اسم - صفحه 37

جستجوی تازه
با تغییر گزینه های زیر، اسم دلخواه خود را پیدا کنید

آتشکار

کسی که با آتش سر و کار داشته باشد، خشمگین و شتابزده


پسر

فارسی
آتشی/atashi/

فروزان، گیرا، نام نوعی گل، همچنین نورانی، مؤثر، به رنگ آتش، سرخ


دختر

فارسی

گل
آتشیزه

کرم شب تاب


دختر

فارسی
آتشین/atashin/

نورانی، فروزان، گیرا، مؤثر، به رنگ آتش، سرخ


دختر

فارسی
آتلاز/atlaz/

اطلس، حریر، پارچه نرم و لطیف


دختر

ترکی
آتلان/atlan/

نام آور و تند


پسر

ترکی
آتلی/atli/

سواره، صاحب اسب، اسب سوار


پسر

ترکی
آتمش

عدد شصت که از اعداد مقدس است همچنین پرتاب کردنی


پسر

ترکی
آتنایا/atenaya/

آتنا، مظهر اندیشه و هنر و دانش، نام الهه یونانی، دختر زئوس خدای خدایان


دختر

یونانی
آتنه/atene/

خدای اندیشه، هنر، دانش، و صنعت، آتنا، در اساطیر یونان


دختر

فرانسوی
آتهینا/athina/

باهوش و خردمند


دختر

یونانی
آتورپات/atorpat/

آذرپناه یا کسی که آتش نگهدار اوست، صورت دیگر آذرباد


پسر

پهلوی، اوستایی
آتورینا/aturina/

متحول کننده، تغییر دهنده، مشتق از واژه آشور که با گذشت زمان ش به ت تبدیل شده است


دختر

فارسی، آشوری
آتوشه/atushe/

درخشان، تابان


دختر

فارسی
آتون/atun/

جسور، دلیر و قهرمان


پسر

ترکی
آتیتی/atiti/

مهمان


پسر

سانسکریت
آتیال/atyal/

یال اسب، از اسامی مرسوم بین قبایل ترکمان


پسر

ترکی
آتیجی

تیر انداز ماهر


پسر

ترکی
آتیس/atis/

نام خدای حاصلخیزی فریگیان


دختر

فارسی
آتیسا/atisa/

آینده نگر


دختر

فارسی
آتیق/atigh/

جسور و دلیر، مشهور، نیرومند


پسر

ترکی
آتینا/atina/

دسته گل نیلوفر، گلستان نیلوفر


دختر

اوستایی
اختیارالدین

آن که دین او را انتخاب کرده است


پسر

عربی
آخش/akhash/

قیمت بها ارزش، نام موبدی در ایران قدیم


پسر

فارسی
اخشاد/akhshad/

نام پادشاه فرغانه


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
آخشام/akhsham/

غروب


پسر

ترکی
اخشید/axšid/

نام پادشاه سمرقند، ( اَعلام ) نام دلاور و راد مردی از طبرستان


پسر

فارسی
اخگر/axgar/

پاره ی آتش، شراره، زیبارو، گلِ آتش، خرده ی آتش، جرقه، ( به مجاز ) آتش، گُلِ آتش، پاره آتش


دختر

فارسی
آدا/ada/

پاداش مینوی، فرشته توانگری


دختر

اوستایی، فارسی
آداد/adad/

خدای هوا، توفان و باران، مأخوذ از افسانه گیل گمش بابلی


پسر

فارسی
آدار/adar/

جدا کننده، تحلیل گر، دلیر، شجاع


پسر

ترکی
آدارایل/adarayl/

خداوند یاریگر


پسر

فارسی، آشوری
آداش/adash/

آتاش، همنام، هم اسم


پسر

ترکی
آداق/adagh/

نذر


پسر

ترکی
آدال/adal/

مشهور شده


پسر

ترکی
آدالان/adalan/

شناخته شده، شهرت


پسر

ترکی
آدام/adam/

آدم


پسر

عبری
آدان/adan/

مفید سودمند


پسر

کردی
آداک/adak/

خشکی میان دریا، جزیره


پسر

ترکی
آدای/aday/

نامزد برای ازدواج


پسر

ترکی
ادب/adab/

دانش، فضل، معرفت، هنر، حسن معاشرت، آزرم، حرمت، پاس


پسر

عربی
آدبهاوا

تولد حقیقی


پسر

سانسکریت
آدخ/adakh/

خوب نغز خجسته مبارک، ( به فتح ت ) خوب نغز خجسته مبارک میمون، برامدگی های کوچک تپه مانند روی زمین ( ...


