پیشنهادهای فرتاش (٢,٥٩٣)
پیشنهادِ واژه یِ " زتر" ( یا " اَزتر" ) در پارسی به جایِ واژه ی " اَز طریق": داریوشِ بزرگ در سنگنبشته یِ " DZc" در سوئز این پاره گزاره را آورده است: ...
گُشُفتگی ( برآمده از پیشوندِ "گُ" و فعلِ "شُفتن، شوفتن" با بُن کُنونیِ "شوب" ) برابرپارسیِ " جریانِ متلاطم/ جریانِ توربولانس" واژه یِ " جریانِ گُشُف ...
برابرپارسیِ " جریانِ متلاطم/ جریانِ توربولانس" واژه یِ " جریانِ گُشُفته، شاره یِ/شارشِ گُشُفته" است. نکته 1: پیشوندِ "وی/گُ" به خوبی نشان دهنده یِ " ...
برابرپارسیِ " جریانِ متلاطم/ جریانِ توربولانس" واژه یِ " جریانِ گُشُفته، شاره یِ/شارشِ گُشُفته" است. نکته 1: پیشوندِ "وی/گُ" به خوبی نشان دهنده یِ " ...
برابرپارسیِ " جریانِ متلاطم/ جریانِ توربولانس" واژه یِ " جریانِ گُشُفته، شاره یِ/شارشِ گُشُفته" است. نکته 1: پیشوندِ "وی/گُ" به خوبی نشان دهنده یِ " ...
برابرپارسیِ " جریانِ متلاطم/ جریانِ توربولانس" واژه یِ " جریانِ گُشُفته، شاره یِ/شارشِ گُشُفته" است. نکته 1: پیشوندِ "وی/گُ" به خوبی نشان دهنده یِ " ...
پیشنهادِ واژه یِ " زتر" ( یا " اَزتر" ) در پارسی به جایِ واژه ی " اَز طریق": داریوشِ بزرگ در سنگنبشته یِ " DZc" در سوئز این پاره گزاره را آورده است: ...
پیشنهادِ واژه یِ " زتر" ( یا " اَزتر" ) در پارسی به جایِ واژه ی " اَز طریق": داریوشِ بزرگ در سنگنبشته یِ " DZc" در سوئز این پاره گزاره را آورده است: ...
پیشنهادِ واژه یِ " زتر" ( یا " اَزتر" ) در پارسی به جایِ واژه ی " اَز طریق": داریوشِ بزرگ در سنگنبشته یِ " DZc" در سوئز این پاره گزاره را آورده است: ...
پیشنهادِ واژه یِ " زتر" ( یا " اَزتر" ) در پارسی به جایِ واژه ی " اَز طریق": داریوشِ بزرگ در سنگنبشته یِ " DZc" در سوئز این پاره گزاره را آورده است: ...
پیشنهادِ واژه یِ " زتر" ( یا " اَزتر" ) در پارسی به جایِ واژه ی " اَز طریق": داریوشِ بزرگ در سنگنبشته یِ " DZc" در سوئز این پاره گزاره را آورده است: ...
پیشنهادِ واژه یِ " زتر" ( یا " اَزتر" ) در پارسی به جایِ واژه ی " اَز طریق": داریوشِ بزرگ در سنگنبشته یِ " DZc" در سوئز این پاره گزاره را آورده است: ...
پیشنهادِ واژه یِ " زتر" ( یا " اَزتر" ) در پارسی به جایِ واژه ی " اَز طریق": داریوشِ بزرگ در سنگنبشته یِ " DZc" در سوئز این پاره گزاره را آورده است: ...
پیشنهادِ واژه یِ " زتر" ( یا " اَزتر" ) در پارسی به جایِ واژه ی " اَز طریق": داریوشِ بزرگ در سنگنبشته یِ " DZc" در سوئز این پاره گزاره را آورده است: ...
پیشنهادِ واژه یِ " زتر" ( یا " اَزتر" ) در پارسی به جایِ واژه ی " اَز طریق": داریوشِ بزرگ در سنگنبشته یِ " DZc" در سوئز این پاره گزاره را آورده است: ...
