غزال سرخ

غزال سرخ تلاش می کنم از امکانی که سایت آبادیس فراهم کرده استفاده کنم تا در کنار دیگر دوستان، دیکشنری آنلاینِ هرچه گسترده تر و جامع تری به وجود بیاید.
حتی المقدور می کوشم منبعِ معادل های پیشنهادی را چه از فرهنگ های انگلیسی به فارسی و از چه از فرهنگ های انگلیسی به انگلیسی ذکر کنم تا هم حقوق مؤلفان و ناشران پاس داشته شود، هم مخاطبان از جهت صحت و درستی معادل ها مطمئن باشند. در مواردی که هیچ منبعی قید شده، صرفاً از دانش و ذوق و طبعِ شخصی خود استفاده کرده ام.
نیم نگاهی هم به ضبطِ فارسیِ اسامی خاص انگلیسی دارم تا به این ترتیب، دیکشنری آنلاین کم و کسری نداشته باشد و بیش از پیش دستیار و کمک حالِ مترجمان باشد.
رویایم این است که مترجمان کاردرست و کارکشته هم به آبادیس بپیوندند و معادل های پیشنهادی خود را اینجا به اشتراک بگذارند.

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



consternate٠١:١٤ - ١٤٠٠/٠٢/١٤fill ( someone ) with anxiety . he letter consternated me and flung me into a depressionگزارش
5 | 0
clear cut٠١:٣٩ - ١٤٠٠/٠١/١٦قاطعگزارش
12 | 0
anticipate the future١٧:٤٥ - ١٤٠٠/٠١/١٤پیش بینی کردن آینده پیشگویی کردن آینده پیشواز رفتن آیندهگزارش
9 | 0
on one's part٠١:٤٣ - ١٣٩٩/١٢/٢٩از جانب کسی از سوی کسی به دستِ کسی توسط کسیگزارش
9 | 1
renewed٠٠:٥٩ - ١٣٩٩/١٢/٢٩نونوارشدهگزارش
7 | 1
spare change٠٦:١٦ - ١٣٩٩/١٢/١٣به نقل از میریام وبستر a small amount of money that someone does not need مثال: The beggar asked us if we had any spare change پول خردگزارش
7 | 0
have something to offer٢١:٤٩ - ١٣٩٩/١٢/١٢چیزی برای عرضه کردن داشتن چیزی عرضه کردن چیزی داشتن __________به نقل از هزارهگزارش
7 | 0
bundle of nerves٢٠:٤٤ - ١٣٩٩/١٢/١٢عصبی عصبانی نگرانگزارش
7 | 0
unmodified٠٢:١٢ - ١٣٩٩/١٢/٠٩دست نخورده اصلاح نشدهگزارش
9 | 0
get around the problem١٠:٣٧ - ١٣٩٩/١٢/٠٨To get around a problem or difficulty means to overcome it فائق آمدن بر مسأله غلبه کردن بر مسألهگزارش
7 | 0
most commonly٠٧:٠٧ - ١٣٩٩/١٢/٠٨often; frequently: commonly used words. usually; generally; ordinarily. in a common manner در بیشتر مواقع در اغلب مواقع معمولاًگزارش
14 | 0
veteran٠١:٤٧ - ١٣٩٩/١٢/٠٧به نقل از هزاره: 1. ( نیز صفت گونه ) پیش کسوت، قدیمی، کهنه کار، کارکشته، کارآزموده؛ ( نظامی ) سربازِ قدیمی 2. ( در آمریکا ) سرباز قدیمی، کهنه سربازگزارش
14 | 0
