پیشنهادهای فرتاش (٢,٠٩٩)
برابرپارسیِ " thus, in this way "، واژه یِ " ایدون" می باشد.
برابرپارسیِ " thus, in this way "، واژه یِ " ایدون" می باشد.
بگذارید دوستان یک داستانی را رُک و پوست کنده با شما در میان بگذارم: من در گذشته هایِ دور که رسانه " ایران اینترنشنال" جولانگاهِ " تجزیه الطلبان" بود، ...
زیباترین و پاک ترین واژه و آموزه از دیرباز تا به امروز. واژه ای که رسانه هایِ لندنی ( =اصلاح طلبان ) از شنیدنِ آن کهیر می زنند ولی برای توله هایِ م ...
پیامِ شماره ی 9: ریشه هایِ اوستاییِ انجامیده به " - پ"، می توانند در زبانِ پارسی به فعلهایِ انجامیده " - فتَن" برگردان شوند؛ و چنانکه میدانید، بسیاری ...
ریشه هایِ اوستاییِ انجامیده به " - پ"، می توانند در زبانِ پارسی به فعلهایِ انجامیده " - فتَن" برگردان شوند؛ و چنانکه میدانید، بسیاری از این فعلها دار ...
پیامِ شماره ی 8: ریشه هایِ اوستاییِ انجامیده به " - پ"، می توانند در زبانِ پارسی به فعلهایِ انجامیده " - فتَن" برگردان شوند؛ و چنانکه میدانید، بسیاری ...
پیامِ شماره ی V2: ریشه هایِ اوستاییِ انجامیده به " - پ"، می توانند در زبانِ پارسی به فعلهایِ انجامیده " - فتَن" برگردان شوند؛ و چنانکه میدانید، بسیار ...
درود. درپاسخ به کاربرِ گرامی زیر: سپاسِ فراوان از پیشنهادتان ولی بهتر است به جایِ واژه یِ "داومند" از واژه یِ "داوِشمند" بهره بگیریم؛ چراییِ آن را د ...
نکته ای درباره یِ پیشوندِ " - مَند، - ومَند" : در زبانِ پارسیِ میانه، پیش از پسوندهایِ " - مَند، - ومَند" ، یک "نامواژه" می نشیند. برای نمونه در وا ...
نکته ای درباره یِ پیشوندِ " - مَند، - ومَند" : در زبانِ پارسیِ میانه، پیش از پسوندهایِ " - مَند، - ومَند" ، یک "نامواژه" می نشیند. برای نمونه در وا ...
برابرپارسیِ واژه یِ " بیت ( از سروده ) " و واژه یِ " Verszeile" ( آلمانی ) واژگانِ زیر می باشند: 1 - "اَفسم:afsm" ( برآمده از واژه یِ اوستاییِ "اَفسم ...
برابرپارسیِ واژه یِ " بیت ( از سروده ) " و واژه یِ " Verszeile" ( آلمانی ) واژگانِ زیر می باشند: 1 - "اَفسم:afsm" ( برآمده از واژه یِ اوستاییِ "اَفسم ...
برابرپارسیِ واژه یِ " بیت ( از سروده ) " و واژه یِ " Verszeile" ( آلمانی ) واژگانِ زیر می باشند: 1 - "اَفسم:afsm" ( برآمده از واژه یِ اوستاییِ "اَفسم ...
برابرپارسیِ واژه یِ " بیت ( از سروده ) " و واژه یِ " Verszeile" ( آلمانی ) واژگانِ زیر می باشند: 1 - "اَفسم:afsm" ( برآمده از واژه یِ اوستاییِ "اَفسم ...
برابرپارسیِ واژه یِ " بیت ( از سروده ) " و واژه یِ " Verszeile" ( آلمانی ) واژگانِ زیر می باشند: 1 - "اَفسم:afsm" ( برآمده از واژه یِ اوستاییِ "اَفسم ...
برابرپارسیِ واژه یِ " بیت ( از سروده ) " و واژه یِ " Verszeile" ( آلمانی ) واژگانِ زیر می باشند: 1 - "اَفسم:afsm" ( برآمده از واژه یِ اوستاییِ "اَفسم ...
