اسم - صفحه 41

جستجوی تازه
با تغییر گزینه های زیر، اسم دلخواه خود را پیدا کنید

ابوالحسین/abol hossein/

پدر حسین، کنیه آهو


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
ابوالعباس/abol-abbas/

پدر عباس، کنیه شیر


پسر

عربی
ابوالعلا

پدر علا کنیه پرستو


پسر

عربی
ابوالفرج

پدر فرج، کنیه غذایی مرکب از برنج و گوشت و شکر


پسر

عربی
آزا/aza/

آزار دهنده آسیب رساننده، نام پادشاه مانایی


پسر

کردی
آزات/azat/

آزاد


پسر

فارسی
آزادچهر/āzād čehr/

دارای چهره آزادگان، ( آزاد، چهر = اصل، نژاد )، آزاد چهره، دارنده ی نژاد و گوهر آزاد، دارای چهره ی آ ...


دختر، پسر

پهلوی، فارسی
آزادبه/azadbeh/

انسان سالم و آزاد، آزاد ( رها ) + به ( سالم و خوب )، به معنای انسان سالم و آزاد، نام یکی از سرداران ...


پسر

فارسی
آزاددخت/āzād doxt/

دختر آزاده و نجیب و اصیل، ( آزاد، دخت = دختر )، دختر شاد و سرافراز، ( آزاد + دخت = دختر )، دختر آزا ...


دختر

فارسی
آزادسرو/azad-sarv/

همچون سرو زیبا و بی تعلق، بزرگوار و متواضع، از شخصیتهای شاهنامه، نام مردی دانا و پرهیزکار در زمان ا ...


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
آزادفروز/azad-foroz/

رهایی بخش، آنکه آزادی می آورد، باعث آزادی، نام مردی در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی


پسر

فارسی
آسمان هور/aseman hor/

خورشید آسمان، کنایه از فردی که زیباییش نظیر ندارد


دختر

فارسی
آسمانه/ās(e)māne/

آسمان، سما ( ء )، عرش، ( در قدیم ) سقفِ خانه، عمارت و مانند آنها


دختر

فارسی
اسمعیل

اسماعیل، آن که خدا او را شنید، نام پسر ابراهیم ( ع ) و هاجر


پسر

عبری
آسمیتا/asmita/

من هستم، اناالحق


پسر

سانسکریت
آسنات/asenat/

دختر یکتا پرست، نام همسر حضرت یوسف و دختر فوتی فارع کاهن شهر آون ( یکی از مناطق مصر ) بود


دختر

یونانی

تاریخی و کهن، مذهبی و قرآنی
اسوار/asvār/

سوار، عنوانی که ایرانیان باستان به مردان دلیرِ آزاده می دادند، در بعضی متون به معنی آزادگان و بزرگا ...


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
آسودا/asoda/

راحت و آرام، آسوده


دختر

فارسی
آسکی/aski/

آهو، کنایه از زیبایی و دلفریبی


دختر

کردی
آسیدات/asidat/

یکی از بزرگان هخامنشی، آسیداد، نام یکی از بزرگان هخامنشی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
آسیداد

آسیدات، نام یکی از بزرگان هخامنشی


پسر

فارسی
آسیم/āsim/

استاد عظیم الشأن و بلند مرتبه، ( در پهلوی، asēm ) آسیم به معنی سیم و نقره است، به لغت زند و پازند ا ...


پسر

پهلوی، فارسی
آسیمن/asiman/

سیمین، نقره فام


دختر

پهلوی، اوستایی
آسیمه/asime/

مضطرب، گیج، حیران


دختر

فارسی
اسین/esin/

نسیم، الهام


دختر

ترکی
آشا/asha/

پاکی و راستی


دختر

فارسی
آشار/ashar/

آذوقه، خوراک، غذا


پسر

ترکی
آشام/asham/

رتبه، مرتبه، درجه، مرحله


پسر

ترکی
اشتاد/aštād/

راستی و درستی، ( در قدیم ) نام روز بیست و ششم از هر ماه شمسی در ایران قدیم، ( در فرهنگ ایران قدیم ) ...


