غزال سرخ

غزال سرخ تلاش می کنم از امکانی که سایت آبادیس فراهم کرده استفاده کنم تا در کنار دیگر دوستان، دیکشنری آنلاینِ هرچه گسترده تر و جامع تری به وجود بیاید.
حتی المقدور می کوشم منبعِ معادل های پیشنهادی را چه از فرهنگ های انگلیسی به فارسی و از چه از فرهنگ های انگلیسی به انگلیسی ذکر کنم تا هم حقوق مؤلفان و ناشران پاس داشته شود، هم مخاطبان از جهت صحت و درستی معادل ها مطمئن باشند. در مواردی که هیچ منبعی قید شده، صرفاً از دانش و ذوق و طبعِ شخصی خود استفاده کرده ام.
نیم نگاهی هم به ضبطِ فارسیِ اسامی خاص انگلیسی دارم تا به این ترتیب، دیکشنری آنلاین کم و کسری نداشته باشد و بیش از پیش دستیار و کمک حالِ مترجمان باشد.
رویایم این است که مترجمان کاردرست و کارکشته هم به آبادیس بپیوندند و معادل های پیشنهادی خود را اینجا به اشتراک بگذارند.

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



to the contrary١٣:٤٥ - ١٤٠١/٠٨/٢٣برعکس! اتفاقاً برعکس! کاملاً برعکس! قضیه کاملاً برعکس است!گزارش
0 | 1
stylized١٨:٢٨ - ١٤٠١/٠٨/٢٢سبْک مند سبْک پردازی شده دارای سبْک برخوردار از سبْکگزارش
2 | 0
recurring١٣:١٣ - ١٤٠١/٠٨/٢٠تکرارشونده مکرر متناوب تگزارش
5 | 0
recover ability٠٠:٤٧ - ١٤٠١/٠٨/١٦بازیافت پذیریگزارش
2 | 0
oft cited١٤:٢٨ - ١٤٠١/٠٧/٢٩بسیار نقل شده بسیار ارجاع داده شده بسیار استنادشدهگزارش
5 | 0
selflessness١٢:١٨ - ١٤٠١/٠٧/٢٨ازخودگذشتگی فداکاری ایثارگزارش
5 | 0
subsidy١١:٥٩ - ١٤٠١/٠٧/٢٧یارانه سوبسید اعانه کمک هزینهگزارش
2 | 1
in the course of١١:٣٧ - ١٤٠١/٠٧/٢٧در مسیرِ در خلالِ در طیِ در جریانِگزارش
5 | 0
go hand in hand١١:٤٥ - ١٤٠١/٠٧/١٣همراهی کردن با همراه بودن با ملازم بودن با رابطه مستقیم داشتن با مستقیماً مرتبط بودن باگزارش
5 | 0
conformant٠٠:٠٤ - ١٤٠١/٠٧/١١سازگار همسازگزارش
5 | 0
conformance٠٠:٠٤ - ١٤٠١/٠٧/١١سازگاری همسازیگزارش
5 | 0
wording٢٣:٤٩ - ١٤٠١/٠٧/٠٧سیاق عبارت نحوه بیان سیاق بیان نوع بیان جمله بندی چینش کلماتگزارش
5 | 0
as aforementioned٠٩:٥٩ - ١٤٠١/٠٧/٠٦همچنانکه پیشتر ذکر شدگزارش
5 | 0
as said before٠٩:٥٨ - ١٤٠١/٠٧/٠٦همچنانکه پیشتر گفته شدگزارش
2 | 0
take as٠٨:٥٢ - ١٤٠١/٠٧/٠٦در نظر گرفتن به عنوانِ فرض کردن به مثابه تصور کردن به مثابهگزارش
2 | 0
that being said٠٠:٤٠ - ١٤٠١/٠٧/٠٦با این همه، با این حال، با وجود این، به رغم این موضوع، مع الوصف، با این اوصاف،گزارش
0 | 0
intrapersonal١٤:٢٧ - ١٤٠١/٠٦/٢٩درونی ( مربوط به شخص )گزارش
2 | 0
aggregation of claims٠٠:٤٠ - ١٤٠١/٠٦/٢٥[حقوق] تجمیع دعاویگزارش
0 | 0
one dimensional٠٠:٠٢ - ١٤٠١/٠٦/٢٥یک بعدی تک بعدی تک ساحتیگزارش
