پیشنهادهای ایرج تقی پور (١,٢٧١)
نام جائی است.
اِسراف. تبذیر
بخشنده تر.
خاندان و دودمان و سزاوار و مستحق و خبر دادن.
ناسزا گفتن ، بدگویی .
فرد. مقابل زوج
واقع در استان ایلام، بین شهرستان های درّه شهر و آبدانان،
آبدانان ( به کردی: ئاودانان ) مرکز شهرستان آبدانان از شهرهای تابعه استان ایلام در ایران است. آبدانان در میان رشته کوه های زاگرس واقع شده است. شهرستان ...
واقع در استان ایلام، مشتمل بر بخش های مورموری، سراب باغ، و مرکزی، با مرکزیت اداری شهر آبدانان.
واقع در استان ایلام، شهرستان های آبدانان و دهلران، به طول ۵۰ کیلومتر.
دژی باستانی در ۵کیلومتری جنوب شهرستان آبدانان در میان روستای پشت قلعه واقع در استان ایلام.
واقع در استان ایلام و مرکز اداری شهرستان آبدانان.
هندسه تحلیلی. ازابداعات رنه دکارت
مخترع ، خالق. سازنده
اختراع . سازندگی
آرتیفیکر. سازنده. بوجودآورنده
[ویکی فقه] اَبْدَعُ الْبَدایِع، کتابی در فن بدیع به زبان فارسی است که توسط میرزا محمدحسین گرگانی، ملقب به شمس العلماء، مدیر مدرسۀ علمیه نوشته شده است.
[ویکی فقه] ابداع، اصطلاحی فلسفی و کلامی دالّ بر گونه ای از آفرینش است.
ابدال اصفهانی از شعرای قرن دهم هجری، ابتدا دکان عطّاری داشت، و به واسطه عشق، دیوانه شد.
نوآوری کرد
ابتکاری، اختراعی
مرکز شهرستان آبدانان از شهرهای تابعه استان ایلام در ایران است. آبدانان در میان رشته کوه های زاگرس واقع شده است. شهرستان آبدانان چهارمین شهرستان پرجمع ...
( آبدارچی ) ( اِفا. ) کسی که در اداره یا محل کار وظیفه اش درست کردن چای یا قهوه است .
آب دزفول. یکی از روافد رود کارون و آن مهمترین آبراهه کارونست.
عالم اموات
مانند آب زلال و شفاف
جاویدان، همیشه
۱ - سمت و صفت ابدال فقر ترک وارستگی . ۲ - ظرافت و تمسخر . از طوایف افغانستان
رئیس آبداران آنکه بر کارکنان آبدارخانه ریاست کند متصدی آبدارخانه .
مومیایی.
آسیاب آبی . به مازندرانی:اودنگ
دم جنبانک ، گازر .
حاوی یک مایع ترشحی، آبدان
مهارت. چابکی. تندی در کار.
شاخابۀدریایی باریک و احاطه شده با صخرههای بلند.
از سر گرفتن، آشکاریدن، آغازیدن، آفریدن
جاودانه ها، جمع آبد
جاویدن، همیشه
آبدار بودن ، شغل آبدار. ۲ - طراوت ، تازگی . ۳ - ( اِ. ) نمدی نامرغوب که در سفرها مورد استفاده قرار می گرفت .
۱ - ساده لوح ، ابله . ۲ - حریفی که در قمار به راحتی مغلوب شود. ۳ - نوعی گلابی . ۴ - نوعی انار که بدون هسته می باشد. ۵ - نوعی حلوا.
چیستان. چربک. سخن غریب. مثل. حکایت. بردک.
۱ - جلا یافته ، جوهردار. ۲ - آزموده ، باتجربه . ۳ - چیزی که آب آن را فاسد کرده باشد.
۱ - اتاقی در اداره ، یا هر جای دیگر که در آن چای یا قهوه درست می کنند. ۲ - مجموع آلات و ادوات و خادمان و ستوران و آبداری در دستگاه سلاطین .
پایندگی، جاودانگی، همیشگی
برابر پارسی: از سر گرفتن، آشکاریدن، آغازیدن، آفریدن، هرگز، همیشه، هیچگاه | ( ابداً ) هرگز، هیچگاه، به هیچ روی
جاودانی، پایا، جاوید، همیشگی
آب انبار، آبگیر، برکه، برم، تالاب، غدیر
۱ - نوآوردن ، نو پیدا کردن ، ایجاد، اختراع . ۲ - شعر نو گفتن ، به طرز نو شعر سرودن . ۳ - کند شدن مرکب در رفتار، درماندن .
آبیار - میراب. آبدار تر, خیس
ارتفاعی از کشتی که در زیر آب قرار می گیرد .