری ولاغیر
up until and including the present time تا به امروز تاکنون
stay down; to fail; stay back مردود شدن رد شدن تجدید شدن
به نقل از هزاره: نمونه، ناب، اصیل
به نقل از هزاره: 1 - کارگاه، سالن کارخانه 2 - کارگرانِ ( کارخانه )
به نقل از هزاره: مددِ معاش [در بریتانیا]
به نقل از هزاره: 1 - جالب اینکه، شگفت اینکه، گفتنی اینکه، شایان ذکر است که 2 - به طرز استثنایی، به طور چشمگیری، به نحو فوق العاده ای
به نقل از هزاره: بنا به تعریف خود برحسب تعریف
به نقل از کمبریج: to affect other people's opinion of someone or something, especially in a bad way تأثیر گذاشتن بر تأثیر داشتن بر مثال ها: When one ...
not mostly
سال ها در طول سالیان طی سالیان
A combined effort is made by two or more groups of people at the same time تلاش جمعی تقلای جمعی کوشش گروهی کوشش جمعی
به نقل از هزاره: 1. متعهد، دلسوز، پایبند، علاقه مند، مشتاق 2. ( کامپیوتر و غیره ) اختصاصی
. to give you an idea" means "to tell you", "to let you know", or somthing like these"
مدت ها
به نقل از هزاره: مخصوصٍ خاصِ ویژه ی پیشنهاد من: مختصِ
به منزله ی . . . بودن در حکمِ . . . . بودن به مثابه. . . بودن
به نقل از هزاره: زندگی پروپیمان زندگی پربرکت پزندگی خوب زندگی مرفه ( مذهب ) زندگی پرهیزکارانه
very famous or popular, especially being considered to represent particular opinions or a particular time relating to or characteristic of a famous ...
مدل تازه مدل جدید مدلِ به روز نسخه ی جدید سری جدید
. keep abreast of current thinking or developments "resorts need to move with the times by providing clean beaches and modernized hotels" همگام با ز ...
مسأله درباره . . . این است که قضیه ی . . . این است که
very keen; enthusiastic. an avid reader ( postpositive; often foll by: for or of eager ( for ) ; desirous ( of ) ; greedy ( for کشته مرده هوادار دو ...
مک میلیان دیکشنری: to say that you belong to a particular group or category; to describe yourself as belonging to that group or category He began i ...
دانش پیشین در این باره توضیحات به فارسی در این نشانی قابل دسترسی است: https://patentoffice. ir/glossary/22/دانش - پیشین این هم صفحه ی ویکیپدیای انگل ...
be very successful in an undertaking or enterprise بسیار مؤفق شدن
. grow in ( something ) to begin to have more of a particular quality . She was growing in confidence every day . The area has gradually grown in im ...
به نقل از میریام وبستر: to open suddenly and quickly
تمام وقت فول تایم بیست و چهارساعته [محاوره] بیست و چهاری یکسره و بی وقفه شبانه روزی شب و روز
به نقل از هزاره: 1 - پیشاهنگ، پیشرو، پیشتاز، پیشگام، پیشقدم 2 - کاشف، کاوشگر، مبتکر 3 - جمعیِ یکانِ مهندسی 4 - پیشاهنگ بودن، پیشرو بودن، پیشتاز بودن، ...
به نقل از هزاره: بزرگ داشتن به عنوان گرامی داشتن به عنوان احترام گذاشتن به خواندن نامیدن
. to make an extra effort . try very hard to achieve something � to do more than expected � to make special efforts زحمت فوق العاده کشیدن زحمت بی ...
به نقل از: The Free Dictionary certainly; without doubt قطعاً بدون شک !I've worked all my life to get to this position, so I'm sure as hell not go ...
در کورانِ به نقل از هزاره: در اوج گرمای [مجازی] در گرماگرمِ، در بحبوحه ی، در اوجِ