غزال سرخ

غزال سرخ تلاش می کنم از امکانی که سایت آبادیس فراهم کرده استفاده کنم تا در کنار دیگر دوستان، دیکشنری آنلاینِ هرچه گسترده تر و جامع تری به وجود بیاید.
حتی المقدور می کوشم منبعِ معادل های پیشنهادی را چه از فرهنگ های انگلیسی به فارسی و از چه از فرهنگ های انگلیسی به انگلیسی ذکر کنم تا هم حقوق مؤلفان و ناشران پاس داشته شود، هم مخاطبان از جهت صحت و درستی معادل ها مطمئن باشند. در مواردی که هیچ منبعی قید شده، صرفاً از دانش و ذوق و طبعِ شخصی خود استفاده کرده ام.
نیم نگاهی هم به ضبطِ فارسیِ اسامی خاص انگلیسی دارم تا به این ترتیب، دیکشنری آنلاین کم و کسری نداشته باشد و بیش از پیش دستیار و کمک حالِ مترجمان باشد.
رویایم این است که مترجمان کاردرست و کارکشته هم به آبادیس بپیوندند و معادل های پیشنهادی خود را اینجا به اشتراک بگذارند.

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



in this vein١٣:١٧ - ١٤٠١/٠٤/٢٣به همین سیاق، به همین روش، به همین شیوه،گزارش
2 | 0
in that vein١٣:١٧ - ١٤٠١/٠٤/٢٣به همان سیاق، به همان روش، به همان شیوه،گزارش
0 | 0
give someone the benefit of the doubt٠١:٣٩ - ١٤٠١/٠٤/١٦درز گرفتن اشتباه کسی حسن نیت داشتن درباره کسی تأیید کردنِ کسیگزارش
0 | 0
off and on١٦:٢٧ - ١٤٠١/٠٤/١٢گهگاه گاه و بی گاه هرازگاهی هرازچندگاهی به طور نامنظم دیمیگزارش
5 | 0
inexorably١٦:١٤ - ١٤٠١/٠٤/١٢قاطعانه سرسختانهگزارش
0 | 0
in the wake of١٤:٤٨ - ١٤٠١/٠٣/١٢به دنبالِ درپیِ متعاقبِ بر اثرِ پس از در نتیجة پیروِگزارش
7 | 0
stay with١٥:١٣ - ١٤٠١/٠٢/١٣ادامه دادنِ انجام کاریگزارش
7 | 0
joyful١٥:٠٨ - ١٤٠١/٠٢/١٣فرحبخشگزارش
5 | 0
rumour١٨:٣٠ - ١٤٠١/٠١/٠٥درِ گوشیگزارش
5 | 1
in the dead of night١٧:٤٨ - ١٤٠١/٠١/٠٥در میانه شب در خلوتِ شبگزارش
9 | 1
in the dead of١٧:٤٧ - ١٤٠١/٠١/٠٥در میانه ی. . در میانِگزارش
5 | 1
abstractor٢١:٥٥ - ١٤٠٠/١٢/٢٦خلاصه نویس هاگزارش
5 | 1
abstractor٢١:٤٦ - ١٤٠٠/١٢/٢٦داده پرداز گردآورنده داده و اطلاعاتگزارش
5 | 1
set right١٤:٢٨ - ١٤٠٠/١٢/٢٤به نقل از هزاره: [اتاق و غیره] مرتب کردن، نظم بخشیدن به، ( چیزی را ) سر جای خود گذاشتن [خرابی] تعمیر کردن، ترمیم کردن، جبران کردن [روابط ] اصلاح کردن ... گزارش
21 | 1
brinksmanship١٦:٤٩ - ١٤٠٠/١٢/٢٢سیاست لبه پرتگاه سیاست بازی با آتش خطرپذیری ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ به نقل از فرهنگ هزارهگزارش
2 | 1
colicky٠٠:٥٨ - ١٤٠٠/١٢/١٢پر باد نفاخگزارش
2 | 1
nicely١٣:٢٥ - ١٤٠٠/١٢/٠٨هزاره: ۱ - خوب، به خوبی، خیلی خوب ۲ - مؤدبانه، خیلی مؤدبانه ۳ - به دقت، باظرافت،گزارش
7 | 1
size١٣:٠٢ - ١٤٠٠/١٢/٠٨ابعادگزارش
7 | 1
size١٣:٠٢ - ١٤٠٠/١٢/٠٨قوارهگزارش
5 | 1
peak season٢٢:٠٠ - ١٤٠٠/١٢/٠٣فصل پررونقِ سفرگزارش
5 | 0
make eyes at someone٢١:١٧ - ١٤٠٠/١٢/٠٣نگاه هیز به کسی کردنگزارش
5 | 0
desperately١٠:٥٦ - ١٤٠٠/١٢/٠٣از سر استیصال نومیدانه از روی ناچاریگزارش
7 | 0
occupied with١٦:٣٣ - ١٤٠٠/١٢/٠٢مشغولِ درگیرِگزارش
5 | 0
nonsensically١٨:٢٧ - ١٤٠٠/١٢/٠١به طرز بی معنایی به طرز احمقانه ای بی دلیل خاصیگزارش
5 | 0
geek١٦:٢١ - ١٤٠٠/١٢/٠١خوره سینه چاک شیفتهگزارش
5 | 0
bloody١٥:٢٢ - ١٤٠٠/١٢/٠١به شدت خیلی حسابیگزارش
5 | 0
in a huff٢٣:٤٩ - ١٤٠٠/١١/٢٩in an angry or annoyed state They argued and she left in a huffگزارش
2 | 0
funeral parlor١٨:٣٢ - ١٤٠٠/١١/٢٩خدمات کفن و دفنگزارش
2 | 0
photobomb١٨:٢٦ - ١٤٠٠/١١/٢٩عکس خراب کنگزارش
5 | 0
fluttering١٥:٣٦ - ١٤٠٠/١١/٢٧لرزان پرجنب وجوشگزارش
2 | 0
unfazed١١:٣٩ - ١٤٠٠/١١/٢٧خاطرجمع اسطقس دار سرِ موضعگزارش
2 | 0
set out to٠١:٠١ - ١٤٠٠/١١/٢٧دست به کار شدنگزارش
7 | 0
darn١٦:٤٦ - ١٤٠٠/١١/٢٦used to emphasize what you are saying: That darn World Cup means so much to you, I know. It's over, and there's not a darned thing we can do about i ... گزارش
9 | 0
rubber cape١٦:٣١ - ١٤٠٠/١١/٢٦a very large piece of land sticking out into the sea the Cape of Good Hopeگزارش
0 | 0
beyond words١٥:١٤ - ١٤٠٠/١١/٢٦The phrase beyond words is an idiomatic expression that refers to an overwhelming situation where one cannot find words to express ones emotions. The ... گزارش
7 | 0
whatnot١٤:٥٨ - ١٤٠٠/١١/٢٦خرت وپرت خریده ریزگزارش
0 | 0
escapade١٤:٣٧ - ١٤٠٠/١١/٢٦شلوغ بازیگزارش
0 | 0
worrit١٢:٢٠ - ١٤٠٠/١١/٢٦نگران شدنگزارش
0 | 0
be about to١١:٣٦ - ١٤٠٠/١١/٢٦نزدیک بود که چیزی نمانده بود که نزدیک است که چیزی نمانده که به زودیگزارش
16 | 0
spring to one's feet١١:٠٧ - ١٤٠٠/١١/٢٦به ْسرعت برخاستن برجهیدن و برخاستنگزارش
0 | 0
spring to one's feet١١:٠٥ - ١٤٠٠/١١/٢٦از جای خویش برجهیدنگزارش
0 | 0
get into a fight١٩:٠٦ - ١٤٠٠/١١/١٩دعوا کردن get into a fight To engage in a verbal or physical altercation with someone . I can't believe you got into a fight with the biggest kid in ... گزارش
0 | 0
may as well١٢:٥٩ - ١٤٠٠/١١/١٤1. used to make an unenthusiastic suggestion. "I may as well admit that I always underestimated John" 2. used to indicate that a situation is the ... گزارش
2 | 0
qua٢٣:١٦ - ١٤٠٠/١٠/١٧به مثابه به عنوان به صرفِ در جایگاه همچونگزارش
5 | 0
prosecutor١٥:٥٣ - ١٤٠٠/١٠/١٦دادستان بازپرسگزارش
7 | 0
portmanteau٠٠:٠٢ - ١٤٠٠/٠٩/٢٥چمدان واژهگزارش
2 | 0
have mercy٠١:٣٢ - ١٤٠٠/٠٩/٢٤رحم کردن مرحمت داشتن ترحم داشتن to treat with kindness and forgiveness.گزارش
7 | 0
a wash of something٠٢:١٨ - ١٤٠٠/٠٩/٢٣DEFINITIONS1. a sudden strong feeling. a wash of pain/warmth/anger. Synonyms and related words. Sudden instances of a particular emotion موجی از احسا ... گزارش
0 | 0
heavenly father٠١:٤٢ - ١٤٠٠/٠٩/٢٣پدر آسمانیگزارش
0 | 0
of no consequence٠١:٣٩ - ١٤٠٠/٠٩/٢٣phrase. Something or someone of consequence is important or valuable. If something or someone is of no consequence, or of little consequence, they ar ... گزارش
0 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



