پیشنهادهای فاطمه حمیدزاده (١٠٣)
معنی: اییهeiie به معنای جو است؛ نوعی غله که از دانه های آن برای تهیه مواد غذایی، خوراک دام و تولید برخی فرآورده ها استفاده می شود. گویش: واژه ای مح ...
معنی: ایکه به معنای بستن است؛ محکم کردن، گره زدن یا بسته نگه داشتن چیزی. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خمینی شهر.
معنی: اولوکی به معنای سوراخ است؛ شکاف یا حفره ای که در سطح یا داخل یک جسم وجود دارد. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خمینی شهر. مث ...
معنی: اولوژی به معنای زردآلو است؛ میوه ای شیرین یا ترش مزه با رنگ زرد یا نارنجی که در فصل بهار و تابستان برداشت می شود. گویش: واژه ای محلی و رایج د ...
معنی: اودو به معنای دوغ است؛ نوشیدنی سنتی تهیه شده از ماست، آب و گاهی نمک و سبزی های معطر. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خمینی شهر ...
معنی: اَمته به معنای شکسته است؛ چیزی که بر اثر ضربه، فشار یا حادثه آسیب دیده و از حالت سالم و یکپارچه خارج شده باشد. گویش: واژه ای محلی و رایج در گ ...
معنی: ولویکه velvike به معنای �بی خیال� یا �ول کن� است؛ عبارتی که برای صرف نظر کردن از انجام کاری، ادامه ندادن یک موضوع یا بی اهمیت دانستن آن به کار ...
معنی: اُ به معنای آب است؛ مایعی بی رنگ، بی بو و بی مزه که برای زندگی انسان، جانوران و گیاهان ضروری است. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرس ...
معنی: گا به معنای گاو است؛ حیوانی اهلی و نشخوارکننده که برای تولید شیر، گوشت و انجام برخی امور کشاورزی پرورش داده می شود. گویش: واژه ای محلی و رایج ...
معنی: دمپای dempay به معنای دمپایی است؛ نوعی کفش سبک و راحت که معمولاً در خانه یا محیط های غیررسمی استفاده می شود. گویش: واژه ای محلی و رایج در گوی ...
معنی: زینجی برار zinǰiberar به معنای زنِ برادر است؛ همسرِ برادرِ فرد. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خمینی شهر. مثال: زینجی برار ...
معنی: هوندونه به معنای هندوانه است؛ میوه ای بزرگ، شیرین و آبدار که بیشتر در فصل تابستان مصرف می شود. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان ...
معنی: رنگ رژ Rang rež به معنای رنگریز است؛ کسی که شغل او رنگ کردن پارچه، نخ، الیاف یا دیگر منسوجات با رنگ های مختلف است. گویش: واژه ای محلی و رایج ...
معنی: رِ یا رِه به معنای راه و جاده است؛ مسیر یا گذرگاهی که برای رفت وآمد افراد و وسایل نقلیه از آن استفاده می شود. گویش: واژه ای محلی و رایج در گو ...
معنی: رور به معنای روز و رورا به معنای روزها است؛ �رور� به یک شبانه روز یا بخش روشن آن گفته می شود و �رورا� شکل جمع آن است. گویش: واژه ای محلی و را ...
معنی: حشومت به معنای پشتیبانی است؛ حمایت، یاری و کمک کردن به شخصی در انجام کار یا هنگام بروز مشکل. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خ ...
معنی: اژونی به معنای ارزانی و نثار است؛ واژه ای که برای آرزوی فدا شدن یا تقدیم شدن چیزی در راه شخصی دیگر، یا در معنای دعاگونهٔ �فدایت شوم� به کار می ...
معنی: تس tas به معنای ترس و وحشت است؛ احساس بیم، هراس یا اضطراب در برابر خطر یا موقعیتی تهدیدکننده. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان ...
معنی: تال به معنای تلخ است؛ دارای مزه ای تند و ناخوشایند، در مقابل شیرین. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خمینی شهر. مثال: این دار ...
معنی: تاموشه به دریچه یا آب گذر کوچکی گفته می شود که برای هدایت آب از نهر بزرگ به نهر کوچک، یا برای انتقال آب میان دو قنات در محل ریزش آب نصب می شود. ...
معنی: بیشو به معنای پایان است؛ انتها یا آخرِ یک کار، رویداد یا دوره. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خمینی شهر. مثال: بیشوی مراسم ...
معنی: اَوفتو به معنای آفتاب است؛ نور و گرمایی که از خورشید به زمین می تابد. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خمینی شهر. مثال: اَوفت ...
