برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

افشین حاجی طرخانی

افشین حاجی طرخانی مترجم و محقق

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 به‌عنوان فعل: چرخ دادن، غلت دادن، گرداندن، حرکت دادن ١٤٠٠/٠٣/١٧
|

2 زیر بار قرض و بدهی بودن ١٤٠٠/٠٣/١٠
|

3 َشروع ناگهانی ١٤٠٠/٠٢/٢٧
|

4 به نظر می‌رسد که تلفظ صحیح این لغت کازاک باشد. زیرا متفاوت از قوم قراق‌ Kazakhs است ١٤٠٠/٠٢/٢١
|

5 معنی دوم: بارون یا بارون‌های دزد اصطلاحی است که در قرن 19 در امریکا برای اشاره به سرمایه داران بی رحم و انحصار طلب به کار میرفت. ١٤٠٠/٠٢/٢٠
|

6 معاملات مالی، پول ١٤٠٠/٠٢/١٩
|

7 وانمود کردن ١٤٠٠/٠٢/١٣
|

8 اوضاع پیچیده ١٤٠٠/٠٢/١٢
|

9 پژوهشی ١٤٠٠/٠٢/٠٦
|

10 معادل : به اصطلاح

وقتی کلمه‌ای معمولا در کتاب های انگلیسی در گیومه قرار می‌گیرد، منظور این است که معنی عینی و ظاهری آن چنین است و این عبار ...
١٤٠٠/٠١/٢٤
|

11 1-خرابی
2-چکیده / خلاصه

https://www.ldoceonline.com/dictionary/breakdown
١٤٠٠/٠١/٢٣
|

12 جاگیرنده
سرپرست
١٤٠٠/٠١/٢٣
|

13 تأمل برانگیز ١٤٠٠/٠١/٢٠
|

14 نام دیگر قاره‌ی افسانه‌ای مو یا لموریا ١٤٠٠/٠١/١٦
|

15 شوالیه‌گری ١٤٠٠/٠١/١٤
|

16 یوگایی، مربوط به یوگا ١٤٠٠/٠١/١٣
|

17 محض رضای مسیح، خدا و ... ١٣٩٩/١٢/٣٠
|

18 برگشتن ورق روزگار. تغییر یکباره‌ی اوضاع
(معمولاً بار منفی دارد)
١٣٩٩/١٢/٢٣
|

19 فردی باهوش و پلید ١٣٩٩/١٢/١٠
|

20 خیابان فرعی.
معادل backstreet
١٣٩٩/١٢/٠٤
|

21 وقت،‌ طلاست (زمان بسیار باارزش است) ١٣٩٩/١٢/٠٣
|

22 جست و جوی دیرینه
خواست دیرینه
١٣٩٩/١١/٢٧
|

23 معرفت و خداشناسی در مکاتب گنوسی ١٣٩٩/١١/٢٦
|

24 خاص، منحصربه‌فرد، بی‌همتا،‌ یکتا، بی‌نظیر ١٣٩٩/١١/٠٤
|

25 اقصی نقاط ١٣٩٩/١٠/٢٩
|

26 جنگل بارانی درست است و جنگل استوایی نوعی جنگل بارانی محسوب می‌شود.

١٣٩٩/١٠/٢٦
|

27 سیاره‌ی موطن خدایان فرازمینی به‌نام آنوناکی که طبق تحقیقات و کتب زکریا سیچین در الواح باستانی سومری ثبت شده‌اند. سیچین معتقد بود که این سیاره در ... ١٣٩٩/١٠/٢٢
|

28 موجود،‌ حاضر، دم دست، در دسترس ١٣٩٩/١٠/٠٨
|

29 حامی جهانی‌سازی
جهانی‌سازی‌گرا
١٣٩٩/٠٩/٢٦
|

30 رئیس سابق (ولی هنوز شاغل)‌ در یک شرکت

When you see someone introduced as a company's Chairman Emeritus, it means you're looking at a person wh ...
١٣٩٩/٠٩/٢٦
|

31 ذی‌نفوذ، دارای لابی (سیاست) ١٣٩٩/٠٩/٢٠
|

32 وابسه به مراسم پاگشایی، معارفه، تشرف ١٣٩٩/٠٩/١٦
|

33 نهان جاندار شناس
کسی که به مطالعه‌ی جانداران مخفی می‌پردازد.
١٣٩٩/٠٩/١٣
|

34 یار دبستانی ١٣٩٩/٠٩/٠٢
|

35 1-چیزی بسیار جذاب و خواستنی که نتوانید در برابرش مقاومت کنید.
2-چیزی بسیار قوی و غیر قابل توقف.