برابرپارسیِ واژه یِ " entspringen" ، واژگانِ " برزَهیدن، برزَهیده شدن از" می باشند. همچنین است: ( برزاییدن/برزاییده شدن از )
برابرپارسیِ "ueberfluessig" واژه یِ " گزاف" است. برابرپارسیِ " ueberfluessig machen" واژه یِ " گزاف ساختن، گزاف کردن" است.
برابرپارسیِ "ueberfluessig" واژه یِ " گزاف" است. برابرپارسیِ " ueberfluessig machen" واژه یِ " گزاف ساختن، گزاف کردن" است.
برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " Lehre" واژه یِ " آموزه" است.
واژه یِ آلمانیِ " vertreten" از دیدِ معنایی با واژه یِ " زامانیدن/جامانیدن/گامانیدن" همسنجی پذیر است؛ چرا؟ چون واژه یِ "vertreten" از پیشوندِ " - ver ...
هنگامی که واژگانِ " کامگار، کامگاری" را در سروده های فردوسیِ بزرگ می خوانم و معنایِ این واژه را با " کامَک" که اُزوارشِ واژه یِ اوستاییِ کهنِ "اَوَر: ...
هنگامی که واژگانِ " کامگار، کامگاری" را در سروده های فردوسیِ بزرگ می خوانم و معنایِ این واژه را با " کامَک" که اُزوارشِ واژه یِ اوستاییِ کهنِ "اَوَر: ...
برستاده از = متشکل از به آلمانی: bestehend aus etw ( در این باره به زیرواژه یِ "برستادن" در همین تارنما بنگرید. )
برستاده از = متشکل از به آلمانی: bestehend aus etw ( در این باره به زیرواژه یِ "برستادن" در همین تارنما بنگرید. )
پیشنهادِ واژه : "بَرستادن/بَرست - " ، " برستاده بودن/ شدن ( از ) " 1 - برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " ( bestehen ( aus etw" به معنایِ " تشکیل شدن ( از ...
پیشنهادِ واژه : "بَرستادن/بَرست - " ، " برستاده بودن/ شدن ( از ) " 1 - برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " ( bestehen ( aus etw" به معنایِ " تشکیل شدن ( از ...
پیشنهادِ واژه : "بَرستادن/بَرست - " ، " برستاده بودن/ شدن ( از ) " 1 - برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " ( bestehen ( aus etw" به معنایِ " تشکیل شدن ( از ...
پیشنهادِ واژه : "بَرستادن/بَرست - " ، " برستاده بودن/ شدن ( از ) " 1 - برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " ( bestehen ( aus etw" به معنایِ " تشکیل شدن ( از ...
پیشنهادِ واژه : "بَرستادن/بَرست - " ، " برستاده بودن/ شدن ( از ) " 1 - برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " ( bestehen ( aus etw" به معنایِ " تشکیل شدن ( از ...
پیشنهادِ واژه : "بَرستادن/بَرست - " ، " برستاده بودن/ شدن ( از ) " 1 - برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " ( bestehen ( aus etw" به معنایِ " تشکیل شدن ( از ...
پیشنهادِ واژه : "بَرستادن/بَرست - " ، " برستاده بودن/ شدن ( از ) " 1 - برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " ( bestehen ( aus etw" به معنایِ " تشکیل شدن ( از ...
پیشنهادِ واژه : "بَرستادن/بَرست - " ، " برستاده بودن/ شدن ( از ) " 1 - برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " ( bestehen ( aus etw" به معنایِ " تشکیل شدن ( از ...
پیشنهادِ واژه : "بَرستادن/بَرست - " ، " برستاده بودن/ شدن ( از ) " 1 - برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " ( bestehen ( aus etw" به معنایِ " تشکیل شدن ( از ...
پیشنهادِ واژه : "بَرستادن/بَرست - " ، " برستاده بودن/ شدن ( از ) " 1 - برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " ( bestehen ( aus etw" به معنایِ " تشکیل شدن ( از ...