protective equipments٠٤:٠٦ - ١٣٩٩/١٢/٠٦equipment جمع بسته نمی شود و s نمی گیرد، بنابراین equipments غلط است. protective equipment را هم بهتر است به تجهیزات ایمنی برگرداندگزارش
5 | 0
in power٠٥:١٧ - ١٣٩٩/١٢/٠٥صاحب قدرتگزارش
12 | 0
incoming mail٠٦:٢٨ - ١٣٩٩/١١/٢٩ایمیل ورودی ایمیل وارده نامه ورودی نامه واردهگزارش
5 | 0
thanks to٠٩:١٢ - ١٣٩٩/١١/١٨به لطفِ به پشتوانه ی به مددِ به یاریِ به واسطه یگزارش
23 | 0
misconception٠٩:٥٧ - ١٣٩٩/١٠/٢٨بدفهمی سوء فهم سوء برداشت به نقل از هزاره: تصویر غلط فکر غلط پندار نادرست برداشت غلط اشتباهگزارش
23 | 0
lockdown٠٦:١٤ - ١٣٩٩/١٠/٢٨منع عبور و مرور منع رفت و آمدگزارش
23 | 0
unsurprisingly١٠:١٣ - ١٣٩٩/١٠/٢٦هزاره: بی هیچ تعجبی بدون هیچ تعجبی همان طور که انتظارش می رفت تعجب ندارد کهگزارش
18 | 0
fraction of a price٠٩:٢٠ - ١٣٩٩/١٠/٢٦قیمت ارزان ترگزارش
21 | 0
fraction of a second٠٩:١٩ - ١٣٩٩/١٠/٢٦کسری از ثانیهگزارش
16 | 0
with that said٠٥:٣٣ - ١٣٩٩/١٠/٢٦With this said is a way of saying In the light of what has been said what I have said what you have said what he/she has said and then something ev ... گزارش
18 | 0
confidential information٠٥:٠٨ - ١٣٩٩/١٠/٢٦اطلاعات محرمانه اطلاعات سِرّی گزارش
12 | 0
gibberish٠٥:٤٣ - ١٣٩٩/١٠/٢٣ناخواناگزارش
16 | 0
chew up٠٤:٣٣ - ١٣٩٩/١٠/٢٣خرد و خاکشیر کردنگزارش
14 | 0
chock full٠٣:١١ - ١٣٩٩/١٠/٢٣مملو لبریزگزارش
14 | 0
additionally٠٧:٥٠ - ١٣٩٩/١٠/١٧به علاوه، علاوه بر این، مضاف بر این، همچنین،گزارش
16 | 0
get the idea٠٣:١١ - ١٣٩٩/١٠/١٧به نقل از میریام وبستر: to understand مثال: "Yes we're late, but it was raining, then we got a flat tire …" "All right, I get the idea" فهمیدن متوج ... گزارش
18 | 0
preset٠٢:٤٦ - ١٣٩٩/١٠/١٧پیش تنظیماتگزارش
12 | 0
undelete٠٤:٤٦ - ١٣٩٩/١٠/١٦برگرداندن فایل حذف شده ( در کامپیوتر )گزارش
9 | 0
invisible٠٤:٣٨ - ١٣٩٩/١٠/١٦نامرئی رؤیت ناپذیر مشاهده ناپذیرگزارش
12 | 0
unwarranted١٨:٤٢ - ١٣٩٩/٠٩/١٩به نقل از هزاره: غیرموجه نالازم ناموجه بی دلیل غیرضروری غیرلازم غیرمجازگزارش
9 | 0
unsupportive١٥:٤٨ - ١٣٩٩/٠٩/١٩به نقل از آکسفورد: not providing encouragement or emotional help مثال: "the family environment is unsupportive" ناپشتیبان غیرحامیگزارش
18 | 1
corresponding١٦:٣٣ - ١٣٩٩/٠٩/١٨به نقل از هزاره: مطابق موافق مساوی برابر همانند نظیر شبیه مشابه ( ریاضی ) متناظر، متقابلگزارش
30 | 1
calender program٠٢:٠٦ - ١٣٩٩/٠٩/١٧برنامه گاهشمار برنامه روزشمار برنامه تقویمگزارش
9 | 0
