پیامِ شماره ی V6:
پیروِ پیامِ شماره یِ V2:
برخی از فعلهایی که در زبانِ پارسیِ میانه به " - فتَن" می انجامند، دارایِ بُن کُنونیِ انجامیده به " - مب" بوده اند؛ نمونه:
1 - "هُفتن/هُمب - " در " نِهُفتَن/نِهُمب - "
... [مشاهده متن کامل]
2 - "سُفتَن/سُمب - "
3 - "نَفتَن/نَمب - " ( از ریشه یِ اوستاییِ " نَب یا نَپ" ) به معنایِ " نمدار کردن، مرطوب کردن"؛ که واژگانِ " نَم، نَفت" از همین ریشه هستند.
4 - . . .
به روشنی این دست واژگان به ریختهایِ مصدریِ انجامیده به " - مبیدن" نیز در دسترس بوده و هستند: هُمبیدن ( نِهُمبیدن ) ، سُمبیدن، نَمبیدن و. . . .
نکته 1: ریشه هایِ اوستاییِ این دست از واژگان نیز به " - ب" یا " - پ" می انجامند.
نکته2: این ساختواژه به بازیابی و بازآفرینیِ برخی واژگانِ پارسی کمکِ بسیار خواهد کرد. چیزی که در آینده روشن خواهد شد.
پیروِ پیامِ شماره یِ V2:
برخی از فعلهایی که در زبانِ پارسیِ میانه به " - فتَن" می انجامند، دارایِ بُن کُنونیِ انجامیده به " - مب" بوده اند؛ نمونه:
1 - "هُفتن/هُمب - " در " نِهُفتَن/نِهُمب - "
... [مشاهده متن کامل]
2 - "سُفتَن/سُمب - "
3 - "نَفتَن/نَمب - " ( از ریشه یِ اوستاییِ " نَب یا نَپ" ) به معنایِ " نمدار کردن، مرطوب کردن"؛ که واژگانِ " نَم، نَفت" از همین ریشه هستند.
4 - . . .
به روشنی این دست واژگان به ریختهایِ مصدریِ انجامیده به " - مبیدن" نیز در دسترس بوده و هستند: هُمبیدن ( نِهُمبیدن ) ، سُمبیدن، نَمبیدن و. . . .
نکته 1: ریشه هایِ اوستاییِ این دست از واژگان نیز به " - ب" یا " - پ" می انجامند.
نکته2: این ساختواژه به بازیابی و بازآفرینیِ برخی واژگانِ پارسی کمکِ بسیار خواهد کرد. چیزی که در آینده روشن خواهد شد.
به باورِ من، واژگانی که کوتاه نوشتِ واژگانِ دیگر در سروده ها یا نوشته ها هستند، چنانچه در پیِ انجامِ این کار، تکواژهایِ بنیادی از میان روند یا برخوردی با ریشه هایِ واژگانِ دیگر داشته باشند، می تواند آسیب زننده باشد و به باورِ من امروزه باید از چنین کوتاه سازی هایی دوری بجوییم.
پیامِ شماره ی V5:
واژگانِ اوستایی، چه صفت چه نام، که به " - َ و: av - " یا " - و: u - " می انجامند، در زبانِ پارسیِ میانه به ریختِ پسوندِ " - وک:uk - " می آیند. در زبانِ پارسیِ نو، واژگانِ دارایِ پسوندِ " - وک" به ریختهایِ زیر می آیند:
... [مشاهده متن کامل]
1 - چنانچه واژه "صفت" باشد، پسوندِ " - وک" به ریختِ پسوندِ " - ُک" می آید؛ بمانند: چابُک، سَبُک، پَتُک، نازُک و. . . .
( هرچند به باورِ من بهتر است در زبانِ پارسیِ نو واژگانِ شماره یِ 1 با پسوندِ " - وک" نوشته شوند. )
2 - چنانچه واژه "نام" باشد، آوایِ "ک" از پسوندِ " - وک" زدوده می شود و به ریختِ " - و:u - " می آید؛ نمونه ها: ترازو، کَدو، مینو و. . . .
. . .
پیشنهاد: اکنون به آسانی می توانیم واژگانِ اوستاییِ پایان یافته به " - َ و:av - " یا " - و:u - " را فرارون ( =مستقیم ) به شیوه ی بالا از زبانِ اوستایی به زبانِ پارسیِ نو تراگوییم، بی آنکه این واژگان در زبانِ پارسیِ میانه آمده باشند.
واژگانِ اوستایی، چه صفت چه نام، که به " - َ و: av - " یا " - و: u - " می انجامند، در زبانِ پارسیِ میانه به ریختِ پسوندِ " - وک:uk - " می آیند. در زبانِ پارسیِ نو، واژگانِ دارایِ پسوندِ " - وک" به ریختهایِ زیر می آیند:
... [مشاهده متن کامل]
1 - چنانچه واژه "صفت" باشد، پسوندِ " - وک" به ریختِ پسوندِ " - ُک" می آید؛ بمانند: چابُک، سَبُک، پَتُک، نازُک و. . . .
( هرچند به باورِ من بهتر است در زبانِ پارسیِ نو واژگانِ شماره یِ 1 با پسوندِ " - وک" نوشته شوند. )
2 - چنانچه واژه "نام" باشد، آوایِ "ک" از پسوندِ " - وک" زدوده می شود و به ریختِ " - و:u - " می آید؛ نمونه ها: ترازو، کَدو، مینو و. . . .
. . .
پیشنهاد: اکنون به آسانی می توانیم واژگانِ اوستاییِ پایان یافته به " - َ و:av - " یا " - و:u - " را فرارون ( =مستقیم ) به شیوه ی بالا از زبانِ اوستایی به زبانِ پارسیِ نو تراگوییم، بی آنکه این واژگان در زبانِ پارسیِ میانه آمده باشند.
پیامِ شماره ی V4:
پیروِ پیامهایِ شماره های V1 , V3:
روشِ دیگر برایِ ساختِ مصدر از ریشه هایِ اوستاییِ پایان یافته به " - آ":
ما برایِ ساختِ مصدر از ریشه هایِ اوستاییِ پایان یافته به " - آ" ، افزون بر دو روشِ تاکنونِ پیش گذاشته یِ زیر:
... [مشاهده متن کامل]
1 - نشانه یِ " - آختن" : بمانندِ "شناختن" و "داختن" در "پرداختن" و. . . ؛
2 - نشانه یِ " - آدن" : بمانندِ " ایستادن، ستادن، اُستادن، نِستادن، فرستادن و. . . ؛
روشِ زیبا و بسیار گیرایِ زیر را نیز داریم:
3 - نشانه یِ مصدریِ" - ودن" با بُن کُنونیِ پایان یافته به " - آی".
3. 1 - ریشه یِ اوستاییِ "ما" که به ریختِ "مودن" با بُن کُنونیِ "مای" در پارسی در دسترس بوده است. همچنین است ( مادَن )
برای نمونه: آمودن/آمای - ( آمادَن ) ، نِمودن/نِمای - ( نمادَن ) ، آزمودن/آزمای - و. . . ؛
3. 2 - ریشه یِ اوستاییِ "زبا" که به ریختِ "زبودن/زبای - " ( زبادَن ) در پارسی در دسترس است.
نکته: این روشِ سوم دستِ ما را در ساختِ واژگانِ پارسی از زبانِ اوستایی باز می گذارد.
نکته: چنانکه می دانید، مصدرهایِ دارایِ ویژگیِ 3 تواناییِ ساختِ واژگان به ریختِ " - ون/ - ونه" را دارند؛ برای نمونه:
مون/مونه از مودن، آمون از آمودن، آزمون از آزمودن، نمون/نمونه از نمودن، زبون از زبودن و. . . .


پیروِ پیامهایِ شماره های V1 , V3:
روشِ دیگر برایِ ساختِ مصدر از ریشه هایِ اوستاییِ پایان یافته به " - آ":
ما برایِ ساختِ مصدر از ریشه هایِ اوستاییِ پایان یافته به " - آ" ، افزون بر دو روشِ تاکنونِ پیش گذاشته یِ زیر:
... [مشاهده متن کامل]
1 - نشانه یِ " - آختن" : بمانندِ "شناختن" و "داختن" در "پرداختن" و. . . ؛
2 - نشانه یِ " - آدن" : بمانندِ " ایستادن، ستادن، اُستادن، نِستادن، فرستادن و. . . ؛
روشِ زیبا و بسیار گیرایِ زیر را نیز داریم:
3 - نشانه یِ مصدریِ" - ودن" با بُن کُنونیِ پایان یافته به " - آی".