معنی: نموندی به معنای �ندیدیم� است؛ فعلی که برای بیان ندیدن یا مشاهده نکردن کسی یا چیزی در گذشته به کار می رود. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش م ...
معنی: چوله به معنای کج است؛ چیزی که راست و مستقیم نباشد یا از حالت طبیعی و متعادل خود منحرف شده باشد. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستا ...
معنی: چوجی به معنای گنجشک است؛ پرنده ای کوچک، اجتماعی و دانه خوار که در بسیاری از مناطق شهری و روستایی زندگی می کند. گویش: واژه ای محلی و رایج در گ ...
معنی: چار به معنای چرخ است؛ قطعه ای دایره ای شکل که برای حرکت وسایل نقلیه یا دستگاه ها به کار می رود. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان ...
معنی: چاپول کردن به معنای دست زدن است؛ به هم زدن کف دو دست برای تشویق، ابراز شادی یا جلب توجه. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خمینی ...
معنی: جلنبلی به معنای به هم ریخته و آشفته است؛ حالتی که در آن نظم و ترتیب وجود ندارد یا چیزی نامرتب و پریشان به نظر می رسد. گویش: واژه ای محلی و را ...
معنی: اشتویی به معنای عجله است؛ شتاب و تندی در انجام دادن کار یا حرکت. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خمینی شهر. مثال: با اشتویی ...
معنی: پغر به معنای کود حیوانی است؛ ماده ای طبیعی که از فضولات دام ها به دست می آید و برای تقویت خاک و افزایش حاصل خیزی زمین های کشاورزی به کار می رود ...
معنی: پسیدن به معنای پرسیدن است؛ درخواست کردن اطلاعات، سؤال کردن یا جویا شدن از موضوعی. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خمینی شهر. ...
معنی: خردزهxardeze به کسی گفته می شود که کاری را انجام دهد که به ضرر خودش و دیگران باشد؛ فردی که بدون فکر و دوراندیشی رفتار می کند و با کارهای نادرست ...
معنی: خُخ به معنای خواهر است. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خمینی شهر.
معنی: زِما به معنای داماد است؛ مردی که با دختری ازدواج کرده است یا در مراسم عروسی، شوهرِ عروس. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خمینی ...
معنی: زائو به معنای زایمان است؛ فرایند به دنیا آمدن نوزاد یا عمل تولد فرزند. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خمینی شهر.
معنی: ژِنده به معنای زنده است؛ دارای حیات و زندگی، در مقابل مرده. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خمینی شهر.
معنی: سَت به معنای نردبان است؛ وسیله ای دارای پله که برای بالا رفتن یا پایین آمدن از ارتفاع به کار می رود. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم ش ...
معنی: سول کَت به معنای صرفه جویی کردن است؛ با دقت و احتیاط مصرف کردن تا از اسراف و هدررفت جلوگیری شود. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرست ...
معنی: سوزی به معنای سبزی است؛ گیاهان خوراکی مانند جعفری، گشنیز، نعناع، ریحان و تره که در تهیه غذا یا به صورت تازه مصرف می شوند. گویش: واژه ای محلی و ...
معنی: سِناق به معنای سینه است؛ بخش جلویی بدن انسان که میان گردن و شکم قرار دارد. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خمینی شهر. مثال: ...
در میان مردم شهرستان خمینی شهر، بِمَت به معنای مُرد است؛ فعلی که برای بیان از دست دادن حیات یا فوت کردن به کار می رود. مثال: درخت قدیمی باغ بعد از ...
در میان مردم شهرستان خمینی شهر، باره به معنای بیا است؛ واژه ای که برای دعوت یا درخواست از کسی برای آمدن به کار می رود. مثال: باره اینجا، کارت دارم. ...
در میان مردم شهرستان خمینی شهر، چوندَر به معنای چغندر می باشد.
معنی: زینجیل به معنای زنجیر است؛ وسیله ای ساخته شده از حلقه های فلزیِ به هم پیوسته که برای بستن، مهار کردن یا جابه جایی اشیا به کار می رود. گویش: ...
در میان مردم شهرستان خمینی شهر، صَح به معنای صبح می باشد. مثال: صَح با دوستان به بازار رفتیم. معادل انگلیسی: morning
در میان مردم شهرستان خمینی شهر، اُرما به معنای خرما می باشد.
در میان مردم شهرستان خمینی شهر، میره به معنای شوهر می باشد.
معنی: کوعه به معنای سگ است؛ حیوانی اهلی که از دیرباز برای نگهبانی، شکار و همراهی انسان پرورش داده شده است. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم ...
معنی: سُخاکی به معنای سیب زمینی است؛در تهیه انواع غذاها استفاده می شود. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خمینی شهر. مثال: برای ش ...
