اسم - صفحه 45

جستجوی تازه
با تغییر گزینه های زیر، اسم دلخواه خود را پیدا کنید

آلقان/alghan/

ستودن و تمجید کردن


پسر

ترکی
آلقین/alghin/

محکوم کردن، متّهم نمودن


پسر

ترکی
الله داد

الله ( عربی ) + داد ( فارسی ) داده خداوند


پسر

فارسی، عربی
الله نظر

کسی که نظرکرده خداست


دختر

فارسی، عربی
الما

سیب


دختر

ترکی
آلماز/ālmāz/

الماس، از اعلام زنان


دختر

ترکی
الماس خاتون

الماس ( یونانی ) + خاتون ( فارسی ) بانوی مانند الماس


دختر

یونانی، فارسی
آلماگل/alma gol/

گل سیب، کنایه از زیبایی و تر و تازگی، آلما ( ترکی ) + گل ( فارسی ) گل سیب


پسر، دختر

فارسی، ترکی

گل
المیس/elmais/

درختی با پوست تنه ی صاف به رنگ خاکستری تیره، ( عربی، اِلمَیس ) ( = داغداغان ) ( در گیاهی ) درختی با ...


دختر

عربی
المینا/elmina/

نام شهری در غانا


دختر

ترکی
الن/elen/

نور و روشنایی


دختر

یونانی
آلنام/alnam/

خلق، مخلوق


دختر

ترکی
آلند/aland/

اولین پرتو خورشید


دختر

کردی
آلندا/alanda/

اولین پرتو خورشید


دختر

کردی
النور/elnor/

نور ایل


پسر

ترکی
آلنوش/alnoosh/

دختر زیبا و دلربا، عروس جاودانی دریا


دختر

ارمنی
الها/elhā/

شادی آوردن، ( مصدر باب افعال از لهوء )، بسیار بخشش کردن، به شنیدن آواز مشغول شدن


دختر

عربی
الهه ناز/e.-nāz/

الهه ی زیبا و قشنگ، ( الهه، ناز= زیبا و قشنگ )، ( به مجاز ) زیباروی قشنگ


دختر

فارسی، عربی
الوا/alva/

از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از دلاوران ایرانی و نیزه دار رستم پهلوان شاهنامه


دختر، پسر

فارسی

تاریخی و کهن
آلوگونه/alogone/

دختر زیبا و به اصطلاح سرخ و سفید، نام همسر اردشیر اول پادشاه هخامنشی، کسی که سرخی گونه هایش به آلو ...


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
الویرا/elvira/

پاک و زیبا


دختر

لاتین
الوین/elvin/

بزرگ و سرآمد خانواده و ایل


پسر

ترکی
آلوینا/alvina/

دوستدار همه


دختر

سانسکریت
آلکا

در گویش سمنان نام امامزاده ای


دختر، پسر

فارسی
الکا/olka/

سرزمین، ناحیه


دختر

مغولی، ترکی
اهنوس/ahnos/

از فرشتگان مقرب درگاه خداوند در عرش پنجم


دختر

هندی

مذهبی و قرآنی
آهودخت/ā.-doxt/

دختری به زیبایی آهو، ( آهو، دخت = دختر )، ( به مجاز ) دختر زیباروی و شاهد


دختر

فارسی
اهوراداد/ahora dad/

خداداد یا آفریده خدا


پسر

فارسی
اهورامزد/ahoramazd/

هرمز، نام روز اول از هر ماه شمسی در ایران قدیم، نام ستاره مشتری، نام یکی از پادشاهان ساسانی


پسر

فارسی
اهورامزدا

اهورامزد، هرمزد، اورمزد، هرمز، معنی اصلی این کلمه سرور دانا است و در متون زردشتیان به معنی خدای بزر ...


