افشین حاجی طرخانی

افشین حاجی طرخانی مترجم و محقق

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



down through٢٢:٥٨ - ١٤٠١/٠٥/١٧در طول دوره ای طولانیگزارش
2 | 0
the road to hell is paved with good intentions٠٤:٠٨ - ١٤٠١/٠٥/١٧منظور این عبارت و مَثل این است که شکست در انجام نیات خوب پیامدهای ناگواری میتواند داشته باشد. به عبارتی، جهنم پر است از افرادی که نیات خوب داشتند اما ... گزارش
0 | 0
ochrana١٦:٤٠ - ١٤٠١/٠٥/١٦آخرانا یک نیروی پلیس مخفی امپراتوری روسیه و بخشی از اداره پلیس وزارت امور داخلی ( MVD ) در اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ بود که توسط سپاه ویژه ژاندارم ... گزارش
0 | 0
sword of damocles١٧:٢٠ - ١٤٠١/٠٥/١٤تقریباً معادل مَثلِ ایرانی: اجلش بالای سرش هستگزارش
0 | 0
daily bread١٣:٠٢ - ١٤٠١/٠٥/٠٧مایحتاج روزانهگزارش
0 | 0
distract١٩:٥٥ - ١٤٠١/٠٤/٢٧گمراه کردن، منحرف کردن، حواس پرت کردنگزارش
0 | 0
plague١٩:٥٣ - ١٤٠١/٠٤/٢٧هر نوع بیماری مخصوصاً واگیردار و کشندهگزارش
0 | 0
in circulation٢٢:٠١ - ١٤٠١/٠٤/٢٤در گردش، در جریان، بر سر زبانها، روی دورگزارش
0 | 0
pawn١٦:٢٢ - ١٤٠١/٠٤/٢٤مهره، بازیچه، آلت دست، عامل، وسیلهگزارش
2 | 0
as nothing more than٢٠:٠٣ - ١٤٠١/٠٤/١٩همانگزارش
0 | 0
occultist١٩:٠١ - ١٤٠١/٠٣/٢٢محقق علوم خفیه و سرّی.گزارش
0 | 0
sanctify١٥:٣٥ - ١٤٠١/٠٢/٢٥توجیه. مثال: The end sanctifies the means هدف وسیله را توجیه میکندگزارش
2 | 0
going forward١٦:٥١ - ١٤٠١/٠٢/٠٩گاهی مترادف going on نیز میشود به معنی چیزی که در جریان، در حال وقوع و رخداد است.گزارش
2 | 0
in the grand scheme of things١٩:٢٢ - ١٤٠١/٠٢/٠٣در کل، روی هم رفته. من مجموع.گزارش
0 | 0
lingering١٢:٢٠ - ١٤٠١/٠٢/٠٣دیرینه "there are still some lingering doubts in my mind" هنوز سوء ظن های دیرینه ای توی ذهنم موندهگزارش
2 | 0
surveil١٩:٣٦ - ١٤٠١/٠١/٢٩رصد، نظارت، مراقبت، پایش، بررسی دقیق، استراق سمع و . . .گزارش
2 | 0
astrobiologist١٥:٣٥ - ١٤٠١/٠١/٢٦اخترزیست شناس اخترزیست شناسی یا برون زیست شناسی ( به انگلیسی: Astrobiology ) بررسی منشأ و خاستگاه، فرگشت، توزیع، و آیندهٔ حیات در جهان: زندگی فرازمی ... گزارش
0 | 0
turn on its head٢٠:١٧ - ١٤٠١/٠١/١٩کاملاً تحریف و وارونه کردن چیزیگزارش
0 | 0
dualist٠٠:٢٠ - ١٤٠٠/١٢/٢١اعتقاد به دونگانگی و ثنویت ، ثنویت گرا، دوگانه گرا، دوگانه دوتا پرست ترجمه دقیقی نیست. برخی مذاهب یا ادیان به وجود دو نیروی خیر و شر و یا دو خدای نی ... گزارش
9 | 1
adonay٢١:٣٩ - ١٤٠٠/١٢/١٠کلمه ای عِبری از القاب خدای دین یهودی ( یهوه ) به معنی �ارباب من�گزارش
5 | 0
new ager١٦:٥٦ - ١٤٠٠/١١/٢٢کسی که اندیشه ها و راه و روشهای زندگی معمولی جامعه را نمی پذیرد و به اندیشه هایی علاقه مند است که پیش از تئوری های اقتصادی و علمی امروزی وجود داشتند. ... گزارش
5 | 0
under the shadow of١٢:٢٣ - ١٤٠٠/٠٩/١٩تحت شعاعگزارش
5 | 1
early day٢٢:٤٣ - ١٤٠٠/٠٨/١٤اولیه، آغازینگزارش
7 | 1
so often١٩:١٢ - ١٤٠٠/٠٨/٠٧به کرّات، بسیار غالب، به دفعات زیاد، بارها، مکرراً. اصلاً معنی هرازگاهی نمیدهد و متضاد آن است.گزارش
28 | 0
assembly١٧:٠٥ - ١٤٠٠/٠٦/٠٥شوراگزارش
7 | 0
posing١٧:١٩ - ١٤٠٠/٠٥/١٥تظاهر کردنگزارش
9 | 0
reportedly١٨:٠٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧بنا بر گزارش ها، بنا بر روایات، گفته می شود که. . .گزارش
23 | 1
wheel١٣:٤١ - ١٤٠٠/٠٣/١٧به عنوان فعل: چرخ دادن، غلت دادن، گرداندن، حرکت دادنگزارش
9 | 1
debt slavery١٧:٤٠ - ١٤٠٠/٠٣/١٠زیر بار قرض و بدهی بودنگزارش
7 | 1
broke out١٨:٢٠ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧َشروع ناگهانیگزارش
25 | 0
cossack١٥:٣٢ - ١٤٠٠/٠٢/٢١به نظر می رسد که تلفظ صحیح این لغت کازاک باشد. زیرا متفاوت از قوم قراق Kazakhs استگزارش
5 | 1
robber baron٢٣:٠٢ - ١٤٠٠/٠٢/٢٠معنی دوم: بارون یا بارون های دزد اصطلاحی است که در قرن 19 در امریکا برای اشاره به سرمایه داران بی رحم و انحصار طلب به کار میرفت.گزارش
7 | 0
cash handling١٥:٢٧ - ١٤٠٠/٠٢/١٩معاملات مالی، پولگزارش
7 | 0
posing١٥:٢٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٣وانمود کردنگزارش
14 | 0
complicate matters١٤:٥٧ - ١٤٠٠/٠٢/١٢اوضاع پیچیدهگزارش
12 | 0
scholarly١٧:٤٨ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦پژوهشیگزارش
30 | 0
quote unquote١٣:٤٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٤معادل : به اصطلاح وقتی کلمه ای معمولا در کتاب های انگلیسی در گیومه قرار می گیرد، منظور این است که معنی عینی و ظاهری آن چنین است و این عبارت به اصطلا ... گزارش
41 | 1
breakdown١١:٥٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٣1 - خرابی 2 - چکیده / خلاصه https://www. ldoceonline. com/dictionary/breakdownگزارش
12 | 0
placeholder١١:٢٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٣جاگیرنده سرپرست گزارش
9 | 0
thought provoking١٤:١٢ - ١٤٠٠/٠١/٢٠تأمل برانگیزگزارش
7 | 1
pacifica١٧:٥٩ - ١٤٠٠/٠١/١٦نام دیگر قاره ی افسانه ای مو یا لموریاگزارش
7 | 1
chivalric٠١:١٩ - ١٤٠٠/٠١/١٤شوالیه گریگزارش
7 | 0
yogic٢١:١١ - ١٤٠٠/٠١/١٣یوگایی، مربوط به یوگاگزارش
12 | 1
christ sake٢٣:٣٧ - ١٣٩٩/١٢/٣٠محض رضای مسیح، خدا و . . .گزارش
7 | 0
twist of fate١٤:٥٤ - ١٣٩٩/١٢/٢٣برگشتن ورق روزگار. تغییر یکباره ی اوضاع ( معمولاً بار منفی دارد )گزارش
5 | 1
evil genius١٤:٤٢ - ١٣٩٩/١٢/١٠فردی باهوش و پلیدگزارش
7 | 0
rat run١٩:٣٨ - ١٣٩٩/١٢/٠٤خیابان فرعی. معادل backstreetگزارش
9 | 0
time equals money١٥:٢١ - ١٣٩٩/١٢/٠٣وقت، طلاست ( زمان بسیار باارزش است )گزارش
7 | 0
long sought١٧:٤٤ - ١٣٩٩/١١/٢٧جست و جوی دیرینه خواست دیرینهگزارش
14 | 0
theosophy١٧:٥٧ - ١٣٩٩/١١/٢٦معرفت و خداشناسی در مکاتب گنوسیگزارش
5 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