معنی: زینجی به معنای همسر است؛ فردی که در پیوند زناشویی با شخص دیگری زندگی می کند. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خمینی شهر. مث ...
در میان مردم شهرستان خمینی شهر، آله به معنای خاله می باشد.
در میان مردم شهرستان خمینی شهر، داچی به معنای کاسه می باشد.
معنی: دونده به معنای زنبور است؛ حشره ای بالدار که از شهد گل ها تغذیه می کند و در گرده افشانی گیاهان نقش مهمی دارد. گویش: واژه ای محلی و رایج در گو ...
گِلویی به معنای گلابی است؛ میوه ای شیرین و آبدار با بافتی نرم که در انواع مختلف کشت و مصرف می شود. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان ...
در میان مردم شهرستان خمینی شهر، لوکه به معنای پنبه می باشد.
معنی: اِبیزه به معنای خربزه است؛ میوه ای شیرین، آبدار که بیشتر در فصل تابستان مصرف می شود. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خمینی شهر ...
در میان مردم شهرستان خمینی شهر، پور به معنای پسر می باشد.
معنی: دوت به معنای دختر است؛ فرزند مؤنث یک خانواده یا زن جوان. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خمینی شهر. مثال: برای دوتش یک هدیه ...
معنی: وُم به معنای بادام است؛ میوهٔ درخت بادام که دارای مغزی خوراکی و پرخاصیت است و به صورت خام، بو داده یا در انواع غذاها و شیرینی ها مصرف می شود. ...
در میان مردم شهرستان خمینی شهر، مِلی به معنای گربه می باشد. مِلی چی هم به معنای گربه کوچک می باشد. در واقع چی همان معنی کوچک و ریز را می دهد.
در میان مردم شهرستان خمینی شهر، رون به معنای روغن می باشد.
معنی: پُعو به معنای پدر است؛ مردی که فرزند یا فرزندانی دارد و نقش پدری را در خانواده ایفا می کند. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خم ...
در میان مردم شهرستان خمینی شهر ، چو به معنای چوب می باشد.
معنی: وِشگی به معنای گرسنگی است؛ حالتی که در اثر نیاز بدن به غذا ایجاد می شود. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خمینی شهر. مثال: از ...
در میان مردم شهرستان خمینی شهر دایزه به معنای خاله می باشد.
در میان مردم شهرستان خمینی شهر رَز به معنای باغ می باشد.
در میان مردم شهرستان خمینی شهر آرو به معنای امروز می باشد.
معنی: رو وَر به معنای روز است؛ فاصلهٔ زمانی میان طلوع و غروب خورشید یا یک شبانه روز. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خمینی شهر . م ...
معنی: پیشیم به معنای ظهر یا زمان میانهٔ روز است؛ هنگامی که خورشید در بالاترین نقطهٔ آسمان قرار دارد. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستا ...
در میان مردم شهرستان خمینی شهر، تِلو به معنای پلو می باشد. مثال: امروز برای ناهار تِلو و خورش درست کرده اند.
در میان مردم شهرستان خمینی شهر بِسُته به معنای سوخته می باشد.
معنی: سُته به معنای سرکه است؛ مایعی ترش مزه که از تخمیر مواد قندی مانند انگور، سیب یا خرما به دست می آید و در آشپزی و تهیه ترشی کاربرد دارد. گویش: ...
در میان مردم شهرستان خمینی شهر ، بِر به معنای دَر می باشد.
معنی: جِخمو به معنای لحاف است؛ پوشش ضخیم و گرم که برای خواب و محافظت از سرما روی بدن کشیده می شود. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خ ...
در میان مردم شهرستان خمینی شهر به معنای گردو می باشد. مثال: مغز یوز را برای درست کردن شیرینی استفاده کردند.
معنی: کودونی به معنای کوچه است؛ گذرگاه یا راه باریکی که میان خانه ها، ساختمان ها یا محله ها قرار دارد. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرست ...
معنی: بِنه به معنای درخت است. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خمینی شهر . مثال: زیر بِنه نشستیم و استراحت کردیم. معادل انگلیسی ...
معنی: دِم به معنای صورت یا چهره است. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خمینی شهر . مثال: دِم بچه از سرما قرمز شده بود. معادل انگل ...
در بین مردم شهرستان خمینی شهر به معنی کفش می باشد.
معنی: کیّیه به معنای خانه یا منزل است؛ مکانی که افراد در آن زندگی می کنند. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خمینی شهر . مثال: مهم ...
معنی: دِزار به معنای دیوار است؛ سازه ای عمودی که برای جدا کردن فضاها، محافظت یا تعیین مرز به کار می رود. گویش: واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شه ...