پسر

فارسی
آهید/ahid/

آهو، در گویش فارس آهوی صحرایی


دختر

فارسی
آهیر/ahir/

آتش


پسر

کردی
آهیل/ahil/

نام نوعی پرنده، مرغ انجیرخوار


پسر

گیلکی

پرنده
آهین

آهن


پسر

گیلکی
اوات

آرزو


پسر

کردی
آوادان/avadan/

زیبا، قشنگ


دختر

ترکی
آوادخت/ava-dokht/

دختر آوازه خوان، بانوی خوش صدا، مرکب از آوا ( آواز ) + دخت ( دختر )


دختر

فارسی
آوادیس/avadis/

کسی که دلنشین است یا صدای دلنشینی دارد، مرکب از آوا ( آواز ) + دیس ( مانند )، کنایه از کسی که دلنشی ...


دختر

فارسی
آوازه/āvāze/

نغمه، ترانه، نوا، آگاهی، شهرت نیک، نام آوری، ( در موسیقی ایرانی ) ( در قدیم ) دستگاه


دختر

فارسی
آوام

فام، لون، رنگ


دختر

فارسی
اوان/evan/

خداوند خوب و بخشنده


پسر

عبری
آوانا/avana/

آوا، موسیقی


دختر

فارسی
آواناز/āvānāz/

آوا و صوت قشنگ و زیبا، آوا و صدای متناسب و موزون، آوای توأم با کرشمه و غمزه


دختر

فارسی
آوانوش/āvānuš/

آوا و صدای زندگی، ( آوا = صدا، بانگ، شهرت، آوازه، نوش= زندگی، بی مرگی، جاوید )، آوا و صدای جاوید، ب ...


دختر

فارسی
اوتانا/o (w)/

دارای اندام زیبا، نام یکی از یاران داریوش یکم پادشاه هخامنشی، ( در اعلام ) نام یکی از دوستان و یارا ...


دختر، پسر

فارسی

تاریخی و کهن
اوچار/ochar/

آبشار


پسر

ترکی

طبیعت
اوحد/o (w) had/

یگانه، بی همتا


پسر

عربی
اوحدالدین

آن که در دین یگانه و بی همتاست، نام عارف مشهور قرن هفتم


پسر

عربی
اوخان/okhan/

پژواک


پسر

گیلکی
اوراش/orash/

یاری شده


پسر

فارسی
اورامان/orāmān/

نام منطقه ای کوهستانی در کردستان، ( اعلام ) نام منطقه ای از کردستان ایران که از طرف شرق متصل است به ...


پسر، دختر

کردی
اورامن/o(w)rāman/

نوعی از خوانندگی و گویندگی پارسیان، ( در قدیم ) ( در موسیقی ایرانی ) لحنی که معمولاً دو بیتی ها را ...


پسر

فارسی

تاریخی و کهن، هنری
اوران

در گویش سیستان


دختر

فارسی
اورانوس/oranus/

نام هفتمین سیاره منظومه شمسی


دختر

فرانسوی

کهکشانی
اورخان/orkhan/

پسر و جانشین امیرعثمان اول


پسر

عربی
اورداد/ordad/

اهورداد، خداداد، نام یکی از سرداران کوروش پادشاه هخامنشی


پسر

فارسی
اورمزد/ormazd/

هرمز، از نامهای خداوند در آیین زرتشت، نام روز اول از هر ماه شمسی در ایران قدیم، نام ستاره مشتری، نا ...


پسر

فارسی
اورمزدیار/ormozdyar/

خدایار


پسر

فارسی
اورند/o (w) rand/

تخت پادشاهی، شکوه، از شخصیتهای شاهنامه، تخت، اورنگ، ( به مجاز ) شأن، شوکت، ( اَعلام ) نام یکی از پس ...