پیشنهادِ واژه : "بَرستادن/بَرست - " ، " برستاده بودن/ شدن ( از ) " 1 - برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " ( bestehen ( aus etw" به معنایِ " تشکیل شدن ( از ...
پیشنهادِ واژه : "بَرستادن/بَرست - " ، " برستاده بودن/ شدن ( از ) " 1 - برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " ( bestehen ( aus etw" به معنایِ " تشکیل شدن ( از ...
پیشنهادِ واژه : "بَرستادن/بَرست - " ، " برستاده بودن/ شدن ( از ) " 1 - برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " ( bestehen ( aus etw" به معنایِ " تشکیل شدن ( از ...
پیشنهادِ واژه : "بَرستادن/بَرست - " ، " برستاده بودن/ شدن ( از ) " 1 - برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " ( bestehen ( aus etw" به معنایِ " تشکیل شدن ( از ...
پیشنهادِ واژه : "بَرستادن/بَرست - " ، " برستاده بودن/ شدن ( از ) " 1 - برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " ( bestehen ( aus etw" به معنایِ " تشکیل شدن ( از ...
پیشنهادِ واژه : "بَرستادن/بَرست - " ، " برستاده بودن/ شدن ( از ) " 1 - برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ " ( bestehen ( aus etw" به معنایِ " تشکیل شدن ( از ...
در زبانِ اوستایی واژگانِ بسیاری برایِ " نسبت دادن، اختصاص دادن، تخصیص دادن" داشته ایم. همچنین در زبانِ آلمانی نیز واژگانِ بسیاری برای " نسبت دادن، اخ ...
در زبانِ اوستایی واژگانِ بسیاری برایِ " نسبت دادن، اختصاص دادن، تخصیص دادن" داشته ایم. همچنین در زبانِ آلمانی نیز واژگانِ بسیاری برای " نسبت دادن، اخ ...
در زبانِ اوستایی واژگانِ بسیاری برایِ " نسبت دادن، اختصاص دادن، تخصیص دادن" داشته ایم. همچنین در زبانِ آلمانی نیز واژگانِ بسیاری برای " نسبت دادن، اخ ...
برابرپارسیِ واژه یِ " قرار دادن" ، " ستادَن" می باشد. بُن کُنونیِ " ستادن"، " ست - " می باشد؛ بسنجید با واژه یِ "فر. ستادن". برابرپارسیِ واژه یِ " ق ...
برابرپارسیِ واژه یِ " قرار دادن" ، " ستادَن" می باشد. بُن کُنونیِ " ستادن"، " ست - " می باشد؛ بسنجید با واژه یِ "فر. ستادن". برابرپارسیِ واژه یِ " ق ...
برابرپارسیِ واژه یِ " قرار دادن" ، " ستادَن" می باشد. بُن کُنونیِ " ستادن"، " ست - " می باشد؛ بسنجید با واژه یِ "فر. ستادن". برابرپارسیِ واژه یِ " ق ...
برابرپارسیِ واژه یِ " قرار دادن" ، " ستادَن" می باشد. بُن کُنونیِ " ستادن"، " ست - " می باشد؛ بسنجید با واژه یِ "فر. ستادن". برابرپارسیِ واژه یِ " ق ...
برابرپارسیِ واژه یِ " قرار دادن" ، " ستادَن" می باشد. بُن کُنونیِ " ستادن"، " ست - " می باشد؛ بسنجید با واژه یِ "فر. ستادن". برابرپارسیِ واژه یِ " ق ...
برابرپارسیِ واژه یِ " قرار دادن" ، " ستادَن" می باشد. بُن کُنونیِ " ستادن"، " ست - " می باشد؛ بسنجید با واژه یِ "فر. ستادن". برابرپارسیِ واژه یِ " ق ...
برابرپارسیِ واژه یِ " قرار دادن" ، " ستادَن" می باشد. بُن کُنونیِ " ستادن"، " ست - " می باشد؛ بسنجید با واژه یِ "فر. ستادن". برابرپارسیِ واژه یِ " ق ...