پسر

فارسی
آدخت/a dokht/

آتش، دختر آتشین


دختر

فارسی
آدرا/adara/

آبرومند


دختر

فارسی
آدریا/adriya/

نگهدارنده آتش


پسر

لاتین
آدریان/adriyan/

دریا و آب، آدریانوس، نام یکی از امپراتوران روم


پسر

لاتین، یونانی
آدریانا/adriyana/

عشق زیبا و درخشان


دختر

زرتشتی
آدریانوس/adriyanus/

آدریان، نام یکی از امپراتوران روم


پسر

یونانی
آدریل/adriel/

انسانی که به قوم خدا تعلق دارد


پسر

عبری
ادرینا

تکیه گاه


دختر

آشوری
آدسای/adsay/

محترم


پسر

ترکی
آدلان/adlan/

جنگجوی پیروز


پسر

ترکی
آدلی/ādli/

مشهور، نامدار، صاحب اسم و جاه، نام، نامور


پسر

ترکی، فارسی
ادلیا

شکر خدا، سپاس از خدا


دختر

فارسی
آدم/'ādam/

نخستین بشری که خدا آفرید، مودب باتربیت، انسان گندم گون، آهوی سفیدی که روی پوستش خطهای خاکی رنگ دارد


پسر

عبری

مذهبی و قرآنی
آدنا/adena/

ساخته شده، آفریده شده، نام روستایی در نزدیکی چالوس


دختر

فارسی
آدنیس/adnis/

گلی به رنگ زرد و قرمز، آدونیس، گلی به رنگ زرد و قرمز که فقط هنگام تابش خورشید باز می شود


دختر

فارسی، فنیقی

گل
آدهاوا/adhava/

نزدیکترین دوست خداوند، نام نزدیکترین همنشین کریشنا در افسانه های هندی


پسر

سانسکریت
ادوای/edvay/

یکتا


پسر

اوستایی
آدور/ador/

خار تیغ گیاهان


پسر

فارسی
آدورا/adora/

کمک کننده، مددکار، مأخوذ از افسانه گیل گمش بابلی


پسر

فارسی، آشوری
آدورینا/adorina/

کمک کننده، یاری دهنده، آدور، مأخوذ از افسانه گیل گمش بابلی


دختر

فارسی، آشوری
آدونیس/adonis/

آدنیس، گلی به رنگ زرد و قرمز، گلی به رنگ زرد و قرمز که فقط هنگام تابش خورشید باز می شود


دختر

فارسی، فنیقی

گل
آدوین/advin/

آتش عشق


پسر

کردی
ادوین/edvin/

دوست و رفیق


پسر

لاتین
آدی/adi/

امین تر، امانت دار تر


پسر

عربی
آدیگوزل/adigozal/

خوش نام، معمولا درباره حضرت محمد ( ص ) بکار برده می شود


پسر

ترکی
آدیا/adiya/

تیزبین، ژرف نگر


دختر

فارسی
ادیان/adyan/

کنایه از مرد درشت هیکل و قوی، مرکب تندرو و فربه


پسر

فارسی
ادیب الدین/adiboddin/

سخن دان، سخن دان و سخن شناس در دین


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
آدیش/ādiš/

آتش، اخگر، شراره آتش، آذر، ( عامیانه ) آتیش


دختر، پسر

فارسی
آدیشا/ādišā/

منسوب به آتش، ( به مجاز ) زیباروی، ( آدیش = آتش، ا ( پسوند نسبت ) )