practicing١١:٢٥ - ١٤٠٠/٠٢/١٤
• He's no longer a practicing attorney.
او دیگر وکیلی فعال نیست. ( دیگر وکالت نمی کند )
16 | 1
stand١٢:٣٧ - ١٣٩٨/١٠/٢٨
• As a salesclerk, he stands behind the counter all day.
او به عنوان فروشنده، کل روز را پشت پییشخوان سپری می کند.
37 | 1
follow٠١:٠٤ - ١٣٩٨/٠١/١٩
• He followed me down the street.
او مرا در خیابان دنبال کرد.
85 | 14
fine١٩:٤٠ - ١٣٩٨/٠١/١٧
• I know a fine wine when I taste it.
من یه شراب خوب رو با مزه کردنش تشخیص می دم.
48 | 1
ever١٤:٤٨ - ١٣٩٧/١٠/٢٠
• We are ever in his debt.
همیشه به او مدیون/بدهکاریم.
46 | 1
roughly٢٣:٤٤ - ١٣٩٧/١٠/١٩
• She treated the baby roughly.
او با کودک با خشونت رفتار کرد.
69 | 2
even though١٢:٤٤ - ١٣٩٧/٠٨/١٥
• always listen to your heart because even though it's on your left side, it's always right.
همیشه ندای قلبتان را بشنوید، زیرا با اینکه در سمت چپ [بدنتان] قرار دارد، همیشه درست می گوید ( حق با اوست ) .
232 | 4
quote١٩:٤٨ - ١٣٩٧/٠٨/١٢
• He quoted Shakespeare, hoping to impress her.
او از شکسپیر نقل کرد، به امید انکه وی ( مونث ) را تحت تأثیر قرار دهد.
23 | 1
drip١٦:٤٤ - ١٣٩٧/٠٥/٢٦
• The faucet has developed a drip.
{این} شیرآب چکه کرده است.
23 | 1
bagging١٥:٤٧ - ١٣٩٧/٠٥/٢٦
• He got a job bagging groceries.
او ( مذکر ) شغل یا پست بسته بندی مواد غذایی را گرفت.
12 | 0