3. 1 - ریشه یِ اوستاییِ "ما" که به ریختِ "مودن" با بُن کُنونیِ "مای" در پارسی در دسترس بوده است. همچنین است ( مادَن )
برای نمونه: آمودن/آمای - ( آمادَن ) ، نِمودن/نِمای - ( نمادَن ) ، آزمودن/آزمای - و. . . ؛
3. 2 - ریشه یِ اوستاییِ "زبا" که به ریختِ "زبودن/زبای - " ( زبادَن ) در پارسی در دسترس است.
نکته: این روشِ سوم دستِ ما را در ساختِ واژگانِ پارسی از زبانِ اوستایی باز می گذارد.
نکته: چنانکه می دانید، مصدرهایِ دارایِ ویژگیِ 3 تواناییِ ساختِ واژگان به ریختِ " - ون/ - ونه" را دارند؛ برای نمونه:
مون/مونه از مودن، آمون از آمودن، آزمون از آزمودن، نمون/نمونه از نمودن، زبون از زبودن و. . . .


پیامِ شماره ی V3:
پیروِ پیامِ شماره یِ V1:
چند نکته پیرامون نشانه یِ مصدریِ " - ادَن":
1 - برایِ ریشه هایِ اوستایی که با " - آ" پایان می یابند، افزون بر " - آختن" می توان از نشانه یِ مصدریِ " - آدَن" نیز در زبانِ پارسی بهره گرفت؛چنانکه داریم:
... [مشاهده متن کامل]
ریشه یِ اوستایی:خشنآ / فعل در زبانِ پارسی:شناختن ( = شنا. آختن )
ریشه یِ اوستایی: دآ / فعل در زبانِ پارسی: داختن ( دا. آختن ) در واژه یِ "پرداختن"
ریشه یِ اوستایی: ستآ:stā / فعل در زبانِ پارسی : ستادَن ( =ستآ. آدن ) ، ایستادن/ایستانیدن، فرستادن، اُستادَن ( در پارسیِ میانه:اوستاتَن )
2 - چنانکه می دانید، بُن کُنونیِ فعلهایی که با " - آدَن" می آیند، همان چیزی است که پیش از این نشانه یِ مصدری می آید؛ بمانند:اُفتادن/اُفت. پس بُن کُنونیِ "ایستادن"، "ایست" می باشد نَه "ایستا". در زبانِ پارسی هیچ بُن کُنونی ای با " - آ" پایان نمی یابد.
3 - در زبانِ پارسیِ نو، نمونه یِ کُنِشیک ( یا سببیِ ) نشانه یِ مصدریِ " - آدَن"، به ریختِ " - آنیدن یا - آندن" می آید، چنانکه این نشانه در پارسیِ میانه " - ینیتَن" بوده است.
پیروِ پیامِ شماره یِ V1:
چند نکته پیرامون نشانه یِ مصدریِ " - ادَن":
1 - برایِ ریشه هایِ اوستایی که با " - آ" پایان می یابند، افزون بر " - آختن" می توان از نشانه یِ مصدریِ " - آدَن" نیز در زبانِ پارسی بهره گرفت؛چنانکه داریم:
... [مشاهده متن کامل]
ریشه یِ اوستایی:خشنآ / فعل در زبانِ پارسی:شناختن ( = شنا. آختن )
ریشه یِ اوستایی: دآ / فعل در زبانِ پارسی: داختن ( دا. آختن ) در واژه یِ "پرداختن"
ریشه یِ اوستایی: ستآ:stā / فعل در زبانِ پارسی : ستادَن ( =ستآ. آدن ) ، ایستادن/ایستانیدن، فرستادن، اُستادَن ( در پارسیِ میانه:اوستاتَن )
2 - چنانکه می دانید، بُن کُنونیِ فعلهایی که با " - آدَن" می آیند، همان چیزی است که پیش از این نشانه یِ مصدری می آید؛ بمانند:اُفتادن/اُفت. پس بُن کُنونیِ "ایستادن"، "ایست" می باشد نَه "ایستا". در زبانِ پارسی هیچ بُن کُنونی ای با " - آ" پایان نمی یابد.
3 - در زبانِ پارسیِ نو، نمونه یِ کُنِشیک ( یا سببیِ ) نشانه یِ مصدریِ " - آدَن"، به ریختِ " - آنیدن یا - آندن" می آید، چنانکه این نشانه در پارسیِ میانه " - ینیتَن" بوده است.
پیامِ شماره ی V2:
ریشه هایِ اوستاییِ انجامیده به " - پ"، می توانند در زبانِ پارسی به فعلهایِ انجامیده " - فتَن" برگردان شوند؛ و چنانکه میدانید، بسیاری از این فعلها دارایِ بُن کُنونیِ انجامیده به " - ب" هستند. ( برخی زبان شناسان این دست ریشه هایِ اوستایی را در نبیگهایِ خود، انجامیده به " - ب" آگاشته اند ) .
... [مشاهده متن کامل]
نکته بسیار ارزشمند: ریشه هایِ اوستاییِ پایان یافته به " - پ" می توانند در زبانِ پارسی به ریختِ فعلهایِ انجامیده به " - فسیدن" نیز درآیند؛ و این نکته ای است که بسیاری از زبان شناسانِ آلمانی بر روی آن انگشت گذاشتند.
. . . . . . . . .
نمونه: ریشه یِ اوستاییِ " اَپ" به ریختِ "آفتن/آب - " در پارسی که در واژه یِ " یافتن/یاب" نیز داریم، درآمده است.
نمونه: ریشه یِ اوستاییِ " خشوپ" به ریختِ " شوفتن یا شُفتن/شوب - " در واژه یِ " آشُفتن/آشوب - " و همچنین" گُشُفتن/گُشوب - " درآمده است.
نمونه: ریشه یِ اوستاییِ " وَپ" به ریختِ "بافتن" در پارسی درآمده ولی بُن کُنونیِ آن به دیسه "باف - " در دسترس است.
نمونه: ریشه یِ اوستاییِ " تَپ" به ریختِ " تَفتَن/تب" و همچنین "تافتن/تاب - " در دسترس است. همچنین داریم: تَفسیدن.
نمونه: ریشه باستانی" کَپ/چَپ" به ریختِ " کَفسیدن/چَفسیدن" در دسترس است.
و بسیاری دیگر.
. . . . .
همین فراروند را می توان درباره یِ دیگر ریشه هایِ باستانی با ویژگیِ نامبرده، پیاده سازی کرد و نوواژگانِ بسیاری پدید آورد.
ریشه هایِ اوستاییِ انجامیده به " - پ"، می توانند در زبانِ پارسی به فعلهایِ انجامیده " - فتَن" برگردان شوند؛ و چنانکه میدانید، بسیاری از این فعلها دارایِ بُن کُنونیِ انجامیده به " - ب" هستند. ( برخی زبان شناسان این دست ریشه هایِ اوستایی را در نبیگهایِ خود، انجامیده به " - ب" آگاشته اند ) .
... [مشاهده متن کامل]
نکته بسیار ارزشمند: ریشه هایِ اوستاییِ پایان یافته به " - پ" می توانند در زبانِ پارسی به ریختِ فعلهایِ انجامیده به " - فسیدن" نیز درآیند؛ و این نکته ای است که بسیاری از زبان شناسانِ آلمانی بر روی آن انگشت گذاشتند.
. . . . . . . . .
نمونه: ریشه یِ اوستاییِ " اَپ" به ریختِ "آفتن/آب - " در پارسی که در واژه یِ " یافتن/یاب" نیز داریم، درآمده است.
نمونه: ریشه یِ اوستاییِ " خشوپ" به ریختِ " شوفتن یا شُفتن/شوب - " در واژه یِ " آشُفتن/آشوب - " و همچنین" گُشُفتن/گُشوب - " درآمده است.
نمونه: ریشه یِ اوستاییِ " وَپ" به ریختِ "بافتن" در پارسی درآمده ولی بُن کُنونیِ آن به دیسه "باف - " در دسترس است.
نمونه: ریشه یِ اوستاییِ " تَپ" به ریختِ " تَفتَن/تب" و همچنین "تافتن/تاب - " در دسترس است. همچنین داریم: تَفسیدن.
نمونه: ریشه باستانی" کَپ/چَپ" به ریختِ " کَفسیدن/چَفسیدن" در دسترس است.
و بسیاری دیگر.
. . . . .
همین فراروند را می توان درباره یِ دیگر ریشه هایِ باستانی با ویژگیِ نامبرده، پیاده سازی کرد و نوواژگانِ بسیاری پدید آورد.
