پیشنهادهای فرتاش (٢,٦٦٤)
low: دون lower : دون تر
low: دون lower : دون تر
برابرپارسیِ "عدول کردن/منحرف شدن ( از ) "، واژه یِ "وانَسیدن/وانَس - ( از ) " است. نکته: "وا - " پیشوند است. دراین باره به زیرواژه ی "کارگاه واژه س ...
برابرپارسیِ "عدول کردن/منحرف شدن ( از ) "، واژه یِ "وانَسیدن/وانَس - ( از ) " است. نکته: "وا - " پیشوند است. دراین باره به زیرواژه ی "کارگاه واژه س ...
برابرپارسیِ "عدول کردن/منحرف شدن ( از ) ، واژه یِ "وانَسیدن/وانَس - ( از ) " است. نکته: "وا - " پیشوند است. دراین باره به زیرواژه ی "کارگاه واژه سا ...
برابرپارسیِ "عدول کردن/منحرف شدن ( از ) ، واژه یِ "وانَسیدن/وانَس - ( از ) " است. نکته: "وا - " پیشوند است. دراین باره به زیرواژه ی "کارگاه واژه سا ...
در زبانِ پارسیِ میانه واژه یِ " ایرَگ" به معنایِ "جنوب:Sueden" آمده است که از دو تکواژ ساخته شده است: 1 - ایر: به معنایِ " زیر، پایین، فرو" 2 - پسوند ...
پیامِ شماره 11: پیشنهادِ واژه یِ "وانَسیدن" در زبانِ پارسی: بارتولومه، ریشه یِ اوستاییِ "نَس:nas" را برابر با معناهایِ زیر دانسته است: ( ما در اینجا ...
ای سامی/عرب پرست، دیگر به خواب ببینی چیزی به گذشته بازگردد. " آب رفته زجوی دیگر هیچگاه بازنخواهد گشت"، بیخود خودت را خسته نکن. یک باد بد بویی بودی ک ...
شنوم بخش
همانگونه که بارها نیز گفته ام، واژه یِ "فرابُردن" برابرواژه یِ درخوری به جایِ واژه یِ آلمانیِ "uebertragen" می باشد. کریستین بارتولومه نیز در ستونِ 9 ...
"جَفتن" به معنایِ "کج شدن، خم شدن و. . . " با واژه یِ " چَپ" در زبانِ پارسی پیوند دارد؛ ( چپ و راست )
پیامِ شماره ی 10: بُن کُنونیِ واژه یِ پارسیِ "جُفتن" چیست؟ ما به خوبی می دانیم که "جُفتن" با واژه یِ "یوختن" پیوندِ معنایی و ریشه ای دارد و در چارچوب ...
mixture : آمیختار ( بسنجید با structure: ساختار ) a mixture of : آمیختاری از
make sense: چِمیک بودن make sense of : چِمیک ساختن در این باره به "فرهنگنامه ی کوچک پهلوی" ( دیوید مک کنزی ) بنگرید.
make sense: چِمیک بودن make sense of : چِمیک ساختن در این باره به "فرهنگنامه ی کوچک پهلوی" ( دیوید مک کنزی ) بنگرید.
در فلسفه: diverse : جداسان، گُسان diversity: جداسانی، گُسانی
در فلسفه: diverse : جداسان، گُسان diversity: جداسانی، گُسانی
پیامِ شماره یِ 9: پیشنهادِ واژه : "یایی کردن، اَیاکینیتن، یایانیدن، اَیایانیدن" ما هنگامی که میخواهیم چند پدیده ( چیز/تیش، گزاره و. . . ) را با "یایِ ...
The page cannot be displayed because an internal server error has occurred. من نمی توانم پیامم را در نوواژگان بفرستم.
برای واژه یِ "فرصت:Gelegenheit"، به باورِ من، بهتر است از واژه یِ "هشتن، هلیدن، هل - " یا ریختِ کُنشیکِ آن "هلانیدن، هلاندن" بهره بگیریم؛ برای نمونه: ...
دوستان گرامی خواهشمندم پیامهای من را پسند/لایک نکنید. اگر دیدگاهی پیرامونِ واژه ای داشتید، در زیرِ همان واژه بنویسید. با سپاس از شما
در نامواژه یِ پارسیِ "کران" از پسوندِ اوستاییِ "َ نَ:ana - / - َ ن:an - / - نَ:na - " بهره گرفته شده است؛ درست بمانندِ واژگانِ "زبان، زیان، میدان و. ...
در واژه یِ پارسیِ "انجمَن" از پسوندِ اوستاییِ "َ نَ:ana - / - َ ن:an - / - نَ:na - " بهره گرفته شده است؛ درست بمانندِ واژگانِ "سخَن، گردَن و. . . " د ...
در واژه یِ پارسیِ " شریان" از پسوندِ اوستاییِ "َ نَ:ana - / - َ ن:an - / - نَ:na - " بهره گرفته شده است؛ درست بمانندِ واژگانِ "زبان، زیان، میدان و. . ...
در واژه یِ پارسیِ " جریان" از پسوندِ اوستاییِ "َ نَ:ana - / - َ ن:an - / - نَ:na - " بهره گرفته شده است؛ درست بمانندِ واژگانِ "زبان، زیان، میدان و. . ...
پیوندیده، پیوسته
برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " wirkend" ، واژگانِ " ورزا، ورزنده، کارگر، کارا ( ی ) " می باشد.
واژه یِ "برهان" واژه ای پارسی است که در آن از پسوندِ نامسازِ " - آن" که همان پسوندِ نامسازِ اوستاییِ " َنَ:ana - / - َ ن:an - / - نَ:na - " می باشد، ...