rancid١١:٠١ - ١٤٠٠/١٢/٠٤
• a rancid taste
طعم ترشیدگی
0 | 0
allocate٠٤:٢٨ - ١٣٩٩/١٢/١٤
• You should allocate the same amount of time to each question.
بهتر است زمان یکسانی را به هر سؤال اختصاص دهید.
12 | 1
draw in١١:٥٨ - ١٣٩٩/٠٧/٠٣
• The days draw in and the mornings get darker.
روزها کوتاه تر می شوند و صبح ها تاریک تر.
23 | 1
in operation١٥:٠٨ - ١٣٩٩/٠٧/٠١
• Part of the new plant is now in operation and remainder will be on stream later this month.
بخشی از این کارخانه در حال حاضر فعال است و باقیمانده در اواخر این ماه به جریان می افتد.
18 | 1
in the bag١٥:٣٨ - ١٣٩٩/٠٦/٢٨
• We're sure to win. The match is in the bag.
مطمئنیم که برنده می شویم. مسابقه در مشتمان است.
39 | 1
lend a hand١٦:٢٦ - ١٣٩٩/٠٦/٢١
• I went over to see if I could lend a hand.
رفتم ببینم می توانم کمک کنم یا نه.
23 | 1
lend a hand١٦:٢٦ - ١٣٩٩/٠٦/٢١
• The neighbours are always willing to lend a hand.
همسایگان همیشه مایل به کمک کردن هستند.
25 | 1
catch١٧:٢٩ - ١٣٩٩/٠٦/١٨
• The police finally caught the killer.
پلیس سرانجام قاتل را دستگیر کرد.
69 | 3