پیامِ شماره ی V1: در راستایِ "شگردهایِ سره سازیِ زبانِ پارسی" پیشنهاد می شود: ما می توانیم با افزودنِ " - آختن" به ریشه هایی از زبانِ اوستایی که به " ...
شکستهای بد پیش از " اسلواکی"؟! میخواهید دربرابر "اسلواکی" آبروداری کنید؟! خخخخ.
برابرپارسیِ واژگانِ زیر از زبانِ آلمانی، واژه ی " اُباشتن/اُبار - " می باشد: 1 - verschlingen : بلعیدن، فروبردن، غورت دادن 2 - anfuellen: پُرکردن، ان ...
برابرپارسیِ واژگانِ زیر از زبانِ آلمانی، واژه ی " اُباشتن/اُبار - " می باشد: 1 - verschlingen : بلعیدن، فروبردن، غورت دادن 2 - anfuellen: پُرکردن، ان ...
برابرپارسیِ واژگانِ زیر از زبانِ آلمانی، واژه ی " اُباشتن/اُبار - " می باشد: 1 - verschlingen : بلعیدن، فروبردن، غورت دادن 2 - anfuellen: پُرکردن، ان ...
برابرپارسیِ واژگانِ زیر از زبانِ آلمانی، واژه ی " اُباشتن/اُبار - " می باشد: 1 - verschlingen : بلعیدن، فروبردن، غورت دادن 2 - anfuellen: پُرکردن، ان ...
برابرپارسیِ واژگانِ زیر از زبانِ آلمانی، واژه ی " اُباشتن/اُبار - " می باشد: 1 - verschlingen : بلعیدن، فروبردن، غورت دادن 2 - anfuellen: پُرکردن، ان ...
برابرپارسیِ واژگانِ زیر از زبانِ آلمانی، واژه ی " اُباشتن/اُبار - " می باشد: 1 - verschlingen : بلعیدن، فروبردن، غورت دادن 2 - anfuellen: پُرکردن، ان ...
برابرپارسیِ واژگانِ زیر از زبانِ آلمانی، واژه ی " اُباشتن/اُبار - " می باشد: 1 - verschlingen : بلعیدن، فروبردن، غورت دادن 2 - anfuellen: پُرکردن، ان ...
برابرپارسیِ واژگانِ زیر از زبانِ آلمانی، واژه ی " اُباشتن/اُبار - " می باشد: 1 - verschlingen : بلعیدن، فروبردن، غورت دادن 2 - anfuellen: پُرکردن، ان ...
برابرپارسیِ واژگانِ زیر از زبانِ آلمانی، واژه ی " اُباشتن/اُبار - " می باشد: 1 - verschlingen : بلعیدن، فروبردن، غورت دادن 2 - anfuellen: پُرکردن، ان ...
برابرپارسیِ واژگانِ زیر از زبانِ آلمانی، واژه ی " اُباشتن/اُبار - " می باشد: 1 - verschlingen : بلعیدن، فروبردن، غورت دادن 2 - anfuellen: پُرکردن، ان ...
روشِ درستِ برخورد با پیشوندهایِ دوتایی/ - دوگانه در زبانِ پارسی: 1 - چنانچه هر دو پیشوند "جدایی پذیر" باشند، آنگاه پیشوندِ دوتایی "جدایی پذیر" خواهد ...
روشِ درستِ برخورد با پیشوندهایِ دوتایی/ - دوگانه در زبانِ پارسی: 1 - چنانچه هر دو پیشوند "جدایی پذیر" باشند، آنگاه پیشوندِ دوتایی "جدایی پذیر" خواهد ...
روشِ درستِ برخورد با پیشوندهایِ دوتایی/ - دوگانه در زبانِ پارسی: 1 - چنانچه هر دو پیشوند "جدایی پذیر" باشند، آنگاه پیشوندِ دوتایی "جدایی پذیر" خواهد ...
روشِ درستِ برخورد با پیشوندهایِ دوتایی/ - دوگانه در زبانِ پارسی: 1 - چنانچه هر دو پیشوند "جدایی پذیر" باشند، آنگاه پیشوندِ دوتایی "جدایی پذیر" خواهد ...