پسر

اوستایی، فارسی
اشتار/eshtar/

الهه عشق و برکت


دختر

فارسی، آشوری
اشتیاق/eštiyāq/

رغبت بسیار، شوق، آرزومندی، ( در تصوف ) کشش و مجذوب شدن عاشق به معشوق


دختر

عربی
اشجان/ašjān/

غم ها


دختر

عربی
آشر/asher/

شاد، خوشحال، مبارک و خوش یمن، شاد خوشحال، نام یکی از پسران یعقوب ( ع )


پسر

عبری
اشراق/ešrāq/

درخشیدن، روشن شدن، تابان شدن، درخشش، نورافشانی، ( به مجاز ) روشنی، نور، ( در فلسفه ) شناخت حقیقت از ...


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
اشرس/ashras/

مرد دلاور، دلیر، نام یکی از صحابه پیامبر ( ص )


پسر

عربی
اشرف/ašraf/

گرانمایه تر، شریف تر، شریف ترین، والاترین، ( در قدیم ) بالاتر


دختر، پسر

عربی
اشرف الدین

شریف تر در دین


پسر

عربی
اشعیا

نجات یهوه، نام یکی از پیامبران بزرگ بنی اسرائیل


پسر

عربی
اشلی

نام کوهی در مازندران


دختر

فارسی
اشنا/ašnā/

گوهر گران بها، گوهر گرانمایه، شنا، شناگری، آب ورزی، شنا کننده، آب ورز، شناگر


پسر

فارسی
آشناس/āš(e)nās/

نام فرزند طهماسب، ( اَعلام ) نام فرزند طهماسب و پدر بزرگ گرشاسب


پسر

فارسی
اشناس

نام افشین و چند تن دیگر


پسر

فارسی
اشو/ashu/

مقدس


پسر

فارسی
اشوان/ashvan/

نام ستاره ایست به هندی


پسر

هندی

کهکشانی
آشورینا/ashurina/

تغییر دهنده، منسوب به آشور، برهم زننده، نام دومین فرزند سام که نینوا را بنا نهاد


دختر

فارسی، آشوری
آشوک/āšok/

نام یکی از شاهان در امپراتوری بزرگ هند، ( اَعلام ) نام یکی از شاهان در امپراتوری بزرگ هند [قرن پیش ...


پسر

هندی

تاریخی و کهن
اشک

آبی که از چشم می ریزد


دختر

فارسی
اشکش/ashkash/

از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور ایرانی و از فرماندهان سپاه کیخسرو پادشاه کیانی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
اشکناز

مرکب از اشک و ناز، کنایه از دختر زیبا روی و لطیف


پسر

فارسی
آشکین/ashkin/

آنکه موفق به پیشروی شود


پسر

ترکی
آشیان/ashiyan/

لانه، خانه


دختر

فارسی
اشیر/ashir/

خوشحال، نام پسر یعقوب ( ع )


پسر

عبری

مذهبی و قرآنی
آشینا/ashina/

قوی، قدرتمند، نیرومند، زورمند


پسر

فارسی، آشوری
آثویه/asuye/

روح کامل و درستکار، صورت دیگر آبتین، از شخصیتهای شاهنامه، نام پدر فریدون پادشاه پیشدادی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
اثیر/asir/

شریف، کریم


پسر

عربی
اثیرالدین

شریف و کریم در دین، نام قصیده سرایی معروف در قرن ششم، اثیرالدین اخسیکتی


پسر

عربی
آجار/ajar/

مهاجم، غیور، زبردست و ماهر


پسر

ترکی
آجارمان/ajarman/

با غیرت


پسر

ترکی
آجلان/ajlan/

کسی که از خود غیرت نشان دهد


پسر

ترکی
آجیر/ajir/

محتاط، کوشا، آژیر، در گویش خراسان به معنی محتاط


پسر

فارسی
آچیق/achigh/

باز، گشوده


دختر، پسر

ترکی
آچیم/achim/

نام یکی از نیاکان یوسف نجار که همعصر حضرت مریم بود، نام یکی از نیاکان یوسف نجار که همعصر حضرت مریم ...


