پیشنهادهای آیدین آذری (٨٢٨)
( adjective, slang, UK, 2003 ) very ugly. ( صفت، خودمانی، بریتانیا، ۲۰۰۳ ) بسیار زشت. Probably derives from US BIFFER ( an unattractive woman ) ; ...
در واژه نامه پزشکی دورلند ( ویرایش 27 ) ذیل مدخل calliphora چنین آمده است: [Gr. kallos ( beauty ) phoros ( bearing ) ] برگرفته از زبان یونانی، حاصل ت ...
( اسم ) چرخه هیاهو 1. A period of intensive publicity or public or mass media excitement surrounding an event, the launch of a new product, etc. , es ...
در واژه نامه آکسفورد ذیل مدخل calix اینچنین آمده است: جمع آن calices است. برگرفته از calix در زبان لاتین به معنای فنجان. به دلیل همبستگی این کلمه با ...
( اسم، مهجور ) 1. A weed that grows among wheat; tares, darnel; = zizania n. 1. Also figurative: a pernicious influence or unwanted element; cf. tar ...
کلّه بادمجان، کاسبرگ بادمجان، کلاه بادمجان، کاکل بادمجان، کلاله بادمجان، مجموعه کلاهک و دُم بادمجان، اقماع بادمجان که در طب سنتی به صورت دم کرده و ضم ...
در طب سنتی این واژه برای اشاره به کاسبرگ های گیاهان استفاده می شود؛ مثلاً اقماع بادنجان یعنی کلاه بادنجان، کلاهک بادنجان، ترکیب کلاهک و دُم بادنجان، ...
در واژه نامه آکسفورد این تعاریف برای calyx آمده است: در گذشته همچنین به صورت calix نوشته می شده است. جمعِ آن calyces است و به ندرت به صورت calyxes به ...
معادل بادنجان یا بادمجان در برخی استان های ایران: خوزستان: بنگون سمنان: وِنگون، ونگوم لرستان: بارنگون مازندران: وینگوم آذربایجان: قره بادمجان کردستان ...
در زبان ژاپنی به بادمجان nasu ( ناسو ) می گویند. انواع ناسو در ژاپن وجود دارد؛ از جمله: mizu - nasu، naga - nasu، onaga - nasu، ko - nasu، maru - nas ...
( noun ) The quality or condition of resembling a clog or heavy weight; heaviness; ponderousness of style or behaviour. ( اسم ) حالت یا وضعیت شبیه ...
( adj. , in scientific contexts ) having a winding form; labyrinthine. ( صفت، در متون علمی ) دارای شکل پیچ در پیچ؛ تودرتو تلفظ: می اَندره فُرم ( me ...
( صفت ) مربوط به یا نشان دهنده میل و رغبت مقایسه کنید با صفت precative تلفظ بریتانیایی: پِتِتیو تلفظ آمریکایی: پِدِدیو ریشه شناسی: برگرفته از واژه pe ...
( اسم، مهجور، نادر ) عروس بودن؛ وضعیت یک زن در نخستین مرحله ازدواجش مقایسه کنید با: brideship ریشه شناسی: حاصل ترکیب صفت bridal و پسوند ry منبع: Oxf ...
( اسم، انگلیسی کارائیبی ) خوش اخلاقی و رفتار مودبانه ناشی از تربیت خوب؛ نجابت، شایستگی تلفظ بریتانیایی: برُوت آپ سی ( brawt - up - see ) تلفظ آمریکا ...
در واژه نامه وبستر این معانی برای cogent آمده است: having the power of compelling or constraining دارای قدرت تحمیل کننده و مهارکننده Example: the cog ...
املای قدیمِ employ
در ترکی ازبکی به معنای میمون است. همچنین نام نهمین سال در تقویم ترکی که به آن بیچین ئیل ( سال میمون ) می گویند.
بیچین ئیل: نام نهمین سال در تقویم ترکی که سال میمون است. در ترکی ازبکی به آن همدونه می گویند.
در زبان گیلکی به معنای بختک است.
در واژه نامه آکسفورد این معانی برای fuss آمده است: 1. ( Obs. ) fussock, fustilugs 1. ( مهجور ) زن چاق و بدهیکل، آدم فربه و درشت اندام به ویژه زن 2. ...
نام های معمول - - - - - - - - - - - عربی: قَرَنفُل، قرنفول هندی: لَوَنگ، لونکهل، لونک، بانکریزی کلوف یونانی: غرنیواس رومی: قرفلون فارسی: میخک نام ها ...
در واژه نامه آکسفورد، تعاریف زیر برای prudence آمده است: 1. Ability to discern the most suitable, politic, or profitable course of action, esp. as re ...
در واژه نامه آکسفورد، تعاریف زیر برای impudent آمده است: 1. Wanting in shame or modesty ; shameless, unblushing, immodest ; indelicate. 1. فاقد شرم ...
در واژه نامه آکسفورد، تعاریف زیر برای impudence آمده است: 1. ( Obs. ) Shamelessness ; immodesty, indelicacy. 1. ( مهجور ) بی شرمی؛ بی عفتی، بی نزاکت ...
در دایرة المعارف فارسی غلامحسین مصاحب ذیل مدخل کوچک جنگلی چنین آمده است: کوچک جنگلی یا میرزا کوچک خانم جنگلی، شهرت یونس گیلانی، وفات 11 بهمن 1300 هجر ...
در واژه نامه آکسفورد، تعاریف زیر برای austerity آمده است: Harshness to the taste, astringent sourness. تندی از نظر مزه، ترشی شدید Harshness to the f ...
