لغت نامه دهخدا
گلویی. [ گ ِ ] ( اِ ) گیلوئی. حاشیه بالای دیوار و زیر سقف در اطاق.
فرهنگ فارسی
مترادف ها
حلقوی، گلویی، ناشی از گلو
فارسی به عربی
پیشنهاد کاربران
گِلویی به معنای گلابی است؛ میوه ای شیرین و آبدار با بافتی نرم که در انواع مختلف کشت و مصرف می شود.
گویش:
واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خمینی شهر.
مثال:
گِلویی های باغ امسال بسیار شیرین و خوش طعم شده اند.
معادل انگلیسی: Pear
گویش:
واژه ای محلی و رایج در گویش مردم شهرستان خمینی شهر.
مثال:
گِلویی های باغ امسال بسیار شیرین و خوش طعم شده اند.
معادل انگلیسی: Pear
گلویی کنایه از :
" خمیده"
" خمیده"