0 | 0
cross fertilization٢٢:١١ - ١٤٠١/٠٦/٢٤درهم آمیزی پیوندزنی قلمه زنیگزارش
0 | 0
arrive at the office٢٢:٠٩ - ١٤٠١/٠٦/٢٤به دفتر رسیدنگزارش
5 | 0
arrive on the scene٢٢:٠٨ - ١٤٠١/٠٦/٢٤به منصه ظهور رسیدنگزارش
0 | 0
arrive at a decision٢٢:٠٦ - ١٤٠١/٠٦/٢٤تصمیم اتخاذ کردن تصمیم گرفتنگزارش
0 | 0
arrive at a conclusion٢٢:٠٥ - ١٤٠١/٠٦/٢٤به نتیجه رسیدنگزارش
5 | 0
liminality١٠:٤٢ - ١٤٠١/٠٦/٢٤بینابینیگزارش
5 | 0
intricately١٠:٤٠ - ١٤٠١/٠٦/٢٤به ظرافت تمام با پیچیدگی تمامگزارش
0 | 0
decolonize٠٩:٥٤ - ١٤٠١/٠٦/٢٤استعمارزدایی کردنگزارش
0 | 0
on an equal footing٠١:١٤ - ١٤٠١/٠٦/٢٤در شرایط یکسان در شرایط مشابه در شرایط برابر در موقعیت برابرگزارش
0 | 0
uncharted territory٠١:٠٠ - ١٤٠١/٠٦/٢٤برهوت ناکجاگزارش
2 | 0
uncharted waters٠١:٠٠ - ١٤٠١/٠٦/٢٤ناکجا برهوتگزارش
0 | 0
feverish١٣:٠٣ - ١٤٠١/٠٦/٢٣تب آلود تب زده پرتب و تابگزارش
5 | 0
nietzschean١٣:٠٠ - ١٤٠١/٠٦/٢٣نیچه ای برآمده از آرای نیچه برگرفته از آرای نیچه متعلق به نیچهگزارش
0 | 0
tight embrace١٢:٢٦ - ١٤٠١/٠٦/٢٣آغوش تنگ آغوش محکم آغوش سفت و محکمگزارش
2 | 0
wrtiterly١٢:٠١ - ١٤٠١/٠٦/٢٣نویسنده طور نویسندگانه مؤلف طور مؤلفانهگزارش
0 | 0
vexed١١:٥٩ - ١٤٠١/٠٦/٢٣دردسرساز مشکل سازگزارش
2 | 0
foucault١١:٥٥ - ١٤٠١/٠٦/٢٣فوکوگزارش
0 | 0
writerliness١١:٠٢ - ١٤٠١/٠٦/٢٣مؤلفانگی نویسندگانگیگزارش
0 | 0
level a criticism against٠٩:٥٢ - ١٤٠١/٠٦/٢٣if you level a criticism or accusation at or against someone, you criticize or accuse them انتقاد وارد کردن به نقد کردنِ کسی انتقاد کردن ازگزارش
0 | 0
level a accusation against٠٩:٥١ - ١٤٠١/٠٦/٢٣if you level a criticism or accusation at or against someone, you criticize or accuse them به کسی اتهام زدن اتهام بستن به اتهام زدن به کسی را متهم کر ... گزارش
0 | 0
level a accusation at٠٩:٥٠ - ١٤٠١/٠٦/٢٣if you level a criticism or accusation at or against someone, you criticize or accuse them متهم کردنِ کسی اتهام بستن به مقصر دانستن کسیگزارش
0 | 0
level a criticism at٠٩:٤٩ - ١٤٠١/٠٦/٢٣if you level a criticism or accusation at or against someone, you criticize or accuse them انتقاد کردن ازگزارش
0 | 0
historicize٢٣:٤٧ - ١٤٠١/٠٦/٢٢وجه تاریخی بخشیدن بهگزارش
0 | 0
tertiary١٠:٠٣ - ١٤٠١/٠٦/٢٢[آموزشِ] عالیگزارش
0 | 0
haves and have nots٠١:٠٠ - ١٤٠١/٠٦/٢٢فقیر و فنی مرفه و فقیرگزارش
0 | 0
appropriacy١١:٠٩ - ١٤٠١/٠٦/١٩تناسبگزارش
0 | 1
retrospectively١١:٠٠ - ١٤٠١/٠٦/١٩قفانگرانه گذشته نگرانه با نگاهی به گذشته پس نگرانه با قفانگری با گذشته نگری با پس نگریگزارش