معانی ذکر شده برای alacrity در سه فرهنگ بزرگ انگلیسی به فارسی به شرح زیر است. عباس آریانپور کاشانی: چابکی، میل، رغبت، گرایش، نشاط، چالاکی Her whole ...
مثال از فصل 51 کتاب غرور و تعصب اثر جین آستن: Her mother - - - wished them both joy, with an alacrity which showed no doubt of their happiness. مادر ...
مثال از فصل 51 کتاب غرور و تعصب اثر جین آستن: The door was thrown open, and she ran into the room در یکباره باز شد و او به درون اتاق دوید. - - - - ...
( صفت، در استفاده های بعدی به طور محلی، بیشتر در در آمریکا و اسکاتلند ) ترد، برشته؛ شکننده، سست ریشه شناسی: حاصل ترکیب صفت brickle و پسوند y منبع: Ox ...
( صفت، عامیانه ) دارای حرکت جهشی؛ ناپایدار، لرزان، متزلزل تلفظ بریتانیایی: تی تِ پی تلفظ آمریکایی: تی دِ پی فرم ها: tituppy, tittuppy, tittupy منبع: ...
( صفت، اسکاتلندی، اکنون نادر ) بی پول ( penniless ) ریشه شناسی: حاصل ترکیب واژه plack ( سکه ای رایج در هلند در قرون ۱۵ و ۱۶ میلادی ) و پسوند less من ...
1. فرم قدیم parlour یا parlor ( اتاق نشیمن ) که در انگلیسی میانه تا سال های 1600 میلادی مورد استفاده بوده است. 2. مصدر فعل به معنای صحبت کردن در زبا ...
( اسم، عامیانه، در اصل آمریکایی ) مادربزرگ جذاب، به خصوص مادربزرگی که نسبتاً جوان یا اهل مد باشد. همچنین برای خطاب استفاده می شود. ریشه شناسی: حاصل ...
( صفت، بیشتر در نواحی شمالی و میانی انگلستان ) ناپایدار، متزلزل؛ لغزان، لرزان، نااستوار مقایسه کنید با cockle و cockly تلفظ: کاکلتی فرم ها: cockledy, ...
1. ( اسم، در اصل آمریکایی، عمدتاً در زمینه های روزنامه نگاری ) مردی که در مسابقات درگ ( اتومبیل رانی ) سرآمد است؛ قهرمان مسابقات درگ مردان. 2. ( اسم ...
( اسم، عامیانه، بیشتر در بریتانیا ) دوست دختر بیشتر با صفت ملکی می آید. بیشتر در زبانِ دختران نوجوان و زنان جوان به کار می رود یا در نشریاتی که جامع ...
( اسم ) 1. ( مهجور ) زنگ کوچک 2. ( مهجور، نادر ) گیاه گلدار یافت شده در مناطق جنگلی ( شناسایی نشده ) 3. قندیل یخ، مترادف conkerbell. اغلب به صورت ج ...
( اسم و صفت، مهجور، وامواژه از لاتین ) 1. ( اسم ) کسی که با عجایب سر و کار دارد؛ گردآورنده ی چیزهای عجیب و غریب 2. ( صفت ) ویژگی کسی که با عجایب سر ...
( صفت، به ویژه درباره کشتی یا سقف ) متصل شده با میخ های پوسیده یا بست های خراب و در نتیجه دارای نشتی اسم آن nail - sickness است. همچنین مقایسه کنید ...
( اسم ) زنگ شام میمون: درخت جعبه شنی، هورا کرپیتانس ( Hura crepitans ) ، که کپسولش با صدای بلندی منفجر می شود. فرم ها: monkey's dinner bell, monkey ...
( اسم، عامیانه، در اصل انگلیسی آمریکای شمالی ) شخصی که با عجله یا مخفیانه رستوران، کافه و غیره را ترک می کند تا از پرداخت هزینه غذایش فرار کند. فرم: ...
در افغانستان این ضرب المثل هست: من چه می گویم و دمبوره ام چه می گوید. این ضرب المثل زمانی به کار می رود که یک خدمتکار، کودک یا شاگرد آن کاری که به او ...
در فارسی دری، چَکَک به معنای ناودان است؛ همچنانکه در ضرب المثل می گویند: از زیر چکک گریخت، زیر باران نشست. منبع: هزار مروارید: هزار ضرب المثل از کشو ...
در فارسی دری، تربوز به معنای هندوانه است؛ همچنانکه در ضرب المثل می گویند: دو تربوز در یک دست گرفته نمی شود. منبع: هزار مروارید: هزار ضرب المثل از کش ...
در فارسی دری، شَمال به معنای باد است؛ همچنانکه در ضرب المثل می گویند: تا شَمال نباشد، درخت شور نمی خورد. یعنی تا باد نیاید درخت تکان نمی خورد. منبع: ...
( اسم ) کرم پمپئی: یک کرم پُرتار دریایی لوله نشین با نام علمی Alvinella pompejana ( خانواده الوینیلیده: Alvinellidae ) که در مجاورت دریچه های گرمابی ...
( اسم، اکنون نادر ) عمل یا مهارت فهمیدن گفته های یک فرد از طریق مشاهده حرکت لب های او؛ لب خوانی تلفظ: لِی بیُ مَن سی ( LAY - bee - uh - man - see ) ...
( صفت، کتابشناسی، نادر ) آنوپیستوگرافیک: ( درباره یک کتاب ) دارای برگه هایی که تنها روی یک طرف آن نوشته یا نقاشی وجود دارد. مقایسه کنید با: anopistho ...