دختر

فارسی
آدیشه/adishe/

آتش، در گویش خراسان آتش کوچک


دختر

فارسی
ادیم/adim/

چرم، پوست دباغی شده، پوست


پسر

عربی
آدینگ

آن که روز جمعه به دنیا آمده است


پسر

بلوچی
آذار/azar/

بهار، نام ماه سوم از سال شمسی عربی برابر با مارس یا فروردین


دختر

عربی، سریانی

طبیعت
آذربهرام/azar-bahram/

ترکیب دو اسم آذر و بهرام ( آتش و پیروزمند )، نام پسر آذرنوش


پسر

فارسی
آذرمهربرزین

مرکب از آذر+ مهر+ برزین، شکوه محبت خورشید، مهربانی خورشید، نام یکی از موبدان ساسانی و همچنین یکی از ...


پسر

فارسی
آذرنرسی

نام پسر هرمز دوم پادشاه ساسانی


پسر

فارسی
آذرکیوان

نام موبدی زرتشتی، مؤسس آیین خاصی به همین نام


پسر

فارسی
آذرآباد

نام آتشکده ای در تبریز


دختر، پسر

فارسی
آذرافروز

روشن کننده آتش، از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از چهار پسر اسفندیار، نیز دلداده بهرام در داستان همای ...


دختر، پسر

فارسی
آذرافزا

آتش افروز، وسیله ای سفالین که جهت شعله ور کردن آتش از آن استفاده می شود


دختر، پسر

فارسی
آذران/āzarān/

منسوب به آتش، جمع آذر ( آتش ) ( به مجاز ) دارنده ی عواطف تند، ( آذر، ان ( پسوند نسبت و علامت جمع ) ...


پسر

فارسی
آذراوغلی/azar-ughla/

پسر آذربایجان


پسر

ترکی، فارسی
آذرآیین/azar aeen/

نام چهارمین آتشکده از هفت آتشکده ایرانیان


پسر

فارسی
آذربابا/azar baba/

پدر آتش، نام پدر فرهاد کوهکن که هنر سنگ تراشی را به فرزندش آموخت


پسر

فارسی
آذرباد/āzar bād/

پابنده و نگهبان آتش، ( اَعلام ) ( = آذرپاد = آذربادمارسپندان ) موبد موبدان زمان ساسانی [قرن میلادی] ...


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
آذربان/azarban/

نگهبان آتش


پسر

فارسی
آذربانو/azar-banu/

بانوی آتش، نورانی و زیبا مانند آتش


دختر

فارسی
آذربد/āzarba(o)d/

نگهبان آتش، [ ( آذر= آتش، بد/، bod/ و/، bad/ ( پسوند محافظ یا مسئول ) ] نگهبان آتش


پسر

فارسی
آذربرزین/azar-barzin/

آتش باشکوه، آتش باشکوه یا شکوه آتش مرکب از آذر ( آتش ) + برزین ( با شکوه )


پسر

فارسی
آذربه/azarbeh/

بهترین آتش، نام پسر آذرباد از خاندان کیانیان


پسر

فارسی
آذربو/āzar bu/

نام نوعی گیاه، ( = آذربویه ) ( در گیاهی ) گیاهی است خودرو از تیره اسفناج که برگهای ریز و بهم فشرده ...


دختر

فارسی
آذربویه

بوته ای از تیره اسفناج با گلهای تکی زرد رنگ که در نواحی کویری و کناره های آبهای شور می روید


دختر

فارسی
آذرپاد/azar pad/

آذرپناه یا کسی که آتش نگهدار اوست، صورت دیگر آذرباد


پسر

فارسی
آذرپی/azar pey/

دارای قدمی چون آتش


پسر

فارسی
آذرتاش/azar tash/

دو تن که اجاق و بخت یکسانی دارند، آذر ( فارسی ) + تاش ( ترکی ) دو تن که اجاق و بخت یکسانی دارند


پسر

ترکی، فارسی
آذرتوس/azar tos/

صورت دیگر آذرطوس، در وامق و عذرا مردی که با مادر عذرا ازدواج کرد


پسر

فارسی



انتخاب نوع اسم

انتخاب ریشه اسم

انتخاب گروه اسم

برچسب ها