پیامِ شماره ی V1:
در راستایِ "شگردهایِ سره سازیِ زبانِ پارسی" پیشنهاد می شود:
ما می توانیم با افزودنِ " - آختن" به ریشه هایی از زبانِ اوستایی که به "آ:ā" می انجامند، ، یک "فعل" بسازیم.
نکته1: این کار از آن روی انجام می شود که ما در زبانِ پارسیِ میانه - نو بُنهایِ کُنونیِ انجافته به "آ:ā" نداریم.
... [مشاهده متن کامل]
نکته2: یک ویژگیِ آواشناختی از زبانِ اوستایی تا به امروز این بوده است که همنِهِشِ دو "آ:ā" در کنارِ یکدیگر یک "آ:ā" می سازد. از اینرو، آوایِ پایانیِ "آ" از ریشه یِ اوستایی با "آ" از واژه یِ "آختن"، تنها یک "آ" را به ما می دهد.
( درباره ی این ویژگیِ آواشناختی ن. ک. رویبرگ 15 از نبیگ"Avesta grammar in comparison with sanskrit" ( ویلیامز جکسون ) ) .
نکته3= "آختن" را به ریختِ "آزیدن" نیز داریم؛چراکه بُن کُنونیِ "آختن" ، "آز - " بوده است.
چنانکه در زبانِ پارسیِ میانه - نو داشته ایم:
"خشنا:xšnā" ( اوستایی ) /شناختن ( پارسی ) = شنآ. آختن
"دا:dā" ( اوستایی ) /داختن ( پارسی ) در واژه یِ "پرداختن" = پَر. دآ. آختن
نکته4: "داختن" در بالا را با آنچه در واژه یِ " گُداختن" آمده، همسان نپندارید؛چراکه دومی از ریشه یِ "دَگ" ( همریشه با "دَژیتَن، دَختن، داغ" ) است. در پارسیِ میانه"گُداختن" به ریختِ "ویدَژیتَن" آمده است.
. . . . . . . . . . . .
همین فراروند را میتوان درباره یِ دیگر ریشه هایِ اوستاییِ انجافته به "آ:ā" پیاده سازی کرد و نوواژگانِ بسیاری را پدید آورد. خودم به زمانَش این کار را خواهم کرد.
در راستایِ "شگردهایِ سره سازیِ زبانِ پارسی" پیشنهاد می شود:
ما می توانیم با افزودنِ " - آختن" به ریشه هایی از زبانِ اوستایی که به "آ:ā" می انجامند، ، یک "فعل" بسازیم.
نکته1: این کار از آن روی انجام می شود که ما در زبانِ پارسیِ میانه - نو بُنهایِ کُنونیِ انجافته به "آ:ā" نداریم.
... [مشاهده متن کامل]
نکته2: یک ویژگیِ آواشناختی از زبانِ اوستایی تا به امروز این بوده است که همنِهِشِ دو "آ:ā" در کنارِ یکدیگر یک "آ:ā" می سازد. از اینرو، آوایِ پایانیِ "آ" از ریشه یِ اوستایی با "آ" از واژه یِ "آختن"، تنها یک "آ" را به ما می دهد.
( درباره ی این ویژگیِ آواشناختی ن. ک. رویبرگ 15 از نبیگ"Avesta grammar in comparison with sanskrit" ( ویلیامز جکسون ) ) .
نکته3= "آختن" را به ریختِ "آزیدن" نیز داریم؛چراکه بُن کُنونیِ "آختن" ، "آز - " بوده است.
چنانکه در زبانِ پارسیِ میانه - نو داشته ایم:
"خشنا:xšnā" ( اوستایی ) /شناختن ( پارسی ) = شنآ. آختن
"دا:dā" ( اوستایی ) /داختن ( پارسی ) در واژه یِ "پرداختن" = پَر. دآ. آختن
نکته4: "داختن" در بالا را با آنچه در واژه یِ " گُداختن" آمده، همسان نپندارید؛چراکه دومی از ریشه یِ "دَگ" ( همریشه با "دَژیتَن، دَختن، داغ" ) است. در پارسیِ میانه"گُداختن" به ریختِ "ویدَژیتَن" آمده است.
. . . . . . . . . . . .
همین فراروند را میتوان درباره یِ دیگر ریشه هایِ اوستاییِ انجافته به "آ:ā" پیاده سازی کرد و نوواژگانِ بسیاری را پدید آورد. خودم به زمانَش این کار را خواهم کرد.
برای نخستین بار در زبانِ پارسیِ نو یک روشِ سره سازیِ سودمند و ساده در پیوستگی با زبانِ اوستایی - سانسکریت پیش کشیده می شود:
اگر نامواژگانی از زبانِ اوستایی - سانسکریت داشته باشیم که همزمان دارایِ دو ویژگیِ زیر باشند :
... [مشاهده متن کامل]
1 - به " - مَن : man - " بیانجامند،
2 - کُماسه نام ( =Neutrum ) باشند ( زبان شناسان چنین نامهایی را با ". n" نشانه گذاری می کنند ) ،
آنگاه این نامواژگان در زبانِ پارسیِ میانه - نو به " - م : m - " می انجامند و بخشِ " َن: an - " زدوده می شود.
بررسیِ کُماسه نامهایِ پایان یافته به " - مَن" ( ایرانیِ باستان ) که به ریختِ " - م" ( پارسیِ میانه - نو ) آمده اند :
1 - " چَشمَن : čašman " ( اوستاییِ کهن و جوان ) / " چَشم : čašm " ( پارسیِ میانه - نو ) ؛
2 - " چَرمَن : čarəman " ( اوستاییِ جوان ) / "چَرم : čarm " ( پارسیِ میانه - نو ) ؛
3 - " پَئیمَن : paēman " ( اوستاییِ جوان ) / " پیم : pēm " ( پارسیِ میانه ) به چمِ " شیرمادر"؛
4 - " نامَن: nāman " ( پارسیِ باستان ، اوستاییِ کهن و جوان ) / " نام : nām " ( پارسیِ میانه - نو ) ،
( همچنین است: " نَمَن: naman" در اوستاییِ جوان ) ؛
5 - " تَئُخمن: taoxman " ( اوستاییِ جوان ) / " توخم: tōxm " ( پارسیِ میانه ) و " تُخم: toxm " ( پارسیِ نو ) ؛
6 - " دَئیمَن: daēman " ( اوستاییِ جوان ) / " دیم : dēm " ( پارسیِ میانه - نو ) ؛
7 - " دامَن : dāman " ( اوستاییِ کهن و جوان ) / " دام : dām " ( پارسیِ میانه - نو ) به چمِ " آفریده، ساخته"،
( از ریشه یِ " دا: dā " به چمِ " آفریدن، دادن "؛ همچنین است : " دَمَن: daman" در زبانِ اوستاییِ جوان ) ؛
8 - " هَندامَن : handāman " ( اوستاییِ جوان ) / " اَندام:andām " ( پارسی ) به چمِ " عضو : Glied"؛
9 - " پَمَن : paman " ( اوستاییِ جوان ) / " پَم : pam " ( پارسی ) به چمِ " گری، گال، جرب، خارشک "،
( همچنین است : " پامَن: pāman " در زبانِ اوستاییِ جوان ) ؛
10 - " گامَن : gāman " ( اوستاییِ جوان ) / " گام : gām " ( پارسیِ میانه - نو ) ؛
11 - " بامَن : bāman " ( اوستاییِ جوان ) / " بام: bām " ( پارسیِ میانه - نو ) ؛
12 - " رَسمَن:rasman " ( اوستاییِ جوان ) / " رزم: razm" ( پارسیِ میانه - نو ) ؛
13 - " بَرسمَن : barəsman " ( اوستاییِ جوان ) / " بَرسم :barsm " ( پارسیِ میانه ) ،
( همچنین است: بَرسُم : barsum در زبانِ پارسیِ میانه؛ از ریشه ی ایرانی باستان " بَرزم : barzm " ) ؛
14 - " رامَن: rāman " ( اوستاییِ کهن و جوان ) به چمِ " آرامش، آسودگی" و برابر با " Friede، Ruhe " ( آلمانی ) ،
برابرِ این واژه در پارسیِ میانه " رامِشن ( =رامِش ) " بوده است؛ ما واژه ی " رام: rām " را در زبانِ پارسیِ نوین از آن داریم؛
15 - " دَوَنمَن: dvanman " ( اوستاییِ کهن ) ، " دونمَن : dūnman " ( اوستاییِ جوان ) به چمِ " ابر، مه "،
( در برخی گویشهایِ ایرانی واژه یِ " دوم: dum " به چمِ " مه، ابر " آمده است؛ دگرریختِ آوایی از " دونم:dūnm " به " دوم:dum" رُخ داده است ) ؛
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
واژگانی که در گذار از زبانِ ایرانیِ باستان به پارسیِ میانه - نو گُم شده اند و باید برپایه یِ آواشناسیِ واژگانِ کهن به چرخه یِ زبانی بازگردند:
16 - " پَثمَن: paϑman " ( اوستاییِ کهن و جوان ) به چمِ " راه، مسیر " و برابر با " Pfad، Weg " ( آلمانی ) ؛ ( از ریشه یِ " پَث : paϑ " ) .
