پیشنهادهای فرتاش (٢,٦١٦)
برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ "Zusammensein" واژگانِ " باهمبودگی، باهمبودن، همزیستی" می باشد.
برابرپارسیِ واژه یِ "hyperdynamic" ، واژگانِ "فراپویا، اَبَرپویا" می باشد.
پیشنهادِ واژه یِ " دیرای ( دیراد ) " در زبانِ پارسی: گاهی ما هنگامیکه می خواهیم از "صفت" یک "نامواژه" بسازیم، از پسوندِ " - آی" بهره می گیریم. نمونه ...
پیشنهادِ واژه یِ " دیرای ( دیراد ) " در زبانِ پارسی: گاهی ما هنگامیکه می خواهیم از "صفت" یک "نامواژه" بسازیم، از پسوندِ " - آی" بهره می گیریم. نمونه ...
پیشنهادِ واژه یِ " دیرای ( دیراد ) " در زبانِ پارسی: گاهی ما هنگامیکه می خواهیم از "صفت" یک "نامواژه" بسازیم، از پسوندِ " - آی" بهره می گیریم. نمونه ...
پیشنهادِ واژه یِ " دیرای ( دیراد ) " در زبانِ پارسی: گاهی ما هنگامیکه می خواهیم از "صفت" یک "نامواژه" بسازیم، از پسوندِ " - آی" بهره می گیریم. نمونه ...
پیشنهادِ واژه یِ " دیرای ( دیراد ) " در زبانِ پارسی: گاهی ما هنگامیکه می خواهیم از "صفت" یک "نامواژه" بسازیم، از پسوندِ " - آی" بهره می گیریم. نمونه ...
برابرپارسیِ "hyperdynamism " ، واژگانِ " فراپویایی، اَبَرپویایی" است.
برابرپارسیِ "hyperdynamism " ، واژگانِ " فراپویایی، اَبَرپویایی" است.
برابرپارسیِ "hyperdynamism " ، واژگانِ " فراپویایی، اَبَرپویایی" است.
برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ "zurueckwerfen" ، " بازاَفکندن، پَس اَفکندن" می باشد.
برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ "weisen"، واژه یِ " دیسیدن، دیستَن/دیس - " می باشد. همچنین است:zeigen
برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ "dagegen" واژه یِ " ایپاد، ایپَد" می باشد. نکته1: واژه یِ "gegen" در آلمانی درست برابر با " پاد/پَد" در پارسی است؛ چراکه ...
برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ "widersinnig" واژه یِ " پادچِمیک" است. نکته1: ریختهایِ دیگرِ پیشوندِ " پاد" برایِ این واژه ، " پَد، پا" نیز می باشند. ن ...
برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ "streiten" ، واژگانِ " ستیزیدن ( ستیختن ) /ستیز - " یا "ستیزِش/ستیز/سرِ ستیز داشتن" است. bestreiten : be. streiten
برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ "streiten" ، واژگانِ " ستیزیدن ( ستیختن ) /ستیز - " یا "ستیزِش/ستیز/سرِ ستیز داشتن" است. bestreiten : be. streiten
برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ"kennzeichnen" واژه یِ " دَخشانیدن - دَخشیدن" است. "دَخشانیدن - دَخشیدن" برآمده از "دَخش" اوستایی که با "داغ" به معنایِ " ...
برابرپارسیِ واژه یِ "lauten" ، " چنین بودن، این بودن" است. ( در برخی جایها )
برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ "aendern" ، واژه یِ "دگرشُدن، دگربودن" است. چراکه واژه یِ " ander" برابر با واژه یِ "دیگر/دگر" است.
برابرپارسیِ "im Einklang mit etw sein/stehen" ( آلمانی ) چنین است: در همخوانی/همنوایی بودن با چیزی، همخوان/همنوا ( ی ) بودن با چیزی، در هماهنگی بودن ...
برابرپارسیِ "im Einklang mit etw sein/stehen" ( آلمانی ) چنین است: در همخوانی/همنوایی بودن با چیزی، همخوان/همنوا ( ی ) بودن با چیزی، در هماهنگی بودن ...
برابرپارسیِ واژگانِ آلمانیِ زیر چنین هستند: 1 - Herauskunft = پیدایِش 2 - Verfall = نِرفسِش
برابرپارسیِ واژگانِ آلمانیِ زیر چنین هستند: 1 - Herauskunft = پیدایِش 2 - Verfall = نِرفسِش
برای اینکه بدانید، "هان" در واژگانِ "بهانه، ویهانَگ" با واژگانِ " خان، هان، کان، خَن، خا" به معنای "سرچشمه" پیوندِ ریشه ای و معنایی دارند، تنها سه وا ...
برای اینکه بدانید، "هان" در واژگانِ "بهانه، ویهانَگ" با واژگانِ " خان، هان، کان، خَن، خا" به معنای "سرچشمه" پیوندِ ریشه ای و معنایی دارند، تنها سه وا ...
برای اینکه بدانید، "هان" در واژگانِ "بهانه، ویهانَگ" با واژگانِ " خان، هان، کان، خَن، خا" به معنای "سرچشمه" پیوندِ ریشه ای و معنایی دارند، تنها سه وا ...
برای اینکه بدانید، "هان" در واژگانِ "بهانه، ویهانَگ" با واژگانِ " خان، هان، کان، خَن، خا" به معنای "سرچشمه" پیوندِ ریشه ای و معنایی دارند، تنها سه وا ...