چنانچه واژه یِ "نوسان" پارسی باشد، که به گُمانِ بسیار فراوان چنین است، پسوندِ نامسازِ " - آن" همان پسوندِ نامسازِ اوستاییِ " - َنَ:ana - / - َن:an - ...
آشنایی با نامواژه یِ "شنوم:šnōm" در زبانِ پارسی: ما در اوستا واژه یِ " خشنَئومَ: xšnaoma" را برابر با دو واژه یِ آلمانیِ 1 - Zufriedenstellung: این و ...
آشنایی با نامواژه یِ "شنوم:šnōm" در زبانِ پارسی: ما در اوستا واژه یِ " خشنَئومَ: xšnaoma" را برابر با دو واژه یِ آلمانیِ 1 - Zufriedenstellung: این و ...
آشنایی با نامواژه یِ "شنوم:šnōm" در زبانِ پارسی: ما در اوستا واژه یِ " خشنَئومَ: xšnaoma" را برابر با دو واژه یِ آلمانیِ 1 - Zufriedenstellung: این و ...
آشنایی با نامواژه یِ "شنوم:šnōm" در زبانِ پارسی: ما در اوستا واژه یِ " خشنَئومَ: xšnaoma" را برابر با دو واژه یِ آلمانیِ 1 - Zufriedenstellung: این و ...
آشنایی با نامواژه یِ "شنوم:šnōm" در زبانِ پارسی: ما در اوستا واژه یِ " خشنَئومَ: xšnaoma" را برابر با دو واژه یِ آلمانیِ 1 - Zufriedenstellung: این و ...
آشنایی با نامواژه یِ "شنوم:šnōm" در زبانِ پارسی: ما در اوستا واژه یِ " خشنَئومَ: xšnaoma" را برابر با دو واژه یِ آلمانیِ 1 - Zufriedenstellung: این و ...
واژه یِ " to inhere " برابر با واژه یِ "سرِشتن یا سریشتن" در پارسی می باشد؛ چراکه "سرشتن" هم به معنایِ "چسبانیدن/ چسبیدن" بوده است و هم به معنایِ " ز ...
واژه یِ " to inhere " برابر با واژه یِ "سرِشتن یا سریشتن" در پارسی می باشد؛ چراکه "سرشتن" هم به معنایِ "چسبانیدن/ چسبیدن" بوده است و هم به معنایِ " ز ...
پیشنهادِ واژه یِ "فَر ( آ ) وَرزیدن/ فَر ( آ ) وَرشتن" در زبانِ پارسی: پیش از هر چیز باید گفت که ریختِ دیگرِ فعلِ "ورزیدن"، " وَرشتَن" بوده است؛ پس ه ...
پیشنهادِ واژه یِ "فَر ( آ ) وَرزیدن/ فَر ( آ ) وَرشتن" در زبانِ پارسی: پیش از هر چیز باید گفت که ریختِ دیگرِ فعلِ "ورزیدن"، " وَرشتَن" بوده است؛ پس ه ...
پیشنهادِ واژه یِ "فَر ( آ ) وَرزیدن/ فَر ( آ ) وَرشتن" در زبانِ پارسی: پیش از هر چیز باید گفت که ریختِ دیگرِ فعلِ "ورزیدن"، " وَرشتَن" بوده است؛ پس ه ...
پیشنهادِ واژه یِ "فَر ( آ ) وَرزیدن/ فَر ( آ ) وَرشتن" در زبانِ پارسی: پیش از هر چیز باید گفت که ریختِ دیگرِ فعلِ "ورزیدن"، " وَرشتَن" بوده است؛ پس ه ...
پیشنهادِ واژه یِ "فَر ( آ ) وَرزیدن/ فَر ( آ ) وَرشتن" در زبانِ پارسی: پیش از هر چیز باید گفت که ریختِ دیگرِ فعلِ "ورزیدن"، " وَرشتَن" بوده است؛ پس ه ...
پیشنهادِ واژه یِ "فَر ( آ ) وَرزیدن/ فَر ( آ ) وَرشتن" در زبانِ پارسی: پیش از هر چیز باید گفت که ریختِ دیگرِ فعلِ "ورزیدن"، " وَرشتَن" بوده است؛ پس ه ...
پیشنهادِ واژه یِ "فَر ( آ ) وَرزیدن/ فَر ( آ ) وَرشتن" در زبانِ پارسی: پیش از هر چیز باید گفت که ریختِ دیگرِ فعلِ "ورزیدن"، " وَرشتَن" بوده است؛ پس ه ...
پیشنهادِ واژه یِ "فَر ( آ ) وَرزیدن/ فَر ( آ ) وَرشتن" در زبانِ پارسی: پیش از هر چیز باید گفت که ریختِ دیگرِ فعلِ "ورزیدن"، " وَرشتَن" بوده است؛ پس ه ...
پیشنهادِ واژه یِ "فَر ( آ ) وَرزیدن/ فَر ( آ ) وَرشتن" در زبانِ پارسی: پیش از هر چیز باید گفت که ریختِ دیگرِ فعلِ "ورزیدن"، " وَرشتَن" بوده است؛ پس ه ...
شگفتا که تاکنون کسی نگفته بوده است که واژه یِ " موزه" در پارسی درست در برابرِ آنچه که اَفمان داریم، معنا می دهد؛ بمانندِ واژه یِ "مُرداد/اَمُرداد، سر ...
برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ "Zusammensein" واژگانِ " باهمبودگی، باهمبودن، همزیستی" می باشد.
برابرپارسیِ واژه یِ "hyperdynamic" ، واژگانِ "فراپویا، اَبَرپویا" می باشد.