2 | 0
commissive١٣:٤٧ - ١٤٠١/٠٦/١٨تعهدآورگزارش
0 | 0
state of affairs١٣:٢٦ - ١٤٠١/٠٦/١٨حال و روز اوضاع و احوال شرایط وضع موقعیت وضعیت وضع امور شرایط کلیگزارش
5 | 0
wittgenstein١٣:٠٥ - ١٤٠١/٠٦/١٨ویتگنشتاینگزارش
0 | 0
in order١٣:٠٧ - ١٤٠١/٠٦/١٧روا مناسبگزارش
0 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



gist١٢:٤٩ - ١٤٠١/٠٧/٢٩
• I didn't understand every word of the article, but I think I got the gist.
من همه کلمات این مقاله را نفهمیدم، اما گمانم لب مطلب را گرفته باشم.
0 | 0
inherently١٩:٤٣ - ١٤٠١/٠٦/٣٠
• There was nothing inherently wrong with that idea, either-the bay and the Delta normally can use all the growing cotton.
هیچ چیز بالذته اشتباهی در مورد آن ایده وجودنداشت - خلیج و دلتا هر دو به طور معمول می توانستند از همه پنبه های درحال رشد استفاده کنند.
0 | 0
inherently١٩:٤٢ - ١٤٠١/٠٦/٣٠
• The world is inherently uncertain.
جهان بالذاته غیرمتعین است.
0 | 1
inherently١٩:٤٢ - ١٤٠١/٠٦/٣٠
• All business activities are inherently risky.
همه فعالیت های تجاری ذاتاً مخاطره آمیزند.
2 | 0
inherently١٩:٤١ - ١٤٠١/٠٦/٣٠
• Firefighting is an inherently dangerous occupation.
آتش نشانی شغلی ذاتاً خطرناک است.
0 | 0
inherently١٩:٤١ - ١٤٠١/٠٦/٣٠
• The judge decided the evidence was inherently weak and inconsistent.
قاضی حکم کرد که این سند اساساً ضعیف و متناقض است.
0 | 0
inherently١٩:٣٩ - ١٤٠١/٠٦/٣٠
• There is nothing inherently unacceptable in these proposals.
در این پیشنهادها چیزی وجود ندارد که بالذاته ناپذیرفتنی باشد.
0 | 0
inherently١٩:٣٨ - ١٤٠١/٠٦/٣٠
• There's nothing inherently wrong with his ideas.
در افکار او چیزی نیست که ذاتاً اشتباه باشد.
2 | 0
inherently١٩:٣٨ - ١٤٠١/٠٦/٣٠
• A collapse into new forms of fascism is inherently unlikely in any Western democracy.
سقوط در دامان اشکال تازه فاشیسم در هر یک از دموکراسی های غربی اساساً نامحتمل است.
0 | 0
one way or another٠٠:٥٠ - ١٤٠١/٠٦/٢٧
• Everyone at the party was related one way or another.
هر کس در این مهمانی به نوعی ارتباط داشت.
0 | 0
one way or another٠٠:٥٠ - ١٤٠١/٠٦/٢٧
• I didn't really care one way or another.
واقعاً هیچ جوره اهمیتی نمی دادم.
0 | 0
one way or another٠٠:٤٧ - ١٤٠١/٠٦/٢٧
• You must finish the job this week one way or another.
هر طور شده این کار را باید این هفته تمام کنی.
0 | 0
one way or another٠٠:٤٦ - ١٤٠١/٠٦/٢٧
• Most people are creative in one way or another.