( بکارگیریِ واژه یِ " پَتم : patm" یا "پَسم:pasm" در پارسیِ نو )
17 - " رُثمَن: ruϑman " ( اوستاییِ جوان ) یا " اوروثمن : uruϑman " ( اوستاییِ جوان ) به چمِ "1 - رشد، نمو، رُستن ( نام ) ، روییدگی" برابر با " Wachstum, Wachsen" ( آلمانی ) و 2 - "آنچه رُستنی است" برابر با "Gewaechs " ( آلمانی )
این واژه از ریشه ی " رَئود :raod" است و با واژه یِ " رُستن/روی - " در پارسیِ نو همریشه است و آن را در زبانِ اوستاییِ جوان در واژه یِ " هو - رُثمَن : hu - ruϑman " برابر با واژه یِ آلمانی " schoenes Gewaechs " نیز داریم. برای دیدنِ این واژه به یَسنا: Y. 10. 4 ، وَندیداد :V. 19. 26 و یشتِ: Yt. 13. 78 بنگرید.
( بکارگیریِ واژه یِ " رُتم: rutm " یا " رُسم : rusm " در پارسیِ نو )
18 - " درَئُمَن : draoman " ( اوستاییِ جوان ) به چمِ " یورش، هجوم، حمله " و برابر با واژگانِ " Ansturm، Angriff " .
این واژه از ریشه " درَو : drav" است. برایِ دیدنِ واژه یِ " درَئُمَن :draoman" به یَسنا ( Y. 57. 25 ) و یَست ( Yt. 13. 57 ) بنگرید.
( بکارگیریِ واژه یِ " درُم: drom" در پارسیِ نو )
19 - " مَئیسمَن :maēsman " ( اوستاییِ جوان ) به چمِ " گُمیز، ادرار، پیشاب" وبرابر با " Harn " ( آلمانی )
برابرواژه ی آن در زبانِ پارسیِ میانه " گُمیز" بوده است.
( بکارگیریِ واژه ی " میسم : mēsm " یا " میزم: mēzm " در زبانِ پارسیِ نو بویژه در دانشِ پزشکی برای " ادرار: urine ، Urina و اوره دارها" )
20 - " چَگمَن: čagəman " ( اوستاییِ کهن ) به معنایِ " هدیه " و برابر با " Geschenk " ( آلمانی ) .
برای دیدنِ این واژه به یَسنا ( Y. 38. 3 ) بنگرید؛ این واژه به " چَگوَه : čagvah " بازمیگردد. یکی از ریختهایِ اوستاییِ جوانِ آن می تواند " چَغمَن: čaγəman " باشد.
( بکارگیریِ واژه یِ " چَگم: čagm " یا " چَغم: čaγm " یا " چُغم : čuγm" در پارسیِ نو )
21 - " سوئینمَن : sōinman " ( اوستاییِ جوان ) به چمِ " شکاف، تَرَک، سوراخ " و برابر با " Spalte " ( آلمانی )
برای دیدنِ این واژه به نیرنگستان ( N. 100 ) بنگرید. این واژه به ریشه ی " سَئید:saēd " بازمیگردد. بارتولومه در همین جا گفته است که " dm" از زبانِ ایرانیِ باستان به " nm" در زبانِ اوستاییِ جوان دگرشده است.
در زبانِ پارسیِ میانه " سوراک: sūrāk " به چمِ این واژه آمده است.
22 - " شَنمَن: šanman " ( اوستاییِ جوان ) به چمِ " پرتاب" و برابر با " Wurf " ( آلمانی )
بارتولومه این واژه را بعنوانِ نوساختی از واژه یِ " سوئینمن : sōinman " می داند.
23 - "شیَئُمَن : šyaoman " ( اوستاییِ کهن ) به چمِ " کار، عمل، اثر " و برابر با " Werk، Tat " ( آلمانی )
ازوارشِ ( =توضیحِ ) این واژه در پارسیِ میانه : rāwēnēd mān .
این واژه به ریشه ی " شیَو: šyav " بازمیگردد که ریختِ دیگرِ این ریشه " شَو : šav " می باشد که واژه ی " شُدن/ شَو - " در پارسی نیز از همین ریشه هست.
24 - " شوئیثمَن : šōiϑəman " ( اوستاییِ کهن ) به چمِ " خانه، مسکن، سکونت" برابر با " Wohnen, Wohnung " ( آلمانی )
این واژه در یَسنا ( Y. 48. 6 ) " هو - شوئیثمن : hu - šōiϑəman " به چمِ " سکونتِ خوب، خانه/مسکنِ خوب" آمده است. این واژه به ریشه " شَی :šay " به چمِ " سکونت داشتن، مانِش داشتن: wohnen " بازمیگردد. بارتولومه ریختِ آریاییِ این واژه را " xšaitman " دانسته است.
25 - " هَخمَن : haxman یا haxəman " ( اوستاییِ کهن و جوان ) به چمِ " دوستی، همراهی، همنشینی، انجمن " و برابر با " Genossenschaft ، Gemeinschaft " ( آلمانی ) بوده است. برای نمونه به یَسنا ( Y. 40. 20 ) بنگرید.
واژه یِ " هَخمَن " از ریشه یِ " هَک:hak" به چمِ " هاختن" است که ساختواژه ای بمانندِ " تَخمَن " از ریشه یِ " تَک:tak " دارد.
26 - " زَئیمَن : zaēman " ( اوستاییِ کهن ) به چمِ " فعالیت، پویایی، تحرک : Regsamkeit " ، " سرزندگی: - Munter " ، " بیداری : Wachsein " بوده است.
برای نمونه در یَسنا ( Y. 44. 5 ) آمده است: چه کسی خوابِ خوش و "بیداری" را آفرید.
ازوارشِ ( =توضیحِ ) این واژه در زبانِ پارسیِ میانه : توخشاکیه ( = تُخشایی ) ، زیناوندیه ( = زیناوندی ) .
همچنین به واژه یِ " زئیما : zaēmā " در اوستا بنگرید.
( یکی از دگرگونی هایِ آواییِ رواگمند از اوستایی به پارسی، دگرگونیِ " aē " به " ē " بوده است؛ از اینرو " زئیمَن" به ریختِ " زیم" درمی آید. )
27 - " سرَئُمَن: sraoman " ( اوستاییِ جوان ) به چمِ " شنوایی، توانِ شنیداری " و برابر با " Gehoer، Hoervermoegen " ( آلمانی )
برای نمونه به یَشتِ اوستا ( Yt. 10. 23 , Yt. 16. 7 ) بنگرید.
این واژه از ریشه ی " سرَو : srav " است. همریشه با واژه یِ " سرودن".
28 - " سپَرمَن :sparman " ( اوستاییِ جوان ) به چمِ " لگد، ضربه " و برابر با " Tritt، Stoss " ( آلمانی )
این واژه از ریشه ی " سپَر: spar " می باشد.
ازوارشِ ( =توضیحِ ) این واژه در زبانِ پارسیِ میانه: " اَفکنِشن ( = اَفکنِش ) ، تنگیه ( =تنگی، سختی، بلا ) " .
29 - " راثمَن : rāϑman " به چمِ " پیرو، حامی، مرید" و برابر با " Anhaenger " ( آلمانی )
این واژه به " راس: rāϑ " بازمی گردد.
ازوارشِ ( =توضیحِ ) این واژه در زبانِ پارسیِ میانه : "بَهر : bahr" .
( بکارگیریِ این واژه در پارسیِ نو : راتم : rātm یا راسم: rāsm )
30 - " وارثمَن: vārəϑman " ( اوستاییِ جوان ) به چمِ " محافظت، مقاومت، محافظِ سینه " و برابر با " Brustwehr، Wehr " ( آلمانی )
این واژه به ریشه یِ " وَر:var" به چمِ " پوشانیدن، نگاهداری کردن" بوده است؛ ازوارشِ ( =توضیحِ ) این واژه در زبانِ پارسیِ میانه " وَرتیه ( =ورتی ) " بوده است. ازوارشِ این واژه در زبانِ فارسی " جوشن ( یا خفتان ) " است.