معنی: بِروسه در گویش خمینی شهری به معنای وایسا، صبر کن یا درنگ کن است و برای متوقف کردن یا منتظر نگه داشتن کسی به کار می رود. گویش: واژه ای رایج در ...
معنی: اینیکه در گویش خمینی شهری به معنای بنشین یا بشین است. گویش: واژه ای رایج در گویش مردم شهرستان خمینی شهر و برخی مناطق اطراف اصفهان. مثال: ا ...
در بین مردم شهرستان خمینی شهر به معنی جمع کردن است. مثال: وَرچین سفره غذا رو تا بعد بریم ظرف ها رو بشوریم.
معنی: هُل و تُل دادن به معنای هل دادن، با شتاب حرکت دادن یا وادار کردن کسی به عجله کردن است. این عبارت گاهی برای توصیف بی نظمی، دستپاچگی و شتاب زدگی ...
مردم شهرستان خمینی شهر از این کلمه به معنی گذاشتن و قرار دادن استفاده می کنند. مثال: اینو هَشتَم ( اَشتَم ) اینجا بیا ببر.
معنی: تخمه آفتاب گردان گویش: واژه ای رایج در گویش مردم شهرستان خمینی شهر و برخی مناطق اطراف اصفهان که به جای � گل آفتاب گردان� یا �تخمه آفتاب گردا ...
معنی: کسی که رفتارهای نابه جا و مسخره انجام می دهد؛ فردی که رفتار جدی و درستی ندارد ( اصطلاحاً جلف یا لوده بازی ) . گویش: واژه ای محلی و رایج در گ ...
معنی: میوه ی نرسیده و کوچک؛ میوه ای که هنوز کامل بالغ نشده است. گویش: واژه ای در گویش مردم شهرستان خمینی شهر. مثال: - میوه های درخت سیب کوری هستند ...
معنی: کسی که رفتارهای نابه جا و مسخره انجام می دهد؛ فردی که رفتار جدی و درستی ندارد ( اصطلاحاً جلف یا لوده بازی ) . گویش: واژه ای محلی و رایج در گو ...
تُل در شهرستان خمینی شهر به معنای پارچه یا لباسی ست که جنس آن خراب شده و کهنه شده است. مثال: لباس تُل شده و دیگر نمی توان از آن استفاده کرد.
در شهرستان خمینی شهر به معنی جاده هست.
در شهرستان خمینی شهر به معنی دیوار هست
خارا واژه ای قدیمی در گویش مردم شهرستان خمینی شهر به معنی �بی خود�، �بی جهت� یا �بی دلیل�.
بَعض ( صفت تفضیلی ) معنی: بهتر؛ بهتر از. ریشه شناسی: کوتاه شده ی عبارت �بهتر از� که در گذر زمان به �بَعض� تبدیل شده است. گویش: واژه ای رایج در می ...
اصفهانی های قدیم و بخصوص در شهرستان خمینی شهر از کلمه ی پاپوش تحت عنوان جوراب استفاده می کنند.
معنی: گوجه فرنگی. ریشه شناسی: برگرفته از واژه انگلیسی Tomato که در گویش محلی تغییر یافته است. گویش: واژه ای قدیمی و رایج در گویش اصفهانی، به ویژه ...
در اصفهان و بخصوص در شهرستان خمینی شهر به کمبوزه، کُمیزه هم می گویند. حتی در حال حاضر هم از این کلمه استفاده می شود.
معنی: غروب؛ شب. گویش: واژه ای محلی و قدیمی در گویش اصفهانی، به ویژه در میان مردم شهرستان خمینی شهر. مثال: - هوا نزدیک شوم سردتر شد. معادل انگل ...
معنی: مارمولک؛ خزنده ای کوچک، معمولاً با بدنی کشیده و توانایی حرکت سریع روی دیوار و سطوح مختلف. گویش: واژه ای محلی و قدیمی در گویش اصفهانی، به ویژه ...
در اصفهان و بخصوص در شهرستان خمینی شهر، پِسین استفاده می شود و دقیقا همان معنی بعد از ظهر/ عصر را می دهد. البته پِسین بیشتر در قدیم استفاده می شده و ...
گال وار معنی: کیف یا خورجین مانند که برای ریختن و حمل علف، کاه و گاهی دیگر مواد سبکِ کشاورزی از آن استفاده می کردند. گویش:واژه ای قدیمی در گویش اصف ...
معنی: بادبادک؛ وسیله ای سبک از کاغذ، پلاستیک یا پارچه که با نخ به هوا فرستاده می شود و با جریان باد در آسمان می ماند. گویش: واژه ای اصیل و قدیمی در ...