https://www.ldoceonline.com/dictionary/ir ...
١٣٩٩/٠٨/٢٦
|

36 در چندین دیکشنری مرجع، تنها به معنی زیر است:

پول رهایی یا آزادی فردی از زندان یا اسارت.
١٣٩٩/٠٨/٢٣
|

37 ضمنی و غیرمستقیم ١٣٩٩/٠٨/٢١
|

38 نو کشف ١٣٩٩/٠٨/٢١
|

39 there is no question of به معنی غیرممکن
https://www.macmillandictionary.com/dictionary/british/there-is-no-question-of-something

there i ...
١٣٩٩/٠٨/١٩
|

40 کپی دقیق، المثنی، نمونه‌ی کاملاً مشابه و یکسان ١٣٩٩/٠٨/١٩
|

41 بازخواست، سرزنش: censure
سانسور: censor
١٣٩٩/٠٨/١٣
|

42 در پاسخ به آقای امین، but از butan گرفته شده که در انگلیسی قدیم معانی زیر را داشته
- بیرون
- بدون
- به جز، مگر

Origin but
O ...
١٣٩٩/٠٨/١٣
|

43 سرسخت (نسبت به یک باور یا دین) ١٣٩٩/٠٨/١٣
|

44 اینکه، بر اساس اینکه، با توجه به اینکه، به‌ علت اینکه

https://www.ldoceonline.com/dictionary/the-fact-that
١٣٩٩/٠٨/١٢
|

45 پاگشا نشده:
غیر عضو، غیر خودی (جوامع یا گروه‌های سرّی)

کسی که در فرقه‌ای خاص، پاگشا نشده و برای آن فرقه غریبه است.
١٣٩٩/٠٨/١٢
|

46 1- نگاه به سمت چیزی، روبروی چیزی بودن
2- در نظر گرفتن، تلقی کردن و فکرکردن به چیزی

https://idioms.thefreedictionary.com/look toward
١٣٩٩/٠٨/١١
|

47 فرقه‌ای ١٣٩٩/٠٨/١١
|

48 کیش زرتشت با نام مَزد یَسنا (مزدا پرستی) ١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

49 دروازه‌ی ستاره‌ای ١٣٩٩/٠٧/٢٧
|

50 کسی که در مبحث یوفو ها (اشیاء پرنده ناشناخته) مطالعه، تحقیق و نظریه پردازی می‌کند. ١٣٩٩/٠٧/٢٥
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 practicing
• He's no longer a practicing attorney.
• او دیگر وکیلی فعال نیست. (دیگر وکالت نمی‌کند)
١٤٠٠/٠٢/١٤
|

2 stand
• As a salesclerk, he stands behind the counter all day.
• او به‌عنوان فروشنده، کل روز را پشت پییشخوان سپری می‌کند.
١٣٩٨/١٠/٢٨
|

3 follow
• He followed me down the street.
• او مرا در خیابان دنبال کرد.
١٣٩٨/٠١/١٩
|

4 fine
• I know a fine wine when I taste it.
• من یه شراب خوب رو با مزه‌کردنش تشخیص می‌دم.
١٣٩٨/٠١/١٧
|

5 ever
• We are ever in his debt.
• همیشه به او مدیون/بدهکاریم.
١٣٩٧/١٠/٢٠
|

6 roughly
• She treated the baby roughly.
• او با کودک با خشونت رفتار کرد.
١٣٩٧/١٠/١٩
|

7 even though
• always listen to your heart because even though it's on your left side, it's always right.
• همیشه ندای قلبتان را بشنوید، زیرا با اینکه در سمت چپ [بدنتان] قرار دارد، همیشه درست می‌گوید (حق با اوست).
١٣٩٧/٠٨/١٥
|

8 quote
• He quoted Shakespeare, hoping to impress her.
• او از شکسپیر نقل کرد،‌ به امید انکه وی(مونث)‌ را تحت تأثیر قرار دهد.
١٣٩٧/٠٨/١٢
|

9 drip
• The faucet has developed a drip.
• {این} شیرآب چکه کرده است.
١٣٩٧/٠٥/٢٦
|

10 bagging
• He got a job bagging groceries.
• او (مذکر) شغل یا پست بسته بندی مواد غذایی را گرفت.
١٣٩٧/٠٥/٢٦
|