31 - " وَرمن : varəman " ( اوستاییِ جوان ) به چمِ " برگزیده، گزینش" و برابر با " Auslese " ( آلمانی )
این واژه در فرهنگ اویم ایوک آمده است و از ریشه یِ " وَر: var " به چمِ " گزیدن، انتخاب کردن" است. در همین راستا در سانسکریت واژه یِ " variman " را داریم.
32 - " وِسمَن:veśman " ( سانسکریت ) به چمِ " خانه، مسکن"
در زبانِ اوستاییِ جوان واژه یِ " وَئیسمَ: vaēsma" به چمِ " خانه، مسکن : Wohnung " از ریشه یِ " وَئیس: vaēs " بوده است.
33 - " داسمَن :dāsman " ( ایرانیِ باستان )
بارتولومه این واژه را در زیرواژه یِ " dāsma - nī " به چمِ " آورنده ی/رساننده یِ تندرستی " آورده که " نَی: nī " در آن به چمِ " رسانیدن، آوردن" است و ازوارشِ آن در زبانِ پارسیِ میانه " درُستیه ( =درستی ) " بوده است و با واژه یِ " دَسوَر:dasvar" در زبانهایِ باستانیِ ایرانی همبسته و همریشه است.
34 - " پیشمَن : pišman" ( اوستاییِ جوان )
بارتولومه این واژه را برابر با " Gesicht" ( آلمانی ) آورده است و به گمانِ بسیار باید آن را برابر با " بینایی" دانست، چراکه وی واژه یِ " اَ - پیشمَن: a - pišman " را به چمِ " نابینا، کور، ( آنکه ) نمی بیند، غافل، نادان" آورده است. این واژه به ریشه یِ " پاه: pāh " ( اوستاییِ کهن ) به چمِ " دیدن:sehen " بازمیگردد که بُن کُنونیِ ان " پیشیَ :pišya " بوده است.
35 - " تَخمَن: taxman " ( اوستاییِ جوان ) به چمِ " مسیرِ/ جریانِ: Lauf " آبِ روان
این واژه از ریشه یِ " تَک:tak " است. ازوارش این واژه در پارسی میانه " تکیکیه : takikih " بوده است.
36 - " تَئومَن:tauman " ( پارسیِ باستان ) به چم " توان، توانایی، نیرو، قدرت" و برابر با " Macht , Kraft , Vermoegen " ( آلمانی )
این واژه با واژه ی " تهم" در زبانِ پارسی همریشه و همبسته است.
( ساختواژه یِ " تَخمَن " از ریشه یِ " تَک " را با واژه یِ " هَخمَن " از ریشه یِ " هَک " بسنجید. )
37 - " دَرشمَن : daršman " ( پارسیِ باستان ) به چم " جرات، جسارت، شجاعت:Verwegenheit " و " زورمندی، زور، حس طغیان، ، ستیزشمندی:gewalttaetigkeit ".
این واژه از ریشه ی " دَرش:darš " به چمِ " جرات/ جسارت/ شجاعت داشتن" است.
( روشِ بکارگیری در زبانِ پارسی : دَرشم:daršm " یا " دُرشم:duršm " )
38 - " چینمَن:činman " ( اوستاییِ جوان )
بارتولومه چند معنا را برای این واژه آورده است:
1 - به چمِ " دوشارم، میل، طلب، خواست، آرزو : Begehren" و " در جستجویِ ، به دنبالِ ، در کوشش/تلاش به قصدِ /برایِ : Trachten nach " ( آلمانی )
بارتولومه این واژه را در این معنا از ریشه ی " کَن :kan " دانسته است.
برای نمونه در یَسنا ( Y. 12. 3 ) آمده است: من . . . دیگر نمی خواهم، نَه " در طلبِ " جان و نَه " درطلب" زندگانی، گناه کنم.
در اُزوارشِ این گزاره در زبانِ پارسیِ میانه آمده است :
u nē tan u nē yān dušārm rād : نَه ازبرایِ "دوشارم/میل به" تَن و جان.
2. به چمِ " اندیشِش به چیزی/کسی ، دوشارم به چیزی/کسی، در اندیشه ی چیزی/کسی بودن، نگرانِ چیزی/کسی بودن " بوده است.
برابر با " - cura, Sorge, - Bedachtsein auf - , Denken an " ( آلمانی ) .
برای نمونه در پُرسِشنیها آمده است:
" اندیششِ/ دوشارم" به هر . . . ای که به راستی "در اندیشه ی" اَشه است / به اَشه "دوشارم" دارد.
در ازوارشِ 2 نیز در زبان پارسیِ میانه واژه یِ " دوشارم" آمده است. چنانکه پیداست، در زبانِ پارسیِ میانه معناهای 1 و 2 جدای از یکدیگر نیستند.
39 - "اَنمَن: anman " ( اوستاییِ کهن ) به چمِ " ماندگاری، پیوستگی، پایداری، استواری، همیشگی/ اَبدی بودن " و برابر با " Unaufhoerlichkeit , Stetigkeit " ( آلمانی ) .
40 - " آ - دبَئُمَن : ā - dəbaoman " ( اوستاییِ کهن ) به چمِ " فریبندگی، فریفتاری" و برابر با " Betoerung " ( آلمانی ) .
برای نمونه به یَسنا ( Y. 30. 6 ) بنگرید. این واژه به ریشه ی " دبَو : dbav " بازمیگردد و در ازوارشِ این واژه در زبانِ پارسیِ میانه آمده است:
kēča ōšān frēft.
همچنین می توان این واژه را برابر با " فریبنده، فریفتار، فریبکار " نیز دانست.
41 - " اَفسمَن: afsman " ( اوستاییِ جوان ) به چمِ " بیت / بند ( از سروده ) " و برابر با " Verszeile " در زبانِ آلمانی.
ازوارشِ این واژه در زبانِ پارسیِ میانه : " پَتمان: patmān ".
( بکارگیری در زبانِ پارسیِ نو : " اَفسم : afsm " ) .
42 - " اَفشمَن:afšman " ( اوستاییِ کهن ) به چمِ " کاستی، عیب، نقص، زیان، آسیب " و برابر با " Nachteil ، Schaden " ( آلمانی ) .
در ازوارشِ این واژه در زبانِ پارسیِ میانه واژه یِ " پَتمان: patmān " آمده است که کریستین بارتولومه آن را لغزشی ( اشتباهی ) برآمده از همسان پنداری با واژه یِ " اَفسمَن:afsman " دانسته است :in Verwchselug mit afsman = در دُشگردانی ( =اشتباه گرفتن ) با واژه یِ " اَفسمَن" .
همچنین واژه ی " اَن - اَفشمَن : an - afšman " به چمِ " ناکاستی، بی زیانی، بی عیبی، بی نقصی، ناآسیفتگی، سودمندی، مزیت" بوده است . ( بنگرید به یَسنا ( Y. 46. 17 ) ) .
برابر با " Vorteil , Nichtschaden , Nichtnachteil" ( آلمانی ) .
در ازوارشِ آن در زبان پارسیِ میانه آمده است : اَپَتمانیکیه : apatmānīkīh " . ( چنانکه گفته شد، بارتولومه آن را میت ( =اشتباه ) می داند. )
43 - " ویاخمن: vyāxman " ( اوستاییِ جوان ) به چمِ " مجلس، انجمن، جلسه، گردهمایی، مجمع" و برابر با " Versammlung " ( آلمانی ) .
برای نمونه بنگرید به یَسنا : Y. 57. 12 و یَشت: Yt. 13. 16.
این واژه با واژه یِ " ویاخَ : vyāxa " دراوستا همریشه و همبسته است.
( بکارگیری در زبانِ پارسیِ نو : " ویاخم: vyāxm " . )
44 - " اوروازمَن: urvāzəman " یا " اورواسمَن : urvāsman " ( اوستاییِ کهن و جوان ) به چمِ " رامش، شادمانی، خوشحالی، سرور " .
برابر با " Seligkeit، Wonne , Freude" ( آلمانی )
این واژه به " اورواز: urvāz " به چمِ " شادمان بودن، خوشحال /مسرور بودن : laetari ( لاتین ) " بازمیگردد. بارتولومه همین " اورواز " را فراسترشی از ( = بسطی از ) واژه ی"اورواد:urvād " می داند. همچنین در زبانِ پارسیِ میانه واژه یِ " اوروازیشن :urvāzišn " از همین ریشه دیده می شود که نشان از این دارد که این واژه با همین ریخت در زبانِ پارسیِ میانه کاربرد داشته است.