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
اورنینا/urnina/

ربة النوع فراوانی نعمت


دختر

یونانی
اورهان/orhan/

امپراطور، حاکم سرزمین


پسر

ترکی
اوریاد

نام روستایی در نزدیکی سنندج


پسر

فارسی
اوریسا

نام یکی از ایالتهای هندوستان


دختر

سانسکریت
آورین/avrin/

آتشین


دختر

ترکی، کردی
اورینا/orina/

الهه آسمانها و حامی عشق آسمانی، در اساطیر یونان


دختر

یونانی
اوزان/ozan/

نوازنده


پسر

ترکی

هنری
آیاش/ayash/

روشنایی مهتاب


پسر

ترکی
آیان/ayan/

آشکار و هویدا


پسر

ترکی
آی آنا/āyānā/

ماه مادر


دختر

ترکی
آی بک

بت، صنم


پسر

ترکی
ایبک/aybak/

ماه بزرگ، یا آن که ماه او را بزرگ ساخته است


پسر

ترکی

کهکشانی
آیت الله

نشانه خداوند


پسر

عربی
ایتا/itā/

( مصدر ) دادن


دختر

عربی
آیتاش/āy tāš/

همتای ماه، ( آی= ماه، تاش= هم، شریک ) ( به مجاز ) زیباروی مثل ماه، نام شخصی در دوره سامانیان


دختر، پسر

ترکی
آیتغمش

زاده ماه


پسر

ترکی
آیتونا/aytuna/

زیبا و درخشان مانند ماه، در ترکی به معنای زیبا و درخشان مانند ماه و در فارسی به معنای حالا، در حال ...


پسر

ترکی، فارسی
ایتوک/eytok/

مژده، خبر خوش


دختر

فارسی
ایتکین

آیتکین، غلام ماه


پسر

ترکی
ایثار/isār/

از خود گذشتگی، فداکاری، برگزیدن، بخشش، عطا، کرامت کردن، نفع دیگری با دیگران را بر نفع خود ترجیح داد ...


دختر، پسر

عربی
آیجان/ayjan/

پاک و آراسته همچون ماه


دختر

ترکی
آیحان/ayhan/

صاحب ماه، آدم زیبا و مشهور مثل ماه


پسر

ترکی

کهکشانی
آیخان

آیخان ( آی + خان ) پادشاه ماه


پسر

ترکی
آیدانا/āydānā/

منسوب به آیدان، زیبارو، ( آیدان، ا ( پسوند نسبت ) )


دختر

ترکی، فارسی
آیدنگ/ay dang/

مهتاب


دختر

ترکی
ایده/ideh/

فکر و اندیشه، رأی


دختر

فرانسوی
ایدون/eydun/

این گونه، همچنین


پسر

فارسی
الارز/elaroz/

گل سرخ بسیار زیبا


دختر

عبری، فرانسوی
الاروس/alarus/

این مرد در داستان بابلی بجای هوشنگ پیشدادی ایرانیان است


پسر

عبری

تاریخی و کهن
آلاز/alaz/

شعله


پسر

ترکی
آلاگل/ala gol/

گل سرخ، آلا ( ترکی ) + گل ( فارسی )، گل رنگی، نام بزرگترین تالاب جهان واقع در شمال آق قلا که در این ...


دختر

فارسی، ترکی

گل
آلان قوا

آلان گوا، زیبای وحشی


دختر

ترکی
آلان گوا

آلان قوا، زیبای وحشی


دختر

ترکی
الانا/elana/

روشنایی


دختر

یونانی
الاهه/elahe/

الهه


دختر

عربی
آلاوه/alave/

آتشدان، شعله آتش، جایی که در آن آتش روشن می کنند


دختر

فارسی
الای/elay/

ماه ایل، زیباروی ایل


دختر

ترکی
آلب/alb/

دلیر، پهلوان


پسر

ترکی
آلب ارسلان

شیر شجاع، کنایه از مرد شجاع و نترس، نام یکی از پادشاهان مقتدر سلجوقی


پسر

ترکی
آلب تکین

مرد دلیر، نام مؤسس سلسله غزنویان، نام یکی از امرای آل بویه


پسر

ترکی
آلبا

سحر سپیده روشنی صبح


دختر

لاتین



انتخاب نوع اسم

انتخاب ریشه اسم

انتخاب گروه اسم

برچسب ها