برای اینکه بدانید، "هان" در واژگانِ "بهانه، ویهانَگ" با واژگانِ " خان، هان، کان، خَن، خا" به معنای "سرچشمه" پیوندِ ریشه ای و معنایی دارند، تنها سه وا ...
پیشنهادِ واژه یِ " زتر" ( یا " اَزتر" ) در پارسی به جایِ واژه ی " اَز طریق": داریوشِ بزرگ در سنگنبشته یِ " DZc" در سوئز این پاره گزاره را آورده است: ...
گُشُفتگی ( برآمده از پیشوندِ "گُ" و فعلِ "شُفتن، شوفتن" با بُن کُنونیِ "شوب" ) برابرپارسیِ " جریانِ متلاطم/ جریانِ توربولانس" واژه یِ " جریانِ گُشُف ...
برابرپارسیِ " جریانِ متلاطم/ جریانِ توربولانس" واژه یِ " جریانِ گُشُفته، شاره یِ/شارشِ گُشُفته" است. نکته 1: پیشوندِ "وی/گُ" به خوبی نشان دهنده یِ " ...
برابرپارسیِ " جریانِ متلاطم/ جریانِ توربولانس" واژه یِ " جریانِ گُشُفته، شاره یِ/شارشِ گُشُفته" است. نکته 1: پیشوندِ "وی/گُ" به خوبی نشان دهنده یِ " ...
برابرپارسیِ " جریانِ متلاطم/ جریانِ توربولانس" واژه یِ " جریانِ گُشُفته، شاره یِ/شارشِ گُشُفته" است. نکته 1: پیشوندِ "وی/گُ" به خوبی نشان دهنده یِ " ...
برابرپارسیِ " جریانِ متلاطم/ جریانِ توربولانس" واژه یِ " جریانِ گُشُفته، شاره یِ/شارشِ گُشُفته" است. نکته 1: پیشوندِ "وی/گُ" به خوبی نشان دهنده یِ " ...
پیشنهادِ واژه یِ " زتر" ( یا " اَزتر" ) در پارسی به جایِ واژه ی " اَز طریق": داریوشِ بزرگ در سنگنبشته یِ " DZc" در سوئز این پاره گزاره را آورده است: ...
پیشنهادِ واژه یِ " زتر" ( یا " اَزتر" ) در پارسی به جایِ واژه ی " اَز طریق": داریوشِ بزرگ در سنگنبشته یِ " DZc" در سوئز این پاره گزاره را آورده است: ...
پیشنهادِ واژه یِ " زتر" ( یا " اَزتر" ) در پارسی به جایِ واژه ی " اَز طریق": داریوشِ بزرگ در سنگنبشته یِ " DZc" در سوئز این پاره گزاره را آورده است: ...
پیشنهادِ واژه یِ " زتر" ( یا " اَزتر" ) در پارسی به جایِ واژه ی " اَز طریق": داریوشِ بزرگ در سنگنبشته یِ " DZc" در سوئز این پاره گزاره را آورده است: ...
پیشنهادِ واژه یِ " زتر" ( یا " اَزتر" ) در پارسی به جایِ واژه ی " اَز طریق": داریوشِ بزرگ در سنگنبشته یِ " DZc" در سوئز این پاره گزاره را آورده است: ...
پیشنهادِ واژه یِ " زتر" ( یا " اَزتر" ) در پارسی به جایِ واژه ی " اَز طریق": داریوشِ بزرگ در سنگنبشته یِ " DZc" در سوئز این پاره گزاره را آورده است: ...
پیشنهادِ واژه یِ " زتر" ( یا " اَزتر" ) در پارسی به جایِ واژه ی " اَز طریق": داریوشِ بزرگ در سنگنبشته یِ " DZc" در سوئز این پاره گزاره را آورده است: ...
پیشنهادِ واژه یِ " زتر" ( یا " اَزتر" ) در پارسی به جایِ واژه ی " اَز طریق": داریوشِ بزرگ در سنگنبشته یِ " DZc" در سوئز این پاره گزاره را آورده است: ...
پیشنهادِ واژه یِ " زتر" ( یا " اَزتر" ) در پارسی به جایِ واژه ی " اَز طریق": داریوشِ بزرگ در سنگنبشته یِ " DZc" در سوئز این پاره گزاره را آورده است: ...
برابرپارسیِ واژه یِ " entspringen" ، واژگانِ " برزَهیدن، برزَهیده شدن از" می باشند. همچنین است: ( برزاییدن/برزاییده شدن از )
برابرپارسیِ "ueberfluessig" واژه یِ " گزاف" است. برابرپارسیِ " ueberfluessig machen" واژه یِ " گزاف ساختن، گزاف کردن" است.
برابرپارسیِ "ueberfluessig" واژه یِ " گزاف" است. برابرپارسیِ " ueberfluessig machen" واژه یِ " گزاف ساختن، گزاف کردن" است.
برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " Lehre" واژه یِ " آموزه" است.
واژه یِ آلمانیِ " vertreten" از دیدِ معنایی با واژه یِ " زامانیدن/جامانیدن/گامانیدن" همسنجی پذیر است؛ چرا؟ چون واژه یِ "vertreten" از پیشوندِ " - ver ...
هنگامی که واژگانِ " کامگار، کامگاری" را در سروده های فردوسیِ بزرگ می خوانم و معنایِ این واژه را با " کامَک" که اُزوارشِ واژه یِ اوستاییِ کهنِ "اَوَر: ...
هنگامی که واژگانِ " کامگار، کامگاری" را در سروده های فردوسیِ بزرگ می خوانم و معنایِ این واژه را با " کامَک" که اُزوارشِ واژه یِ اوستاییِ کهنِ "اَوَر: ...