برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

غزال سرخ

تلاش می‌کنم از امکانی که سایت آبادیس فراهم کرده استفاده کنم تا در کنار دیگر دوستان، دیکشنری آنلاینِ هرچه گسترده‌تر و جامع‌تری به وجود بیاید.
حتی‌المقدور می‌کوشم منبعِ معادل‌های پیشنهادی را چه از فرهنگ‌های انگلیسی‌به‌فارسی و از چه از فرهنگ‌های انگلیسی‌به‌انگلیسی ذکر کنم تا هم حقوق مؤلفان و ناشران پاس داشته شود، هم مخاطبان از جهت صحت و درستی معادل‌ها مطمئن باشند. در مواردی که هیچ منبعی قید شده، صرفاً از دانش و ذوق و طبعِ شخصی خود استفاده کرده‌ام.
نیم‌نگاهی هم به ضبطِ فارسیِ اسامی خاص انگلیسی دارم تا به این ترتیب، دیکشنری آنلاین کم‌و‌کسری نداشته باشد و بیش‌از‌پیش دستیار و کمک‌حالِ مترجمان باشد.
رویایم این است که مترجمان کاردرست و کارکشته هم به آبادیس بپیوندند و معادل‌های پیشنهادی خود را اینجا به اشتراک بگذارند.

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 قاطع ١٤٠٠/٠١/١٦
|

2 پیش‌بینی کردن آینده
پیشگویی کردن آینده
پیشواز رفتن آینده
١٤٠٠/٠١/١٤
|

3 از جانب کسی
از سوی کسی
به دستِ کسی
توسط کسی
١٣٩٩/١٢/٢٩
|

4 نونوارشده ١٣٩٩/١٢/٢٩
|

5 به نقل از میریام وبستر
a small amount of money that someone does not need
مثال:
The beggar asked us if we had any spare change

پول ...
١٣٩٩/١٢/١٣
|

6 چیزی برای عرضه کردن داشتن
چیزی عرضه کردن
چیزی داشتن
__________به‌نقل از هزاره
١٣٩٩/١٢/١٢
|

7 عصبی
عصبانی
نگران
١٣٩٩/١٢/١٢
|

8 دست‌نخورده
اصلاح‌نشده
١٣٩٩/١٢/٠٩
|

9 To get around a problem or difficulty means to overcome it
فائق آمدن بر مسأله
غلبه کردن بر مسأله
١٣٩٩/١٢/٠٨
|

10 often; frequently: commonly used words. usually; generally; ordinarily. in a common manner

در بیشتر مواقع
در اغلب مواقع
معمولاً
١٣٩٩/١٢/٠٨
|

11 به‌نقل از هزاره:
1. (نیز صفت‌گونه) پیش‌کسوت، قدیمی، کهنه‌کار، کارکشته، کارآزموده؛ (نظامی) سربازِ قدیمی
2. (در آمریکا) سرباز قدیمی، کهنه‌سرباز
١٣٩٩/١٢/٠٧
|

12 equipment جمع بسته نمی‌شود و s نمی‌گیرد، بنابراین equipments غلط است.
protective equipment را هم بهتر است به تجهیزات ایمنی برگرداند
١٣٩٩/١٢/٠٦
|

13 صاحب قدرت ١٣٩٩/١٢/٠٥
|

14 ایمیل ورودی
ایمیل وارده
نامه ورودی
نامه وارده
١٣٩٩/١١/٢٩
|

15 به لطفِ
به پشتوانه‌ی
به مددِ
به یاریِ
به واسطه‌ی
١٣٩٩/١١/١٨
|

16 بدفهمی
سوء‌فهم
سوء‌برداشت

به‌نقل از هزاره:
تصویر غلط
فکر غلط
پندار نادرست
برداشت غلط
اشتباه
١٣٩٩/١٠/٢٨
|

17 منع عبور و مرور
منع رفت‌و‌آمد
١٣٩٩/١٠/٢٨
|

18 هزاره:
بی هیچ تعجبی
بدون هیچ تعجبی
همان‌طور که انتظارش می‌رفت
تعجب ندارد که
١٣٩٩/١٠/٢٦
|

19 قیمت ارزان‌تر ١٣٩٩/١٠/٢٦
|

20 کسری از ثانیه ١٣٩٩/١٠/٢٦
|

21 With this said is a way of saying In the light of what has been said
what I have said
what you have said
what he/she has said
and then ...
١٣٩٩/١٠/٢٦
|

22 اطلاعات محرمانه
اطلاعات سِرّی
١٣٩٩/١٠/٢٦
|

23 ناخوانا ١٣٩٩/١٠/٢٣
|

24 خرد و خاکشیر کردن ١٣٩٩/١٠/٢٣
|

25 مملو
لبریز
١٣٩٩/١٠/٢٣
|

26 به‌علاوه،
علاوه بر این،
مضاف بر این،
همچنین،
١٣٩٩/١٠/١٧
|

27 به‌نقل از میریام وبستر:
to understand
مثال:
"Yes we're late, but it was raining, then we got a flat tire …" "All right, I get the idea"
...
١٣٩٩/١٠/١٧
|