. . . . . . . .
دیدگاهِ من پیرامون واژگانِ نامبرده :
نامواژگانِ بالا که همگی در زبانهایِ اوستایی - سانسکریت به " - مَن:man - " می انجامند، بدین سان ساخته شده اند:
هر یک از این نامواژگان دارایِ یک ریشه ی آغازینِ " X " بوده اند که با فراسترشی ( = Erweiterung ) از این ریشه ها و افزایشِ " - م: m - " به آنها، به فعلِ "Xm" دگرگشته اند و سپس با افزودنِ پسوندِ نامسازِ کُماسه ی" - َ ن:an - " به این فعلها، به ریختِ "Xman" درآمده اند.
چنانکه گفته شد، نامواژگانِ"Xman" ، در زبانِ پارسیِ میانه - نو به ریختِ "Xm" پدیدار می گردند.
. . . . . .
پَسگشت :
من چندماهِ پیش، پس از پی بردن به روالمندیِ واژگانِ بالا، این گردآوری را از جایهایِ گوناگونِ نبیگِ " فرهنگنامه زبانِ ایرانیِ کهن" ( کریستین بارتولومه ) انجام دادم و امروز آن را، با پاره نوشتارِ کوتاهی از کارل زالمان در " رویبرگِ 276 از بخش سوم - پارسیِ میانه" ، برایِ پذیرِشِ دیدمانِ خود پیش می نهم:

اگر نامواژگانی از زبانِ اوستایی - سانسکریت داشته باشیم که همزمان دارایِ دو ویژگیِ زیر باشند :
... [مشاهده متن کامل]
1 - به " - مَن : man - " بیانجامند،
2 - کُماسه نام ( =Neutrum ) باشند ( زبان شناسان چنین نامهایی را با ". n" نشانه گذاری می کنند ) ،
آنگاه این نامواژگان در زبانِ پارسیِ میانه - نو به " - م : m - " می انجامند و بخشِ " َن: an - " زدوده می شود.
بررسیِ کُماسه نامهایِ پایان یافته به " - مَن" ( ایرانیِ باستان ) که به ریختِ " - م" ( پارسیِ میانه - نو ) آمده اند :
1 - " چَشمَن : čašman " ( اوستاییِ کهن و جوان ) / " چَشم : čašm " ( پارسیِ میانه - نو ) ؛
2 - " چَرمَن : čarəman " ( اوستاییِ جوان ) / "چَرم : čarm " ( پارسیِ میانه - نو ) ؛
3 - " پَئیمَن : paēman " ( اوستاییِ جوان ) / " پیم : pēm " ( پارسیِ میانه ) به چمِ " شیرمادر"؛
4 - " نامَن: nāman " ( پارسیِ باستان ، اوستاییِ کهن و جوان ) / " نام : nām " ( پارسیِ میانه - نو ) ،
( همچنین است: " نَمَن: naman" در اوستاییِ جوان ) ؛
5 - " تَئُخمن: taoxman " ( اوستاییِ جوان ) / " توخم: tōxm " ( پارسیِ میانه ) و " تُخم: toxm " ( پارسیِ نو ) ؛
6 - " دَئیمَن: daēman " ( اوستاییِ جوان ) / " دیم : dēm " ( پارسیِ میانه - نو ) ؛
7 - " دامَن : dāman " ( اوستاییِ کهن و جوان ) / " دام : dām " ( پارسیِ میانه - نو ) به چمِ " آفریده، ساخته"،
( از ریشه یِ " دا: dā " به چمِ " آفریدن، دادن "؛ همچنین است : " دَمَن: daman" در زبانِ اوستاییِ جوان ) ؛
8 - " هَندامَن : handāman " ( اوستاییِ جوان ) / " اَندام:andām " ( پارسی ) به چمِ " عضو : Glied"؛
9 - " پَمَن : paman " ( اوستاییِ جوان ) / " پَم : pam " ( پارسی ) به چمِ " گری، گال، جرب، خارشک "،
( همچنین است : " پامَن: pāman " در زبانِ اوستاییِ جوان ) ؛
10 - " گامَن : gāman " ( اوستاییِ جوان ) / " گام : gām " ( پارسیِ میانه - نو ) ؛
11 - " بامَن : bāman " ( اوستاییِ جوان ) / " بام: bām " ( پارسیِ میانه - نو ) ؛
12 - " رَسمَن:rasman " ( اوستاییِ جوان ) / " رزم: razm" ( پارسیِ میانه - نو ) ؛
13 - " بَرسمَن : barəsman " ( اوستاییِ جوان ) / " بَرسم :barsm " ( پارسیِ میانه ) ،
( همچنین است: بَرسُم : barsum در زبانِ پارسیِ میانه؛ از ریشه ی ایرانی باستان " بَرزم : barzm " ) ؛
14 - " رامَن: rāman " ( اوستاییِ کهن و جوان ) به چمِ " آرامش، آسودگی" و برابر با " Friede، Ruhe " ( آلمانی ) ،
برابرِ این واژه در پارسیِ میانه " رامِشن ( =رامِش ) " بوده است؛ ما واژه ی " رام: rām " را در زبانِ پارسیِ نوین از آن داریم؛
15 - " دَوَنمَن: dvanman " ( اوستاییِ کهن ) ، " دونمَن : dūnman " ( اوستاییِ جوان ) به چمِ " ابر، مه "،
( در برخی گویشهایِ ایرانی واژه یِ " دوم: dum " به چمِ " مه، ابر " آمده است؛ دگرریختِ آوایی از " دونم:dūnm " به " دوم:dum" رُخ داده است ) ؛
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
واژگانی که در گذار از زبانِ ایرانیِ باستان به پارسیِ میانه - نو گُم شده اند و باید برپایه یِ آواشناسیِ واژگانِ کهن به چرخه یِ زبانی بازگردند:
16 - " پَثمَن: paϑman " ( اوستاییِ کهن و جوان ) به چمِ " راه، مسیر " و برابر با " Pfad، Weg " ( آلمانی ) ؛ ( از ریشه یِ " پَث : paϑ " ) .
( بکارگیریِ واژه یِ " پَتم : patm" یا "پَسم:pasm" در پارسیِ نو )
17 - " رُثمَن: ruϑman " ( اوستاییِ جوان ) یا " اوروثمن : uruϑman " ( اوستاییِ جوان ) به چمِ "1 - رشد، نمو، رُستن ( نام ) ، روییدگی" برابر با " Wachstum, Wachsen" ( آلمانی ) و 2 - "آنچه رُستنی است" برابر با "Gewaechs " ( آلمانی )
این واژه از ریشه ی " رَئود :raod" است و با واژه یِ " رُستن/روی - " در پارسیِ نو همریشه است و آن را در زبانِ اوستاییِ جوان در واژه یِ " هو - رُثمَن : hu - ruϑman " برابر با واژه یِ آلمانی " schoenes Gewaechs " نیز داریم. برای دیدنِ این واژه به یَسنا: Y. 10. 4 ، وَندیداد :V. 19. 26 و یشتِ: Yt. 13. 78 بنگرید.
( بکارگیریِ واژه یِ " رُتم: rutm " یا " رُسم : rusm " در پارسیِ نو )
18 - " درَئُمَن : draoman " ( اوستاییِ جوان ) به چمِ " یورش، هجوم، حمله " و برابر با واژگانِ " Ansturm، Angriff " .
این واژه از ریشه " درَو : drav" است. برایِ دیدنِ واژه یِ " درَئُمَن :draoman" به یَسنا ( Y. 57. 25 ) و یَست ( Yt. 13. 57 ) بنگرید.
( بکارگیریِ واژه یِ " درُم: drom" در پارسیِ نو )
19 - " مَئیسمَن :maēsman " ( اوستاییِ جوان ) به چمِ " گُمیز، ادرار، پیشاب" وبرابر با " Harn " ( آلمانی )
برابرواژه ی آن در زبانِ پارسیِ میانه " گُمیز" بوده است.
( بکارگیریِ واژه ی " میسم : mēsm " یا " میزم: mēzm " در زبانِ پارسیِ نو بویژه در دانشِ پزشکی برای " ادرار: urine ، Urina و اوره دارها" )
20 - " چَگمَن: čagəman " ( اوستاییِ کهن ) به معنایِ " هدیه " و برابر با " Geschenk " ( آلمانی ) .
برای دیدنِ این واژه به یَسنا ( Y. 38. 3 ) بنگرید؛ این واژه به " چَگوَه : čagvah " بازمیگردد. یکی از ریختهایِ اوستاییِ جوانِ آن می تواند " چَغمَن: čaγəman " باشد.