پسر

عبری
احدرضا/a.-rezā/

ترکیب دو اسم احد و رضا ( یکتا و خشنود )، از نام های مرکب، ا احد و رضا


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
احرار/ahrār/

آزادگان، آنان که از وابستگی ها و تعلقات، به ویژه وابستگی های مادی آزادند


پسر

عربی
احساس/'ehsās/

عاطفه، ذوق


دختر

فارسی
احصا/ehsā/

شمردن، شمارش، آمارگیری، سرشماری


دختر

عربی
احمد پاشا/a.-pāšā/

ترکیب دو اسم احمد و پاشا ( پسندیده تر و بزرگ )، از نام های مرکب، ا احمد و پاشا


پسر

ترکی، عربی

مذهبی و قرآنی
احمد حسن/a.-hasan/

ترکیب دو اسم احمد و حسن ( پسندیده تر و نیکو )، از نام های مرکب، ا احمد و حسن


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
احمدصادق/a.-sādeq/

ترکیب دو اسم احمد و صادق ( پسندیده تر و راستگو )، از نام های مرکب، احمد و صادق


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
احمدهادی/a.-hādi/

ترکیب دو اسم احمد و هادی ( پسندیده تر و راهنما )، از نام های مرکب، احمد و هادی


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
احنف/ahnaf/

کسی که در دین پایدارتر است، ( اَعلام ) احنف ابن قیس: [قرن اول هجری] از سرداران عرب که در فتح بخشهای ...


پسر

عربی
احور/ahvar/

سیاه چشم مانند آهو


پسر

عربی
اختای

همانند نیزه، تیز


پسر

ترکی
آگاس/agas/

آگاه


پسر

فارسی
آگاه/āgāh/

بینا، دقیق، مطلع، باخبر، آن که در امری بینش و بصیرت دارد، دانا


پسر

فارسی
آگاه دخت/aghah-dokht/

دختر آگاه، دختر مطلع، بانوی باخبر


دختر

فارسی
ال ایستین/elistiyan/

محبوب و مورد علاقه ایل و خانواده


پسر

ترکی
آلگون/algon/

نام یکی از آبادیهای سَقّز کردستان


دختر

کردی
ال یاسین/elyāsin/

الیاس، ( = الیاس )


پسر

عربی
آلاتان/alatan/

روشن شدن افق در سحرگاهان


پسر

ترکی
آلار/alar/

شفق طلایی


دختر

ترکی
الارا/elara/

آراینده ایل


دختر

ترکی
الارز/elaroz/

گل سرخ بسیار زیبا


دختر

عبری، فرانسوی
الاروس/alarus/

این مرد در داستان بابلی بجای هوشنگ پیشدادی ایرانیان است


پسر

عبری

تاریخی و کهن
آلاز/alaz/

شعله


پسر

ترکی
آلاگل/ala gol/

گل سرخ، آلا ( ترکی ) + گل ( فارسی )، گل رنگی، نام بزرگترین تالاب جهان واقع در شمال آق قلا که در این ...


دختر

فارسی، ترکی

گل
آلان قوا

آلان گوا، زیبای وحشی


دختر

ترکی
آلان گوا

آلان قوا، زیبای وحشی


دختر

ترکی
الانا/elana/

روشنایی


دختر

یونانی
الاهه/elahe/

الهه


دختر

عربی
آلاوه/alave/

آتشدان، شعله آتش، جایی که در آن آتش روشن می کنند


دختر

فارسی
الای/elay/

ماه ایل، زیباروی ایل


دختر

ترکی
آلب/alb/

دلیر، پهلوان


پسر

ترکی
آلب ارسلان

شیر شجاع، کنایه از مرد شجاع و نترس، نام یکی از پادشاهان مقتدر سلجوقی


پسر

ترکی
آلب تکین

مرد دلیر، نام مؤسس سلسله غزنویان، نام یکی از امرای آل بویه


پسر

ترکی
آلبا

سحر سپیده روشنی صبح


دختر

لاتین
البتگین/albatgin/

نام جد محمود پادشاه غزنوی


پسر

ترکی

تاریخی و کهن
آلبرت/albert/

مسئول، استوار


پسر

لاتین
آلپ/ālp/

شجاع، قهرمان، پهلوان، دلاور، ( فرانسوی ) ( اعلام ) رشته کوه اصلی و مرتفع در جنوب اروپای مرکزی به طو ...


پسر

ترکی

طبیعت
آلپ ارسلان

آلب ارسلان، شیر مرد، شیر شجاع، کنایه از مرد شجاع و نترس، نام یکی از پادشاهان مقتدر سلجوقی


پسر

ترکی



انتخاب نوع اسم

انتخاب ریشه اسم

انتخاب گروه اسم

برچسب ها