بیشتر آدم ها به نوعی خلاق هستند.
0 | 0
one way or another٠٠:٤٦ - ١٤٠١/٠٦/٢٧
• We'll get out of this mess one way or another.
به هر تقدیر از این مخمصه خلاص می شویم.
0 | 0
plague٠٠:٤٣ - ١٤٠١/٠٦/٢٧
• The plague killed approximately half the population of Europe.
تقریباً حدود نیمی از جمعیت اروپا بر اثر طاعون کشته شد.
2 | 0
plague٠٠:٤٣ - ١٤٠١/٠٦/٢٧
• The reporters plagued the star with questions.
خبرنگاران این ستاره را با سوالاتشان آزار می دادند.
0 | 0
plague٠٠:٤٢ - ١٤٠١/٠٦/٢٧
• Battles between warlords plagued the country for a decade.
کشور به مدت یک دهه درگیر نبردهایی میان جنگ سالاران بود.
0 | 0
chauvinism٠٠:٤٠ - ١٤٠١/٠٦/٢٧
• The absence of media chauvinism is testimony, Morris Matthews believes, to the women's communication skills.
به اعتقادِ موریس متیوز، غیاب تعصب رسانه ای شاهدی بر مهارت های ارتباطی زنان است.
0 | 0
chauvinism٠٠:٣٩ - ١٤٠١/٠٦/٢٧
• It was a typical case of British chauvinism and insularity.
این موردی مثال زدنی از شوونیسم در بریتانیا و جزیره بودن آن بود.
0 | 0
chauvinism٠٠:٣٧ - ١٤٠١/٠٦/٢٧
• The author lashed out against chauvinism.
نویسنده شوونیسم را سخت مورد انتقاد قرار داد.
0 | 0
chauvinism٠٠:٣٦ - ١٤٠١/٠٦/٢٧
• It may also appeal to the latent chauvinism of many ordinary people.
همچنین ممکن است به شوونیسم پنهان بسیاری از افراد عادی متوسل شود.
0 | 0
chauvinism٠٠:٣٥ - ١٤٠١/٠٦/٢٧
• The war stimulated an intense national chauvinism.
جنگْ شوونیسم ملی شدیدی را برانگیخت
0 | 0
adhere٢٢:٤٠ - ١٤٠١/٠٦/٢٤
• We adhere to the principles of equal rights and freedom of expression for all.
ما هوادار اصلِ حقوق برابر و آزادی بیان برای همگان هستیم.
0 | 0
adhere٢٢:٤٠ - ١٤٠١/٠٦/٢٤
• How many people actually adhere to this view?
چند نفر عملاً هوادارِ این دیدگاهند؟
0 | 0
adhere٢٢:٣٩ - ١٤٠١/٠٦/٢٤
• Many of the nobles adhered to the deposed king.
بسیاری از اشراف به پادشاه مخلوع وفادار ماندند.
0 | 0
adhere٢٢:٣٨ - ١٤٠١/٠٦/٢٤
• I adhered to the recipe this time, but the dish is still too salty.
من این بار از دستور پخت پیروی کردم اما غذا همچنان بیش از اندازه شور است.
0 | 0
adhere٢٢:٣٧ - ١٤٠١/٠٦/٢٤
• You'll get into trouble if you don't adhere to the rules.
اگر به قوانین پایبند نباشی دچار دردسر می شوی.
0 | 0
adhere٢٢:٣٦ - ١٤٠١/٠٦/٢٤
• How many people actually adhere to this view?
چند نفر در عمل به این دیدگاه پایبندند؟
0 | 0
account١٠:٣٥ - ١٤٠١/٠٦/١٨
• The examiner will expect a full account of our dealings with this client.
بازرس در انتظارِ گزارش کاملی از برخورد ما با این مشتری خواهد بود.
2 | 0
account for١٠:٣٠ - ١٤٠١/٠٦/١٨
• I can't account for Peter's un- happiness.
من نمی توانم مسئول ناشادمانی پیتر باشم.
0 | 0
disposed١٠:٢٧ - ١٤٠١/٠٦/١٨
• The business disposed of all its capital assets.