( بکارگیریِ واژه یِ " چَگم: čagm " یا " چَغم: čaγm " یا " چُغم : čuγm" در پارسیِ نو )
21 - " سوئینمَن : sōinman " ( اوستاییِ جوان ) به چمِ " شکاف، تَرَک، سوراخ " و برابر با " Spalte " ( آلمانی )
برای دیدنِ این واژه به نیرنگستان ( N. 100 ) بنگرید. این واژه به ریشه ی " سَئید:saēd " بازمیگردد. بارتولومه در همین جا گفته است که " dm" از زبانِ ایرانیِ باستان به " nm" در زبانِ اوستاییِ جوان دگرشده است.
در زبانِ پارسیِ میانه " سوراک: sūrāk " به چمِ این واژه آمده است.
22 - " شَنمَن: šanman " ( اوستاییِ جوان ) به چمِ " پرتاب" و برابر با " Wurf " ( آلمانی )
بارتولومه این واژه را بعنوانِ نوساختی از واژه یِ " سوئینمن : sōinman " می داند.
23 - "شیَئُمَن : šyaoman " ( اوستاییِ کهن ) به چمِ " کار، عمل، اثر " و برابر با " Werk، Tat " ( آلمانی )
ازوارشِ ( =توضیحِ ) این واژه در پارسیِ میانه : rāwēnēd mān .
این واژه به ریشه ی " شیَو: šyav " بازمیگردد که ریختِ دیگرِ این ریشه " شَو : šav " می باشد که واژه ی " شُدن/ شَو - " در پارسی نیز از همین ریشه هست.
24 - " شوئیثمَن : šōiϑəman " ( اوستاییِ کهن ) به چمِ " خانه، مسکن، سکونت" برابر با " Wohnen, Wohnung " ( آلمانی )
این واژه در یَسنا ( Y. 48. 6 ) " هو - شوئیثمن : hu - šōiϑəman " به چمِ " سکونتِ خوب، خانه/مسکنِ خوب" آمده است. این واژه به ریشه " شَی :šay " به چمِ " سکونت داشتن، مانِش داشتن: wohnen " بازمیگردد. بارتولومه ریختِ آریاییِ این واژه را " xšaitman " دانسته است.
25 - " هَخمَن : haxman یا haxəman " ( اوستاییِ کهن و جوان ) به چمِ " دوستی، همراهی، همنشینی، انجمن " و برابر با " Genossenschaft ، Gemeinschaft " ( آلمانی ) بوده است. برای نمونه به یَسنا ( Y. 40. 20 ) بنگرید.
واژه یِ " هَخمَن " از ریشه یِ " هَک:hak" به چمِ " هاختن" است که ساختواژه ای بمانندِ " تَخمَن " از ریشه یِ " تَک:tak " دارد.
26 - " زَئیمَن : zaēman " ( اوستاییِ کهن ) به چمِ " فعالیت، پویایی، تحرک : Regsamkeit " ، " سرزندگی: - Munter " ، " بیداری : Wachsein " بوده است.
برای نمونه در یَسنا ( Y. 44. 5 ) آمده است: چه کسی خوابِ خوش و "بیداری" را آفرید.
ازوارشِ ( =توضیحِ ) این واژه در زبانِ پارسیِ میانه : توخشاکیه ( = تُخشایی ) ، زیناوندیه ( = زیناوندی ) .
همچنین به واژه یِ " زئیما : zaēmā " در اوستا بنگرید.
( یکی از دگرگونی هایِ آواییِ رواگمند از اوستایی به پارسی، دگرگونیِ " aē " به " ē " بوده است؛ از اینرو " زئیمَن" به ریختِ " زیم" درمی آید. )
27 - " سرَئُمَن: sraoman " ( اوستاییِ جوان ) به چمِ " شنوایی، توانِ شنیداری " و برابر با " Gehoer، Hoervermoegen " ( آلمانی )
برای نمونه به یَشتِ اوستا ( Yt. 10. 23 , Yt. 16. 7 ) بنگرید.
این واژه از ریشه ی " سرَو : srav " است. همریشه با واژه یِ " سرودن".
28 - " سپَرمَن :sparman " ( اوستاییِ جوان ) به چمِ " لگد، ضربه " و برابر با " Tritt، Stoss " ( آلمانی )
این واژه از ریشه ی " سپَر: spar " می باشد.
ازوارشِ ( =توضیحِ ) این واژه در زبانِ پارسیِ میانه: " اَفکنِشن ( = اَفکنِش ) ، تنگیه ( =تنگی، سختی، بلا ) " .
29 - " راثمَن : rāϑman " به چمِ " پیرو، حامی، مرید" و برابر با " Anhaenger " ( آلمانی )
این واژه به " راس: rāϑ " بازمی گردد.
ازوارشِ ( =توضیحِ ) این واژه در زبانِ پارسیِ میانه : "بَهر : bahr" .
( بکارگیریِ این واژه در پارسیِ نو : راتم : rātm یا راسم: rāsm )
30 - " وارثمَن: vārəϑman " ( اوستاییِ جوان ) به چمِ " محافظت، مقاومت، محافظِ سینه " و برابر با " Brustwehr، Wehr " ( آلمانی )
این واژه به ریشه یِ " وَر:var" به چمِ " پوشانیدن، نگاهداری کردن" بوده است؛ ازوارشِ ( =توضیحِ ) این واژه در زبانِ پارسیِ میانه " وَرتیه ( =ورتی ) " بوده است. ازوارشِ این واژه در زبانِ فارسی " جوشن ( یا خفتان ) " است.
31 - " وَرمن : varəman " ( اوستاییِ جوان ) به چمِ " برگزیده، گزینش" و برابر با " Auslese " ( آلمانی )
این واژه در فرهنگ اویم ایوک آمده است و از ریشه یِ " وَر: var " به چمِ " گزیدن، انتخاب کردن" است. در همین راستا در سانسکریت واژه یِ " variman " را داریم.
32 - " وِسمَن:veśman " ( سانسکریت ) به چمِ " خانه، مسکن"
در زبانِ اوستاییِ جوان واژه یِ " وَئیسمَ: vaēsma" به چمِ " خانه، مسکن : Wohnung " از ریشه یِ " وَئیس: vaēs " بوده است.
33 - " داسمَن :dāsman " ( ایرانیِ باستان )
بارتولومه این واژه را در زیرواژه یِ " dāsma - nī " به چمِ " آورنده ی/رساننده یِ تندرستی " آورده که " نَی: nī " در آن به چمِ " رسانیدن، آوردن" است و ازوارشِ آن در زبانِ پارسیِ میانه " درُستیه ( =درستی ) " بوده است و با واژه یِ " دَسوَر:dasvar" در زبانهایِ باستانیِ ایرانی همبسته و همریشه است.
34 - " پیشمَن : pišman" ( اوستاییِ جوان )
بارتولومه این واژه را برابر با " Gesicht" ( آلمانی ) آورده است و به گمانِ بسیار باید آن را برابر با " بینایی" دانست، چراکه وی واژه یِ " اَ - پیشمَن: a - pišman " را به چمِ " نابینا، کور، ( آنکه ) نمی بیند، غافل، نادان" آورده است. این واژه به ریشه یِ " پاه: pāh " ( اوستاییِ کهن ) به چمِ " دیدن:sehen " بازمیگردد که بُن کُنونیِ ان " پیشیَ :pišya " بوده است.
35 - " تَخمَن: taxman " ( اوستاییِ جوان ) به چمِ " مسیرِ/ جریانِ: Lauf " آبِ روان
این واژه از ریشه یِ " تَک:tak " است. ازوارش این واژه در پارسی میانه " تکیکیه : takikih " بوده است.
36 - " تَئومَن:tauman " ( پارسیِ باستان ) به چم " توان، توانایی، نیرو، قدرت" و برابر با " Macht , Kraft , Vermoegen " ( آلمانی )
این واژه با واژه ی " تهم" در زبانِ پارسی همریشه و همبسته است.
( ساختواژه یِ " تَخمَن " از ریشه یِ " تَک " را با واژه یِ " هَخمَن " از ریشه یِ " هَک " بسنجید. )
37 - " دَرشمَن : daršman " ( پارسیِ باستان ) به چم " جرات، جسارت، شجاعت:Verwegenheit " و " زورمندی، زور، حس طغیان، ، ستیزشمندی:gewalttaetigkeit ".
این واژه از ریشه ی " دَرش:darš " به چمِ " جرات/ جسارت/ شجاعت داشتن" است.