28 پیش‌تنظیمات ١٣٩٩/١٠/١٧
|

29 برگرداندن فایل حذف‌شده (در کامپیوتر) ١٣٩٩/١٠/١٦
|

30 نامرئی
رؤیت‌ناپذیر
مشاهده‌ناپذیر
١٣٩٩/١٠/١٦
|

31 به‌نقل از هزاره:
غیرموجه
نالازم
ناموجه
بی‌دلیل
غیرضروری
غیرلازم
غیرمجاز
١٣٩٩/٠٩/١٩
|

32 به‌نقل از آکسفورد:

not providing encouragement or emotional help
مثال:
"the family environment is unsupportive"

ناپشتیبان
غیرح ...
١٣٩٩/٠٩/١٩
|

33 به‌نقل از هزاره:
مطابق
موافق
مساوی
برابر
همانند
نظیر
شبیه
مشابه
(ریاضی) متناظر، متقابل
١٣٩٩/٠٩/١٨
|

34 برنامه گاهشمار
برنامه روزشمار
برنامه تقویم
١٣٩٩/٠٩/١٧
|

35 تعمداً
عامدانه
از روی غرض و مرض
١٣٩٩/٠٩/١٦
|

36 تلاش ناکام
تلاش ناموفق
تلاش شکست‌خورده
اقدام ناکام
١٣٩٩/٠٩/١٦
|

37 در موقعیت اضطراری
در شرایط اضطراری
١٣٩٩/٠٩/١٦
|

38 سابقه تماس‌ها
پیشینه تماس
١٣٩٩/٠٩/١٦
|

39 به‌نقل از هزاره:
خوشبینانه
با خوشبینی
١٣٩٩/٠٩/١٤
|

40 به‌نقل از هزاره:
[شخص] خوشبین
[نظر] خوشبینانه
١٣٩٩/٠٩/١٤
|

41 به‌نقل از هزاره:
1.بهترین، مناسب‌ترین، مطلوب، مناسب
2. حد مطلوب، بهترین حد
١٣٩٩/٠٩/١٤
|

42 به‌نقل از هزاره:
(رسمی) بهینه ساختن
بهینه کردن
١٣٩٩/٠٩/١٤
|

43 به‌نقل از هزاره:
(رسمی) بهینه ساختن
بهینه کردن
١٣٩٩/٠٩/١٤
|

44 به‌نقل از هزاره:
خطای باصره
١٣٩٩/٠٩/١٤
|

45 به‌نقل از هزاره:
هنر بصری
١٣٩٩/٠٩/١٤
|

46 به‌نقل از هزاره:
(محاوره) بیرون آمدن، شرکت نکردن، کناره گرفتن
١٣٩٩/٠٩/١٤
|

47 به‌نقل از هزاره:
انتخاب کردن
اختیار کردن
١٣٩٩/٠٩/١٤
|

48 به نقل از هزاره:
تصمیم گرفتن (که)
١٣٩٩/٠٩/١٤
|

49 به‌نقل از هزاره:
داستانی
خیالی
تخیلی
غیرواقعی
١٣٩٩/٠٩/١٤
|

50 توضیح‌دهنده ١٣٩٩/٠٩/١٤
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 allocate
• You should allocate the same amount of time to each question.
• بهتر است زمان یکسانی را به هر سؤال اختصاص دهید.
١٣٩٩/١٢/١٤
|

2 draw in
• The days draw in and the mornings get darker.
• روزها کوتاه‌تر می‌شوند و صبح‌ها تاریک‌تر.
١٣٩٩/٠٧/٠٣
|

3 in operation
• Part of the new plant is now in operation and remainder will be on stream later this month.
• بخشی از این کارخانه در حال حاضر فعال است و باقیمانده در اواخر این ماه به جریان می‌افتد.
١٣٩٩/٠٧/٠١
|

4 in the bag
• We're sure to win. The match is in the bag.
• مطمئنیم که برنده می‌شویم. مسابقه در مشتمان است.
١٣٩٩/٠٦/٢٨
|

5 lend a hand
• The neighbours are always willing to lend a hand.
• همسایگان همیشه مایل به کمک کردن هستند.
١٣٩٩/٠٦/٢١
|

6 lend a hand
• I went over to see if I could lend a hand.
• رفتم ببینم می‌توانم کمک کنم یا نه.
١٣٩٩/٠٦/٢١
|

7 catch
• The police finally caught the killer.
• پلیس سرانجام قاتل را دستگیر کرد.
١٣٩٩/٠٦/١٨
|