این کسب و کار همه اموال سرمایه ای خود را از دست داده است.
0 | 0
disposed١٠:٢٦ - ١٤٠١/٠٦/١٨
• That seems to have disposed of most of their arguments.
گویا از بیشتر مشاجراتشان خلاص شده اند.
0 | 0
disposed١٠:٢٥ - ١٤٠١/٠٦/١٨
• I'm not disposed to meet them at the moment.
در حال حاضر تمایلی به ملاقات آنها ندارم.
0 | 0
tentative١٣:٤٥ - ١٤٠١/٠٦/١٧
• She was a bit tentative about accepting their offer.
درباره پذیرش پیشنهاد آنها اندکی مردد بود.
0 | 0
tentative١٣:٤٥ - ١٤٠١/٠٦/١٧
• We've thought of a tentative solution, but we need to discuss it with the others.
ما به راه حلی آزمایشی اندیشیده ایم اما لازم است آن را با دیگران به بحث بگذاریم.
0 | 0
albeit١٣:٣٦ - ١٤٠١/٠٦/١٧
• He was a brave, albeit cautious, soldier.
او گرچه سربازی محتاط، اما شجاع بود.
2 | 0
hence١٣:٣٤ - ١٤٠١/٠٦/١٧
• I don't agree with the proposition, and hence I cannot vote for it.
با این پیشنهاد مؤافق نیستم و به همین دلیل، نمی توانم به آن رأی بدهم.
7 | 0
account for١٢:٥٢ - ١٤٠١/٠٦/١٧
• You will have to account for the disappearance of the money.
باید برای ناپدید شدن پول ها توضیحی ارائه کنید.
5 | 0
account for١٢:٥٢ - ١٤٠١/٠٦/١٧
• His boss called him to account for failing to meet the deadline.
رئیسش او را برای ارائه توضیح درباره نرسیدن به موعد مقرر احضار کرد.
0 | 0
account for١٢:٥١ - ١٤٠١/٠٦/١٧
• North American sales account for 40% of the worldwide market.
چهل درصد باز جهانی را فروش آمریکای شمالی تشکیل می دهد.
0 | 0
account for١٢:٥٠ - ١٤٠١/٠٦/١٧
• I can't account for Peter's un- happiness.
من نمی توانم توضیحی برای ناشادمانی پیتر داشته باشم.
0 | 0
account for١٢:٥٠ - ١٤٠١/٠٦/١٧
• Can you account for your movements on that night?
آیا می توانی حرکات آن شبت را توضیح بدهی؟
0 | 0
account for١٢:٤٨ - ١٤٠١/٠٦/١٧
• I was called to account for my conduct by the headmistress.
خانم مدیر مرا برای توضیح درباره رفتارم فراخواند.
0 | 0
account for١٢:٤٧ - ١٤٠١/٠٦/١٧
• Jack could not account for his foolish mistake.
جک نمی توانست اشتباه احمقانه اش را توجیه کند.
0 | 0
account for١٢:٤٧ - ١٤٠١/٠٦/١٧
• How do you account for the fact that unemployment is still rising?
چگونه این واقعیت را توضیح می دهید که بیکاری همچنان درحال افزایش است؟
2 | 0
deliberation١١:١٥ - ١٤٠١/٠٦/١٦
• What was the result of your deliberation?
نتیجه فکر و تأمل تو چی بود؟
0 | 0
modify١١:٠٨ - ١٤٠١/٠٦/١٦
• You may need to modify your plans a little.
شاید لازم باشد برنامه هایتان را کمی تغییر دهید.
2 | 1
modify١١:٠٧ - ١٤٠١/٠٦/١٦
• The club members did agree to modify their recruitment policy.
اعضای باشگاه با اصلاح سیاست استخدامی شان مؤافق بودند.
5 | 0
early on٢٣:٤١ - ١٤٠١/٠٦/١٥
• I knew early on that I wasn't going to enjoy it.
از اولش می دانستم که قرار نیست از آن لذتی ببرم.
0 | 0
rancid١١:٠١ - ١٤٠٠/١٢/٠٤
• a rancid taste
طعم ترشیدگی
0 | 0