( روشِ بکارگیری در زبانِ پارسی : دَرشم:daršm " یا " دُرشم:duršm " )
38 - " چینمَن:činman " ( اوستاییِ جوان )
بارتولومه چند معنا را برای این واژه آورده است:
1 - به چمِ " دوشارم، میل، طلب، خواست، آرزو : Begehren" و " در جستجویِ ، به دنبالِ ، در کوشش/تلاش به قصدِ /برایِ : Trachten nach " ( آلمانی )
بارتولومه این واژه را در این معنا از ریشه ی " کَن :kan " دانسته است.
برای نمونه در یَسنا ( Y. 12. 3 ) آمده است: من . . . دیگر نمی خواهم، نَه " در طلبِ " جان و نَه " درطلب" زندگانی، گناه کنم.
در اُزوارشِ این گزاره در زبانِ پارسیِ میانه آمده است :
u nē tan u nē yān dušārm rād : نَه ازبرایِ "دوشارم/میل به" تَن و جان.
2. به چمِ " اندیشِش به چیزی/کسی ، دوشارم به چیزی/کسی، در اندیشه ی چیزی/کسی بودن، نگرانِ چیزی/کسی بودن " بوده است.
برابر با " - cura, Sorge, - Bedachtsein auf - , Denken an " ( آلمانی ) .
برای نمونه در پُرسِشنیها آمده است:
" اندیششِ/ دوشارم" به هر . . . ای که به راستی "در اندیشه ی" اَشه است / به اَشه "دوشارم" دارد.
در ازوارشِ 2 نیز در زبان پارسیِ میانه واژه یِ " دوشارم" آمده است. چنانکه پیداست، در زبانِ پارسیِ میانه معناهای 1 و 2 جدای از یکدیگر نیستند.
39 - "اَنمَن: anman " ( اوستاییِ کهن ) به چمِ " ماندگاری، پیوستگی، پایداری، استواری، همیشگی/ اَبدی بودن " و برابر با " Unaufhoerlichkeit , Stetigkeit " ( آلمانی ) .
40 - " آ - دبَئُمَن : ā - dəbaoman " ( اوستاییِ کهن ) به چمِ " فریبندگی، فریفتاری" و برابر با " Betoerung " ( آلمانی ) .
برای نمونه به یَسنا ( Y. 30. 6 ) بنگرید. این واژه به ریشه ی " دبَو : dbav " بازمیگردد و در ازوارشِ این واژه در زبانِ پارسیِ میانه آمده است:
kēča ōšān frēft.
همچنین می توان این واژه را برابر با " فریبنده، فریفتار، فریبکار " نیز دانست.
41 - " اَفسمَن: afsman " ( اوستاییِ جوان ) به چمِ " بیت / بند ( از سروده ) " و برابر با " Verszeile " در زبانِ آلمانی.
ازوارشِ این واژه در زبانِ پارسیِ میانه : " پَتمان: patmān ".
( بکارگیری در زبانِ پارسیِ نو : " اَفسم : afsm " ) .
42 - " اَفشمَن:afšman " ( اوستاییِ کهن ) به چمِ " کاستی، عیب، نقص، زیان، آسیب " و برابر با " Nachteil ، Schaden " ( آلمانی ) .
در ازوارشِ این واژه در زبانِ پارسیِ میانه واژه یِ " پَتمان: patmān " آمده است که کریستین بارتولومه آن را لغزشی ( اشتباهی ) برآمده از همسان پنداری با واژه یِ " اَفسمَن:afsman " دانسته است :in Verwchselug mit afsman = در دُشگردانی ( =اشتباه گرفتن ) با واژه یِ " اَفسمَن" .
همچنین واژه ی " اَن - اَفشمَن : an - afšman " به چمِ " ناکاستی، بی زیانی، بی عیبی، بی نقصی، ناآسیفتگی، سودمندی، مزیت" بوده است . ( بنگرید به یَسنا ( Y. 46. 17 ) ) .
برابر با " Vorteil , Nichtschaden , Nichtnachteil" ( آلمانی ) .
در ازوارشِ آن در زبان پارسیِ میانه آمده است : اَپَتمانیکیه : apatmānīkīh " . ( چنانکه گفته شد، بارتولومه آن را میت ( =اشتباه ) می داند. )
43 - " ویاخمن: vyāxman " ( اوستاییِ جوان ) به چمِ " مجلس، انجمن، جلسه، گردهمایی، مجمع" و برابر با " Versammlung " ( آلمانی ) .
برای نمونه بنگرید به یَسنا : Y. 57. 12 و یَشت: Yt. 13. 16.
این واژه با واژه یِ " ویاخَ : vyāxa " دراوستا همریشه و همبسته است.
( بکارگیری در زبانِ پارسیِ نو : " ویاخم: vyāxm " . )
44 - " اوروازمَن: urvāzəman " یا " اورواسمَن : urvāsman " ( اوستاییِ کهن و جوان ) به چمِ " رامش، شادمانی، خوشحالی، سرور " .
برابر با " Seligkeit، Wonne , Freude" ( آلمانی )
این واژه به " اورواز: urvāz " به چمِ " شادمان بودن، خوشحال /مسرور بودن : laetari ( لاتین ) " بازمیگردد. بارتولومه همین " اورواز " را فراسترشی از ( = بسطی از ) واژه ی"اورواد:urvād " می داند. همچنین در زبانِ پارسیِ میانه واژه یِ " اوروازیشن :urvāzišn " از همین ریشه دیده می شود که نشان از این دارد که این واژه با همین ریخت در زبانِ پارسیِ میانه کاربرد داشته است.
. . . . . . . .
دیدگاهِ من پیرامون واژگانِ نامبرده :
نامواژگانِ بالا که همگی در زبانهایِ اوستایی - سانسکریت به " - مَن:man - " می انجامند، بدین سان ساخته شده اند:
هر یک از این نامواژگان دارایِ یک ریشه ی آغازینِ " X " بوده اند که با فراسترشی ( = Erweiterung ) از این ریشه ها و افزایشِ " - م: m - " به آنها، به فعلِ "Xm" دگرگشته اند و سپس با افزودنِ پسوندِ نامسازِ کُماسه ی" - َ ن:an - " به این فعلها، به ریختِ "Xman" درآمده اند.
چنانکه گفته شد، نامواژگانِ"Xman" ، در زبانِ پارسیِ میانه - نو به ریختِ "Xm" پدیدار می گردند.
. . . . . .
پَسگشت :
من چندماهِ پیش، پس از پی بردن به روالمندیِ واژگانِ بالا، این گردآوری را از جایهایِ گوناگونِ نبیگِ " فرهنگنامه زبانِ ایرانیِ کهن" ( کریستین بارتولومه ) انجام دادم و امروز آن را، با پاره نوشتارِ کوتاهی از کارل زالمان در " رویبرگِ 276 از بخش سوم - پارسیِ میانه" ، برایِ پذیرِشِ دیدمانِ خود پیش می نهم:

چرا سره سازیِ زبانِ پارسی بایسته است؟
من یک گزاره ی آلمانی در اینجا می نویسم تا نشان دهم چرا باید در زبانِ پارسی سره سازی انجام شود؟
. Es kommt nun darauf an, aus dem erhaltenen Ergebnis die Folgerungen zu entnehmen
... [مشاهده متن کامل]
در همین گزاره یِ ساده یِ بالا واژه یِ " Ergebnis" به معنایِ " نتیجه" است، " Folgerung" به معنایِ "نتیجه، پی آمد/پی آورد/پی آیند" است و " entnehmen" به معنایِ " نتیجه گرفتن" است.
( ما به آسانی در زبانِ پُرمایه یِ پارسی می توانیم بجایِ واژگانِ بیگانه، برابرسازی کنیم، اگر کمی دوستانِ پارسی دوست خردگرایی پیشه کنند و کوشاتر باشند. )
من یک گزاره ی آلمانی در اینجا می نویسم تا نشان دهم چرا باید در زبانِ پارسی سره سازی انجام شود؟
... [مشاهده متن کامل]
در همین گزاره یِ ساده یِ بالا واژه یِ " Ergebnis" به معنایِ " نتیجه" است، " Folgerung" به معنایِ "نتیجه، پی آمد/پی آورد/پی آیند" است و " entnehmen" به معنایِ " نتیجه گرفتن" است.
( ما به آسانی در زبانِ پُرمایه یِ پارسی می توانیم بجایِ واژگانِ بیگانه، برابرسازی کنیم، اگر کمی دوستانِ پارسی دوست خردگرایی پیشه کنند و کوشاتر باشند. )