پیشنهادهای ایرج تقی پور (١,٢٧١)
پرنده ساحلی کوچکی است که در شمال شرقی روسیه و زمستان ها در جنوب شرق آسیا زادآوری می کند. این گونه به شدت در معرض تهدید است و گفته می شود که از دهه ۱۹ ...
گوسفندرادرزمین غیرچراندن وپولی به مالک دادن. علف چر
پرنده ای ساحلی، با منقار بلند و باریکی که از طرفین فشرده، و در رأس دارای شکاف است.
۱ - حوله . ۲ - پارچه ای که مرده را پس از غسل با آن خشک می کنند. ۳ - کاغذ آب خشک کن .
شخص زیرک و چُست و چالاک.
آبجیز نام یک گروه موسیقی ایرانی از سوئد است.
یکی از قرای مصر. جدولی
شهری در جمهوری آذربایجان.
هیدروتوراکس . تراکم نابهنجار مایع آبگون. جدولی
کنایه از: خون ، خونابه
آب آن را خالی کردن
در آنجا بودن؛ در آنجا اقامت داشتن. اشاره کنایی
شاد کردن. جدولی
بسنده کردن به. اکتفا کردن به.
آبجاز، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان ایذه در استان خوزستان ایران است.
آویخته ناف. مرد برآمده ناف. ناف بیامده. جزر.
جام آب خوری ظرف آب .
در اصطلاح بنایان گچی نیک ناسرشته. جدولی
صور هشتگانه حروف جُمل که با نام اولین صورت ( ابجد ) معروف است.
فقاع، فوگان، ماء الشعیر
دوره دبستان یا دوره ابتدائی
نام کوهی.
بلامقدمه. بی سابقه. بی آمادگی. بدونِ مقدّمه، خود بخود.
کریکت. جدولی
بامداد. جدولی
ازل. جدولی
ابتدای کافی، شروع قرائت از عبارت دارای معنای مستقل، با ارتباط لفظی یا معنوی با ماقبل را می گویند.
ابتدای جایز، شروع به قرائت از عبارت دارای لفظ و معنای کامل و مستقل را می گویند.
ابتدای تام، شروع به قرائت از کلمه فاقد ارتباط با قبل را می گویند.
شروع به قرائت از عبارت موجب تغییر یا فساد معنا را ابتدای قبیح گویند.
ساده ترین، نخستین.
دوره تازه ای در تاریخ اروپا که به قرون جدید معروفاست. رنسانس
آغازکردن ، آغاز، اول، آغازکاری
بدو. نقطه شروع. جدولی
شروع کردن ، آغاز کردن .
آغاز، آغازیدن، سر آغاز، نخست. جدولی
دختری با چهره زیبا و درخشان، تابان، مشعشع، درخشان، صاف چون آب زلال
چیزی نو آوردن. نو پیدا کردن. ( زوزنی ) . نو آوردن. چیزی نو نهادن. || اهل بدعت شدن.
نام نظام الفبایی متداول در بین اعراب
لبخند زدن ، تبسم کردن . ۲ - ( اِمص . ) شکرخند، لبخنده . جدولباز
دامن گیری، دچار شدن، دچاری
آغازین، اولی، بدوی، مقدماتی، نخستین
خریدن، خریداری کردن، خریداری. جدولباز
زاری کردن، بزاری دعاکردن، زاری وتضرع، دعاوزاری
آتبین نام پدر فریدون . نام همسر آبتین، فَرانَک بود. جدولباز
خوشحالی، خوشی، سرور، شادمانی، شادی، فرح، مسرت. ابتهاج یکی ازشاعران معاصر
آسیب دیده، بی فرزند، دُم بُریده . برخی از اعراب ب پیامبر میگفتن ابتر تا تحقیرش کنن
۱ - شروع و اول هرکار و هرچیز، آغاز، نخست . اول ، مبداء. مق انتها. ۲ - آغاز کردن ، شروع کردن .
سدود کردن، بتونه گیری کردن، زیرپوش سازی کردن، درز گرفتن، اب بندی کردن. آرام آرام به کار انداختن دستگاه نو .
وسیله ای است که به اتصال قطعات و تجهیزات مختلف به یکدیگر در یک سیستم یا مکانیزم کمک وو از نشت سیال جاری بر اثر وجود اختلاف فشار در مرز قطعات جلوگیری ...