کسی میداند که پولهایِ ایران در بانکهایِ لندن چه می کند؟! مگر " انگلیس" استکبارِ جهانی نبود؟! پرده ها دارد کنار می رود. ای ایرانی بدان که "انگلیس در ...
کسی میداند که پولهایِ ایران در بانکهایِ لندن چه می کند؟! مگر " انگلیس" استکبارِ جهانی نبود؟! پرده ها دارد کنار می رود. ای ایرانی بدان که "انگلیس در ...
در پیِ مهرورزی هایِ یکی از کاربرانِ سایبری در این تارنما به پیامهایم، ناچارم پَسگشتی ( =مرجعی ) از " Mitteliranische Studien III " ( کریستین بارتولوم ...
برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " zusammenziehen " ، واژه یِ " تَنجیدن/تَنج - " است. همچنین است : ( zusammenziehung" : تَنجِش ) . . . . . پَسگشت: برگ ...
برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " zusammenziehen " ، واژه یِ " تَنجیدن/تَنج - " است. همچنین است : ( Zusammenziehung" : تَنجِش ) . . . . . پَسگشت: برگ ...
برابرپارسیِ واژه یِ " entity " ، واژگانِ " 1 - هستومندی 2 - باشیدگی" است. ( بویژه در فلسفه )
برابرپارسیِ واژه یِ " symmetry : تقارن" ، واژه یِ " هَمآلِگی" است. برابرپارسیِ واژه یِ " asymmetry: عدم تقارن " ، واژه یِ " ناهَمآلِگی" است.
برابرپارسیِ واژه یِ " symmetry : تقارن" ، واژه یِ " هَمآلِگی" است. برابرپارسیِ واژه یِ " asymmetry: عدم تقارن " ، واژه یِ " ناهَمآلِگی" است.
برابرپارسیِ واژه یِ " symmetry : تقارن" ، واژه یِ " هَمآلِگی" است. برابرپارسیِ واژه یِ " asymmetry: عدم تقارن " ، واژه یِ " ناهَمآلِگی" است.
برابرپارسیِ واژه یِ " symmetry : تقارن" ، واژه یِ " هَمآلِگی" است. برابرپارسیِ واژه یِ " asymmetry: عدم تقارن " ، واژه یِ " ناهَمآلِگی" است.
برابرپارسیِ واژه یِ " symmetry : تقارن" ، واژه یِ " هَمآلِگی" است. برابرپارسیِ واژه یِ " asymmetry: عدم تقارن " ، واژه یِ " ناهَمآلِگی" است.
برابرپارسیِ واژه یِ " symmetry : تقارن" ، واژه یِ " هَمآلِگی" است. برابرپارسیِ واژه یِ " asymmetry: عدم تقارن " ، واژه یِ " ناهَمآلِگی" است.
درباره یِ واژگانِ " فَنگ، فنج، فنجیدن، فَختن، الفَنگ، الفنج، الفنجیدن، الفَختن و. . . ": ما در زبانِ پارسیِ واژگانِ " اَلفَنجیدن/اَلفَنج" را داریم که ...
درباره یِ واژگانِ " فَنگ، فنج، فنجیدن، فَختن، الفَنگ، الفنج، الفنجیدن، الفَختن و. . . ": ما در زبانِ پارسیِ واژگانِ " اَلفَنجیدن/اَلفَنج" را داریم که ...
درباره یِ واژگانِ " فَنگ، فنج، فنجیدن، فَختن، الفَنگ، الفنج، الفنجیدن، الفَختن و. . . ": ما در زبانِ پارسیِ واژگانِ " اَلفَنجیدن/اَلفَنج" را داریم که ...
درباره یِ واژگانِ " فَنگ، فنج، فنجیدن، فَختن، الفَنگ، الفنج، الفنجیدن، الفَختن و. . . ": ما در زبانِ پارسیِ واژگانِ " اَلفَنجیدن/اَلفَنج" را داریم که ...
درباره یِ واژگانِ " فَنگ، فنج، فنجیدن، فَختن، الفَنگ، الفنج، الفنجیدن، الفَختن و. . . ": ما در زبانِ پارسیِ واژگانِ " اَلفَنجیدن/اَلفَنج" را داریم که ...