purposefully١٩:٤٠ - ١٣٩٩/٠٩/١٦تعمداً عامدانه از روی غرض و مرضگزارش
12 | 0
failed attempt١٩:٣٦ - ١٣٩٩/٠٩/١٦تلاش ناکام تلاش ناموفق تلاش شکست خورده اقدام ناکامگزارش
12 | 0
in an emergency١٩:٠٢ - ١٣٩٩/٠٩/١٦در موقعیت اضطراری در شرایط اضطراریگزارش
12 | 0
call log٠١:١٥ - ١٣٩٩/٠٩/١٦سابقه تماس ها پیشینه تماسگزارش
9 | 0
optimise٠٤:٠٤ - ١٣٩٩/٠٩/١٤به نقل از هزاره: ( رسمی ) بهینه ساختن بهینه کردنگزارش
21 | 0
optimistically٠٤:٠٨ - ١٣٩٩/٠٩/١٤به نقل از هزاره: خوشبینانه با خوشبینیگزارش
12 | 0
optimistic٠٤:٠٧ - ١٣٩٩/٠٩/١٤به نقل از هزاره: [شخص] خوشبین [نظر] خوشبینانهگزارش
7 | 0
optimum٠٤:٠٥ - ١٣٩٩/٠٩/١٤به نقل از هزاره: 1. بهترین، مناسب ترین، مطلوب، مناسب 2. حد مطلوب، بهترین حدگزارش
12 | 0
optimize٠٤:٠٤ - ١٣٩٩/٠٩/١٤به نقل از هزاره: ( رسمی ) بهینه ساختن بهینه کردنگزارش
21 | 0
optical illusion٠٤:٠٢ - ١٣٩٩/٠٩/١٤به نقل از هزاره: خطای باصرهگزارش
14 | 0
optical art٠٤:٠١ - ١٣٩٩/٠٩/١٤به نقل از هزاره: هنر بصریگزارش
9 | 0
opt out٠٤:٠٠ - ١٣٩٩/٠٩/١٤به نقل از هزاره: ( محاوره ) بیرون آمدن، شرکت نکردن، کناره گرفتنگزارش
7 | 1
opt for٠٣:٥٨ - ١٣٩٩/٠٩/١٤به نقل از هزاره: انتخاب کردن اختیار کردنگزارش
28 | 0
opt٠٣:٥٥ - ١٣٩٩/٠٩/١٤به نقل از هزاره: تصمیم گرفتن ( که )گزارش
16 | 1
fictional٠٠:٥٥ - ١٣٩٩/٠٩/١٤به نقل از هزاره: داستانی خیالی تخیلی غیرواقعیگزارش
23 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



allocate٠٤:٢٨ - ١٣٩٩/١٢/١٤
• You should allocate the same amount of time to each question.
بهتر است زمان یکسانی را به هر سؤال اختصاص دهید.
9 | 1
draw in١١:٥٨ - ١٣٩٩/٠٧/٠٣
• The days draw in and the mornings get darker.
روزها کوتاه تر می شوند و صبح ها تاریک تر.
23 | 1
in operation١٥:٠٨ - ١٣٩٩/٠٧/٠١
• Part of the new plant is now in operation and remainder will be on stream later this month.
بخشی از این کارخانه در حال حاضر فعال است و باقیمانده در اواخر این ماه به جریان می افتد.
18 | 1
in the bag١٥:٣٨ - ١٣٩٩/٠٦/٢٨
• We're sure to win. The match is in the bag.
مطمئنیم که برنده می شویم. مسابقه در مشتمان است.
32 | 1
lend a hand١٦:٢٦ - ١٣٩٩/٠٦/٢١
• I went over to see if I could lend a hand.
رفتم ببینم می توانم کمک کنم یا نه.
21 | 1
lend a hand١٦:٢٦ - ١٣٩٩/٠٦/٢١
• The neighbours are always willing to lend a hand.
همسایگان همیشه مایل به کمک کردن هستند.
23 | 1
catch١٧:٢٩ - ١٣٩٩/٠٦/١٨
• The police finally caught the killer.
پلیس سرانجام قاتل را دستگیر کرد.
44 | 1